کد خبر: 4370156
تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۱
یک آزاده سرافراز دوران دفاع مقدس:

آزادگان با ایمان و وحدت اردوگاه‌های بعثی را به مدرسه مقاومت تبدیل کردند

سردار غلام‌عسگر کریمیان گفت: آزادگان در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق با تکیه بر ایمان، وحدت، معنویت و وفاداری به امام خمینی(ره)، جبهه‌ای دیگر در برابر دشمن گشودند و با صبر و استقامت خود، اردوگاه‌های اسارت را به مدرسه‌ای برای مقاومت، دانش‌اندوزی و حفظ هویت ایرانی ـ اسلامی تبدیل کردند.

سردار غلام‌عسگر کریمیان

بیست‌وششمین روز از مردادماه، یادآور یکی از ماندگارترین روز‌های تاریخ دفاع مقدس و بازگشت سرافرازانه آزادگان به میهن اسلامی در سال ۱۳۶۹ است؛ روزی که پس از سال‌ها دوری، رنج، شکنجه و تحمل سخت‌ترین شرایط در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق، نخستین گروه از آزادگان به آغوش وطن و خانواده‌های چشم‌انتظار بازگشتند. این روز، نمادی از صبر، استقامت، ایمان و ایستادگی مردانی است که حتی در اسارت نیز عزت و آرمان‌های خود را به دشمن واگذار نکردند.

آزادگان سرافراز، بخشی از تاریخ زنده دفاع مقدس و گنجینه‌ای ارزشمند از خاطرات و تجربه‌های سال‌های مقاومت هستند؛ روایت‌هایی که بازخوانی آن‌ها می‌تواند نسل امروز را با ابعاد کمتر دیده‌شده‌ای از ایثار و پایداری رزمندگان این سرزمین آشنا کند.

به همین مناسبت، خبرنگار ایکنا از اردبیل در گفت‌وگو با سردار غلام‌عسگر کریمیان از آزادگان، جانبازان و فرماندهان دوران دفاع مقدس، به مرور خاطرات دوران دفاع مقدس، روز‌های اسارت و بازگشت آزادگان به میهن پرداخته است؛ گفت‌وگویی که روایتی از سال‌های مقاومت، روز‌های دشوار اسارت و درس‌های ماندگار آن دوران برای نسل امروز را پیش روی مخاطبان قرار می‌دهد.

ایکنا _ از چه زمانی و در چه عملیاتی به اسارت درآمدید و دوران اسارت شما چقدر به طول انجامید؟

بنده در تاریخ پنجم اسفندماه سال ۱۳۶۲، در جریان عملیات خیبر، پس از مجروحیت شدید از ناحیه فک و صورت، در منطقه طلائیه به اسارت نیرو‌های عراقی درآمدم. این اسارت حدود هفت سال به طول انجامید و سرانجام در 27 مردادماه سال ۱۳۶۹ آزاد شدم و به میهن اسلامی بازگشتم.

ایکنا _ واقعیت دوران اسارت از نگاه شما چیست؟

تصور اکثریت مردم، به‌خصوص جوانان، این است که ما در دوران اسارت تسلیم محض دشمن بودیم، تابع قوانین آن‌ها بودیم و فقط رنج می‌کشیدیم؛ اما واقعیت این نیست.

درست است که جسم ما اسیر بود، اما روح ما آزاد بود. ما در اسارت نیز یک جبهه جدید در مقابل دشمن گشودیم و مقاومت ما در اردوگاه‌ها ادامه همان مبارزه‌ای بود که در جبهه‌های جنگ آغاز کرده بودیم.

کار به جایی رسید که یکی از افسران استخبارات عراق با صراحت خطاب به ما گفت: «آیا شما اسیر هستید؟» و سپس خطاب به اسرا گفت: «شما فقط یک پرچم جمهوری اسلامی کم دارید که وسط اردوگاه بزنید؛ شما یک جمهوری اسلامی جدید در داخل عراق راه‌اندازی کرده‌اید.» این جمله نشان می‌دهد که مقاومت اسرا تا چه اندازه برای دشمن ملموس و جدی بود.

ایکنا _ آیا رزمندگان از ابتدا احتمال اسیر شدن را برای خودشان متصور بودند؟

در بحث اسارت، این‌گونه نبود که رزمندگان گزینه اسارت را در ذهن خود داشته باشند. من خودم حتی یک دقیقه قبل از اسارت، با وجود اینکه به‌شدت مجروح بودم و در وسط میدان نبرد قرار داشتم، فکر نمی‌کردم که اسیر شوم.

حتی یک ماه بعد از اسارت نیز نمی‌توانستم باور کنم که اسیر شده‌ام. در ذهن ما گزینه‌هایی مانند شهادت، پیروزی، بازگشت سالم یا مجروحیت وجود داشت، اما گزینه اسارت اساساً در ذهن رزمندگان نبود.

با این حال، شرایط به‌گونه‌ای رقم خورد که اکثریت قریب به اتفاق بچه‌ها، در حالی‌که به‌شدت مجروح بودند، به اسارت درآمدند و باور این مسئله برای خود ما نیز بسیار سخت بود.

ایکنا _ مهم‌ترین عامل مقاومت آزادگان در اردوگاه‌های بعثی چه بود؟

علت اصلی اینکه بچه‌های آزاده ما توانستند در اردوگاه‌های بعثی مقاومت کنند و در برابر دشمن بایستند، ایمان قوی به خدا، وفاداری به رهبر انقلاب، امام عزیز و احساس سربازی برای ایران اسلامی بود.

ما خودمان را نمایندگان ایران در کشور عراق می‌دانستیم. باید به‌گونه‌ای رفتار و ایستادگی می‌کردیم که باعث سرافرازی ایران عزیزمان شویم، نه اینکه خدای ناکرده موجب تحقیر کشورمان شویم.

به همین دلیل، با توکل به خدا، توسل به اهل‌ بیت(ع)، انسجام و وحدت و با معنویت بسیار بالا در مقابل دشمن ایستادگی کردیم.

مقاومت اسرا به جایی رسید که وقتی ما آزاد می‌شدیم، عراقی‌ها گاهی حتی بیشتر از خودمان خوشحال بودند و می‌گفتند: «ما از شر شما راحت شدیم.» در حقیقت، اسرا با صبر، استقامت و ایمان خود، دشمن را به ستوه آورده بودند.

ایکنا _ شما از اردوگاه اسارت به‌عنوان «دانشگاه» یاد کرده‌اید. چه چیزی باعث شد اردوگاه‌ها چنین نقشی پیدا کنند؟

اردوگاه‌های اسارت در حقیقت یک دانشگاه بود. در اردوگاه، آموزش زبان‌های مختلف خارجی از جمله انگلیسی، فرانسه، آلمانی و عربی داشتیم و اساتید و افراد توانمندی بودند که به بچه‌ها آموزش می‌دادند.

من اسم اردوگاه خودمان، یعنی اردوگاه کمپ پدو یا موصل را «ایران کوچک» گذاشته بودم؛ چون از همه نقاط ایران عزیزمان در آنجا اسیر داشتیم.

افرادی با تخصص‌های مختلف در کنار هم بودند؛ پزشک متخصص، پزشک عمومی، معلم، بازاری، کشاورز و افراد کم‌سواد و حتی بی‌سواد. هرکدام از یک قشر جامعه آمده بودند.

مثلاً یک کشاورز، براساس احساس مسئولیت بلند شده و به جبهه آمده بود تا از کشورش دفاع کند. در کنار او پزشک متخصص و معلم هم حضور داشتند.

هرکس تلاش می‌کرد علم، دانش و تخصص خودش را به دیگری منتقل کند و از فرصتی که در اسارت به‌وجود آمده بود برای یادگیری و آموزش استفاده کند. به همین دلیل ما می‌گفتیم اردوگاه‌های اسارت تبدیل به دانشگاه شده است.

ایکنا _ فعالیت‌های فرهنگی و اعتقادی آزادگان در اردوگاه‌ها چگونه ادامه پیدا می‌کرد؟

علاوه بر فعالیت‌های علمی و دانش‌اندوزی، فعالیت‌های فرهنگی و اعتقادی نیز در اردوگاه‌ها جریان داشت. کلاس‌های مختلف عقیدتی با استفاده از عزیزانی که در این عرصه مهارت داشتند، برگزار می‌شد.

برنامه‌های فرهنگی مانند سرودخوانی، تئاتر و بازی‌های مختلف نیز داشتیم و بچه‌ها تلاش می‌کردند روحیه خودشان را حفظ کنند.

البته همه این فعالیت‌ها از دیدگاه دشمن ممنوع بود، اما ما با تدبیر، نگهبانی، هماهنگی و رعایت احتیاط برنامه‌ها را انجام می‌دادیم.

البته گاهی عراقی‌ها متوجه فعالیت‌های ما می‌شدند و بچه‌ها را دستگیر می‌کردند و به زندان انفرادی می‌بردند و شلاق و شکنجه و مجازات‌های مختلف در انتظارشان بود.

ایکنا _ تلخ‌ترین خاطره‌ای که از هفت سال اسارت در ذهن دارید، چیست؟

تلخ‌ترین خاطره من از دوران هفت‌ساله اسارت، شنیدن خبر رحلت امام خمینی(ره) بود. امام راحل برای ما جان و روح بود. با فرمان و امر ایشان بود که ما در جبهه‌ها حضور پیدا کرده بودیم.

اکثریت قریب به اتفاق بچه‌ها نوجوان و جوان بودند و بیشتر آن‌ها بین ۱۸ تا ۲۵ سال سن داشتند. این جوان‌ها سرباز امام(ره) بودند؛ امر امام(ره) را شنیده بودند، به ندای حسین زمان خود لبیک گفته و در جبهه‌ها حضور پیدا کرده بودند. زمانی که خبر کسالت و سپس رحلت امام خمینی(ره) را شنیدیم، می‌توان گفت این اتفاق یکی از تلخ‌ترین خاطرات ما در دوران اسارت بود.

ایکنا _ خبر آزادی اسرا چگونه به شما رسید و نخستین گروه آزادگان چه زمانی به کشور بازگشتند؟

در مردادماه سال ۱۳۶۹، از بلندگوی رادیوی عراق شنیدیم که صدام به رئیس‌جمهور وقت ایران، مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، پیام داده و نامه نوشته است. در این پیام تصریح کرده بود که ایران به همه خواسته‌های خود در جنگ رسیده است و آن‌ها می‌خواهند همه نیرو‌ها به مرز‌های بین‌المللی عقب‌نشینی کنند و آتش‌بس برقرار شود.

برای اینکه حسن نیت خودشان را نشان دهند، اعلام کردند که گروه اول اسرا، شامل یک هزار نفر، در روز 26 مردادماه آزاد خواهند شد. الحمدلله این وعده عملی شد و ما با هماهنگی صلیب سرخ جهانی آزاد شدیم و به آغوش ملت ایران و کشور عزیزمان بازگشتیم.

بازگشت آزادگان به میهن، یکی از شیرین‌ترین و ماندگارترین خاطرات زندگی ماست. من هر وقت از کار و زندگی خسته می‌شوم، به یاد شور و شوق مردم و استقبال بی‌نظیر آن‌ها از بچه‌های آزاده خودشان می‌افتم و شرمنده می‌شوم. با خودم می‌گویم ما هرچقدر برای این ملت عزیز کار کنیم، زحمت بکشیم و تلاش کنیم، باز هم کم است. من قدردان ملت عزیز ایران هستم و افتخار می‌کنم که سرباز ایرانم و افتخار می‌کنم که ایرانی هستم.

از این فرصت استفاده می‌کنم و به همه آزادگان عزیز و خانواده‌های صبور و فداکار آنان تبریک عرض می‌کنم. همچنین یاد شهدای مظلوم و غریبی را که در دوران اسارت، مظلومانه و غریبانه به شهادت رسیدند، گرامی می‌دارم و از خداوند متعال برای همه آنان علو درجات و رحمت واسعه مسئلت دارم. روح همه این شهدا شاد و یادشان گرامی باد.

ایکنا _ با گذشت سال‌ها از پایان دوران اسارت، نقش آزادگان را در جامعه امروز چگونه ارزیابی می‌کنید.

حضرت امام خمینی(ره) فرمودند: «آزادگان ذخایر انقلابند.» واقعاً و حقیقتاً نیز همین‌گونه بود. آزادگان پس از بازگشت به کشور، در عرصه‌های مختلف و در شغل‌های آزاد و دولتی توانستند خدمات شایسته‌ای ارائه دهند و همچنان به‌عنوان سرباز در خدمت ایران عزیز باشند.

یکی از افتخارات ما این است که آزادگان امروز نیز در صف اول دفاع از کشور حضور دارند؛ چه در جبهه فرهنگی، چه در جبهه اقتصادی و چه در عرصه‌های نظامی و دفاعی.

آزادگان همان روحیه‌ای را که در دوران اسارت داشتند، در سال‌های پس از آن نیز حفظ کرده‌اند؛ روحیه‌ای مبتنی بر ایمان، ایثار، مسئولیت‌پذیری، وفاداری به ایران و تلاش برای سربلندی کشور.

اسارت برای ما پایان راه نبود؛ بلکه بخشی از مسیر خدمت به کشور بود. ما در آن دوران یاد گرفتیم که حتی در سخت‌ترین شرایط نیز می‌توان ایستاد، امید را حفظ کرد و اجازه نداد دشمن بر اراده و باور انسان غلبه کند.

امروز نیز اگر کشور عزیزمان به حضور و فداکاری نیاز داشته باشد، آزادگان خود را سرباز ایران می‌دانند و تا آخرین توان در خدمت این سرزمین خواهند بود.

انتهای پیام
خبرنگار:
معصومه مصطفایی
captcha