کد خبر: 1218385
تاریخ انتشار : ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۱۰:۳۰
يادداشت رحيم مخدومی به مناسبت درگذشت اميرحسين فردی؛

«فردی» ثابت كرد كه ماندن در ركاب انقلاب تا آخرين لحظه عمر، افسانه نيست

در يادداشتی كه رحيم مخدومی به مناسبت درگذشت اميرحسين فردی نوشته است، تأكيد كرده كه «فردی، شهيد حبيب غنی‌پورِ در قيد حيات بود. بعضی‌ها مثل حبيب بايد می‌رفتند تا قلم انقلاب بی‌عمل نماند و بعضی‌ها مثل او بايد می‌ماندند، تا ماندن در پای انقلاب تا آخرين لحظه عمر، افسانه ننمايد!»


گروه ادب: در يادداشتی كه رحيم مخدومی به مناسبت درگذشت اميرحسين فردی نوشته است، تأكيد كرده كه «فردی، شهيد حبيب غنی‌پورِ در قيد حيات بود. بعضی‌ها مثل حبيب بايد می‌رفتند تا قلم انقلاب بی‌عمل نماند و بعضی‌ها مثل او بايد می‌ماندند، تا ماندن در پای انقلاب تا آخرين لحظه عمر، افسانه ننمايد!»


به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، رحيم مخدومی، نويسنده ادبيات دفاع مقدس و انقلاب اسلامی به دنبال درگذشت اميرحسين فردی، نويسنده ادبيات انقلاب و مديرمسئول و سردبير مجله كيهان‌بچه‌ها، يادداشتی نوشت كه به شرح زير است:


«وقتی اولين دوره جشنواره داستان فتنه را در سال 89 راه انداختيم، می‌خواستيم از يك نويسنده هم در كنار جشنواره تجليل كنيم. مسئله سخت انتخاب پيش آمد؛ كدام نويسنده و با چه معيارهايی؟


جشنواره شاخص‌هايی داشت. داستان، انقلاب و انقلابی ماندن از جمله آنها بود. بايد می‌گشتيم دنبال نويسنده‌ای كه سرآمد اين شاخص‌ها باشد. ليست را گذاشتيم جلو و شروع كرديم به چك و چانه.


داستان‌نويس‌هايی كه مزدور هوس خود، يا آلت دست بيگانه بودند، همان ابتدا از ليست خارج شدند. انقلابی‌های پرتاب شده از قطار انقلاب، هم بيرون پريدند. دست آخر فهرست شسته‌، رفته‌ای ماند از نويسندگان متعهد به انقلاب، وفادار به مردم و ارزش‌هايی كه به پايش خون داده بودند. تعدادشان زياد بود. اين همه نويسنده را كه نمی‌شد به يك جشنواره كوچك مردمی دعوت كرد. آن هم در شهرستان پيشوا، صحن مطهر امامزاده جعفر(ع). اين كار، نه با روح الگو نمايی سنخيت داشت، نه با بودجه ما.


هر چند به چنين خاص‌الخواصی كه از اين همه فيلتر عبور داده می‌شد، تنها می‌خواستيم يك ربع سكه هديه بدهيم. ارزش اين كمِ مادی، به زيادِ مردمی بود كه پای جشنواره ايستاده بودند. پس بايد می‌گشتيم و به يك گزينه واحد می‌رسيديم.


جمعی از نويسندگان وفادار به انقلاب، بين شكستن حرمت انقلاب و حرمت دوستان قديمی خود گير كرده بودند. به قول خودشان نمی‌توانستند حرمت نان و نمكی كه با دوستان خورده و گرمابه و گلستانی كه با هم رفته بودند را ناديده بگيرند؛ هر چند به بهای ناديده انگاشتن حرمت انقلاب! باز هم عده‌ای هر چند از قطار بيرون نرفتند، اما در پستوها و دالان‌ها غيب‌شان زد.


از بين افراد باقی‌مانده، تعدادی آشكارا در قطار تردد داشتند. بعضی از آنها تيپ و هيكل خودشان را درشت‌تر از كوپه كوچك ما انگاشته و از هر گونه برچسب انتساب به جشنواره، طفره رفتند. بالطبع خودشان در خط خوردن به ما كمك كردند. با همه اين احوال، هنوز چند نفری نامزد بودند. دست آخر گفتيم سالی يكی از آنها را دعوت كنيم برای تجليل. امسال فقط اميرحسين فردی.


فردی، مجسمه ادب و تواضع بود. يادم است ماه مبارك رمضان همه نويسنده‌های انقلاب با حضرت آقا ديدار داشتند. هر كس به هر دليل شهرت بيشتری داشت، دعوت شده بود به رديف‌های اول. در اين جمع بسياری از دعوت شده‌ها، شاگردان مكتب فردی در مسجد جوادالائمه(ع) نازی‌آباد و جاهای ديگر بودند، اما وقتی من، فردی را لابلای خيل نويسندگان گمنام رديف‌های عقب ديدم، به درس ادب، تواضع و فروتنی او آفرين گفتم.


بعدها كه در جلسات هيئت امنای بنياد ادبيات داستانی ايرانيان افتخار حضور در جوار او نصيبم شد، سنگينی وقار و فضايل او، هر بار به احترام بيشتری وادارم كرد.


يك بار نامه سرگشاده‌ای از او خواندم به دوست قديمی از قطار پرتاب شده‌اش، محسن مخملباف. بدجوری دماغش را به خاك ماليده بود. اين در كنار آن همه ادب و وقار «فردی» خيلی مفهوم داشت. چرا كه فردی آن همه فضايلش را زينت فردی خودش نكرده بود.


آنها را خرج انقلاب و عقايد خودش می‌كرد. خيلی‌ها بودند كه مثل او با مخملباف نان و نمك خورده بودند، اما به اينجا كه رسيد، سكوت كردند، تا هم از مخملباف خجالت نكشند، هم نان انقلاب را بخورند!


به هر تقدير ما به خودمان اجازه جسارت داده و اين مجسمه فضل و ادب را دعوت كرديم به جشنواره. گفتيم قصد داريم از شما به عنوان پدر داستان انقلاب تجليل مردمی كنيم. پذيرش دعوت ما شائبه‌های سياسی داشت؛ چرا كه اسم جشنواره، داستان فتنه 88 بود.


اگر برای انقلاب و دفاع مقدس نوشتن و تأييد كردن، مردانگی می‌خواست، اينجا واقعاً جوانمردی می‌خواست. كما اينكه امسال كه در حال برپايی سومين دوره از جشنواره هستيم ـ برخی از آن مردها كه شاگردان كوچك فردی محسوب می‌شوند، جرأت آفتابی شدن در جشنواره منتسب به مبارزه با فتنه‌گران را پيدا نكرده‌اند! اما اون همان سال پذيرفت. هم او و هم استاد گرانقدر؛ محمدرضا سرشار.


امروز «فردی» در حالی از ميان ما می‌رود كه ديگر فرد نيست. جمع كثيری از داستان‌نويسان انقلاب و دفاع مقدس شاگردان مكتب او هستند. فردی دين خود را به ادبيات انقلاب، خوب ادا كرد.


او شهيد حبيب غنی‌پورِ در قيد حيات بود. بعضی‌ها مثل حبيب بايد می‌رفتند تا قلم انقلاب بی‌عمل نماند و بعضی‌ها مثل او بايد می‌ماندند، تا ماندن در پای انقلاب تا آخرين لحظه عمر، افسانه ننمايد!


روحش شاد.


رحيم مخدومی


/6/2/92 »

captcha