به قلم غلامرضا شاهمیوه اصفهانی صاحبنظر عرصه تلاوت
چندی است موضوع استقلال سبک در هنر تلاوت و حرکت به سمت نوآوری و نوآفرینی بیشتر، در بین جامعه قرآنی کشور اعم از اساتید، قاریان و مراکز سیاستگذار حوزه قرآنی مطرح شده و به تبع آن، برخی برآن هستند به هر نحو، خویش را از سیطره سبکهای اصیل، مهم و عالیرتبه مصری خارج نموده و به نوعی به استقلال سبکی جدید دست یازند.
در این میانه، عدهای بر این باورند که این امر مهم، تنها با تکیه بر ظرفیتهای موسیقی سنتی و ردیف ایرانی امکانپذیر بوده و به هر نحو میبایست به یک هویت کامل ایرانی در این خصوص رسید!
ناگفته پیداست که در این موضوع، تشتت آرا و اختلاف نظرات بهقدری متنوع و زیاد است که موجبات سردرگمی مخاطب را فراهم ساخته و در وادی حیرانی و سرگردانی رها میسازد.
بهنظر میرسد تنها با تکیه بر همین، استدلالات علمی، فنی و تا اندازهای عرفی است که میتوان سره از ناسره و صواب از ناصواب را تمیز و تشخیص داد؛ وگرنه به صرف مسبوق به سابقه نبودن چنین رویکردی در تلاوت یا با طرح خطوط قرمز در قالب شعارهای متعصبانه و برداشتن عَلَم مخالفت، نمیتوان پاسخگوی طرفداران تلاوت ایرانی بود؛ و بالعکس، اگر امکان استفاده از ظرفیتهای موسیقی ایرانی نیز وجود داشته باشد، نمیتوان آن را نادیده انگاشت.
بنابراین، سزاوار و شایسته است که بهطور جامع و مانع، ابعاد مختلف این مسئله زیر ذرهبین و مداقه قرار گرفته و مسیر صحیح تلاوت هنری قرآن در ایران واکاوی و مورد بررسی قرار گیرد.
بر همین اساس، بهتر است تکلیف چند موضوع در همین ابتدا مشخص شود:
۱- آیا تلاوت منغومه قرآن، چه در قالب مجود و چه در قالب مرتل، مبتنی بر اصالت نغمات است یا اصالت احکام(شامل تجوید و وقف و ابتدا که نتیجه آن افاده معانی است و البته فارغ از مبحث القاء معانی که خود موضوعی مستقل است.)
کاملاً واضح و آشکار است که در تمامی سرزمینها و بلاد اسلامی، هیچ انسان فرهیخته و فاضلی پیدا نخواهد شد که اجرای نغمات را بر رعایت احکام در تلاوت قرآن ترجیح دهد؛ پس این مطلب، هم در عرف و هم از حیث رویکرد و هدف تلاوت، پذیرفته شده است.
۲- آیا اساساً در گونههای تلاوت مصری و مورد پذیرش مسلمانان و بهویژه قاریان قرآن در تمام کشورهای اسلامی، حتی یک مورد وجود دارد که یک قاری الگو، طابق النعل بالنعل، دقیقاً و عیناً مبادرت به اجرای ردیف موسیقی عرب نموده باشد؟!
پاسخ قطعاً منفی است، اما چرایی آن را در چند مسئله باید جستوجو کرد:
اولاً: گوناگونی و متغیر بودن متن شریف قرآن با هجاءها، صامتها و مصوتهای بسیار متنوع و متفاوت که امکان اجرای دقیق فواصل، ردیفها و فروعات هر مقام را(حتی اگر قواعد تجویدی نیز در کار نباشد) سلب میکند؛ چه رسد به اینکه قاری ملزم به رعایت مواردی، چون غنه، مد و... هم باشد که وضعیت را کاملاً دگرگون میسازد.
ثانیاً: قاطبه قراء صاحبنام و صاحب سبک، دانش آموخته موسیقی نبوده و اساساً امکان استفاده از مقامات را در قالب موسیقایی آن، در تولید سبک خود نداشتهاند.
در اینجا، شاید این سوال به ذهن متبادر گردد که چگونه این تضاد استفاده از مقامات در تلاوت آنها از یک سو و عدم التزام به اجرای دقیق موسیقیگونه مقامات از سوی دیگر را میبایست حل کرد؟!
پر واضح است که هر مقام، دارای دو شخصیت است؛ یک شخصیت علمی و آکادمیک و دیگری خصیصه عاطفی و احساسی؛ طوری که میتوان آن مقام را، حتی با عدم شناخت فواصل و درجات، تشخیص داد!
زمانی که این حالات و خصایص گونهگون احساسی(که از آن به مایههای موسیقایی یاد میشود)، با قریحه و ذوق قاری ممزوج گردیده و بر اساس فواصل و موتیفهای مختلف اجرا میشود، شهد و شیرینی متنوع و گوناگونی بدست میآید که بهطور مثال، تحت عنوان نهاوند استاد مصطفی اسماعیل یا استاد منشاوی و یا مثلاً حجاز عبدالباسط و... از آن یاد میگردد.
گویی، جریانی دیگر از مقامات موسیقی در قالب الحان قرآنی وجود دارد که سوا و جدا از جریان موسیقی مدرسهای، حیات داشته و طرفداران خاص و ویژه خود را در جهان اسلام دارد!
۳- آیا ابداع و نوآوری در تلاوت، تنها معطوف به ادخال نغمات و ردیفهای جدید موسیقی است یا فضاها و ظرفیتهای دیگری نیز برای آن وجود دارد؟
اگر چنین باشد، پس چگونه است که سالهای متمادی(از دهه ۳۰ تا دهه ۹۰ میلادی) شاهد ظهور و بروز سبکها و طرق مختلف در تلاوت بر اساس همین چند مقام اصلی بودهایم؟!
اگرچه ورود نغمات جدید و حتی ایرانی، با رعایت ملزومات و قواعد تلاوت بلامانع بوده و بخشی از رویکرد نوآورانه را تأمین میکند، لیکن اگر فقط به دنبال این بخش بوده باشیم، پس از یک دهه، همین الحان جدید نیز از رونق سکه افتاده و به تکرار و ملال خواهد انجامید؛ فلذا نبایست از این مسئله غافل بود که مهمترین عامل در ابداع و نوآوری سبک، همانا نبوغ، ذهن خلّاق و استعداد ذاتی است که در تعدادی انگشت شمار در هر رشته هنری و منجمله تلاوت وجود دارد!
نگاهی به فهرست ۱۲۰ نفره از قاریان دارای مجوز از رادیو مصر (که خود آنان از بین هزاران داوطلب به چنین جایگاه مهمی رسیدهاند)، ما را متوجه این مطلب میکند که تنها یک پنجم آنان به هویتی مستقل در سبک تلاوت دست پیدا کرده و به تعبیر مصریان به «عمالقه تلاوت» مشهور گردیدهاند؛ لیکن مابقی با وجود برخورداری از جایگاه مهم در تلاوت، از حیث ارائه الحان جدید و نوآوری، بسیار فقیر بودهاند.
این موضوع نشان میدهد که قطعاً افراد صاحب مکتب یا صاحب سبک، به خاطر نبوغ ذاتی و هوش موسیقایی سرشار بوده که به این مرتبه عالی دست یافتهاند نه استفاده از گوشهها و ردیفهای موسیقی جدید!
به زعم بنده، ابداع و نوآوری چیزی نیست که قابل تزریق به هر علاقهمندی باشد.
چنانچه فرض بر این باشد که برای ایجاد سبکی جدید در تلاوت، نبوغ ذاتی را نادیده انگاشته و فقط بر همان ظرفیتهای موجود در ردیفهای موسیقی ایرانی، ترکی، عراقی و ... اتّکا گردد، آیا در اینجا نیز باید همان راه قاریان بزرگ را طی کرد که با بهرهگیری از همان موسیقی پیرامونی و مایههای موسیقی عرب بر اساس قریحه خود، الحان قرآنی را استخراج و در تلاوتشان به کار میبردهاند یا راه برخی اساتیدی که به شکل مستقیم، یک گوشه از موسیقی را بر آیهای تطبیق میدهند؟!
در اینجا، بر اساس عرف موجود در تلاوت قاریان طراز اول مصری و صدرالاشاره، و عطف توجه به بایدها و نبایدهای تلاوت و ملزومات متن از جمله احکام تجوید؛ کوتاهی و بلندی مقاطع و...، یقیناً میتوان گفت که مسیر دوم، هم اشتباه است و هم بسیار خطرناک و تا حد زیادی امکانناپذیر!
حتی چنانچه در مواردی بهطور مصداقی قابلیت اجرا داشته باشد، اگر قطعه مورد تلاوت، فقط دو یا سه کلمه باشد، ابداً امکان انطباق ردیف مورد نظر وجود نخواهد داشت. وخامت موضوع نیز از این نظر بیان شد که اگر باب این نوع استفاده بدون تحقیق و دانش گشوده شود و پای عدهای جوان خوش صدا و احساسی ولی جاهل و ناشی به این عرصه باز شود، امکان دارد جریان تلاوت اصیل، پس از مدتی به گونهای تحت تأثیر قرار گیرد که دیگر، نام و اثری از آن باقی نماند.
۴- بر اساس پژوهشهای بهعمل آمده در زمینه موسیقی ملل خصوصاً موسیقی ایرانی، عربی و ترکی، سزاوار است در انتخاب ردیفهای جدید از موسیقی شرقی، دو گونه را از هم تفکیک کرد:
الف) ردیفهایی با هویت فرهنگی، قومی و سرزمینی خاص، که برای ذائقه دیگر مسلمانان (حتی اگر زیبایی نسبی نیز داشته باشد) قابل درک و فهم نیست؛ به عنوان مثال گوشه دیلمان یا گیلکی که برای اهالی شمال کشور، حس نوستالژی دارد، کاملاً متفاوت از اهالی بوشهر یا بلوچستان است؛ چه رسد به اینکه مسلمانان سایر بلاد، مانند اندونزی و مصر و... بخواهند با آن ارتباط برقرار کنند.
اگرچه همه اینها در ردیف آواز ایرانی ثبت شده، اما نمیتوان سیطره حس نوستالژیک برخی ردیفها که بهواسطه کاربرد بیشتر در آن مناطق هست را نادیده گرفت؛ همانطور که برای مثال اذان مشهور مرحوم موذنزاده اردبیلی در بیات ترک برای اهالی و مناطق ترک نشین حس متفاوتی دارد.
ب) ردیفهایی که نزدیک به فضاهای موجود در تلاوت قاریان مشهور بوده و میتوانند برانگیزاننده احساسات مخاطب با هر فرهنگ و قومیتی باشد؛ مانند همان مایه و آواز دشتی بدون اشاره به گوشههای آن که پیشتر توسط استاد کریم منصوری در سالن اجلاس سران در تهران اجرا و تأثیرات آن در مخاطبین مشاهده گردید. ازهمین روست گوشههایی همچون عراق افشاری، بیداد همایون و...
۵- اساساً امروزه به دلیل پیشرفت وسایل ارتباط جمعی و امکان استفاده همگانی از آن مانند تلفن همراه، همواره این خطر برای قاری هست که با قصد و نیت ثبت شیوه یا الحان جدید به نام خود، اقدام به ارائه شیوهای نو یا خلق الحان تازه نماید تا در تمامی شهرها و کشورها توسط قاریان مورد استفاده قرار گیرد؛ اما هرگز مشخص نخواهد شد که مبدع و صاحب اصلی آن، چه کسی بوده است و شاید همین معضل باعث شده تا قاریان مطرح امروز در مصر و ایران و سایر کشورها، انگیزه ابداع را از دست داده و زحمت نوآوری در تلاوت را به خود ندهند.
به طور خلاصه؛
• ابداع و نوآوری، بیش از آنکه محصول نغمات جدید باشد، مولود نبوغ و هوش موسیقایی است.
• جریان موسیقی تلاوت، دارای هویتی مستقل و گونهای کاملاً متفاوت در بین مکاتب موسیقایی است.
• امکان استفاده از الحان، ردیفهای ایرانی و ... در تلاوت، به شرط رعایت الزامات و بر پایه انتخاب درست وجود دارد.
انتهای پیام