کد خبر: 4368564
تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۲
یادداشت

آن سوی قلم خبرنگار؛ سوختن از عمق جان

جنگ، به ما خبرنگاران ثابت کرد که عمق قلم‌هایمان خونی است؛ خونی که از پیکر شهدا، از اشک مادران و از آمار تلخ فاجعه‌ها، بر جان قلم‌هایمان نشسته. این خون، قلم‌هایمان را چنان سنگین کرده که دیگر نمی‌توانیم بی‌تفاوت از کنار حقِ یک کودک، یک خانواده یا یک ملت بگذریم. ادای حق این قلم‌های خونین، امروز واجب‌تر از همیشه است.

عمق خونین قلم؛ چرا خبرنگاری جزو مشاغل سخت استچند سال پیش وقتی به عنوان خبرنگار  برای پوشش مراسم اربعین در عراق حضور داشتم، یکی از اعضای خدوم کادر درمان از من پرسید: «چرا می‌گویید کار خبرنگاری دشوار است؟ کار من سخت‌تر نیست؟» و ادامه داد: «آیا تا به حال تجربه کرده‌ای که زنگ بزنند و بگویند حال کودک خوب نیست، تو سراسیمه به محل اعزام شوی و در اتاقی، کودکی سه‌ ساله را ببینی که از دنیا رفته؛ پدر، مادر، پدربزرگ، مادربزرگ و همه، با چشمانی آکنده از وحشت و امید، به تو – که تنها امیدشان هستی – نگاه کنند. اما تو پس از معاینه می‌فهمی که دیر شده و باید به آن همه انسان وحشت‌زده بگویی که فرزندشان را از دست داده‌اند. حال بگو، کار من سخت‌تر است یا یک خبرنگار؟»

این پرسش، مرا به یاد فاجعه منا انداخت. آن روزها نیز به عنوان خبرنگار، نخستین اخبار شهادت حجاج را منتشر می‌کردم. از صبح تا پاسی از شب، نه برای یک خانواده، بلکه برای یک ملتِ منتظر، جزئیات آن حادثه را، با همه بیم و امید، بازگو می‌کردم. وقتی رئیس وقت سازمان حج و زیارت می‌گفت بیمارستانی در شهری دیگر، تعدادی زائر را پذیرفته، امیدی تازه جان می‌گرفت؛ اما به محض اعلام اینکه در آنجا حاجی ایرانی یافت نشده، همه‌چیز دوباره به تاریکی می‌گرایید.

تا اینکه پس از جمع‌بندی رویدادها و آمارها و پیش از انتشار هر بیانیه رسمی از سوی نهادهای دولتی، به این نتیجه رسیدم که دیگر هیچ زائری زنده پیدا نخواهد شد. آنگاه باید به تمام مردم ایران و ۴۶۴ خانواده‌ چشم‌به‌راه اعلام می‌کردم که حجاجشان قطعاً به شهادت رسیده‌اند. آیا می‌توان تصور کرد که خبر مرگ صدها حاجی را به میلیون‌ها ایرانی دادن، چه جانکاه و دشوار است؟

این دشواری با شیوع کرونا، جلوه‌های عمیق‌تری یافت. روزهایی که هر روز آمار فوتی‌ها بالا می‌رفت و با تمام وجود، در انتظار صفر شدنِ آن عدد بودم؛ روزی که خبری جز امید نمی‌توانست برایمان معنا داشته باشد.

اما سختی، با شروع جنگ تحمیلی 12 روزه و سپس جنگ رمضان، ابعاد تازه‌ای به خود گرفت. زیر بمباران، در پستویی از خانه – که براساس آموخته‌هایم امن‌ترین نقطه تشخیص داده بودم – می‌نشستم و همزمان با آژیر حملات هوایی، خبرهایی تنظیم می‌کردم درباره اینکه در هنگام حملات کجای خانه پناه بگیریم، کیف اضطراری باید شامل چه اقلامی باشد، و چگونه می‌توان اثرات روانی جنگ را برای کودکان، سالمندان، بانوان باردار و بیماران کاهش داد؛ و نیز مدام باید به مردم می‌گفتم کدام سردار بزرگ، کدام مسئول، کدام پرستار، پزشک، معلم، دانش‌آموز، رهبر، کودکان میناب، تنگسیری‌ها و ... شهید شده‌اند. در آن لحظات، عمیقاً احساس می‌کردم که ریشه قلمم در خون فرو رفته است.

ارسالی/ عمق خونین قلم؛ چرا خبرنگاری جزو مشاغل سخت است

نوشتن از حال مردم، هنگام تشییع رهبرشان، سردارانشان، سیاست‌مدارانشان، کودکانشان و عموم مردمشان، سخت است؛ بسیار سخت. اگر عمق جانت نسوزد، قلمت آنچه را که باید بنویسد، نخواهد نوشت.

در جهانی آکنده از دروغ، وقتی قلمی در دست داری که هزاران بار از شهدای جنگ‌های تحمیلی نوشته است، عمق خونینِ آن قلم، مسئولیت سنگین‌تر خبرنگاری را بر دوشت می‌نهد. باید در جبهه حقیقت بایستی، به هر جان‌کَندنی که شده، از سختی‌ها و مشکلات چنان سخن بگویی که امید را قربانی نکنی و راه‌حلی ارائه دهی که مرهمی بر زخم‌ها باشد.

وقتی فشار جنگ افزون‌تر شد، به توصیه روانشناسان و مشاوران خانواده، به همه مردم می‌گفتیم از پیگیری مداوم اخبار پرهیز کنند؛ اما خودمان ناگزیر بودیم هر لحظه، اخبار را دنبال کنیم و نه تنها پیگیری می‌کردیم، بلکه عمیق‌تر، اندوهگین‌تر و جان‌سوزتر از همیشه، درد و غم مادران و پدران شهدا را احساس می‌کردیم، می‌نوشتیم و با آن زندگی می‌کردیم.

گفت‌وگو با کارشناسان درباره احتمال بارش باران اسیدی در پی حمله به منابع نفتی تهران، فراتر از تصور مردم دشوار است؛ وقتی نگران مردمی و تنها می‌توانی از زبان یک کارشناس به آنان بگویی که چگونه از خود محافظت کنند. نوشتن از رنج مردم و پیگیری برای احقاق حقشان، وقتی طناب‌های قطورِ قدرت بر دور قلمت پیچیده شده، به اعصابی پولادین نیاز دارد. بی‌تردید، فعالیت در هر صنف و شغلی، دشواری‌های خاص خود را دارد؛ اما خبرنگار است که باید مشکلات تک‌تک آنان را بداند، درک کند و زیسته باشد تا بتواند بنویسد.

آری، خبرنگاری سخت است؛ اما اگر با قلم تو حقی از انسانی گرفته شود، اگر یک نفر با آگاهی‌ که به او داده‌ای زندگی بهتری بیابد، بداند چگونه پناه بگیرد و با همین آگاهی زنده بماند، اگر شبهه‌ای از ذهنش زدوده شود و امیدی به آینده در دلش جرقه بزند، آن‌گاه همه این سختی‌ها، ارزشِ زیستن را خواهند داشت.

انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا ایرجی
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha