روز جمعه 16 مرداد، پاکستان، عربستان و ترکیه توافقنامه دفاع مشترک مکه را امضا و در اصل با بندی شبیه به ماده ۵ ناتو موافقت کردند که حمله به یکی از آنها به منزله حمله به همه آنها تلقی میشود. به عنوان نمونه، طبق مفاد این توافق که به امضای محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، و شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان رسید، عربستان و ترکیه موظفند در صورت وقوع جنگ به دفاع از پاکستان برخیزند و یا در صورت درگیری اسرائیل و ترکیه در سوریه، سعودی و پاکستان به این جنگ خواهند پیوست.
جزئیات بیشتری از این توافق عمومی منتشر نشده است، اما امضاکنندگان بلافاصله اعلام کردند که ائتلاف نظامی تشکیل ندادهاند و این توافق به عنوان یک عامل بازدارنده عمل میکند.
این توافق شایسته تفسیری فراتر از توصیف ساده آن به عنوان یک «اتحاد سنی» یا جایگزینی مستقیم برای ناتو است. علاوه بر این، وجود همکاریهای دفاعی قبلی عربستان سعودی و پاکستان و استقرار نیروهای پاکستانی در عربستان سعودی تحت توافق دفاع مشترک، نشان میدهد که این توافق سه جانبه در یک بستر وسیعتر پدیدار شده و یک رویداد بدون سابقه نبوده است.
در همین راستا ایکنا با قاسم الغراوی، تحلیلگر سیاسی عراق درباره ابعاد مختلف این توافقنامه به گفتوگو پرداخته است که در ادامه متن کامل آن را میخوانید:
ایکنا ـ توافق مکه را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا این پیمان، نشاندهنده کاهش توانایی آمریکا در تأمین امنیت متحدانش است؟
من معتقدم که توافق مکه لزوماً به معنای فروپاشی چتر امنیتی آمریکا نیست، اما نشاندهنده کاهش اعتماد در تکیه صرف بر حمایت آمریکاست. این یک تمایز مهم است.
ایالات متحده هنوز بزرگترین حضور نظامی خود را حفظ کرده و بزرگترین قابلیتهای اطلاعاتی، هوایی و دریایی را در منطقه دارد. بنابراین، به سختی میتوان استدلال کرد که واشنگتن توانایی محافظت از متحدان خود را از دست داده است. با این حال، تحولات اخیر برخی از قدرتهای منطقهای را به این نتیجه رسانده است که تکیه بر یک قدرت خارجی واحد دیگر گزینهای به اندازه کافی امن نیست.
بنابراین، این توافق را میتوان به عنوان تغییر از مفهوم «حمایت آمریکا» به مفهوم توزیع منابع بازدارنده درک کرد: عربستان سعودی دارای قدرت مالی و انرژی است؛ ترکیه ارتشی بزرگ و صنعت دفاعی پیشرفته دارد و پاکستان از قدرت نظامی، موقعیت خاص استراتژیک و قابلیتهای هستهای قابل توجهی برخوردار است.
از این رو، مهمترین پیام توافق این نیست که آمریکا از منطقه حذف شده است بلکه این است که کشورها میگویند ما دیگر گروگان یک تصمیم امنیتی که صرفاً توسط واشنگتن گرفته شود نخواهیم بود. این به خودی خود، یک تحول قابل توجه در معماری امنیت منطقهای است.
ایکنا ـ آیا واشنگتن از طریق این توافق به دنبال انتقال بخشی از بار حضور نظامی خود به قدرتهای منطقهای است؟
این یک احتمال قابل بررسی است، اما من این توافق را صرفاً یک پروژه آمریکایی برای کاستن از بار نظامی آمریکا نمیبینم. سالهاست که ایالات متحده متحدان و شرکای منطقهای خود را تحت فشار قرار داده تا سهم بیشتری از مسئولیت امنیتی خود را بر عهده بگیرند، زیرا هزینه استقرار مستقیم نظامی بالا رفته است و واشنگتن میخواهد توانایی مداخله در مواقع ضروری را بدون نیاز به مدیریت هر بحرانی به تنهایی حفظ کند.
با این حال، توافق مکه بُعدی مستقل از واشنگتن نیز دارد. این سه کشور انگیزههای خود را دارند و برخی از آنها میخواهند وابستگی خود را به ایالات متحده کاهش دهند، نه اینکه صرفاً یک استراتژی آمریکایی را اجرا کنند.
بنابراین، تفسیر دقیقتر این است: این توافق تا حدی در خدمت مفهوم تقسیم بار مورد علاقه واشنگتن است، اما همزمان نشاندهنده تلاش منطقهای برای ایجاد قابلیتهای بازدارندگی متکی به خود است.
در اینجا یک تناقض نهفته است: واشنگتن ممکن است در کوتاهمدت از این توافق سود ببرد، اما در درازمدت، ممکن است خود را با یک سیستم امنیتی منطقهای مستقلتر مواجه ببیند.
ایکنا ـ آیا این توافق واکنشی به تقویت «جبهه مقاومت» است؟
میتوان آن را بخشی از واکنش به تشدید قطببندی منطقهای دانست، اما تقلیل آن صرفاً به مقابله با «جبهه مقاومت» سادهانگاری بیش از حد خواهد بود. در اینجا چندین انگیزه همپوشانی دارد: نگرانیهای عربستان سعودی در مورد تهدیدات، موشکها و پهپادهای ایران؛ محاسبات ترکیه در رابطه با امنیت منطقهای خود و منافع پاکستان در رابطه با امنیت خلیج فارس و هند و جایگاه آن در جهان اسلام.
مهمتر از همه، این توافق در یک محیط امنیتی حاصل میشود که شاهد کاهش نسبی توانایی ترتیبات سنتی برای جلوگیری از درگیریها بوده است. بنابراین، این سه کشور در تلاشند تا با گسترش دامنه واکنش خود، هزینه هرگونه حمله علیه خود را افزایش دهند.
به عبارت دیگر، اگر معادله قبلی بر اساس یک کشور مورد حمله قرار گرفته بود، معادله جدید دلالت بر این دارد که شما از قبل نمیدانید چند کشور به این رویارویی خواهند پیوست. این اصل بازدارندگی است.
ایکنا ـ آیا ما شاهد تغییر از اتکای تقریباً انحصاری به ایالات متحده به شبکههای امنیتی منطقهای متعدد هستیم؟
بله و به نظر من، این مهمترین پیامد استراتژیک این توافق است. منطقه به تدریج از مدل «ضامن واحد» به مدل امنیتی چند شبکهای در حال حرکت است.
عربستان سعودی نمیخواهد رابطه خود را با ایالات متحده قطع کند؛ ترکیه عضو ناتو است و پاکستان روابط استراتژیک با چین، ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس دارد. بنابراین، هدف ایجاد یک محور بسته نیست، بلکه ایجاد یک حاشیه استراتژیک وسیعتر برای مانور است.
این امر همچنین با همکاری سیاسی گستردهتر بین عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان و مصر که پیش از توافق مکه وجود داشت و روندی را به سمت مشورت در مورد
امنیت منطقهای نشان میداد، همسو است. بنابراین، این تحول را میتوان تنوع استراتژیک منابع امنیتی توصیف کرد، نه جدایی کامل از ایالات متحده.
ایکنا ـ آیا این توافق میتواند با وجود شکافهای بین سه کشور و ابهام تعهدات، موازنه قدرت را تغییر دهد؟
بله، اما نه فوراً، و نه لزوماً به شکلی که برخی تصور میکنند. این توافقنامه نقاط قوت قابل توجهی دارد:
عربستان سعودی: امور مالی، انرژی و موقعیت جغرافیایی.
ترکیه: ارتشی بزرگ، تجربه عملیاتی و صنعت دفاعی پیشرفته.
پاکستان: نیروی انسانی، قدرت نظامی، تخصص استراتژیک و قابلیتهای بازدارندگی استراتژیک.
با این حال، ضعف اساسی در گذار از یک توافقنامه سیاسی به یک قابلیت نظامی مشترک نهفته است. تا به امروز، هیچ فرماندهی نظامی واحدی مانند ناتو، هیچ سیستم دفاع هوایی و موشکی مشترک و هیچ دکترین عملیاتی واحدی در قالب این پیمان وجود ندارد. این شکاف اساسی، این توافقنامه را در مرحله فعلی خود، بیشتر به یک چارچوب بازدارندگی سیاسی ـ نظامی تبدیل میکند تا یک اتحاد نظامی تمامعیار.
علاوه بر این، اولویتهای متفاوت این سه کشور بسیار مهم است: عربستان سعودی در درجه اول بر امنیت خلیج فارس، ایران و یمن تمرکز دارد؛ ترکیه ملاحظات خاص خود را در سوریه و شرق مدیترانه دارد و استراتژی پاکستان همچنان بر هند و امنیت جنوب آسیا متمرکز است.
بنابراین، آزمون واقعی این توافقنامه نه در لحظه امضا، بلکه در یک بحران خواهد بود. اگر عربستان سعودی مورد حمله قرار گیرد چه اتفاقی میافتد؟ آیا ترکیه و پاکستان مداخله نظامی خواهند کرد؟ میزان مداخله آنها چقدر خواهد بود؟ آیا هوایی، اطلاعاتی، لجستیکی یا زمینی خواهد بود؟ این سؤالات عملاً بیپاسخ ماندهاند.
با این حال توافق مکه هنوز یک «ناتوی اسلامی» به معنای یک نهاد نیست و یک توافق صرفاً نمادین نیز نیست. این یک نشانه استراتژیک از تولد مفهوم جدیدی از امنیت منطقهای مبتنی بر تنوعبخشی به
منابع بازدارندگی و کاهش وابستگی به ضامن آمریکایی است.
واشنگتن ممکن است در مرحله اولیه از تقسیم بار مسئولیت سود ببرد، اما همزمان با یک واقعیت جدید روبهرو است: متحدانش شروع به ایجاد قابلیتهای امنیتی کردهاند که صرفاً به آن وابسته نیستند.
مهمتر از همه، این توافق نباید صرفاً از منظر «علیه چه کسی؟» تفسیر شود، بلکه باید از منظر عمیقتری بررسی شود: چه کسی در آینده امنیت منطقهای را کنترل خواهد کرد؟.
اهمیت توافق مکه دقیقاً در همین جا نهفته است؛ این توافق میتواند آغاز گذار از امنیت مدیریتشده توسط قدرتهای بزرگ به امنیتی باشد که بهطور مشترک توسط خود قدرتهای منطقهای طراحی میشود.
انتهای پیام