به قلم حجتالاسلام منصور امامی، مدیرکل تبلیغات اسلامی آذربایجانغربی
تمدن اسلامی، تجلی عینی ولایت است، این ولایت در دو ساحت بههمپیوسته جریان مییابد: ولایت طولی الهی که از خداوند تا پیامبر و امام امتداد مییابد، و ولایت عرضی مؤمنین که همان ارتباط ارگانیک جامعه ایمانی با یکدیگر است، محور هر دو، امام و انسان کامل است.
تمدنسازی در اسلام، یعنی قرار گرفتن تمام شئون حیات بشری از علم و اخلاق تا سیاست و اقتصاد، در مدار ولایت امام؛ بهگونهای که هر حرکت جزئی، در جهتگیری کلی «خلیفة الله» معنا پیدا کند. ولایتپذیری، یعنی پذیرش آگاهانه و عاشقانه این مدار و تسلیم اراده در برابر محور امام؛ شرط نخست ورود به جریان تمدنساز اسلامی، این حقیقت، در بیانات رهبر شهید انقلاب، بهروشنی تبیین شده است. ایشان تمدن اسلامی را «نظامی جامع برای زندگی» میدانند که در آن «تدین» و «تمدن» نه تنها منافاتی ندارند، بلکه تدین، جهت عدل و قرب الهی را تعیین میکند و تمدن، ابزارهای تحقق آن را فراهم میآورد. اما این جهتدهی، بدون ولایتپذیری عملی نسبت به امام ممکن نیست؛ بهعلاوه این مومنان هستند که با ولایتپذیری عامل بسطید ولی میشوند و دست امام را میدان عمل تمدنی میگشاید. در این میان، ربیّون نقش کلیدی تولید فکر و پرورش انسان را بر عهده دارند؛ همان دو عنصر اساسیای که رهبری، برای تحقق تمدن، بر آنها تأکید میفرمایند.
ربیّون، همان اندیشمندانی هستند که بنیانهای نظری تمدن را تدوین میکنند و شخصیتهایی را میپرورانند که خود، مصداق معارف الهی باشند.
از این منظر، مسیر ترسیمشده رهبری برای دستیابی به تمدن نوین اسلامی از «نظام اسلامی» تا «دولت اسلامی»، «جامعه اسلامی» و نهایتاً «تمدن اسلامی» – چیزی جز مراحل عینیشدن ولایت در افق تاریخ نیست، هر یک از این مراحل، افق گستردهتری از حضور ولایت را میطلبد.
دولت اسلامی، تجلی ولایت در ساختار قدرت است؛ جامعه اسلامی، بستر گسترش ولایت عرضی مؤمنین است؛ و تمدن اسلامی، ظهور کامل ولایت در تمام شئون حیات، ولایت عرضی، همان همبستگی پویا و مشارکت جمعی است که در قالب «امر به معروف و نهی از منکر»، «تکافل اجتماعی» و «جهاد همگانی» معنا مییابد و بدون آن، ولایت طولی به ساختاری خشک و بیروح بدل میشود.
این سیر تکاملی، بیاتکا به نقشآفرینی مردم، که عین ولایت عرضی است، محقق نمیشود؛ چنانکه امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز برای پذیرش مسئولیت، به اعیان مردم نیاز داشتند، مردم، با اراده و اقدام خود، ولایت عرضی را به حرکت درمیآورند و در سایه رهبریِ امام به خلق تمدنی میانجامند که در برابر تمدن غرب میایستد.
رهبر شهید انقلاب، با اشاره به تجربهی تلخ تمدن غرب (جنگافروزی، ظلم، بیعدالتی و استثمار)، وجوه تمایز تمدن اسلامی را تبیین میفرمایند، اما در یک نگاه بنیادین، تمدن غرب نیز حول محور ولایت طاغوت شکل میگیرد؛ طاغوت، در اینجا نه فقط یک فرد، بلکه نظامِ سلطهگری است که قدرت، ثروت، شهوت و غرور ملیگرایی افراطی را به جای ولایت الهی مینشاند و جامعه را حول این محور کاذب، سازماندهی میکند، در چنین ساختاری، ولایتپذیری مردم، نه در مسیر قرب الهی، بلکه در جهت تأمین منافع نظام سلطه و استمرار وابستگی جمعی به بتهای مدرن قدرت و مصرف سامان مییابد؛ و ولایت عرضی آنان نیز، همگرایی مبتنی بر منافع مادی، هویتهای قومیِ ساختگی یا وفاداری به نظامهای استعماری است. به تعبیرِ قرآنی، این همان «ولایت کفر» است که در برابر «ولایت ایمان» قرار میگیرد: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا ...». بنابر این، نزاع تمدن اسلامی با تمدن غرب، در هسته خود، نزاع دو ولایت است: ولایت الله که از ظلمت به نور میبرد، و ولایت طاغوت که از نور به ظلمت میکشاند.
تمدن نوین اسلامی، نه یک پروژه تقلیدی، بلکه احیای ولایت الهی در تمام ساحتهای زیست جمعی و نفی ولایت طاغوت در همه اشکال آن بوده، این تمدن، وعدهی تخلفناپذیرِ الهی است: «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ». اما تحقق آن، نیازمند مجاهدتی تاریخی است
تمدن اسلامی، در نهایت، چیزی جز تحقق کامل ولایت الهی در کالبد زیست جمعی بشر نیست؛ همان آرمانی که از بعثت انبیا آغاز شده و تا ظهور منجی موعود، در سلسله صالحان امتداد مییابد، ولایتپذیری مستمر در طول تاریخ و ولایت عرضی پویا در میان مؤمنان، دو بال این پرواز تمدنی هستند که رهبری از آن با عنوان «جهتگیری تاریخ به سوی عدل و فضیلت» یاد میکنند؛ تاریخی که مدار آن، امام انسانکامل است و ربیّون، ستونهای آن هستند.
انتهای پیام