کد خبر: 4367344
تاریخ انتشار : ۱۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۶
حجت‌الاسلام بهجت‌پور:

آیا هر کسی که ادعای ایمان دارد رستگار می‌شود

یک مفسر قرآن کریم در تحلیل آیه ۶۲ سوره بقره، ضمن اشاره به تاریخچه اقوام مختلف، تصریح کرد: خداوند در پیشگاه خود به عناوین شناسنامه‌ای نمی‌نگرد. وی در این سخنرانی به بررسی رابطه یهودیان مدینه با گذشته تاریخی‌شان و ضرورت بریدن از خطاهای نیاکان از طریق پذیرش اسلام پرداخت و تأکید کرد هرگونه برداشت از این آیه در جهت پلورالیسم دینی، نادرست است.

ارسال/ شرط رستگاری در قیامت چیست؟/ ممنویعت پلورالیسم دینیبه گزارش ایکنا، حجت‌الاسلام و المسلمین عبدالکریم بهجت‌پور؛ مفسر تفسیر تنزیلی قرآن کریم در ادامه سلسله جلسات تفسیر قرآن  به آیه شریفه 62 بقره «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَىٰ وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» پرداخت. متن سخنان وی به شرح زیر است:

در ابتدا سخن از کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ یهودی، نصرانی و صابئین شده‌اند؛ خداوند از چهار گروه یاد کرده است و می‌فرماید کسانی که ایمان به خدا و روز قیامت آورده‌اند اجرشان در نزد خداوند محفوظ است و نه خوفی خواهند داشت و نه اندوهگین خواهند بود. در مورد اینکه«من آمن بالله ...» چه نسبتی با یهودیان و نصرانیان و صابئین دارد گفته شده است که مراد عام است یعنی هر کسی که ایمان به خدا دارد و عمل صالح انجام داده است خوف و حزنی ندارد. 

نکته دیگر اینکه در آیه به چهار گروه اشاره کرده است؛ اولین گروه کسانی که ایمان داشته‌اند؛ کسانی که یهودی شدند، مسیحی شدند و صابئی شدند؛ در اینجا این توضیح وجود دارد که مثلا کسی که شهادتین بگوید ولی عمل به ایمان نکند مؤمن شناسنامه‌ای است ولی گاهی کسی ایمان دارد و ایمانش به  واقع عمل مؤمنانه است و واقعا به خدا و روز قیامت باور دارد، این‌ها به حمل شایع هستند یعنی وصف پیوند خورده به آنان حقیقی است. از مقابله بین این دو معلوم است که مراد از مؤمن در قسمت اول یعنی کسی که نامش مؤمن است و مراد از من آمن بالله یعنی وصف او ایمان است. 

ایمان شناسنامه‌ای عامل نجات نیست

حال این اسم شناسنامه‌ای از آنِ کیست؟ خداوند در قرآن از مسلمین تعبیر به مؤمن کرده است؛ در سور مدنی و مکی، مسلمین را با وصف الذین آمنوا یاد کرده است یعنی هر کسی که به دعوت اسلام اقبال نشان دهد. این مؤمن در برابر گروه‌های دیری قرار می‌گیرند که یا یهودی یا نصرانی و یا صابئی هستند. 

تعبیر دیگر هادوا است که به پیروان حضرت موسی(ع) گویند؛ بزرگترین فرزند از فرزندان یعقوب، یهودا بود و به این دلیل به نسل او یهودی گفتند؛ نصارا هم یعنی مسیحیان که کلمه جمع است و مفرد آن نصران؛ منسوب به شهر ناصره هستند که به محل زندگی حضرت مریم(س) و حضرت عیسی(ع) ناصره گفته شده است. صابئین هم به گروه دیگری از موحدین و متدینینی گفته می‌شود که به خدا و انبیاء و معاد ایمان داشتند ولی در عین حال به نقش ستارگان در خیر و شر خودشان اعتقاد داشتند که الان طایفه‌ای از آن‌ها در جنوب ایران و در عراق زندگی می‌کنند. 

چرا به اینها صابئی گویند زیرا از صبئه النجوم یعنی طلوع ستارگان گرفته شده است؛ اولین کسانی که ستاره پرستیدند قوم نمرود بودند که حضرت ابراهیم خلیل علیه آنان قیام و آنان را به توحید دعوت کرد. در تفسیر کاشف این مسئله ذکر شده است که قدیمی‌ترین کیش همین صابئی در دوره نمرود بوده است. 

به نظر بنده صابئی نباید ستاره‌پرست باشند زیرا اگر خداپرست نبودند و ستاره می‌پرستیدند مشرک بودند و در زمره ادیان توحیدی و در کنار مسلمان و یهودی و و مسیحی از آنان نام نمی‌برد؛ البته ممکن است بعضی از آنان بعدا از عقیده توحیدی برگشته باشند و ستاره‌پرست باشند ولی عمده باور این‌ها این بود که به تاثیر ستارگان و حرکت آنان بر زندگی خود باور عمیق دارند. 

برخی هم گفته‌اند ریشه این کلمه به معنای خروج است یعنی اهل توحید هستند ولی از یک شریعت به شریعت دیگر منتقل می‌شوند و مسیحی است یهودی و یهودی است و مسیحی و یا مسلمان می‌شود و تلاش می‌کنند تا با تغییر دین به دین مطلوب خود برسند. شاید پروتستان‌ها در مسیحیت را بتوانیم به نوعی صابئی بدانیم و یا حنفاء در دوره قبل از بعثت پیامبر(ص)؛ بنابراین صابئی معنی گسترده‌ای دارد و عمدتا کسانی که از دینی به دین دیگر گرویدند. 

بنابراین این چهار گروه یک ادعای مشترک یعنی ایمان به روز قیامت و ایمان به خدا دارند؛ پس اسم مهم نیست و کسانی که ایمان به خدا و قیامت دارند و عمل صالح انجام بدهند خوف و حزنی نباید داشته باشند؛ خدا فرموده است من به عنوان نگاه نمی‌کنم بلکه مهم ایمان و عمل صالح است.  

خطاب آیه به کیست؟

این آیه در ادامه داستان بنی‌اسرائیل آمده است و با فرزندان یعقوب سخن می‌گوید لذا این مطلب با ما و عموم مردم نیست؛ خدا به بنی‌اسرائیل فرموده است برای من مهم نیست که تو یهودی باشی و یا صابئی و مسیحی و مسلمان بلکه برای من مهم این است که ایمان به خدا و روز قیامت و عمل صالح داشته باشی. به بنی‌اسرائیل می‌گوید برای من یهودی بودن تو مهم نیست و باید ایمان و عمل صالح داشته باشی. در ادامه فرمود: فلهم اجرهم عند ربهم ...؛ اجر اینان در نزد پروردگارشان وجود دارد و نه خوفی دارند و نه اندوهگین می‌شوند.

چون خطاب آیه به بنی‌اسرائیل است ابتدا با این قوم سخن گفته است و بعد خطاب به یهودیان است. به بنی‌اسرائیل دوران پیامبر(ص) این سخن را می‌گوید یعنی یهود ساکت در مدینه مسئول همه خطاهای قوم بنی‌اسرائیل در گذشته از ابتدا تاکنون هستند و این‌ها هم بت‌پرست و گوساله‌پرست و بی ادب به موسی(ع) هستند و خدای جسمانی را می‌خواهند بپرستند و به موسی گفتند ما بر یک غذای واحد صبوری نخواهیم کرد البته اگر اتصال روحی خودشان را به بنی‌اسرائیل نگاه دارند ولی اگر  وظیفه ایمانی خود را در مطقع کنونی انجام دهند و گذشته بد تاریخی خود را با توبه بشویند خوف و حزنی برای آنان نیست. باید اسلام را بپذیرند و از پیامبر(ص) اسلام تبعیت کنند در این صورت رابطه با خطاهای نیاکانی آنان به پای این یهودیان نوشته نخواهد شد. 

در سوره اعراف هم بیان شده است که وقتی 70 نفر همراه با حضرت موسی(ع) به کوه رفتند تا خدا را مشاهده کنند حضرت موسی(ع) از خدا خواست که این‌ها را که بر اثر صاعقه مرده بودند زنده کند و خدا هم پذیرفت ولی شرط گذاشت که اگر این‌ها به رسول آخرالزمان ایمان داشته باشند من آنان را نجات می‌دهم و در آیه 62 بقره هم خطاب به یهودی می‌گوید شرط اینکه بخواهی خوف و حزن نداشته باشی این است که رابطه تو با گذشته قومی خودت ترک شود. 

در حقیقت آیه را باید اینطور معنا کنیم که ای یهودی اگر شما به پیامبر اکرم ایمان آوردید از گذشته خود بریده خواهید شد  و در این صورت رستگار می‌شوید و در غیر این صورت خیر. در آیه 35 اعراف فرموده است: يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي ۙ فَمَنِ اتَّقَىٰ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ؛ ای فرزندان آدم من رسولانی فرستادم تا آیات مرا بر شما بخواند و اگر کسی بپذیرد که متقی باشد در این صورت خوف و حزن نخواهد داشت. در آیه 13 سوره احقاف هم بیان شده است: إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ؛ کسانی که بگویند مالک تدبیر ما خداست و پای این عقیده بمانند و به خاطر ترس و طمع از این شعار برنگردند در این صورت خدا ملائکه را بر آنان نازل می‌کند تا خوف و ترسی بر آنان نباشد. 

همه آیات بر این نکته تاکید دارد که باید پای ایمان و عمل صالح بایستید و صرف عناوینی چون مسلمان، یهودی و مسیحی عامل نجات نیست. باید به ولایت و سرپرستی خدا تن بدهید و اگر تا دیروز می‌فرمود پیرو موسی باشید امروز می‌فرماید تابع پیامبر اسلام باشید و باید این کار را انجام دهید. پس این احتمال اول است.

ممنوعیت پلوارلیسم دینی 

احتمال دیگر برای آیه مورد بحث هم این است که درست است خدا خطاهای بنی‌اسرائیل را برشمرده است ولی برخی افراد هم در این قوم پیرو واقعی موسی و حضرت هارون و اوصیاء ایشان مانند یوشع بودند و خدا این افراد را همانند خطاکاران قرار نمی‌دهد. 

امروز جامعه ما مثلا در حال تبدیل به جامعه بی‌حجاب و یا به تدریج بی‌عفاف شدن است حال آیا کسانی که عفت و حجاب دارند باید به چوب عموم افرادی که بی‌حجاب هستند و یا حرام‌خوری دارند زده شوند؟ قرآن می‌فرماید اینطور نیست و شرط نجات، ایمان و عمل صالح است. 

برخی از آیه نوعی پلورالیسم برداشت کرده‌اند یعنی هر کسی به هر دینی که مؤمن باشد مشمول عنایت الهی است و خوف و حزنی نخواهد داشت؛ این پلورالیسم یقینا مورد پذیرش ما به عنوان پیرو اسلام نیست؛ البته نوعی پلورالیزم دیگری هم بیان شده است که پیروان همه ادیان الهی اهل نجات هستند ولو اینکه پیرو اسلام نباشند ولی باز این هم درست نیست؛ البته اگر پیروان ادیان دیگر به حقیقت اسلام پی نبردند و یا نتوانستند کشف حقیقت کنند خداوند آنان را مجازات نخواهد کرد زیرا مستضعف محسوب می‌شوند ولی کسی که خودش را به برچسب یهودی و مسیحی و صابئی و ... می‌چسباند صرف داشتن این عناوین عامل رهایی نیست بلکه باید حقیقت ایمان و عمل صالح در او متجلی باشد. پس اگر کسانی نادانسته متحیر در کشف حقیقت باشند و توانایی و علم کشف حقیقت را نداشته باشند در این صورت اگر ایمان و عمل صالح به دین خودشان هم داشته باشند خدا آنان را اهل رستگاری خواهد کرد. 

نتیجه اینکه وظیفه افراد این است که وقتی دین اسلام آمد با شهامت و شجاعت تحقیق کرده و حقانیت اسلام و پیامبر اسلام را بپذیرند و به آن ایمان بیاورند؛ حتی یک اهل سنت هم اگر فهمید حق، مکتب اهل بیت(ع) است باید به قرائت شیعی و اهل بیتی بپیوندند وگرنه اگر حقیقت را بداند و خجالت بکشد و یا بداند و از پیوستن به تشیع بترسد و یا خدای ناکرده بدون دلیل بر عقیده خود لجبازی کند مورد پذیرش خداوند نیست. بنابراین سوء استفاده از آیه و حمل آن بر پلورالیزم دینی سخن درستی نیست و نباید چنین نتیجه‌ای گرفته شود. 

انتهای پیام
خبرنگار:
علی فرج زاده
دبیر:
سلما آرام
captcha