کد خبر: 4366007
تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۳

کتاب «مغالطات» را با دقت بخوانید

انتشار فیلمی در مذمت دین تقلیدی و اجباری و طرح عناوینی چون «کفر متحرک» و «ایمان ساکن» از سوی یک روانشناس واکنش برخی از پژوهشگران را برانگیخته است. متن زیر نقد عبدالحسین طالعی، پژوهشگر حوزه دین در باب مطالب این فیلم است.

کتاب «مغالطات» را با دقت بخوانید گوینده در این فیلم در مذمت دین تقلیدی و اجباری چنین سخنانی را اظهار می‌کند: «آی قربون اون معلم و مدرسه‌ای برم که بچه‌ها را کافر کنه و از این دین تقلیدی اجباری دست برداره. چون حر ریاحی کسی بود که راه امام حسین(ع) را به سمت کوفه بست و با لشکر هزار نفره نگذاشت امام حسین(ع) به کوفه برسد، یعنی اولین کسی که جلوی امام حسین(ع) شمشیر کشید، حر ریاحی است، حر کافر است، اما چون کافر جویای حق است، در آخر توبه کرد و جزو شهدای کربلا شد. شمر کسی است که سر امام حسین(ع) را از بدنش جدا کرد، شمر 27 بار با پای پیاده به حج رفته و جانباز جنگ صفین در کنار امام علی(ع) است، ولی اسلام او ساکن است. اسلام ساکن، انسان را به کفر می‌رساند ولی کفر متحرک، حر را به شهادت در رکاب امام حسین(ع) می‌رساند. بچه‌ها کافر متحرک بشوید. کافری که فکر می‌کند، آزاداندیش است و به چیزهایی که به او تحمیل می‌کنند نه می‌گوید از مسلمانی که نماز و روزه می‌گیرد، (البته اینها خوب است، اما اگر با عقل اختیار کرده باشد) بهتر است.» 

عبدالحسین طالعی، عضو هیئت علمی دانشگاه و پژوهشگر حوزه دین در باب این سخنان متنی را شامل هفت نکته در اختیار ایکنای خوزستان قرار داده است که متن آن را در ادامه می‌خوانیم:

نکته اول؛ در مقدمه، بحثی به‌نام «مغالطات» در منطق وجود دارد که بحث مهمی است. مغالطه زمانی رخ می‌دهد که یک مطلب غلط در هیئت و شکل مطلب درست به انسان قالب می‌شود. کتاب بسیار عالی در این زمینه وجود دارد به‌نام «مغالطات» که دکتر علی‌اصغر خندان آن را نوشته است. کتابی کاربردی است که حتماً لازم است گویندگان و نویسندگان و شاعران و همه آنها که با مطالب دینی سروکار دارند بخوانند تا مراقب باشند مغالطه‌آمیز حرف نزنند.

از سوی دیگر شنوندگان و بینندگان هم لازم است این کتاب را بخوانند تا دچار این مغالطه‌ها نشوند خلاصه لازم است همه این کتاب را بخوانند و اگر من مرجع تقلید می‌بودم می‌گفتم خواندن این کتاب بر همه کسانی‌که قصد ورود به کار علمی و فکری را دارند واجب است. پس کتاب مهمی است. نزدیک صد نوع مغالطه بیان کرده که با این مغالطات هر حقی می‌تواند باطل و هر باطلی می‌تواند حق شود.

نکته دوم؛ در این سخنان، گوینده حق و باطل را درهم می‌آمیزد. جزئیات این سخنان، نه حق مطلق و نه باطل مطلق است؛ البته ترکیب این دو مانند یک دیوار کج است. در یک دیوار کج، شاید آجرها سالم باشد اما دیوار کج ساخته شده. این بیان، مانند یک دیوار کج است، ممکن است جزئیاتی در سخنان درست باشند، اما به هر حال ترکیب آنها کج است. حضرت امیرمؤمنان(ع) در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «اگر باطل با حق مخلوط نمی‌شد، بر طالبان حق پوشیده نمی‌ماند» برای نمونه اگر کسی یک کاسه زهر به کسی بدهد و بگوید این زهر است، طرف مقابل آن را نمی‌خورد، اما اگر زهر و عسل را ترکیب کند و بگوید این عسل است، آن را می‌خورد.

نکته سوم؛ در این سخنان گوینده طوری از کافرشدن حرف می‌زند که گویی کافرشدن به همین سادگی است. مؤمن‌شدن و کافرشدن یک بحث معنوی است، برای نمونه سخنان این گوینده چنین است که بگوید قربان آن آدمی که خودکشی کند تا قدر زندگی را بداند، قربان آن آدمی که معتاد شود و چند سالی مواد مخدر مصرف کند و بعد برگردد و تازه بفهمد زندگی چیست، قربان آن آدمی که دوبار از چراغ قرمز رد شود، دچار خطر شود تا بفهمد ضرورت چراغ قرمز چیست. اینها مثال مادی است وگرنه کافرشدن بدتر از این حرف‌ها است. گوینده در این سخنان، مؤمن‌بودن را به پیاده حج رفتن تقلیل داده است. پیش فرض او این است که هرکس با پای پیاده به حج برود، مؤمن است این فهم ناقصی از دین است. پس کافرشدن خطرناک است و از معتادشدن و رد کردن چراغ قرمز خطرناک‌تر است. دیگرانی کافر شدند، آیا برای عبرت‌گرفتن من بس نیست؟ آیا لازم است معتادشدن و خودکشی را تجربه کنم که بفهمم بد است؟ کافرشدن در این حد نیست.

نکته چهارم؛ گوینده می‌گوید حر کافر شد، بله یزید و عمر سعد هم کافر شدند و در کفر خود باقی ماندند، چنانکه در عصر ما داعشی‌ها هم در کفر خود باقی ماندند. درست است که حر توبه کرد، اما چند نفر از اینها که کافر بودند و به جنگ امام زمان‌شان آمدند برگشتند؟ آیا در ماجرایی که احتمال برگشت این قدر کم است آن را به دیگران توصیه می‌کنید؟ 

نکته پنجم؛ درست است که شمر با پای پیاده به حج رفت، حجاج بن یوسف ثقفی هم حافظ قرآن بود، پیاده به حج رفتن و حفظ قرآن که ملاک مؤمن بودن نیست. ملاک این است: «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میته جاهلیه» اگر کسی امام خود را نشناسد، جاهل است ولو حج برود و یا حافظ قرآن باشد. معرفت یعنی به حقانیت امام معترف باشد.

نکته ششم؛ درباره جنگ صفین؛ حضور شمر در جنگ صفین محل بحث و اختلاف است، اگر هم قبول کنیم در جنگ صفین بوده، به این نکته دقت کنیم صرف همراهی او در این جنگ برای ما ملاک نیست؛ بسیاری از کسانی‌که در رکاب امیرالمؤمنین(ع) بودند شیعه عشیره‌ای بودند؛ نه عقیده‌ای؛ یعنی رئیس عشیره در رکاب امیرالمؤمنین(ع) آمده بود و همه عشیره را با خود آورده بود. مغالطه‌ای که در اینجا استفاده می‌شود اینجاست که کلمه «شیعه» یک مشترک لفظی است؛ شیعه عشیره‌ای با شیعه عقیده‌ای که (اعتقاد به عقاید حقه امامیه اثناعشریه دارد) یکی نیستند. نکته مهم اینجاست که در اینجا ساکن و متحرک‌بودن ملاک نیست. 

نکته هفتم؛ روایت «تفکر ساعه خیر من عباده سبعین سنه» درست است؛ ما چند گونه تفکر داریم. یک تفکر داریم که مدح شده و یک تفکر داریم که مذمت شده است. تفکری که مدح شده تفکری است که تحت نور موهبتی عقل است. کتاب «عقل» آقای بنی هاشمی را بخوانید که اینها را به خوبی توضیح داده است، اما تفکری که تحت نور عقل نباشد در مسیر تاریکی است و این تفکر مذمت شده است. در قرآن داریم: «إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ، فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ» ([آن دشمن حق] انديشيد و سنجيد. كشته بادا چگونه [او] سنجيد. (مدثر،  18 و 19) الان مگر ترامپ و نتانیاهو فکر نمی‌کنند؟ مگر براساس فکر برنامه‌ریزی نمی‌کنند و موشک می‌زنند؟ پس تفکر تحت تابش نور عقل مطلوب است و اگر کسی بخواهد تحت نور عقل عمل کند، باید درست عمل کند و درست فکر کند.

پس این توصیه که کافر شوید درست نیست. به نکته اول درباره مغالطات بر می‌گردم. کتاب «مغالطات» را با دقت بخوانید. اگر بر مغالطات مسلط شوید، می‌توانید آنها را شناسایی کنید و بر مبنای آن، اشکال پایه استدلال را متوجه بشوید. وقتی پایه استدلال غلط باشد، روبنای آن هر چه باشد درست نیست مثل ساختمانی که روی شن ساخته شده باشد و زود نابود می‌شود. 

باید قدرت تشخیص و سواد رسانه‌ای خود را بالا ببریم و به افراد قدرت بدهیم که با دیدن کلیپ‌های مشابه، خودشان فکر کنند و درست و غلط آن را تشخیص بدهند. 

انتهای پیام
خبرنگار:
کامله بوعذار
captcha