دشمنان همواره از شرایطی که اعتراضات مردمی و مطالبات به حق ملتها شکل میگیرد، به نفع خود و برای پیشبرد اهداف آشوبطلبانه و برهم زدن نظم عمومی بهره میبرند. آنان با نفوذ و جهتدهی، تلاش میکنند خواستههای مشروع مردم را به اهداف نامشروع خود همسو کنند و از این مسیر بیثباتی اجتماعی و سیاسی ایجاد کنند.
یکی از اصلیترین ابزارهای دشمن در این مسیر، جنگ نرم است که با هدف تأثیرگذاری بر باورها، ارزشها و اعتماد مردم نسبت به نظام سیاسی دنبال میشود. قدرت نرم، اقناعگری و همراهسازی، استفاده از رسانه و دانش روانشناختی از جمله روشهای این نبرد فرهنگی است که تلاش میکند در هویتهای فکری و فرهنگی جامعه تردید و شک ایجاد کند.
رهبر معظم انقلاب بارها نسبت به این تهدید هشدار دادهاند، همانطور که یکی از مهترین محورهای سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی در ششمین سالگرد شهادت سردار سلیمانی، توجه دادن به ماهیت جنگ نرم بود. ایشان هدف دشمن در جنگ نرم را بیانگیزه و ناامید کردن مردم و ایجاد تردید در ملت برشمردند و تأکید کردند: «هدف دشمن در جنگ نرم، بیانگیزه و ناامید کردن مردم و ایجاد تردید در ملت است» و خاطرنشان کردهاند که دشمن با «شایعهسازی، دروغ و فریب» در پی تضعیف باورها و انگیزههای جامعه است. غفلت از این تهدید، بهویژه از سوی رسانهها و متولیان فرهنگی، میتواند زمینهساز آسیبهای جدی در جامعه شود
آنچه امروز به عنوان یکی از تأثیرگذارترین عوامل در نوع تصمیمگیری مخاطبان محسوب میشود، سطح درک و آگاهی آنان نسبت به عملکرد رسانهها و نیز میزان سواد رسانهای خودشان است. سواد رسانهای باید پیش از وقوع بحران ایجاد شود، نه در حین آن؛ چراکه در زمان بحران شاید بتوان اطلاعاتی در این زمینه به مخاطب منتقل کرد، اما سواد رسانهای نقش واکسن را دارد، نه درمان.
یکی از ویژگیهای بحرانها، تشدید عواملی مانند عواطف و احساسات است. افرادی که دچار این تشدید هیجانی میشوند، قوه تعقل و تصمیمگیری آنان تضعیف شده و مقابله با آنان از طریق استدلال دشوار میشود. در مقابل، آموزش سواد رسانهای و افزایش آگاهی مخاطب، دقیقاً از طریق تقویت فرآیندهای عقلانی و تصمیمگیری آگاهانه صورت میگیرد. بنابراین در حوزه سواد رسانهای، رسانهها این فرصت را دارند که پیش از بحران به تقویت این توانایی کمک کنند و سپس در شرایط بحران از ثمرات آن بهرهمند شوند.
ایکنا ـ مهمترین مؤلفه سواد رسانهای در زمان وقوع بحران چیست؟
از مسائل مهم در زمان بحران، شبههافکنیهای متعددی است که از سوی رسانههای معاند مطرح میشود. این اقدام، درک مخاطب را دستخوش تحریف کرده و از آنجا که با تکنیک تحریک عواطف همراه است، میتواند به شدت بر او تأثیر بگذارد. خنثی کردن این تأثیرات، نیازمند زمان بیشتر و آگاهیرسانی با رویکردی متفاوت است؛ گاه به جای تکیه صرف بر استدلال، لازم است به حوزه احساسات و عواطف نیز ورود کنیم. هر چند عواطف میتوانند در تصمیمگیریهای کوتاهمدت مؤثر باشند، اما برای تصمیمگیریهای بلندمدت، عاقلانه و عمیق، به فهم و درک کافی از موضوع نیاز داریم. این فهم نیز مستلزم بهرهگیری از فکتها و واقعیتهایی است که باید با قدرت استدلال به مخاطب منتقل شوند و در اینجا نقش رسانههای قوی در زمان بحران بسیار اثرگذار است.
ایکنا ـ چه هشدارها و توصیههایی متوجه رسانهها در شرایط بحرانی است تا در دام خطاهای بزرگ نیفتند؟
اگر رسانهها مرجعیت خود را از دست دهند، رسانههای بیگانه جولان خواهند داد. بنابراین باید در اطلاعرسانی دقیقِ رویدادها پیشرو باشیم، اما اطلاعاتی ارائه دهیم که به مخاطب در تصمیمگیری درست کمک کند و هشدارهای کافی درباره آنچه در حال رخ دادن است به او بدهیم. نباید اطلاعرسانی را به یک روز خاص محدود کنیم و باید پیوسته درباره بهبود یا تداوم بحران گزارش دهیم. میدانیم که در شرایط بحرانی، برنامههای اصلی مردم مختل میشود و نگرانیهایی مانند امنیت فرزندان برای خروج از منزل وجود دارد؛ بنابراین باید این هشدارها را به موقع به مخاطب انتقال دهیم تا او بتواند براساس واقعیتهای جامعه، شرایط خود را مدیریت و برنامهریزی کند.
ممکن است برخی مناطق شهر حساسیتهای خاصی داشته باشد که لازم است اطلاعرسانی شود. مثلاً گاه اطلاعاتی که دریافت میکنیم مربوط به دو روز گذشته است، اما از اتفاقات دیروز و امروز بیخبریم. مخاطب در این شرایط نگران روزهای آینده خود است و برای مدیریت امنیت خویش، به اطلاعات بهروز نیاز دارد. حتی اگر اوضاع کاملاً ایمن نیست، باید همان واقعیت را نیز اطلاعرسانی کنیم.
افراد گوناگون، سطح برداشت یکسانی ندارند و برخی دچار استرس و نگرانی شدید میشوند که ممکن است زندگی آنان را مختل کند. از این رو رسانه باید از تحلیلگران سیاسی و اجتماعی، روانشناسان، متخصصان رسانه و سواد رسانهای استفاده کند تا شرایط را برای مخاطبان تسهیل کنند. همچنین پخش برنامههای عادی که مردم به دیدن آنها عادت دارند، میتواند آنان را از حال و هوای اضطراری خارج کرده و آرامش بیشتری به ارمغان آورد.
مخاطبان به میزان محدودی از اطلاعات نیاز دارند و دریافت اخبار مکرر و بیش از حد، زندگی آنان را مختل خواهد کرد. بنابراین باید از دریافت اخبار به شکل مکرر پرهیز کنند. ارائه پیامدهای هشداردهنده امنیتی، به ویژه برای نوجوانان و جوانان بسیار مفید است. وقتی آنان پیامکی را از نهادهای رسمی مانند پلیس دریافت میکنند، بیشتر متوجه جدیت موضوع میشوند تا زمانی که همان هشدارها را از والدین خود میشنوند.
تمامی رسانهها از تصویری و مطبوعاتی گرفته تا پیامک و تلفن همراه میتوانند تأثیرگذار باشند. بنابراین، باز کردن دسترسیهایی که مخاطرات کمتری دارد، میتواند حس امنیت بیشتری را به جامعه بازگرداند. اکنون فضایی مانند «شاد» برای ادامه آموزشها فراهم شده است. میدانیم که عدم دسترسی به اینترنت، بخشهای مهمی از زندگی مخاطب از جمله خریدهای اینترنتی، انتقال وجه و جابهجایی فایلها را مختل کرده است؛ از این رو باید بسترهای جایگزینی که برای مخاطب ایمنی ایجاد میکنند، فراهم شوند.
سواد رسانهای یک نوع سواد ضروری برای زیست طبیعی در جهان امروز است و همه اقشار باید آن را جدی گیرند؛ اما اگر بخواهیم توصیهای به مخاطبان داشته باشیم، باید بگوییم که هر رسانهای منافع خود را در زمانهای گوناگون پیگیری میکند و انتظار بیطرفی مطلق از رسانه نادرست است. باید بدانیم در کدام سو ایستادهایم و منافع ما از طریق کدام رسانه تأمین میشود. تصویری که رسانه ایجاد میکند با واقعیت مطلق متفاوت است. بهتر است در مواجهه با هر محتوای رسانهای، با پرسش «از کجا معلوم؟» مکث کنیم و پنج پرسش کلیدی سواد رسانهای را از خود بپرسیم: چه کسی این پیام را تولید کرده است؟ با چه هدفی؟ برای چه مخاطبانی؟ از چه ابزارها و تکنیکهایی برای تنظیم آن استفاده شده است؟ چه ارزشها یا سبکهای زندگی در آن تبلیغ یا نادیده گرفته شدهاند؟
وقتی این پنج پرسش را در مقابل هر پیام رسانهای از خود بپرسیم و همچنین «رابطه اقتصادی پیام» را بررسی کنیم، بخش عمدهای از سواد رسانهای را کسب کردهایم. رابطه اقتصادی پیام به این معناست که هر رسانه با انتشار یک پیام، منافعی را دریافت میکند؛ این منافع میتواند سود مالی، کسب امتیاز یا افزایش نفوذ باشد. بنابراین وقتی پیامی دریافت میکنم، باید بپرسم: این پیام چه منفعتی برای رسانه دارد؟ آیا این منفعت با منافع من همسو است یا در تضاد؟ چه کسی هزینههای آن را میپردازد؟ کسی که مرا به فعالیتی فرامیخواند، آیا منافعش با منافع من یکی است؟ آیا او نیز حاضر است به اندازه من برای این هدف هزینه کند؟
استفاده از «قانون مکث ۳۰ ثانیهای» که پیش از باور یا انتشار یک پیام، ما را وادار به تأمل میکند، بسیار سودمند است. ضمن اینکه تقویت اندیشه انتقادی به ما کمک میکند تا در مقابل پیامهای رسانهای بدانیم به چه جنبههایی توجه کنیم؛ از جمله این که در یک پیام، چه کلیشهها، انگارهها و بازنماییهایی انتقال مییابد و کدام باورها به عنوان پیشفرض تأیید یا نقد میشوند. شناخت این عناصر و نیز آگاهی از هنجارها و ارزشهای شخصی خودمان، به ما کمک میکند تا در شرایط نیازمند تصمیمگیری دقیق، تفکر انتقادی متناسبتری داشته باشیم.