کد خبر: 4368613
تاریخ انتشار : ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۹
یک استاد حوزه و دانشگاه:

«اربعین» فرصتی برای تبدیل سفر جغرافیایی به روحانی است

حجت‌الاسلام سلمان رضوانی با تأکید بر ظرفیت‌های روایت‌شناختی اربعین، این رویداد را فراتر از یک مناسک مذهبی و اجتماعی، موقعیتی انسانی برای مواجهه با رنج، عشق، ایثار و تحول درونی و تبدیل سفر جغرافیایی به سفر روحانی دانست.

«اربعین» فرصتی برای تبدیل سفر جسم به سفر روح استراهپیمایی اربعین در سال‌های اخیر تنها به‌عنوان یک مناسک مذهبی مورد توجه قرار نگرفته، بلکه به یکی از گسترده‌ترین پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی جهان اسلام تبدیل شده است؛ پدیده‌ای که در آن میلیون‌ها انسان با ملیت‌ها، زبان‌ها، فرهنگ‌ها و پیشینه‌های متفاوت در مسیری مشترک گردهم می‌آیند و تجربه‌ای مشترک از حرکت، رنج، ایثار، محبت و معنویت را پشت سر می‌گذارند. همین ویژگی‌ها سبب شده است اربعین از منظر هنر و به‌ویژه سینما، تلویزیون، ادبیات و تئاتر، ظرفیت‌های فراوانی برای خلق روایت‌های انسانی و دراماتیک داشته باشد؛ ظرفیت‌هایی که هنوز بخش قابل‌توجهی از آن‌ها برای هنرمندان معاصر کشف و به زبان هنر ترجمه نشده است.

در نگاه نخست، آنچه در اربعین دیده می‌شود، حرکت جمعیتی عظیم در مسیری مشخص است؛ اما در لایه‌های عمیق‌تر، هر زائر داستانی مستقل با خود به همراه دارد. یکی با امید، دیگری با یک دغدغه شخصی، فردی با پرسشی درباره معنای زندگی و دیگری با خاطره‌ای از فقدان یا رنج، وارد این مسیر می‌شود و در طول راه با موقعیت‌هایی مواجه می‌شود که می‌تواند جهان درونی او را تغییر دهد. از این منظر، اربعین تنها یک سفر جغرافیایی نیست، بلکه می‌تواند به سفری درونی و روحانی تبدیل شود؛ سفری که در آن انسان با ضعف‌ها، تردیدها، ترس‌ها و خواهش‌های خود مواجه می‌شود و در مواجهه با ایثار و محبت دیگران، امکان رسیدن به شناختی تازه از خویشتن را پیدا می‌کند.یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های اربعین برای روایت هنری، همین امکان تبدیل تجربه فردی به یک روایت جهان‌شمول است. 

اگر هنرمند تنها به نمایش شکوه ظاهری راهپیمایی، جمعیت زائران، موکب‌ها و جلوه‌های آیینی اکتفا کند، بخش مهمی از ظرفیت دراماتیک این رویداد را از دست خواهد داد. آنچه می‌تواند یک اثر اربعینی را ماندگار کند، کشف جزئیات انسانی و موقعیت‌هایی است که در دل این اجتماع عظیم شکل می‌گیرند؛ از کودکی که با یک لیوان آب از زائر پذیرایی می‌کند و از ناتوانی خود برای خدمت بیشتر شرمنده می‌شود تا پیرمرد یا پیرزنی که با وجود توان اندک، تمام داشته خود را برای پذیرایی از زائران به میدان آورده است. این جزئیات می‌توانند مفاهیمی همچون عشق، ایثار، بخشش، امید و جست‌وجوی معنا را بدون گرفتار شدن در دام شعارزدگی به مخاطب منتقل کنند.

از سوی دیگر، اربعین به دلیل حضور انسان‌هایی از فرهنگ‌ها و ملیت‌های مختلف، امکان خلق موقعیت‌های داستانی متنوعی را فراهم می‌کند. تقابل دیدگاه‌ها، تفاوت‌های فرهنگی، مواجهه میان افراد با طبقات اجتماعی متفاوت و حتی کشمکش میان شک و ایمان، عقل و عشق، خستگی جسمانی و اشتیاق روحی می‌تواند به شکل‌گیری شخصیت‌هایی پیچیده و تحول‌یافته منجر شود. در چنین روایتی، مقصد نهایی سفر تنها رسیدن به یک مکان نیست، بلکه رسیدن انسان به تصویری تازه از خویشتن است؛ انسانی که پس از پشت سر گذاشتن آزمون‌های مسیر، دیگر همان فرد ابتدای سفر نیست. از همین رو، می‌توان الگوی «سفر قهرمان» را یکی از ظرفیت‌های مهم روایت اربعین دانست؛ الگویی که در آن سفر بیرونی به بستری برای تحول درونی شخصیت تبدیل می‌شود.

با توجه به ظرفیت‌های گسترده اربعین برای خلق روایت‌های هنری و ضرورت عبور از بازنمایی‌های کلیشه‌ای و شعاری، ایکنا پیرامون این موضوع با حجت‌الاسلام سلمان رضوانی، استاد دانشگاه و حوزه، عضو مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما، مدیر گروه پژوهش مطالعات فقه، اخلاق و رسانه، مولفت کتاب «فمنیسم و رسانه‌های تصویری» گفت‌وگویی انجام داده است که در ادامه با آن همراه می‌شوید.

ایکنا - راهپیمایی اربعین از نظر گستره اجتماعی، تنوع فرهنگی، حضور ملیت‌های گوناگون و تجربه‌های فردی زائران، پدیده‌ای کم‌نظیر محسوب می‌شود، اما به نظر می‌رسد بخش قابل‌توجهی از آثاری که تاکنون درباره این رویداد تولید شده‌اند، بیشتر در سطح ثبت مناسک، نمایش جمعیت، روایت حرکت زائران و بازنمایی جلوه‌های ظاهری آن باقی مانده‌اند. از منظر روایت‌شناسی و دراماتورژی، اربعین چه ظرفیت‌هایی دارد که می‌تواند آن را از یک موضوع صرفاً مذهبی و اجتماعی به یک موقعیت دراماتیک و حتی هستی‌شناختی تبدیل کند و هنرمند برای کشف این ظرفیت‌ها باید از چه نقطه‌ای وارد این جهان شود؟

اربعین از نظر روایت‌شناختی یکی از غنی‌ترین موقعیت‌هایی است که می‌توان برای خلق اثر هنری در اختیار داشت؛ زیرا در این رویداد، مجموعه‌ای از عناصر در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند که هرکدام به‌تنهایی می‌توانند موتور یک روایت باشند. ما با سفر، حرکت، رنج، انتظار، امید، ترس، ایمان، تردید، ایثار، مواجهه با دیگری، تغییر مناسبات اجتماعی و در نهایت تحول انسان مواجه هستیم. بنابراین اگر هنرمند فقط سطح ظاهری اربعین را ببیند، بخش بسیار کوچکی از این ظرفیت عظیم را دیده است. مسئله اصلی این است که اربعین را نباید فقط به‌عنوان یک اجتماع بزرگ یا یک مناسک مذهبی مشاهده کرد؛ بلکه باید آن را یک «موقعیت انسانی» دانست که در آن انسان در معرض تجربه‌هایی قرار می‌گیرد که ممکن است در زندگی عادی مجال مواجهه با آن‌ها را پیدا نکند.

در اربعین، انسان از وضعیت معمول زندگی خود جدا می‌شود و وارد فضایی می‌شود که بسیاری از مناسبات روزمره در آن تغییر می‌کند. آدم‌هایی با ملیت‌ها، زبان‌ها، طبقات اجتماعی و پیشینه‌های متفاوت در یک مسیر مشترک حرکت می‌کنند و در بسیاری از موارد، مناسباتی شکل می‌دهند که در زندگی عادی شاید امکان شکل‌گیری آن وجود نداشته باشد. یک فرد ثروتمند در کنار فردی کم‌برخوردار می‌نشیند، کسی که از نقطه‌ای دور در جهان آمده است با فردی از فرهنگ دیگر هم‌سفر می‌شود و انسان‌ها بدون آنکه الزاماً زبان مشترکی داشته باشند، در یک تجربه مشترک انسانی به یکدیگر نزدیک می‌شوند. این موقعیت از نظر دراماتیک بسیار ارزشمند است، زیرا هرجا تفاوت، برخورد و در عین حال هدف مشترک وجود داشته باشد، امکان خلق روایت شکل می‌گیرد.

از سوی دیگر، اربعین یک سفر صرفاً جغرافیایی نیست. انسان از یک نقطه به نقطه دیگر حرکت می‌کند، اما در این حرکت، لایه‌های درونی شخصیت نیز می‌تواند دگرگون شود. به همین دلیل است که می‌توان اربعین را با مفهوم «سفر قهرمان» در نظریه روایت مقایسه کرد. قهرمان از وضعیت عادی زندگی خود خارج می‌شود، وارد یک جهان ناشناخته می‌شود، با آزمون‌هایی مواجه می‌شود، متحدانی پیدا می‌کند، با ترس‌ها و ضعف‌های خودش روبه‌رو می‌شود و در نهایت با شناختی تازه به زندگی بازمی‌گردد. اگر هنرمند این مسیر درونی را پیدا کند، دیگر با یک گزارش تصویری از راهپیمایی اربعین مواجه نیستیم، بلکه با یک اثر دراماتیک روبه‌رو هستیم که می‌تواند مخاطب را با خود همراه کند.

ایکنا - شما به مفهوم سفر قهرمان اشاره کردید. این الگو در روایت‌شناسی بارها برای توضیح تحول شخصیت مورد استفاده قرار گرفته است، اما چگونه می‌توان آن را به‌صورت واقعی و غیرکلیشه‌ای در روایت اربعین به کار گرفت؟ به بیان دیگر، هنرمند چگونه باید زائری را طراحی کند که فقط یک شخصیت مثبت و آرمانی نباشد، بلکه ضعف، تردید، خستگی و کشمکش داشته باشد و در طول مسیر به شخصیتی متفاوت تبدیل شود؟

اگر قرار باشد از الگوی سفر قهرمان در روایت اربعین استفاده کنیم، نخستین نکته این است که نباید زائر را موجودی فرشته‌گونه و بی‌عیب نشان دهیم. این یکی از مهم‌ترین آسیب‌هایی است که می‌تواند یک اثر هنری را از واقعیت انسانی دور کند. هنر واقعی در نمایش انسانی است که ضعف دارد، خسته می‌شود، گاهی دچار تردید می‌شود، گاهی دلش می‌خواهد مسیر را رها کند، اما در نهایت بر ضعف‌های خود غلبه می‌کند. زیبایی چنین شخصیتی در این نیست که هیچ نقطه ضعفی ندارد؛ زیبایی در این است که روح او بر ضعف‌هایش پیروز می‌شود. اگر بخواهیم مراحل سفر قهرمان را با تجربه اربعین تطبیق دهیم، می‌توانیم از «فراخوان به سفر» آغاز کنیم. 

یک انسان ممکن است به دلیل شوق معنوی، دغدغه‌ای اخلاقی، یک بحران شخصی، احساس نیاز به تغییر یا حتی یک پرسش عمیق درباره معنای زندگی تصمیم بگیرد به اربعین برود. این تصمیم، شخصیت را از جهان عادی زندگی جدا می‌کند. بعد از آن، عبور از آستانه اتفاق می‌افتد؛ یعنی شخصیت وارد مسیری می‌شود که دیگر قواعد زندگی روزمره در آن حاکم نیست. سپس آزمون‌ها آغاز می‌شوند. این آزمون‌ها الزاماً دشمن بیرونی ندارند. ممکن است دشمن اصلی، خستگی، غرور، خودخواهی، ترس، تردید یا ناتوانی در اعتماد به دیگران باشد. در اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد و آن اینکه موتور اصلی درام اربعین نباید فقط سختی‌های فیزیکی مسیر باشد. اگر تمام داستان بر گرما، پیاده‌روی، خستگی و مشکلات مسیر متمرکز شود، اثر به‌سرعت به کلیشه می‌رسد. کشمکش‌های عمیق‌تر باید مورد توجه قرار گیرند؛ مانند تقابل «منِ خودخواه» با «من فداکار»، تقابل خستگی جسم با اشتیاق روح، تقابل عقل با عشق، یا حتی تقابل شک با ایمان. این تضادها هستند که شخصیت را پیچیده می‌کنند.

از سوی دیگر، شخصیت باید در طول مسیر به‌تدریج تغییر کند. نباید در پایان یکباره تبدیل به انسان دیگری شود. تغییر معتبر زمانی اتفاق می‌افتد که مخاطب مراحل آن را ببیند. ممکن است یک شخصیت در ابتدای سفر حاضر نباشد به دیگری کمک کند، اما بعد از مشاهده رفتار یک موکب‌دار یا یک زائر دیگر، آرام‌آرام نگاهش تغییر کند. ممکن است در ابتدا از یک فرد خارجی فاصله بگیرد، اما بعد از تجربه یک موقعیت مشترک، بفهمد که زبان، ملیت و فرهنگ نمی‌تواند مانع ارتباط انسانی باشد. در پایان، مهم‌ترین اتفاق این نیست که قهرمان به مقصد جغرافیایی رسیده است؛ بلکه این است که به نسخه جدیدی از خودش رسیده است. این همان چیزی است که در روایت اربعین می‌تواند بسیار ارزشمند باشد. قهرمان باید با «اکسیر» یا دستاوردی معنوی به زندگی عادی بازگردد. او همان آدم قبلی نیست. نگاهش به خانواده، جامعه، دیگران، مرگ، زندگی، رنج و معنای وجود تغییر کرده است. اگر هنرمند بتواند این تحول را به‌درستی نشان دهد، سفر جسمانی به ابزاری برای روایت سفر روح تبدیل می‌شود.

ایکنا - یکی از مهم‌ترین موضوعات در تولید آثار مذهبی، مسئله فاصله گرفتن از شعارزدگی است. درباره اربعین نیز این نگرانی وجود دارد که اگر هنرمند بخواهد مستقیماً عظمت این رویداد، عشق زائران و مفاهیم دینی آن را توضیح دهد، اثر به جای آنکه دراماتیک و هنری باشد، به مجموعه‌ای از شعارها و گزاره‌های مستقیم تبدیل شود. از نظر شما مرز میان واقعیت، مستندنگاری و درام در روایت اربعین کجاست و هنرمند چگونه می‌تواند بدون تحریف واقعیت، از شعارزدگی فاصله بگیرد؟

این مسئله یکی از حساس‌ترین نقاط در روایت هنری اربعین است. برای عبور از شعارزدگی، هنرمند باید از سطح «تبیین موضوع» به سطح «تجربه کردن موضوع» حرکت کند. شعار زمانی شکل می‌گیرد که ما بخواهیم ارزش خاصی را مستقیماً به مخاطب اعلام کنیم و به او بگوییم چه چیزی را دوست داشته باشد یا چگونه فکر کند اما هنر، به‌جای دستور دادن، تجربه ایجاد می‌کند. هنر واقعی به مخاطب اجازه می‌دهد خودش یک حقیقت را کشف کند. برای مثال، اگر هنرمند بگوید «زائران با عشق به امام حسین(ع) حرکت می‌کنند»، این یک گزاره است. اما اگر دوربین روی پاهای پینه‌بسته پیرمردی مکث کند که با وجود خستگی، دست کودک دیگری را می‌گیرد و به او کمک می‌کند از یک مسیر دشوار عبور کند، مخاطب بدون آنکه جمله‌ای درباره ایثار بشنود، ایثار را تجربه می‌کند. یا اگر دختربچه‌ای را ببینیم که با شرمندگی گریه می‌کند، زیرا تصور می‌کند تنها یک لیوان آب سرد برای پذیرایی از زائر دارد و نمی‌تواند خدمت بیشتری انجام دهد، این تصویر می‌تواند بسیار بیشتر از ده‌ها جمله درباره سخاوت و خدمت اثر بگذارد.این جزئیات انسانی، مرز میان واقعیت و درام را شکل می‌دهند. 

واقعیت، ماده خام هنرمند است و درام، فرم و ساختاری است که هنرمند به این ماده خام می‌دهد. هنرمند نباید واقعیت را جعل کند، اما قرار نیست تمام واقعیت را نیز به‌صورت خام و بدون انتخاب نمایش دهد. او باید واقعیت‌های معنادار را انتخاب کند و با کنار هم قرار دادن آن‌ها، حقیقت عمیق‌تری را آشکار سازد.در اربعین، صدها و هزاران موقعیت انسانی وجود دارد که می‌توانند بدون هیچ شعار مستقیمی، مفاهیم عمیق دینی و انسانی را منتقل کنند. پیرزنی که تمام توان و امکانات زندگی خود را برای پذیرایی از زائر آورده است، موکب‌داری که از زائران می‌خواهد به موکب او بروند تا بتواند خدمت کند، کودکی که در کنار خیابان آب تعارف می‌کند، انسانی که سایه‌بان خود را برای استراحت چند دقیقه‌ای زائر اختصاص داده است یا پیرمردی که با دستان لرزان نان تقسیم می‌کند، همه این‌ها عناصر دراماتیک هستند.در حقیقت، هنرمند باید از «ادعاهای بزرگ» به «جزئیات کوچک» حرکت کند. حقیقت بزرگ در بسیاری از مواقع در جزئیات کوچک پنهان است. اگر هنرمند با نگاه شهودی به واقعیت نگاه کند، می‌تواند از سطح ظاهری عبور کند و به لایه‌های عمیق‌تر سلوک انسانی برسد. البته این امر بدون معرفت نسبت به اصل اربعین و بدون تجربه و شناخت هنرمند امکان‌پذیر نیست. هنرمند باید خود نسبت به موضوع معرفت داشته باشد تا بتواند لایه‌های پنهان آن را ببیند.

ایکنا - برخی تصور می‌کنند وقتی درباره اربعین سخن می‌گوییم، برای جهانی شدن اثر باید وجه دینی و آیینی آن را کمرنگ کنیم و بیشتر بر جنبه‌های عمومی و انسانی تمرکز داشته باشیم. آیا میان دینی بودن یک اثر و انسانی بودن آن تعارضی وجود دارد و چگونه می‌توان روایت اربعین را به‌گونه‌ای ارائه کرد که مخاطبی با فرهنگ، ملیت یا حتی اعتقادی متفاوت نیز بتواند با آن ارتباط برقرار کند؟

من اساساً دوگانه‌سازی میان دینی بودن و انسانی بودن را نادرست می‌دانم. از منظر اسلام، دین برای تعالی انسان آمده است و هرچه در مسیر حقیقت دینی قرار می‌گیرد، در نهایت با حقیقت انسانی پیوند پیدا می‌کند. بنابراین ما نباید تصور کنیم برای انسانی کردن اربعین باید وجه دینی آن را کنار بگذاریم. برعکس، باید نشان دهیم که چگونه حقیقت دینی در تجربه انسانی انسان‌ها تجلی پیدا می‌کند.اربعین یک رویداد مذهبی صرف نیست؛ بلکه تبلور عواطف بنیادین انسانی است. وقتی درباره خدمت به زائر سخن می‌گوییم، در سطح عمیق‌تر درباره بی‌دریغ بودن در عشق و ایثار صحبت می‌کنیم. وقتی درباره عشق به اهل‌بیت(ع) سخن می‌گوییم، می‌توانیم به مسئله جست‌وجوی معنا در رنج برسیم. وقتی درباره پیاده‌روی و تحمل سختی سخن می‌گوییم، با مفاهیمی مانند اراده، امید، فداکاری و غلبه انسان بر محدودیت‌های جسمانی روبه‌رو هستیم. این همان نقطه‌ای است که می‌تواند یک اثر اربعینی را برای مخاطب جهانی قابل‌فهم کند. مخاطب ممکن است با تمام جزئیات تاریخی و آیینی اربعین آشنا نباشد، اما درد را می‌شناسد، امید را می‌شناسد، فقدان را می‌شناسد، عشق را می‌شناسد، ترس را تجربه کرده است و مفهوم ایثار را درک می‌کند. 

اگر هنرمند بتواند یک تجربه فردی را به‌درستی روایت کند، مخاطب از طریق آن تجربه فردی به حقیقتی جهان‌شمول دست پیدا می‌کند.در اینجا تفاوت میان «دانستن» و «احساس کردن» اهمیت دارد. اطلاعات تاریخی و آیینی برای دانستن لازم هستند، اما به‌تنهایی برای احساس کردن کافی نیستند. هنر باید کاری کند که مخاطب رنج و امید شخصیت را احساس کند. اگر ما بتوانیم تجربه زیسته یک انسان را به‌درستی روایت کنیم، حتی مخاطبی که از نظر مذهبی با شخصیت فاصله دارد، می‌تواند با او همذات‌پنداری کند. بنابراین، راه جهانی شدن اربعین از حذف هویت دینی آن نمی‌گذرد، بلکه از کشف حقیقت انسانی موجود در دل آن عبور می‌کند. ما باید نشان دهیم که چگونه یک حقیقت دینی، ارزش‌های انسانی مانند محبت، ایثار، بخشش، کرامت، امید و معنایابی را به نمایش می‌گذارد. اربعین در این معنا می‌تواند به یک موقعیت انسانی تبدیل شود که مخاطب از هر فرهنگ و جغرافیایی امکان ورود به آن را داشته باشد.

ایکنا - تنوع فرهنگی و ملیتی یکی از ویژگی‌های بسیار مهم راهپیمایی اربعین است و زائرانی از کشورهای مختلف با زبان‌ها و آداب متفاوت در یک مسیر قرار می‌گیرند. این تنوع چگونه می‌تواند از یک ویژگی تزئینی و صرفاً بصری فراتر برود و به یک عنصر واقعی درام تبدیل شود و آیا می‌توان از تفاوت میان فرهنگ‌ها برای خلق موقعیت‌های داستانی و حتی پرسش‌های فلسفی و هستی‌شناختی استفاده کرد؟

قطعاً می‌توان و اتفاقاً یکی از ظرفیت‌های مهم اربعین همین تنوع است. اگر تنوع ملیتی و فرهنگی فقط برای نشان دادن لباس‌ها، پرچم‌ها و چهره‌های مختلف استفاده شود، در نهایت تبدیل به یک دکور زیبا می‌شود اما در دراماتورژی، تنوع زمانی ارزش پیدا می‌کند که میان شخصیت‌ها برخورد و تفاوت دیدگاه ایجاد کند.تصور کنید دو شخصیت از دو فرهنگ کاملاً متفاوت در یک موکب کنار یکدیگر قرار بگیرند. یکی ممکن است درباره مرگ، رنج یا ایثار نگاه متفاوتی داشته باشد و دیگری از زاویه‌ای دیگر به همان مسئله نگاه کند. همین گفت‌وگو می‌تواند به یک موقعیت دراماتیک تبدیل شود. در چنین شرایطی، هنرمند دیگر صرفاً از تنوع فرهنگی استفاده نکرده، بلکه از آن برای طرح پرسش‌های عمیق انسانی بهره گرفته است.

تقابل میان آشنا و بیگانه نیز می‌تواند یکی از عناصر اصلی چنین روایتی باشد. دو انسانی که در شرایط عادی شاید هیچ‌گاه با یکدیگر ارتباط برقرار نمی‌کردند، در اربعین به دلیل هدف مشترک کنار هم قرار می‌گیرند. در ابتدا ممکن است سوءتفاهم، تفاوت فرهنگی یا حتی فاصله روانی میان آن‌ها وجود داشته باشد، اما به‌تدریج تجربه مشترک، آن‌ها را به یکدیگر نزدیک می‌کند. در اینجا درام از تفاوت آغاز می‌شود و به وحدت می‌رسد. این مسئله حتی می‌تواند به یک پرسش هستی‌شناختی تبدیل شود. انسان‌ها با وجود تفاوت در زبان، ملیت، فرهنگ و سبک زندگی، چرا می‌توانند در یک تجربه مشترک به هم نزدیک شوند؟ چه چیزی در وجود انسان وجود دارد که فراتر از مرزهای جغرافیایی، او را به انسان دیگری پیوند می‌دهد؟ اربعین می‌تواند بستری برای طرح همین پرسش‌ها باشد. در حقیقت، تنوع فرهنگی اربعین نشان می‌دهد که یک معنای واحد می‌تواند در قالب‌های مختلف انسانی تجلی پیدا کند. هنرمند می‌تواند به جای آنکه تفاوت‌ها را حذف کند، آن‌ها را به رسمیت بشناسد و از طریق همین تفاوت‌ها به وحدت برسد. این رویکرد هم به واقعیت اربعین وفادارتر است و هم ظرفیت دراماتیک بیشتری دارد.

ایکنا - اگر بخواهیم درباره زبان سینمایی و بصری اربعین صحبت کنیم، چه عناصر تصویری، صوتی و حسی می‌توانند به ساختن یک روایت هنری کمک کنند؟ به نظر می‌رسد خود این مسیر، بدون نیاز به بازسازی‌های سنگین، سرشار از تصاویر و صداهایی است که قابلیت تبدیل شدن به عناصر دراماتیک را دارند. این عناصر چگونه باید در اختیار روایت قرار گیرند؟

دقیقاً همین‌طور است. اربعین از نظر عناصر بصری و حسی، یک جهان کامل در اختیار هنرمند قرار می‌دهد. مسئله این است که هنرمند باید بتواند از «موضوع» به «زبان» برسد. یعنی فقط درباره اربعین فیلم نسازد، بلکه زبان سینمایی متناسب با تجربه اربعین را کشف کند.صدا در اینجا اهمیت بسیار زیادی دارد. صدای جمعیت را نباید صرفاً به‌عنوان یک نویز پس‌زمینه دید. این صدا می‌تواند تبدیل به موسیقی دراماتیک اثر شود. مداحی‌های عربی، ذکرها، صداهای زائران، گفت‌وگوهای پراکنده، فریادهای هیجانی و حتی سکوت‌های شبانه، هرکدام می‌توانند بخشی از ریتم روایت باشند. تضاد میان شلوغی و سکوت می‌تواند بسیار معنا‌دار باشد. ممکن است یک سکانس با هیاهوی جمعیت آغاز شود و بعد ناگهان به سکوت شبانه برسد؛ این تغییر صوتی می‌تواند وضعیت درونی شخصیت را نیز منتقل کند.از نظر تصویر نیز جزئیات بسیار مهم هستند. 

تصویر شستن پای زائران، تعارف آب توسط کودکان، دست‌های لرزان پیرمرد یا پیرزنی که با تمام توان خود پذیرایی می‌کند، سایه‌بان ساده‌ای که برای استراحت زائر برپا شده، یا موکب‌داری که با اصرار از زائر می‌خواهد وارد موکب شود، همه می‌توانند تصاویر بسیار قدرتمند سینمایی باشند.گاهی حتی یک تصویر بسیار کوچک می‌تواند مفهوم عظیمی را منتقل کند. برای مثال، کودکی را تصور کنید که یک لیوان آب در دست دارد و از زائر می‌خواهد آن را بگیرد. از نگاه کودک شاید این تنها کاری باشد که از دستش برمی‌آید، اما همین تصویر می‌تواند درباره کرامت، محبت و میل به خدمت سخن بگوید. هنر باید بتواند چنین لحظاتی را شکار کند.در تئاتر نیز می‌توان از عناصر حسی مانند بوی نان تازه، گرمای هوا، خاک، گردوغبار و ازدحام استفاده کرد. در ادبیات نیز مسیر پیاده‌روی می‌تواند استعاره‌ای از مسیر زندگی و تکامل روح باشد. بنابراین هر قالب هنری می‌تواند زبان خاص خودش را از دل اربعین پیدا کند.

ایکنا - به نظر شما برای خلق آثار ماندگار درباره اربعین، هنرمندان باید بیشتر به وجه آیینی، تاریخی، اجتماعی یا شخصی این رویداد توجه کنند؟ آیا تاکید بر تجربه شخصی یک زائر ممکن است از عظمت جمعی اربعین بکاهد یا برعکس، می‌تواند راهی برای انتقال بهتر این عظمت به مخاطب باشد؟

وجه شخصی ظرفیت بسیار بیشتری برای خلق اثر ماندگار دارد. دلیل آن هم این است که وجه تاریخی و آیینی اربعین تا حدود زیادی قابلیت مستندسازی مستقیم دارد و در حافظه جمعی تثبیت شده است اما تجربه شخصی یک انسان در مواجهه با این رویداد هنوز ظرفیت‌های فراوانی برای کشف و روایت دارد.مخاطب با یک جمعیت چند میلیونی به‌صورت مستقیم همذات‌پنداری نمی‌کند؛ او با یک انسان همذات‌پنداری می‌کند. اگر ما بتوانیم درد، ترس، خستگی، امید، تردید و پیروزی یک شخصیت را به‌درستی روایت کنیم، مخاطب از طریق او وارد جهان عظیم اربعین می‌شود. عظمت جمعی در اینجا از طریق یک تجربه فردی قابل درک می‌شود.در واقع، ممکن است یک اثر سینمایی درباره اربعین فقط یک شخصیت اصلی داشته باشد، اما از طریق تجربه آن شخصیت، جهان بزرگی را به مخاطب معرفی کند. 

این شخصیت می‌تواند فردی باشد که با بحران شخصی وارد مسیر شده است. شاید از زندگی خود ناراضی باشد، شاید با خانواده‌اش مشکل داشته باشد، شاید در معنای زندگی دچار تردید باشد یا شاید حتی انگیزه روشنی برای سفر نداشته باشد. در مسیر، برخورد او با انسان‌های مختلف و تجربه ایثار و محبت می‌تواند آرام‌آرام جهان‌بینی او را تغییر دهد. این همان چیزی است که می‌توان آن را تجربه‌ای هستی‌شناختی نامید. اربعین برای چنین شخصیتی دیگر فقط یک مناسک نیست؛ تبدیل به مواجهه‌ای با پرسش‌های بنیادین زندگی می‌شود. او ممکن است درباره معنای رنج، مرگ، عشق، بخشش و ارتباط انسان‌ها با یکدیگر دوباره فکر کند. در اینجا مفهوم «کاتارسیس» نیز اهمیت پیدا می‌کند. هنر می‌تواند مخاطب را از طریق مشاهده رنج و ایثار شخصیت، به نوعی پالایش روحی برساند. اگر مخاطب با شخصیت همراه شود، خستگی او را حس کند، تردیدش را بفهمد و در نهایت تحولش را ببیند، خود نیز در این مسیر معنوی شریک می‌شود. بنابراین، روایت شخصی نه‌تنها از عظمت جمعی اربعین کم نمی‌کند، بلکه می‌تواند راهی برای لمس این عظمت باشد.

ایکنا - در نظریه‌های روایت، یکی از عناصر مهم برای ایجاد کشش داستانی، وجود کشمکش است. در اربعین نیز علاوه بر سختی‌های مسیر، کشمکش‌های متعددی مانند تقابل طبقات اجتماعی، تفاوت ملیت‌ها، شک و ایمان، عقل و عشق و حتی زمان تاریخی و زمان معاصر وجود دارد. کدام‌یک از این تضادها می‌تواند برای درام‌پردازی اهمیت بیشتری داشته باشد و چگونه می‌توان از آن‌ها بدون مصنوعی کردن داستان استفاده کرد؟

هرکدام از این تضادها در صورت استفاده درست می‌توانند به یک عنصر دراماتیک تبدیل شوند، اما مهم‌ترین نکته این است که کشمکش نباید صرفاً برای ایجاد حادثه به داستان تحمیل شود. کشمکش باید از دل شخصیت و موقعیت بیرون بیاید. یکی از مهم‌ترین کشمکش‌ها، تقابل میان خودخواهی و فداکاری است. این تضاد کاملاً انسانی است و مخاطب می‌تواند آن را درک کند. انسان در بسیاری از موقعیت‌ها میان راحتی خود و کمک به دیگری انتخاب می‌کند. اربعین چنین موقعیت‌هایی را فراوان در اختیار هنرمند قرار می‌دهد. زائری را تصور کنید که خسته است و می‌خواهد استراحت کند، اما فرد دیگری نیاز به کمک دارد. انتخاب او می‌تواند شخصیتش را تعریف کند. تقابل میان جسم و روح نیز ظرفیت بالایی دارد. جسم خسته است، اما اشتیاق روحی اجازه نمی‌دهد انسان متوقف شود. اینجا یک کشمکش واقعی و درونی شکل می‌گیرد.

همچنین تقابل میان شک و ایمان می‌تواند بسیار عمیق باشد. اگر شخصیت در میانه مسیر دچار پرسش شود، نباید از این مسئله هراس داشت. اتفاقاً چنین پرسشی می‌تواند شخصیت را واقعی‌تر کند. ایمان بدون امکان پرسش در یک اثر هنری ممکن است به شخصیت تخت و غیرقابل‌باور منجر شود. تفاوت طبقاتی نیز می‌تواند موقعیت‌های جالبی بسازد. فردی ثروتمند و فردی فقیر ممکن است در یک موکب کنار هم بنشینند و برای مدتی مناسبات معمول اجتماعی خود را فراموش کنند. اینجا هنرمند می‌تواند نشان دهد که چگونه یک تجربه مشترک، مرزهای اجتماعی را جابه‌جا می‌کند. تفاوت ملیت‌ها نیز همین ظرفیت را دارد. انسان‌هایی با زبان‌ها و فرهنگ‌های مختلف ممکن است ابتدا یکدیگر را درک نکنند، اما یک رفتار انسانی ساده می‌تواند این فاصله را از بین ببرد. درام می‌تواند از همین فاصله آغاز شود. حتی مفهوم زمان نیز در اربعین قابلیت روایت‌شناختی دارد. زمان در اینجا فقط زمان خطی گذشته، حال و آینده نیست. زائر امروز در مسیری حرکت می‌کند که با واقعه‌ای تاریخی در گذشته پیوند دارد. به یک معنا، گذشته برای او به زمان حال تبدیل می‌شود. این هم‌زمانی می‌تواند امکان روایت‌های غیرخطی و ساختارهای خلاقانه را برای سینما و ادبیات فراهم کند. هنرمند می‌تواند بدون آنکه به بازسازی مستقیم واقعه کربلا متوسل شود، از طریق تجربه یک زائر، گذشته و حال را در یکدیگر تنیده کند.

ایکنا - با توجه به مجموعه این ظرفیت‌ها، اگر بخواهیم از منظر تولید آثار سینمایی و تلویزیونی به موضوع نگاه کنیم، چه اشتباهاتی ممکن است باعث شوند آثار اربعینی نتوانند به یک اثر ماندگار تبدیل شوند و در مقابل، چه اصولی باید مورد توجه فیلم‌نامه‌نویس، کارگردان و سایر عوامل تولید قرار گیرد تا روایت اربعین از یک گزارش تصویری یا اثر مناسبتی فراتر رود؟

نخستین اشتباه، همان ایده‌آلیسم کاذب است. وقتی همه شخصیت‌ها از ابتدا تا انتهای اثر بی‌نقص، فداکار، مؤمن و بدون تردید هستند، مخاطب دیگر با آن‌ها ارتباط برقرار نمی‌کند. انسان واقعی پیچیده است. ممکن است یک فرد بسیار مؤمن باشد، اما خسته شود. ممکن است در یک لحظه عصبانی شود. ممکن است سوالی برایش ایجاد شود. این‌ها نقص روایت نیستند؛ اگر درست طراحی شوند، زمینه تحول شخصیت را فراهم می‌کنند.

اشتباه دوم، جایگزین کردن شعار با درام است. اگر شخصیت‌ها مرتب درباره ارزش‌های اربعین سخن بگویند، اما خودشان در موقعیت‌های واقعی آن ارزش‌ها را تجربه نکنند، اثر ضعیف می‌شود. ارزش باید در کنش شخصیت دیده شود. اگر قرار است درباره ایثار حرف بزنیم، بهتر است موقعیتی طراحی کنیم که شخصیت مجبور شود میان راحتی خودش و کمک به دیگری یکی را انتخاب کند.

اشتباه سوم، تمرکز بیش از حد بر تصاویر کلی و جمعیتی است. تصویر جمعیت باشکوه است، اما به‌تنهایی داستان نمی‌سازد. داستان زمانی شکل می‌گیرد که در میان این جمعیت، یک انسان را پیدا کنیم و سرنوشت او را دنبال کنیم. جمعیت باید زمینه باشد و شخصیت، مرکز تجربه انسانی قرار گیرد. اشتباه دیگر، بی‌توجهی به تحقیق و تجربه زیسته است. هنرمندی که می‌خواهد درباره اربعین اثر بسازد، باید با جهان اربعین آشنا شود. صرفاً مطالعه چند گزارش یا دیدن چند فیلم کافی نیست. هنرمند باید بتواند روابط انسانی، رفتار موکب‌داران، زبان بدن زائران، خستگی، سکوت، شادی و حتی لحظه‌های تنهایی را بشناسد. سلوک هنرمند و شهود هنرمند برای ورود به لایه‌های عمیق این موضوع ضروری است.

همچنین باید از بازسازی مصنوعی تجربه اربعین پرهیز کرد. اربعین خود به اندازه کافی اتفاق، شخصیت و موقعیت در اختیار هنرمند قرار می‌دهد. لازم نیست برای ایجاد هیجان، حادثه‌های غیرواقعی و اغراق‌شده به داستان اضافه کنیم. گاهی یک موقعیت بسیار ساده، اگر درست روایت شود، از یک حادثه بزرگ اثرگذارتر است.فیلم‌نامه‌نویس باید پیش از هر چیز شخصیت را پیدا کند. باید بداند این شخصیت در ابتدای سفر چه کسی است، چه مسئله‌ای دارد، از چه چیزی می‌ترسد، چه چیزی را می‌خواهد و در پایان سفر چه چیزی در او تغییر کرده است. اگر این مسیر روشن باشد، اربعین از یک پس‌زمینه زیبا به موتور اصلی تحول شخصیت تبدیل می‌شود.

ایکنا - در نهایت اگر بخواهیم تفاوت روایت مستقیم و مستند اربعین با روایت هنری و دراماتیک آن را در یک چارچوب روشن توضیح دهیم، این دو شیوه چه تفاوتی با یکدیگر دارند و چرا به نظر شما روایت دراماتیک می‌تواند تاثیر عمیق‌تری بر مخاطب بگذارد؟ همچنین نقطه‌ای که در آن یک گزارش از یک رویداد به یک اثر هنری تبدیل می‌شود، دقیقاً کجاست؟

روایت مستقیم عمدتاً به این پرسش پاسخ می‌دهد که «چه اتفاقی افتاد». مستند می‌تواند عظمت جمعیت، مسیر حرکت، تعداد زائران، موکب‌ها، ملیت‌ها و بسیاری از واقعیت‌های بیرونی را ثبت کند و این کار بسیار ارزشمند است. اما روایت دراماتیک پرسش دیگری را مطرح می‌کند و آن اینکه «این اتفاق چه تغییری در انسان ایجاد کرد و چه احساسی در او به وجود آورد؟»مرز میان مستند و درام در انتخاب معناست. مستند می‌تواند واقعیت را ثبت کند، اما درام از میان واقعیت‌های متعدد، آن لحظه‌ای را انتخاب می‌کند که بتواند حقیقتی عمیق‌تر را آشکار کند. ممکن است دوربین صدها هزار نفر را در مسیر نشان دهد، اما اگر در میان آن جمعیت، لرزش دست یک پیرزن را پیدا کند که با تمام توان خود نان میان زائران تقسیم می‌کند، به یک حقیقت انسانی نزدیک‌تر شده است. درام اربعین باید از «چه شد» به «چه احساس شد» حرکت کند. اگر فقط مسیر را نشان دهیم، حرکت جغرافیایی را ثبت کرده‌ایم؛ اما اگر نشان دهیم یک انسان در این مسیر چگونه از خودخواهی به فداکاری، از ترس به امید، از تردید به ایمان یا از بی‌تفاوتی به مسئولیت می‌رسد، وارد قلمرو هنر شده‌ایم.

به همین دلیل، به نظر من اربعین را نباید فقط به‌عنوان یک پدیده مذهبی موضوع اثر قرار داد. باید آن را یک موقعیت وجودی دید. در این موقعیت، انسان با خودش، با دیگران، با رنج، با مرگ، با عشق و با معنای زندگی مواجه می‌شود. اگر هنرمند بتواند این مواجهه را به زبان هنر منتقل کند، اثر او دیگر محدود به زمان اربعین یا حتی مخاطب مذهبی نخواهد بود.در نهایت، مسئله اصلی این است که زائر در آغاز و پایان داستان یکسان نباشد. اگر قهرمان در پایان همان انسانی باشد که در ابتدای مسیر بود، سفر او از نظر دراماتیک معنای چندانی پیدا نمی‌کند. اما اگر جسم او در مسیر خسته شود و روح او رشد کند، اگر با ضعف‌هایش روبه‌رو شود، اگر محبت دیگران را تجربه کند، اگر معنای تازه‌ای از خدمت و ایثار پیدا کند و در نهایت با نگاهی تازه به زندگی روزمره بازگردد، آن‌گاه اربعین از یک مسیر پیاده‌روی به یک سفر انسانی و روحانی تبدیل شده است. من معتقدم بزرگ‌ترین ظرفیت اربعین برای هنر همین‌جاست؛ یعنی تبدیل سفر جسم به سفر روح. 

اربعین به هنرمند این امکان را می‌دهد که یک انسان را در موقعیتی قرار دهد که بسیاری از لایه‌های پنهان شخصیتش آشکار شود. در این مسیر، انسان می‌تواند خصلت‌هایی را تجربه کند که شاید در زندگی عادی هیچ‌گاه فرصت تجربه آن‌ها را نداشته باشد. کسی که همیشه دریافت‌کننده بوده، خدمت کردن را تجربه می‌کند؛ کسی که همیشه به دنبال آسایش خود بوده، ایثار را تجربه می‌کند؛ کسی که در زندگی روزمره در میان دیگران احساس بیگانگی داشته، ممکن است در این مسیر معنای تازه‌ای از تعلق را کشف کند.بنابراین، اگر بخواهیم آثار ماندگار درباره اربعین تولید کنیم، باید از ثبت عظمت ظاهری آن فراتر برویم و به عظمت انسانی آن برسیم. اربعین را نباید فقط دید؛ باید آن را فهمید، تجربه کرد و از طریق زبان هنر به مخاطب منتقل کرد. وقتی مخاطب پس از تماشای یک اثر اربعینی احساس کند که خود نیز در این مسیر با شخصیت حرکت کرده، خسته شده، تردید کرده، گریه کرده، محبت دیده و در نهایت تغییر کرده است، آن اثر توانسته از سطح گزارش عبور کند و به هنر برسد. در چنین نقطه‌ای، اربعین دیگر فقط یک رویداد در تقویم نیست؛ به تجربه‌ای از معنا، عشق، رنج، ایثار و تکامل انسانی تبدیل می‌شود.

انتهای پیام
خبرنگار:
داوود کنشلو
دبیر:
مهدی مخبری
captcha