کد خبر: 4360288
تاریخ انتشار : ۰۴ تير ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۶
یادداشت

عاشورا و جغرافیای تاریخی ایران؛ از آیین سوگ تا افق تمدن‌سازی ایرانی ـ اسلامی

عزاداری امام حسین(ع) در طول تاریخ، صرفاً رفتاری مناسکی محدود به ایام محرم نبوده، بلکه به زبانی برای تداوم ایمان، بازسازی اخلاق عمومی و پیوند دادن نسل‌های مختلف شیعه با آرمان‌های کربلا تبدیل شده است.

مناسک عاشورایی

فاطمه احمدوند، عضو هیئت علمی دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره) در یادداشتی که با عنوان عاشورا و جغرافیای تاریخی ایران؛ از آیین سوگ تا افق تمدن‌سازی ایرانی ـ اسلامی، در اختیار ایکنا قرار داده است به فرهنگ و تمدن‌سازی واقعه عاشورا پرداخته که مشروح آن در ادامه آمده است: تاسوعا و عاشورا در فرهنگ شیعی، تنها یادآور اندوه شهادت امام حسین(ع) و یاران وفادار او نیستند؛ بلکه از بنیادی‌ترین عناصر شکل‌دهنده به حافظه دینی، اخلاقی و تاریخی شیعیان‌اند.

در تعالیم امامان شیعه، زنده نگه داشتن یاد عاشورا، نوعی وفاداری به حقیقت، عدالت، کرامت انسانی و مسئولیت اجتماعی است؛ از همین رو، عزاداری امام حسین(ع) در طول تاریخ، صرفاً رفتاری مناسکی محدود به ایام محرم نبوده، بلکه به زبانی برای تداوم ایمان، بازسازی اخلاق عمومی و پیوند دادن نسل‌های مختلف شیعه با آرمان‌های کربلا تبدیل شده است.

اما عاشورا، در مسیر تاریخی خود، تنها در قلمرو عقیده باقی نماند؛ بلکه وارد جغرافیا شد، با مکان‌ها پیوند خورد، در شهرها و روستاها خانه کرد، در مسیرهای زیارتی و تجاری گسترش یافت و در پهنه ایران فرهنگی به یکی از مؤثرترین نیروهای تمدن‌ساز بدل شد. اگر کربلا نقطه آغاز این حافظه مقدس بود، ایران فرهنگی یکی از مهم‌ترین میدان‌های گسترش، تفسیر و صورت‌بندی فرهنگی آن شد. در اینجا عاشورا نه فقط در کتاب‌ها و منابر، بلکه در کوچه‌ها، بازارها، کاروانسراها، تکیه‌ها، حسینیه‌ها، خانه‌ها، میدان‌ها، مسیرهای زیارت و حتی در نام‌گذاری مکان‌ها حضور یافت.

برای فهم این موضوع، باید از نگاه صرفاً مناسکی فراتر رفت و عاشورا را در جغرافیای تاریخی ایران دید. جغرافیای تاریخی، تنها مطالعه کوه و دشت و رود و شهر نیست؛ بلکه بررسی چگونگی شکل‌گیری معنا در مکان است. از این منظر، عاشورا یکی از نیروهایی بوده که به مکان‌های ایرانی معنا بخشیده است. بسیاری از شهرها و نواحی ایران، در طول تاریخ اسلامی، هویت آیینی خود را از طریق محرم، روضه، تعزیه، نذر، هیئت، زیارت و مجالس خانگی بازتعریف کرده‌اند. در نتیجه، محرم به نوعی تقویم فرهنگی مشترک تبدیل شده که شهرهای مختلف را در یک زمان واحد، اما با صورت‌های محلی گوناگون، به یکدیگر پیوند می‌دهد.

ایران فرهنگی در معنای تاریخی خود، بسیار فراتر از مرزهای سیاسی امروز ایران است. این جغرافیا، از خراسان بزرگ، ماوراءالنهر، بلخ، هرات، بخارا و سمرقند تا ری، قم، کاشان، اصفهان، فارس، کرمان، آذربایجان، خوزستان و عراق عجم امتداد داشته و در ادامه با عراق عرب، شام، قفقاز، شبه‌قاره هند، سواحل خلیج فارس و شرق جزیره‌العرب در ارتباط بوده است. در چنین پهنه‌ای، عاشورا تنها یک آیین مذهبی نبود؛ بلکه یکی از زبان‌های مشترک تمدنی بود که مردمان گوناگون را با وجود تفاوت‌های زبانی، قومی و محلی در مدار یک خاطره قدسی قرار می‌داد.

در واقع، اگر زبان فارسی، ادبیات عرفانی و تاریخی، فقه و کلام، نهاد مدرسه، وقف، بازار و زیارت از عناصر مهم تمدن ایرانی در دوران اسلامی بوده‌اند، عاشورا نیز یکی از آبشخورهای اصلی این تمدن به شمار می‌رود. عاشورا به فرهنگ ایرانی عمق عاطفی و اخلاقی بخشید و فرهنگ ایرانی نیز به عاشورا صورت‌های هنری، ادبی و آیینی متنوع عطا کرد. حاصل این تعامل، شکل‌گیری یک میراث بزرگ ایرانی ـ اسلامی بود که هم به کربلا وابسته است و هم در جغرافیای ایران ریشه دارد؛ هم الهی است و هم تاریخی؛ هم شیعی است و هم تمدنی.

یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این پیوند، پیدایش و گسترش تعزیه در ایران است. تعزیه تنها نمایش یک واقعه دینی نیست؛ بلکه نمونه‌ای از تبدیل تاریخ مقدس به هنر تمدنی است. در تعزیه، روایت کربلا با موسیقی، شعر، رنگ، حرکت، لباس، گفت‌وگو، میدان و مشارکت مردم درآمیخته است. این هنر، از یک سو به سوگ امام حسین(ع) وفادار است و از سوی دیگر، از ذوق نمایشی، موسیقایی و شاعرانه فرهنگ ایرانی بهره می‌برد. تعزیه نشان می‌دهد که چگونه یک حادثه تاریخی می‌تواند در بستر تمدنی ایران، به نهادی هنری و اجتماعی تبدیل شود.

نمونه دیگر، نخل‌گردانی در مناطق مرکزی ایران است؛ آیینی که در یزد، کاشان، نائین و برخی شهرها و روستاهای دیگر، به نمادی از سوگ جمعی و مشارکت محلی بدل شده است. نخل در این آیین، فقط شیئی چوبی یا نمادین نیست؛ بلکه صورت‌بندی مکانی و اجتماعی مصیبت کربلاست. مردم یک شهر یا محله، با هم آن را آماده می‌کنند، می‌آرایند، حمل می‌کنند و در اطراف آن سوگ مشترک خود را به نمایش می‌گذارند. این آیین نشان می‌دهد که عاشورا چگونه می‌تواند یک جامعه محلی را به بدن واحدی از همدلی و مشارکت تبدیل کند.

در جنوب ایران، سنج و دمام، آیین‌های محرم را با حافظه بندری، دریایی و جنوبی پیوند می‌دهد. ریتم دمام، ضرباهنگ اندوه و حماسه را در فضا منتشر می‌کند و سوگ حسینی را با زیست‌بوم ساحلی و شهری جنوب درمی‌آمیزد. در آذربایجان، مرثیه‌ها و نوحه‌های ترکی، با شور زبانی و ادبی خاص خود، جلوه‌ای دیگر از عاشورا را پدید آورده‌اند. در خراسان، مجالس روضه، هیئت‌های محلی، سنت‌های نذری و پیوند با زیارت امام رضا علیه‌السلام، محرم را در شبکه‌ای از معنویت و هویت شیعی قرار داده است. در گیلان، مازندران، لرستان، کردستان، خوزستان، فارس و کرمان نیز هر منطقه صورت خاصی از سوگ حسینی را با حافظه قومی، زبانی و جغرافیایی خود درآمیخته است.

در این میان، قزوین نمونه‌ای بسیار معنادار برای فهم نسبت عاشورا با جغرافیای تاریخی ایران است. قزوین، در تاریخ ایران اسلامی، تنها یک شهر میان‌راهی یا منطقه‌ای در حاشیه پایتخت‌های بزرگ نبوده است؛ بلکه به دلیل جایگاه ارتباطی خود میان ری، آذربایجان، گیلان، زنجان، همدان و نواحی مرکزی ایران، همواره یکی از گره‌گاه‌های مهم جغرافیای فرهنگی ایران به شمار می‌رفته است. این شهر در دوره‌ای از تاریخ صفوی نیز منزلت پایتختی یافت و از همین رهگذر، به محل تلاقی سنت‌های دیوانی، شهری، مذهبی، هنری و مردمی تبدیل شد. چنین موقعیتی سبب شده است که آیین‌های عاشورایی در قزوین، صرفاً صورت‌هایی از سوگواری محلی نباشند، بلکه بازتابی از یک حافظه تاریخی و شهری عمیق باشند؛ حافظه‌ای که در آن بازار، محله، حسینیه، امامزاده، هیئت و خانواده، هر یک نقشی در تداوم فرهنگ عاشورا ایفا می‌کنند.

از منظر مردم‌شناسی دینی، عزاداری در قزوین را می‌توان در پیوند میان شهر تاریخی و جامعه محلی فهم کرد. حرکت دسته‌های عزاداری به سوی امامزاده حسین(ع) در قزوین، حضور هیئت‌ها در مسیرهای شناخته‌شده شهری، توجه مردم به حسینیه‌های کهن و استمرار مجالس خانگی، همگی نشان می‌دهد که عاشورا در قزوین به نوعی «نقشه آیینی شهر» تبدیل شده است. در چنین نقشه‌ای، مکان‌ها فقط محل عبور یا تجمع نیستند؛ بلکه حامل خاطره‌اند. امامزاده، حسینیه، گذر، بازار و محله، هر یک در ایام محرم معنایی تازه می‌یابند و شهر، در پرتو یاد امام حسین(ع)، دوباره خوانده می‌شود و این همان نقطه‌ای است که جغرافیای تاریخی با مردم‌شناسی عاشورا پیوند می‌خورد.

یکی از جلوه‌های شاخص فرهنگ محرم در قزوین، حضور اشیاء، نشانه‌ها و نمادهای آیینی در فضای عمومی شهر است. طبق‌کشی یا طبق‌گردانی، علم‌گردانی، حرکت دسته‌های عزاداری و حضور نشانه‌های هیئت‌ها در مسیرهای شهری، سوگ حسینی را از سطح یک مجلس محدود به سطح شهر می‌آورد. این نمادها، از یک سو یادآور علمداری، فداکاری و حماسه کربلا هستند و از سوی دیگر، به هیئت‌ها و محله‌ها هویت جمعی می‌بخشند. در واقع، هر هیئت با نشانه‌ها، مسیرها، نوحه‌ها، پرچم‌ها و شیوه‌های عزاداری خود، بخشی از حافظه محلی قزوین را نمایندگی می‌کند.

استان قزوین نیز از حیث مردم‌شناسی فرهنگی، تنوع قابل توجهی دارد. قزوین شهری، تاکستان، الموت، بویین‌زهرا، آوج، آبیک و روستاهای دشت و کوهستان، هر یک با ترکیب‌های زبانی، قومی و محلی خاص خود، عاشورا را در قالب‌های متفاوتی تجربه کرده‌اند. زبان فارسی، ترکی، تاتی و دیگر گویش‌های محلی، هر یک در مرثیه، نوحه، روایت، نذر و مجلس حضور یافته‌اند و بدین ترتیب، پیام واحد عاشورا در صورت‌های متنوع فرهنگی بازتاب یافته است. این نکته برای فهم تمدنی عاشورا اهمیت فراوان دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که یک حقیقت دینی، چگونه می‌تواند در میان زبان‌ها و زیست‌بوم‌های گوناگون، صورت‌های محلی پیدا کند، بی‌آنکه اصل معنایی خود را از دست بدهد.

از سوی دیگر، آیین‌هایی مانند مراسم بنی‌اسد در قزوین و توجه به نقش زنان در روایت و انتقال سوگ عاشورا، نشان می‌دهد که عاشورا در فرهنگ قزوین تنها روایت میدان نبرد نیست؛ بلکه حافظه‌ای خانوادگی، زنانه، محلی و اجتماعی نیز دارد. این وجه از عزاداری، برای مطالعات مردم‌شناسی بسیار مهم است، زیرا نشان می‌دهد که انتقال فرهنگ عاشورا فقط از طریق منبر و هیئت رسمی صورت نگرفته، بلکه خانه‌ها، مادران، زنان، نذرهای خانوادگی و مجالس محلی نیز در تداوم این میراث نقش‌آفرین بوده‌اند. بنابراین، قزوین را می‌توان یکی از نمونه‌های ممتاز پیوند میان جغرافیای تاریخی ایران و فرهنگ عاشورا دانست؛ شهری که در آن، سوگ حسینی با تاریخ شهری، تنوع زبانی، نظام محله‌ای، نهادهای مذهبی و حافظه خانوادگی درهم آمیخته است.

این تنوع، نشانه پراکندگی نیست؛ نشانه قدرت تمدنی است. تمدن‌ها زمانی ماندگار می‌شوند که بتوانند میان وحدت معنا و کثرت صورت جمع کنند. عاشورا در ایران دقیقاً چنین نقشی داشته است. معنای مرکزی آن، محبت به امام حسین(ع)، پاسداشت حق، وفاداری، مظلومیت و عدالت است؛ اما صورت‌های آن متکثر، محلی، زبانی و جغرافیایی‌اند. همین امر موجب شده است که عاشورا همزمان هم عامل وحدت باشد و هم میدان بروز تنوع فرهنگی. این ویژگی، برای جامعه‌ای مانند ایران که از دیرباز دارای تکثر قومی و زبانی بوده، اهمیتی بنیادین داشته است.

در امتداد ایران فرهنگی نیز همین الگو دیده می‌شود. در شبه‌قاره هند، به‌ویژه در هند، پاکستان و دکن، عاشورا با مرثیه‌سرایی اردو، علم‌ها، امام‌باره‌ها و سنت‌های عزاداری شهری درآمیخته است. در افغانستان و آسیای مرکزی، زبان فارسی و حافظه محلی، نقش مهمی در انتقال فرهنگ عاشورا داشته‌اند. در عراق، به‌ویژه نجف و کربلا، زیارت، مواکب و خدمت‌رسانی جمعی، عاشورا را به یکی از گسترده‌ترین تجربه‌های اجتماعی جهان شیعه تبدیل کرده است. در لبنان، شام، بحرین، احساء و قطیف نیز سوگ حسینی با تاریخ محلی شیعیان و جغرافیای اجتماعی آنان پیوند خورده است. این پهنه وسیع نشان می‌دهد که عاشورا در مسیرهای تمدنی ایران و جهان اسلام، همچون زبانی مشترک برای پیوند دادن جوامع مختلف عمل کرده است.

از نظر تمدن‌سازی، عاشورا چند نقش مهم ایفا کرده است. نخست، به جامعه حافظه مشترک داده است. هیچ تمدنی بدون حافظه جمعی پایدار نمی‌ماند. عاشورا، با روایت مکرر کربلا، جامعه را هر سال به سرچشمه‌ای مشترک بازمی‌گرداند. دوم، اخلاق عمومی را بازسازی کرده است. مفاهیمی مانند وفاداری، ایثار، آزادگی، یاری مظلوم، پرهیز از ذلت و مسئولیت در برابر حقیقت، از طریق مجالس و آیین‌های عاشورایی در لایه‌های مختلف جامعه تکرار شده‌اند. سوم، شبکه‌های اجتماعی ایجاد کرده است. هیئت، تکیه، حسینیه، نذر، وقف و خدمت‌رسانی، همه صورت‌هایی از سازمان‌یابی اجتماعی‌اند که پیرامون عاشورا شکل گرفته‌اند.

چهارم، عاشورا به هنر و ادبیات ایرانی نیروی تازه‌ای داده است. بخش مهمی از شعر فارسی، مرثیه، نوحه، مقتل‌خوانی، نقاشی قهوه‌خانه‌ای، خوشنویسی مذهبی، کتیبه‌های حسینی، پرده‌خوانی و موسیقی آیینی، از آبشخور عاشورا تغذیه کرده‌اند. در اینجا تمدن، تنها به معنای قدرت سیاسی یا شکوه معماری نیست؛ تمدن یعنی توانایی یک جامعه برای تولید معنا، هنر، اخلاق، نهاد و پیوند اجتماعی. عاشورا در این معنا، یکی از منابع مهم تمدن ایرانی در دوران اسلامی بوده است.

پنجم، عاشورا به جغرافیای ایران نوعی انسجام نمادین بخشیده است. در ایام ماه محرم، فاصله میان مرکز و پیرامون کاهش می‌یابد. شهرهای بزرگ و روستاهای کوچک، محله‌های قدیمی و مناطق جدید، طبقات اجتماعی گوناگون و نسل‌های مختلف، همگی در یک افق مشترک قرار می‌گیرند. این همزمانی آیینی، نوعی نقشه فرهنگی پدید می‌آورد؛ نقشه‌ای که در آن، ایران نه فقط مجموعه‌ای از استان‌ها و شهرها، بلکه شبکه‌ای از خاطره‌ها، مناسک و ارزش‌های مشترک است.

از همین رو، عاشورا را باید یکی از نمادهای برجسته پیوند ایران و اسلام دانست. در تاریخ ایران، اسلام و ایرانیت، در بسیاری از عرصه‌ها نه در تقابل، بلکه در تعامل و تکمیل یکدیگر ظاهر شده‌اند. عاشورا یکی از روشن‌ترین جلوه‌های این تعامل است. فرهنگ ایرانی، با زبان، شعر، هنر و آیین خود، پیام عاشورا را درونی و ماندگار کرده است؛ و عاشورا، با حقیقت قدسی و اخلاقی خود، به فرهنگ ایرانی روح، جهت و عمق بخشیده است. این پیوند، یکی از سرمایه‌های بزرگ هویت ایرانی ـ اسلامی است.

امروز نیز پاسداشت عاشورا، تنها به برگزاری آیین‌ها محدود نمی‌شود. لازم است این میراث از منظر تاریخ، جغرافیا، مردم‌شناسی، جامعه‌شناسی، هنر، ادبیات و ارتباطات مطالعه شود. دانشگاه‌ها و رسانه‌های علمی می‌توانند با ثبت و تحلیل آیین‌های محلی، بررسی مسیرهای گسترش فرهنگ عاشورایی، مطالعه نقش شهرها و روستاها در حفظ این سنت، و تحلیل ظرفیت انسجام‌بخش آن، فهم عمیق‌تری از جایگاه عاشورا در تمدن ایرانی ـ اسلامی ارائه دهند.

در پایان باید گفت عاشورا در ایران، تنها یک خاطره مذهبی نیست؛ جغرافیایی از معناست. این جغرافیا از کربلا آغاز می‌شود، اما در ایران، خراسان، عراق، قفقاز، هند، آسیای مرکزی، شام و خلیج فارس امتداد می‌یابد. در این مسیر، عاشورا به یکی از ستون‌های فرهنگ ایرانی در دوران اسلامی تبدیل شده است؛ ستونی که ایمان، اخلاق، هنر، اجتماع و تاریخ را به هم پیوند می‌دهد. پاسداشت این میراث، پاسداشت یک آیین صرف نیست؛ پاسداشت یکی از سرچشمه‌های تمدن‌ساز هویت ایرانی ـ اسلامی است. در روزگاری که جوامع بیش از هر زمان به همبستگی، اخلاق عمومی و حافظه مشترک نیاز دارند، عاشورا همچنان می‌تواند یکی از زنده‌ترین منابع بازاندیشی در معنای ایران، اسلام و مسئولیت فرهنگی ما باشد.

انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا عبداللهی
captcha