کد خبر: 4361006
تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۴۰۵ - ۰۰:۳۳
خیمه کتاب‌های عاشورایی/ ۶

«مردی که سگ شد»؛ روایتی از سرگشتگی در پیچ‌وخم تاریخ کربلا

رمان «مردی که سگ شد» روایتِ زندگی شبث بن ربعی است؛ این کتاب، پنجره‌ای تازه به واقعه کربلا برای نوجوانان می‌گشاید.

6 *****در ماه محرم، که هوای دل‌ها رنگ و بوی دیگری می‌گیرد و یاد سالار شهیدان، مشتاقان را به سوگ می‌نشاند، فرصتی مغتنم دست داده است تا از شتاب روزمرگی فاصله بگیریم و با معارف حسینی و عاشورایی بیش از پیش آشنا شویم. این ایام، تنها مجال عزاداری و سوگواری نیست، بلکه پنجره‌ای رو به حکمت، ایثار، آزادگی و درس‌های جاودانه‌ای است که واقعه کربلا برای تمام اعصار به ارمغان آورده است. از این رو، ضروری است که این گنجینه نورانی را با زبانی گویا و شیوا، به نسل امروز کودک و نوجوان منتقل کنیم تا آنها نیز با سیراب شدن از زلال عاشورا، راه حق و حقیقت را بیابند.

کتاب «مردی که سگ شد» به قلم مجید ملامحمدی، در نشر مهرستان به چاپ رسیده است. این رمان، روایتی پرشور از جنگجویی سرگشته در میان راه حق و باطل است که در بستر حادثه کربلا شکل می‌گیرد.

تربیت دینی کودکان و نوجوانان، از بنیاد‌های آموزش و پرورش اسلامی به شمار می‌رود؛ ضرورتی که با گسترش زندگی جمعی، روزبه‌روز آشکارتر می‌شود. در این مسیر، قصه و شعر، ابزاری کارآمد برای انتقال مفاهیم عمیق دینی هستند؛ نه تنها پیام‌ها را به زبانی دلنشین می‌رسانند، بلکه در صورت تناسب با سن مخاطب، زمینه همذات‌پنداری و الگوبرداری از شخصیت‌های داستانی را فراهم می‌آورند. آشنایی زودهنگام با باور‌های مذهبی، زمینه‌ساز درکی عمیق و ماندگار است و نوجوانان را در بزرگسالی به انسان‌هایی شایسته و کارآمد برای جامعه تبدیل می‌کند.

ماجرای اصلی رمان به زندگی شبث بن ربعی اختصاص دارد؛ مردی که هرگز بر یک عقیده پا نگرفت: گاه مسلمان، گاه مرتد؛ گاه همراه امام علی(ع) و گاه در صف دشمنانش؛ یک روز در سپاه یزید و روزی دیگر در برابر او. او همان کسی است که امام حسین(ع) را به کوفه فرا خواند و وعده یاری داد، اما خود در نهایت در میان کسانی بود که به جنگ با امام در کربلا شتافت. شبث هیچگاه به راه راست گام ننهاد و سخن حق بر زبان نیاورد؛ نشان خدا را نمی‌شناخت و اگر در میان مسلمانان ظاهر می‌شد، انگیزه‌ای جز فریب، شهرت یا سود نداشت. مسجدی برای خود ساخت، اما نه برای یاد خدا، که در آن، ردّ پای شیطان را می‌جست.

مجید ملامحمدی در مردی که سگ شد، با نثری روان و پرکشش، فرازونشیب‌های زندگی روشن و تاریک این شخصیت جنجالی صدر اسلام را روایت کرده تا نوجوانان را با فضای آن دوران و عمق فاجعه کربلا بیش از پیش آشنا کند.

در بخشی از متن کتاب آمده است: «قیس لبخندی زد و گفت: «خواب دیدم این جوان، همین پسر خواهرت یک کلاه‌خود بر سر داشت و از میدان جنگ بیرون آمد. تو سوار بر اسبی ایستاده بودی به تماشایش. خوب نگاهش کردم؛ در صورتش به جای دماغ و دهان، پوزه‌ای شبیه سگ‌ها داشت... از شمشیرش خون می‌چکید و خوشحال بود. باور کن اولین بار است که من این جوان را می‌بینم؛ اما نمی‌دانم چرا دیشب به خواب من آمده بود!

از حرف او در هول و ولا افتادم، به خصوص از خواب دیدن او درباره ماجرای پوزه در صورت من. دایی بلند گفت: چه می‌گویی مردک! این چه خوابی است که دیده‌ای؟

قیس جواب داد: خب خواب بدی که ندیده‌ام.

دایی گفت: خواب بد ندیده‌ای؟ تو خواهرزاده رشید و شجاع من را در خواب شبیه سگ‌ها دیده‌ای! چون سگ‌ها پوزه دارند. لابد خواهرزاده‌ام قرار است شبیه حیوانات وحشی بشود.

دلم هری پایین ریخت. حس کردم پاهایم، دارند آرام آرام رو به بی‌حسی می‌روند. دایی دستم را سفت گرفت و طرف خود کشید و با تغیر گفت: بریم شبث! بریم که این قاتل دختر‌های زنده به گور ممکن است جادوگری شوم باشد و ما را با جادوی خود شبیه گاو‌ها و خر‌ها کند.

هر دو پا تند کردیم و راه افتادیم که صدای قیس به خنده بلند شد؛ «تعبیر خواب من این است که او به زودی یک فرمانده می‌شود؛ فرمانده‌ای که مثل سگ‌ها شجاع و نترس خواهد بود.

باقی حرف قیس به گوشمان نرسید. جلوی خانه که رسیدیم، دایی گفت: از حرف‌های قیس چیزی به مادرت نگو. می‌فهمی شبث؟

آب دهانم را قورت دادم و به دایی گفتم: خودم هم یک بار خواب دیدم که توی صورتم پوزه دارم. به خدا راست می‌گویم، خوابم خیلی ترسناک بود!»

انتهای پیام
خبرنگار:
سمیه قربانی
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha