کد خبر: 4368119
تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۷
یادداشت

واکاوی قرآنی سقوط قدرت‌های بی‌ریشه و نجات بشر معاصر

واکاوی قرآنی سقوط قدرت‌های بی‌ریشه و نجات بشر معاصربه قلم ولی‌الله مهدوی‌فر، استادیار گروه معارف دانشگاه پیام‌نور

بشر امروز، زیر آوار بحران‌هایی دست‌وپا می‌زند که برخلاف تصور عامه، ریشه در کمبود فناوری یا فقدان منابع مادی ندارد. بزرگ‌ترین رنج انسان معاصر، زیستن در سایه «قدرت‌های بی‌ریشه» و تسلیم شدن در برابر «قداست‌های دروغین» است.

دنیای جدید، بت‌کده‌های سنگی لات، عُزّی و مَنات را ویران کرد، اما در قلب تمدنِ خودبنیاد خویش، معابدی نو بنا نهاد که در آنها مفاهیمی، چون «توسعه غارتگرانه»، «حقوق بشرِ گزینشی»، «امنیتِ سلطه‌جویانه» و «سرمایه‌داریِ بی‌مرز» به مقام معبود‌های مقدس ارتقا یافته‌اند.

هرگونه نقدِ این ساختارها، گناهی نابخشودنی و خروج از دایره عقلانیتِ مدرن تلقی می‌شود. در این فضای تیره، بازخوانی حماسی و معرفتی آیات ۱۹ تا ۲۵ سوره مبارکه نجم، نه یک بازگشت تاریخی به جاهلیت عرب، بلکه یک نقشه راهِ آزادی‌بخش برای فروپاشی ارکان فکری و عینیِ قدرت‌های بی‌ریشه جهان است.

۱. بحرانِ «اسم‌سازی» بدون «سلطان»: کالبدشکافی توهم مشروعیت

به نظر می‌رسد نخستین ضربه سوره نجم بر پیکر نظام سلطه، افشای سازوکار «اسم‌سازی» است: «إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ»(نجم: ۲۳)

فرعونیان و نمرودیانِ مدرن، پیش از آنکه با ابزار نظامی و اقتصادی بر مستضعفان چیره شوند، واژه‌ها را به تسخیر خود درمی‌آورند. آنان بر روی مطامع، غارت‌ها و خودخواهی‌های خود، نام‌های تزیین‌شده و مقدسی می‌نهند که هیچ پشتوانه و حقیقتِ وجودی ندارند. در منطق قرآن، هر ساختار، اندیشه و قدرتی که مدعی قداست و هدایت است، باید از «سلطان» یعنی حجت، برهان و اصالت الهی برخوردار باشد. قدرت‌های بی‌ریشه امروز، پهنه زمین را با قطعنامه‌ها و نهاد‌های بی‌سلطانِ خود قُرق کرده‌اند؛ نام‌هایی دهان‌پرکن که دست‌ساخته خودِ آنها و اسلافشان است تا استثمارِ انسان را ذیل لوای قانون، مقدس جلوه دهند.

۲. پیوند شوم «ظن» و «هوی»: مبنای معرفتی نظام سلطه

قرآن ریشه حرکت این قدرت‌های کاذب را در دو ساحت اندیشه و انگیزه آشکار می‌سازد: «إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ»(نجم: ۲۳)

چگونه بشر معاصر به این نقطه از بحران رسید؟ پاسخ در جایگزینی «ظن»(گمان‌های بی‌ریشه) به جای «علم»، و «هوی»(امیال نفسانی) به جای «هدایت و عقلانیت» است. هنگامی که یک تمدن، وحی الهی را به حاشیه می‌راند، ناگزیر است نظریه‌های ظنّی و گمانه‌زنی‌های سلیقه‌ای را به عنوان قوانین لایتغیرِ زندگی بشر معرفی کند.

از سوی دیگر، موتور محرکِ این دستگاه معرفتی، چیزی جز «هوای نفس» و تمنّای بی‌پایانِ لذت و ثروت برای اقلیتی مستکبر نیست. مشکلات بزرگ امروز بشر - از بحران‌های ویرانگر زیست‌محیطی گرفته تا جنگ‌های تحمیلی و فقر ساختاری - همگی محصولِ حکومتِ «ظن و هوی» بر مقدراتِ جهان هستند.

۳. در هم شکستن توهمِ «تمنّامحوری»: «أَمْ لِلْإِنْسَانِ مَا تَمَنَّى»

سلطه‌گران جهان همواره بر پایه این توهم زیسته‌اند که خواست و اراده آنان، مرزِ حقیقت را تعیین می‌کند. آنها گمان می‌کنند، چون آرزوی سیطره مطلق دارند، جهان نیز باید تسلیم این تمنّا شود: «أَمْ لِلْإِنْسَانِ مَا تَمَنَّى»(نجم: ۲۴)

این آیه، نافذترین نقد بر «تفکر آرزومندانه مستکبران» است. قرآن به بشریت یادآوری می‌کند که میل و خواستِ ستمگران، حتی اگر به بزرگ‌ترین ارتش‌ها و رسانه‌ها مجهز باشد، هرگز نمی‌تواند «باطل» را به «حق» و «توهم» را به «واقعیت هستی» تبدیل کند. فرعون‌ها آرزوی جاودانگی و ربوبیت داشتند، اما تمنّای آنان در امواج نیل غرق شد. مستکبران معاصر نیز که تمنّای بلعیدن جهان و مسخ هویت انسان‌ها را در سر می‌پرورانند، با دیواری سخت از قوانین تکوینی و سنن الهی مواجه خواهند شد؛ چرا که هستی، تابع آرزوی بشرِ خودبنیاد نیست.

۴. بازگشت به ربوبیت الهی: «فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَى»

به نظر می‌رسد پاسخ غایی قرآن به تمام بحران‌های بشر معاصر و نقطه عزیمت حماسیِ مستضعفان، در آیه ۲۵ سوره نجم متجلی است: «فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَى»

دنیا و آخرت، آغاز و انجامِ آفرینش، و تمام عوالمِ وجود، منحصراً در حیطه مالکیت و حاکمیت پروردگار است. این گزاره، تیر خلاصی بر پیکره تمامی قدرت‌های بی‌ریشه است. اگر دنیا و آخرت از آنِ خداست، پس هیچ قدرتی حق ندارد خود را مالک مطلق جان، مال و سرنوشت مستضعفان بداند.

قوانینِ برخاسته از هوس‌های بشرِ مستکبر، فاقد مشروعیتِ حقیقی هستند و هر بن‌بستِ ظاهری که ستمگران در دنیا ایجاد کنند، در دادگاه عدلِ هستی گشوده خواهد شد.

این آیه، به مستضعفانِ تحت ستم، قوتی قلبی بی‌همتا می‌بخشد؛ زیرا به آنان یادآوری می‌کند که تکیه‌گاهِ ستمگران(قدرت نظامی و رسانه‌ای)، فانی و بی‌بنیاد است، در حالی که تکیه‌گاهِ محرومان، مالک حقیقیِ کل آفرینش است؛ بنابراین به نظر می‌رسد بشر معاصر برای عبور از بن‌بست‌های خود، راهی جز واسازی قداست‌های کاذب و خروج از سیطره قدرت‌های بی‌ریشه ندارد. در یک‌سو، جبهه مستکبران قرار دارد که راه‌بلد نیستند، چون بر مدار «ظن» حرکت می‌کنند و هدف ندارند، چون اسیر «هوی و تمنّا» هستند. در سوی دیگر، مکتب وحی و پیامبری قرار دارد که قرآن در توصیفش می‌فرماید: «مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَى»؛ او نه در تشخیص مسیر گمراه شده و نه در انتخاب مقصد به خطا رفته است.

نجات بشر معاصر در گرو بازگشت به این راهِ بلددار و هدفمند، و شکستن بت‌های نوینِ بی‌سلطان است. طنین آیه «فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَالْأُولَى» نویدبخش این حقیقت است که ساختار‌های پوشالیِ ستم، سرنوشتی جز فروپاشی ندارند و وارثان حقیقی زمین، کسانی خواهند بود که به ریسمانِ استوارِ هدایت الهی چنگ می‌زنند و در برابر نام‌های دروغین سر خم نمی‌کنند.

انتهای پیام
captcha