کد خبر: 1229264
تاریخ انتشار : ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۹:۵۹
سجده‌ شكر؛

گزارشی از ديدار دست‌اندركاران دفاتر ادبيات مقاومت با رهبر معظم انقلاب

پايگاه اطلاع‎رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‎الله ‎العظمی خامنه‎ای، گزارشی از ديدار دست‌اندركاران دفاتر ادبيات مقاومت و ادبيات انقلاب اسلامی حوزه‌ هنری با رهبر انقلاب به قلم مهدی قزلی منتشر كرده است.


گروه سياسی: پايگاه اطلاع‎رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‎الله ‎العظمی خامنه‎ای، گزارشی از ديدار دست‌اندركاران دفاتر ادبيات مقاومت و ادبيات انقلاب اسلامی حوزه‌ هنری با رهبر انقلاب به قلم مهدی قزلی منتشر كرده است.


به گزارش خبرگزاری بين‎المللی قرآن(ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاع‎رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‎الله ‎العظمی خامنه‎ای متن اين گزارش به شرح ذيل است:


كمی دير رسيدم به جلسه. گويا ابتدا قرار بود اين ديدار، نشست گزارش «رمان انقلاب» باشد به رهبر انقلاب كه با كوتاه‌شدن دست «اميرحسين فردی» از دنيا، برنامه تغيير كرد به ديدار و گزارش دفاتر ادبيات و هنر مقاوت و ادبيات انقلاب اسلامی. همان‌طور كه اميرحسين فردی محور رمان و داستان انقلاب بود، ستون خيمه‌ی اين دو دفتر هم سرهنگی و بهبودی و كمری و ... هستند. ای‌كاش حوزه فكری بكند برای ساختار اين دفاتر كه با فقدان افراد محوری، كارها از رونق نيفتد.


ديدار ارديبهشتی و اخوانی دفاتر با آقا با سلام و تشكر محسن مؤمنی شروع شد. او از طرف خانواده‌ی مرحوم فردی هم مأمور به تشكر از آقا برای پيام تسليت ايشان بود. پس از سلام و تشكر، فيلمی كوتاه پخش شد كه يك‌جور گزارش كار مصوّر و موجز از فعاليت‌های اين دو دفتر بود. رهبر انقلاب فيلم را به‌دقت همراه با بقيه نگاه كردند. حاضران در جلسه حدود ۳۰ نفر می‌شدند كه اعضای اين دو دفتر و البته معاونان و مديران حوزه بودند. يك سمت رهبر انقلاب، آقايان سرهنگی و بهبودی و كمری و محسن مؤمنی نشسته بودند، سمت ديگر هم حاج‌آقای خاموشی و آقای حمزه‌زاده.


از فيلم اگر قرار بود فقط يك جمله را انتخاب كنم، همين جمله‌ی سرهنگی را انتخاب می‌كردم كه: «چيزی كه نوشته نشود، انگار اصلاً وجود نداشته.» بعد از فيلم، باز هم محسن مؤمنی رشته‌ی كلام را به دست گرفت كه: «مهم‌ترين موضوع حوزه‌ی هنری، انقلاب اسلامی است؛ انقلاب اسلامی نه‌فقط به عنوان اتفاقی در ظرف زمان، بلكه در حوزه‌ی مفهوم و گفتمان.»


مؤمنی تأكيد كرد كه با همكارانش تلاش می‌كنند چهره‌ی «آدم اهل اين انقلاب» را ترسيم كنند. مؤمنی به انتقاداتی اشاره كرد كه به ادب و هنر انقلاب می‌شود و گفت با تمام اين انتقادات، با طیّ مسيری پر پيچ و خم، سبك هنر انقلاب ديگر دارای شأن غير قابل انكار شده است و نمونه‌اش جريان شعر انقلاب است. اهميت اين شأن و سبك هم در اميدوارشدن هنرمندانِ وابسته و دلبسته به انقلاب است، چرا كه در دوره‌هايی حتی مسئولان درجه‌يك فرهنگ كشور هم نظرشان اين بود كه جنگ و انقلاب ديگر تمام شده و ادب و هنری هم ندارد و قائل به تعطيلی اين دفاتر بودند. امروز اما می‌بينيم با وجود افت نسبی رونق نمايشگاه كتاب و عدم رضايت عمومی ناشران از استقبال مردم، غرفه‌ی حوزه‌ی هنری از رشد فروش تيراژی و ريالی برخوردار باشد كه باعث اميدواری است.


مؤمنی صحبتش را كوتاه كرد و جلسه را به سرهنگی سپرد. آقای سرهنگی سلامی ساده كرد و بی‌حاشيه رفت سر اصل مطلب: «به خاطر همه‌ی محبت‌هايی كه به دفتر و حوزه هنری داريد، تشكر می‌كنم. شما از گذشته‌ی دفتر خبر داريد. جسارت می‌كنم و چند كلمه درباره‌ی امروز دفتر و فردای خودمان می‌گويم. ما امروز روزهای خوبی داريم. شايد در ۲۵ سال گذشته هيچ‌وقت دست ما اين‌قدر از خاطرات پر نبود. هم نگاه جامعه‌ی خودمان به سمت اين ادبيات و خاطرات چرخيده و هم نگاه بين‌المللی. فرهنگ هم از راه تجارت و مهاجرت از مرزها عبور می‌كند و هم از طريق جنگ و طريق جنگ، يك بخشش همين محصولات است و خاطرات. امروز حال خوبی داريم، ولی بايد جای خوشحالی به فكر فردا باشيم.»


سرهنگی ادامه داد كه: با دانش و تجربه‌ای كه در اين ۲۵ سال انباشته شده، هر دو ادبيات مقاوت و انقلاب بايد راه خودشان را به سمت قسمت‌های پژوهشی‌تر باز كنند. دفترها هم صاحب‌اثر هستند و هم صاحب‌نظر. دوستانِ هر دو دفتر برای ورود به مرزهای فكری و انديشه‌ای برنامه‌هايی دارند كه بعضی را انجام داده‌اند. حالا دنبال تأسيس سومين دفتر هم هستيم؛ دفتر ادبيات اسارت. داربستش را هم زده‌ايم تا ببينيم كی از آن بالا می‌رويم. ما حدود ۵ هزار نامه از اسيران عراقی به مسئولان خودمان داريم. همين‌طور چندين هزار نامه از اسيران خودمان به خانواده‌هايشان. ارتش هم خيلی خوب با ما همكاری كرده و به‌جرأت می‌توانم بگويم كه قوانين و مقررات حاكم به اردوگاه‌های آنها از كنوانسيون‌های ژنو هم متعالی تر بوده.


سرهنگی هم مثل مؤمنی، كوتاه و مختصر حرف‌هايش را زد؛ بدون مقدمه‌ی طولانی و تعارف و بدون مؤخره‌ای شبيه به انشاءهای دوران مدرسه كه: پس ما نتيجه می‌گيريم فلان و بهمان!


اصلا جلسه اخوانی تر از اين بود كه بخواهد صرف حواشی بشود.


عليرضا كمری نفر بعدی بود. صحبت‌هايش را دسته‌بندی كرده بود و كاغذی كه دستش گرفته بود، نشان می‌داد حرف‌های بسياری دارد. نخست اشاره‌ای كرد به سابقه‌ی شكل‌گيری دفتر و انتخاب اسم توسط آقای بهبودی برای آن و درآمدن دفتر ادبيات انقلاب از دل دفتر ادبيات مقاوت و بعدتر، درست‌شدن نام و نهادی به نام مركز مطالعات و تحقيقات فرهنگ و ادب پايداری. او توضيح داد در انتخاب همين نام هم معلوم می‌شود كه كار دفاتر كمی رویّه‌ی پژوهشی‌تر گرفته سمت‌و‌سوی تا در كنار توليد متن، امر فكر كردن و پژوهش هم محل توجه باشد.


آقای كمری تأكيد كرد كه جنگ را بايد انديشيد و مطالعه كرد؛ كاری كه از نيمه‌ی دوم سال ۱۳۶۷ آغاز شد. كارهای دفتر را هم دسته‌بندی كرد: اول تصحيح متن‌های بازمانده از اهل جنگ، دوم نقد و بررسی آثار موجود، سوم توجه و اهميت‌دادن به دانش اطلاع‌رسانی، كتابشناسی و كتابداری كه نهايتاً منجر به تأسيس كتابخانه تخصصی جنگ شده، چهارم مرجع‌پژوهی در آثار جنگ.


آقای كمری ادعا كرد كه دفتر ادبيات مقاوت و پايداری گرانيگاهی شده برای اهل پژوهش در حوزه‌ی جنگ. تازه همه‌ی اين حرف‌ها شد مقدمه‌ی او برای رسيدن به حرف‌های اصلی‌تر كه مؤمنی تذكر داد بحث را جمع كند. كمری هم تيتروار نكاتی را گفت؛ از جمله اين‌كه: تجربه‌ی جنگ سزاوار اين است كه بيشتر از حوزه‌ی ادبيات مورد توجه قرار بگيرد و بيش از ادبيات ظرفيت دارد. او تأكيد كرد كه زمينه‌های مختلف علوم انسانی بايد جنگ و تجربه‌هايش را مورد توجه قرار دهد.


نكته‌ی بعدیِ آقای كمری، تعدد نهادهای مختلف در مورد جنگ بود كه پراكنده و غير مرتبط هستند و احتياج دارند به مركزيتی برای متمركز‌كردن و هماهنگ‌كردن آنها. آخر سر هم تأكيد كرد كه تحقيق و پژوهش با تعارف به جايی نمی‌رسد و از آقا خواست كه جلسات شبانه‌ی گپ و نشست -كه ۱۷-۱۸ سال پيش داير بود- دوباره احيا شود تا آنها بتوانند در زمانی موسّع درباره‌ی همه‌ی مسائل با ايشان به جمع‌بندی برسند.


رهبر انقلاب موافقتشان را با برگزاری آن جلسات اعلام كردند و به مسئولين دفتر تذكر دادند كه برنامه‌ريزی شود.


خانم جمشيدی بعد از آقای كمری صحبت كرد: جنگ آزمايشگاه علوم انسانی است. ما بايد ياد بگيريم چطور از جنگ سؤال كنيم كه علم از آن دربيايد. اين برای ما يك امر وجدان‌شده است كه جنگ سرمنشأ علوم بسياری است. خانم جمشيدی هم كوتاه و مؤثر صحبت كرد. كلمات در بهترين شكل ممكن در خدمت انتقال مفاهيم به كار می‌رفت و اين نشان از اديب بودن جمع داشت.


بعد از جمشيدی، خانم سيده‌اعظم حسينی صحبت كرد. سلام خانواده‌های شهدا و ايثارگران را رساند و گفت خيلی تلاش می‌كند كه سُرور و ابتهاجش را از اين ديدار كنترل كند. سيده اعظم حسينی پديدآورنده‌ی كتاب «دا» است؛ كتابی كه به همت او كتاب شده. او هم نكاتش را كوتاه و دسته‌بندی ارائه كرد: عدم به رسميت شناختن حقوق مؤلفان و پديدآورندگان حوزه‌ی جنگ، در دسترس نبودن اسناد و مدارك جنگ كه يا در اختيار مراكز نظامی است يا در اختيار كسانی كه با آن به مثابه كالای تجاری رفتار می‌كنند، بی‌رغبتی و كم‌حوصلگی كسانی كه در صحنه‌های جنگ حضور داشته‌اند و به خاطر عدم درك صحيح از اهميت موضوع، در بازگويی آن نمی‌كوشند. خانم حسينی از گفتن بقيه‌ی حرف‌هايش امتناع كرد تا نوبت به بقيه هم برسد.


بعد از خانم حسينی، آقای بهبودی رشته‌ی كلام را به دست گرفت. بعد از سلام، از اتفاقات نهضت مشروطه و جنبش ملی شدن صنعت نفت و نهضت ۱۵ خرداد به عنوان مهم‌ترين وقايع انقلابی معاصر ياد كرد كه اولی با كودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ كارش تمام شد، دومی با كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۲۲ نافرجام ماند و نهضت به‌ظاهر ناكام ۱۵ خرداد هم به سرانجام ۲۲ بهمن ۵۷ رسيد. هر سه اين نهضت‌ها قابل بررسی است و از حيث تفاوت قابل مقايسه.


آقای بهبودی ادامه داد كه: «امسال در ۵۰اُمين سالگرد ۱۵ خرداد هستيم. به مناسبت اظهار نگرانی‌ای كه سال پيش درباره‌ی اين حوزه فرموده بوديد، نكاتی را به عرض می‌رسانم. وقتی انقلاب پيروز شد، در نقطه‌ی صفر بوديم و شايد مبهوت از سرعت اتفاقات. يك‌دفعه دور و اطرافمان پر شد از آثار ترجمه‌ای كه بيشترشان خاطرات سفرای داخل ايران بود و البته بعضی هم مال محققين دانشگاهی خارجی. دهه‌ی ۶۰ به همين منوال گذشت، ولی در دهه‌ی ۷۰ كمی اوضاع عوض شد. مركز اسناد انقلاب اسلامی، مركز بررسی اسناد تاريخی، دفتر ادبيات انقلاب اسلامی و ... به وجود آمدند و با رشد و بلوغ محققين و پژوهشگران در پايان دهه‌ی ۷۰ توازنی بين آثار داخلی و خارجی برقرار شد. دهه‌ی ۸۰ دوره‌ی چربش آثار داخلی نسبت به آثار خارجی بود. اسناد منتشر شد. منابع كافی و وافی برای نگارش تاريخ وجود دارد. الان دست ما برای اين كار دست بالاست. بين مؤسسات مختلف رقابت درگرفته برای انتشار كتاب كه خيلی خوب است. تاريخ‌های محلی انقلاب در حال نگارش است. الان انقلاب اسلامی حيثيت ملی ما شده است، چون اتفاقات آن دوره در سيستان و هرمزگان و مازندران و كردستان همه شبيه هم است.


ما كار بسيار سختی پيش رو داشتيم، يك سرِ اين انقلاب در آسمان بود و يك سرش در زمين. زبان آكادميك نمی‌فهميد كه "انقلاب ما انفجار نور بود" يعنی چه و ما بايد با او با زبان علمی‌تر صحبت می‌كرديم. با توجه به جميع جهات، موقعيت امروز ما از ديروز خيلی بهتر است و فردا خيلی بهتر از امروز خواهد بود.»


صحبت‌های آقای بهبودی كه تمام شد، آقا پرسيدند من چه اظهار نگرانی‌ای كرده بودم؟ بهبودی گفت: در مقايسه با ادبيات جنگ، شما برای ادبيات انقلاب كمی نگران بوديد. رهبر انقلاب با خنده گفتند: اگر نگرانی‌ای هم بوده برای كارهای شما نبوده، چون همين مقداری هم كه دارد كار می‌شود، كار شماست.


نوبت به آقای فخرزاده رسيد؛ مسئول واحد تاريخ شفاهی. توضيح داد كه در سال ۱۳۷۲ كار را شروع كرده‌اند و سه برنامه را پيگيری كرده‌اند؛ اول ثبت خاطرات افراد مختلف كه حدود ۶۵۰۰ ساعت مصاحبه با ۹۰۵ نفر شده است. دوم انتشار ۳۵ كتاب از همين مصاحبه‌ها و سوم ساماندهی و مديريت اطلاعات جمع آوری‌شده برای ارائه به محققان: «اوايل خاطرات را فردمحور جمع‌آوری می‌كرديم و بعدتر موضوع‌محور شديم؛ مثل ۱۵ خرداد، تسخير لانه‌ی جاسوسی، جنبش‌های دانشجويی داخل و خارج از كشور. اولين نتيجه‌اش كتاب جنبش دانشجويان تبريز شد و ماجراهای نوفل‌لوشاتو در حضور 4‌ماهه‌ی امام خمينی.»


بعد از آن نوبت محسن كاظمی شد. آقای كاظمی اگر فقط با كتاب خاطرات عزتشاهی هم شناخته شود، به نظرم بسيار پرارج و قرب بايد باشد. او هم درباره‌ی تاريخ شفاهی صحبت كرد كه وجه غالب تاريخ امروز است هم در ايران و هم در دنيا: «تاريخ شفاهی در دنيا هم مديون جنگ است. بعد از جنگ جهانی دوم در دانشگاه كلمبيا جريانی راه افتاد برای ثبت خاطرات جنگ. در ايران هم همين طور است، با اين تفاوت كه هيچ‌وقت دانشگاه‌ها وارد اين عرصه نشدند و نهادها و سازمان‌های انقلابی‌تر بار اين كار را به دوش گرفتند. با اين حال، وضع تاريخ شفاهی ما بايد از اين بهتر شود. مثلاً فقط دو ساعت از مرحوم مرتضايی‌فر مصاحبه وجود دارد كه اين يك ضايعه است. ضد انقلاب و اپوزيسيون بی‌كار نيستند. آنها كه عرصه‌ی سياسی را به‌كل باخته‌اند، حاضر نيستند عرصه‌ی تاريخ را هم ببازند. از طرفی چون دستشان خالی است، با دروغ مشغول تاريخ‌سازی و تسويه‌حساب‌های گروهی و لااقل پاسخ‌دادن به شبهات هستند.


تاريخ شفاهی در دنيا در دانشگاه‌ها متمركز است. الان از محدوده‌ی جغرافيای كشورها هم خارج شده و منطقه‌ای شده است؛ مثلاً تاريخ شفاهی منطقه‌ی آمريكای لاتين. پروژه‌های اين دانشگاه‌ها هم با ثبت تاريخ شفاهی همان دانشگاه‌ها شروع می‌شود. در ايران فقط دانشگاه اصفهان به همت دكتر نورايی كارهايی كرده و كلّاً دانشگاه‌ها نسبت به اين موضوع بی‌مهر بوده‌اند. ما هم انجمنی هيأتی و اخوانی به نام انجمن تاريخ شفاهی در حوزه راه‌انداخته‌ايم كه به دليل بروكراسی پيچيده، ثبت هم نشده. كارهايی هم انجام داده‌ايم و نشست‌هايی هم برگزار شده كه خبر بعضی از آنها بين‌المللی شده است. حتی گروهی از كسانی كه در آمريكا كار تاريخ شفاهی می‌كردند، با ديدن كارهای ما تعجب كردند و گفتند با اين‌كه شما ۳۰ سال از ما ديرتر شروع كرده‌ايد، ولی عقب‌تر از ما نيستيد.» آخر صحبت هم درخواست كرد كه «شفاهی‌كارها» ديداری با ايشان داشته باشند.


آخرين نفر هم دكتر غنی‌ياری بود كه درباره‌ی دانشنامه‌ی سياسی زندان‌های دوره‌ی پهلوی توضيح داد و اين‌كه اين دانشنامه مبتنی بر تاريخ شفاهی است و به سرانجام رسيده. همين‌طور دانشنامه‌ی قيام ۱۵ خرداد كه تازه شروع شده است.


جلسه كه رسيد به اين‌جا، همه‌ی توجه‌ها جلب شد به رهبر انقلاب؛ جلسه‌ی ساده‌ای كه روی صندلی‌هايی ساده در سالنی ساده برگزار می‌شد و پذيرايی‌اش هم چای و آب و شيرينی خشك ساده بود.


آقا بسم‌الله گفتند و شروع كردند: «خيلی جلسه‌ی پرفايده‌ای بود برای من و خيلی استفاده كردم. اين را هم بدانيد اگر امر داير باشد به اختيار شخصی خودم كه جلسه با امثال شما داشته باشم يا جلسه‌ی سياسی و اقتصادی و ... حتماً اولويت اول و دوم و سومم جلسه با شماها خواهد بود.»


شنيدن اين جمله روی صورت همه‌ی حاضران لبخند كاشت. شايد هم از گرايش‌های رهبر انقلاب به حوزه‌ی فرهنگ همين انتظار هم می‌رفت. آقا ادامه دادند كه: «وقتی شما با كمترين و بهترين كلمات، معانی و مفاهيم عميق را منتقل می‌كنيد، از عمق جان لذت می‌برم. گزارش دفتر خودمان و گزارشی را كه آقای مؤمنی فرستاده بودند، صبح مطالعه می‌كردم. در پايان سجده‌ی شكر بجا آوردم از اين همه اتفاقات خوب.


و اما نكاتی كه از بين صحبت‌های شما يادداشت كردم و نكاتی كه از قبل نوشته بودم؛ من طرفدار تحقيق علمی هستم، ولی نكاتی در كار شما هست كه نبايد از آن غفلت كرد. مثلاً استدلال قياسی در كار علمی پذيرفته نيست، ولی در كار خاطره گاهی لازم است. مثلاً گاهی خاطره‌ای از نظر زمانی و مكانی با اطلاعات صحيحی همخوان نيست، خوب حتماً بايد اصلاح شود. مسأله‌ی شما اصلاح متون تاريخی نيست و بايد ابتكارات و خلاقيت خودتان را هم به كار ببريد.


مسأله‌ی بعد اين‌كه كار را به سمت دانشگاه پيش ببريد، ولی شما محدود به دانشگاه نيستيد. دليل اين‌كه خارجی‌ها كار را بردند داخل دانشگاه، اين بوده كه نهادهای جهادی و انقلابی مثل حوزه‌ی هنری نداشتند. از امكان دانشگاه استفاده كنيد، ولی كار را رها نكنيد. خودتان را تقويت كنيد و پيش برويد. زبان دانش و خرد را هم حفظ كنيد، ولی طبيعت كار ادبی شما با زبان احساس و صميميت هم رابطه‌ای دارد. اين دو را با هم جمع كنيد.


در صحبت‌ها شنيدم در مورد حقوق مؤلف و پديدآورنده صحبت شد. من به اين حقوق اعتقاد دارم. هر چند مواد خام كتاب متعلق به صاحب خاطره است، ولی آن‌چه آن خاطرات و مواد خام را جذاب و خواندنی و كتاب می‌كند، تلاش نويسنده است. من وقتی كتابی را كه آقای بهبودی زحمت كشيده و درباره‌ی حقير نوشته بود خواندم، متوجه شدم خودم حتی با كمك اطرافيان هيچ‌وقت نمی‌توانستم چنين كاری را انجام دهم. من از كارِ هنرمندانه‌ی اين نويسندگان لذت می‌برم، ضمن اين‌كه خانم‌ها هم زياد شده‌اند بين اين نويسندگان. همين‌جا هم بايد از آقای سرهنگی تشكر كنم كه دفترشان نيروسازی هم داشته. من موافق حفظ حقوق نويسندگان هستم، ولی در مورد چگونگی‌اش نظری ندارم.


چيزی فرموديد كه ماجرای ۱۵ خرداد را با انقلاب‌ها و نهضت‌های داخلی مقايسه كنيد، اين البته كار خوبی است، ولی قياس با انقلاب‌های خارجی را هم مد نظر داشته باشيد. در مورد مشروطه و ملی‌شدن صنعت نفت هم رمان و تاريخ زياد است، ولی ما درباره‌ی انقلاب اسلامی هنوز كم اثر داريم و بايد بيشتر كار كرد.


دو نكته‌ی اساسی درباره‌ی حوزه‌ی هنری و دفتر ادبيات انقلاب هست. اول اين‌كه شما ظرفيت برآمده از انقلاب را مورد توجه قرار داديد در برابر جمعی كه انقلاب را بايكوت كردند. روشنفكرانی كه اهل ادبيات و شعر و ... بودند، در تصميمی نگفته و ننوشته بنا گذاشتند انقلاب و بعد جنگ را نديده و مكتوم بگذارند. كارهای شما يك ادعانامه‌ی تاريخی است در برابر سكوت آنها. جريان‌های معاند با كارهای شما بايد به تاريخ جواب بدهند. اين‌ها می‌خواستند نگويند تا اين‌جور به چشم بيايد كه انگار اصلاً اتفاقی نيفتاده.


نكته‌ی دوم هم اين است كه شما توانستيد با اين كارِ طولانی و مستمر يك حركت عظيم فرهنگی در مملكت راه‌بيندازيد. شما با اين كارها كشور را از كارهای وارداتی در حوزه‌ی جنگ و انقلاب مستغنی كرديد. توليد محتوا كرديد؛ برعكس جريان روشنفكری كه همه‌ی كارهايش مبتنی بر ترجمه است، حتی وقتی تاريخ ايران می‌نويسند. اين سنت غلط را شما به هم زديد.


چيز ديگری كه در چشم من اهميت دارد و آن را تحسين می‌كنم، اين است كه در كار پايداری كرديد. گاهی كسی كار خوبی را شروع می‌كند، ولی رنگ و بوی كارهای ديگر جذبش می‌كند. در قرآن هم مكرر درباره‌ی ثبات و استقرار توصيه شده است. باز هم توصيه می‌كنم همه‌ی عمرتان را بگذاريد برای اين كار، هم در جريان فرهنگی جامعه مؤثر است و هم آخرت دارد.


به مسأله‌ی نشر و توزيع كارهايتان اهميت بدهيد. نمايشگاه كتاب چند روز است. بايد كاری كنيد هميشه استقبال از آثارتان وجود داشته باشد. بايد فضا را پركنيد. اصلاً يك قرارگاهی برای نشر و توزيع درست كنيد. زمينه هم زياد داريد؛ اين همه جوان بسيجی، اين همه دانش‌آموزان خوب، حلقه‌های مستعد، حوزه‌های علميه، اين مخاطبين بالقوه را دريابيد. من غصه‌ام می‌شود كه می‌گويند تيراژ دو-سه هزار جلدی. چاپ‌ها بايد برسد به سی-چهل هزار جلد. اميدوارم به تيراژ ميليونی در چاپ و تيراژ برسيد.


مسأله‌ی ترجمه هم مهم است. كتاب‌های شما اگر ترجمه شود، خيلی مخاطب بين‌المللی دارد. يكی از عواملی كه فرهنگ و سبك زندگی غربی در كشور ما حضور دارد، ترجمه‌ی آثار آنهاست كه همه‌اش علمی هم نبوده؛ رمان، نمايشنامه، سفرنامه و ... هم بوده. جريان ترجمه را برگردانيد به سمت بيرون از مرزها.


مسأله‌ی فوريت‌ها را هم جدی بگيريد. كار شما قوامش به آدم‌هاست. آد‌م‌ها هم در معرض مرگ و مير و فراموشی هستند. مطالب را جمع كنيد از آدم‌ها؛ هرچند بعداً تنظيم كنيد.


مطالعات تطبيقی و مقايسه‌ای را بين جنگ خودمان و ديگران انجام بدهيد. از كارهای خوب و آدم‌های خوبتان هم در مراسم‌هايی تجليل كنيد. چند سال پيش جلسه‌ی شب خاطره‌ای با همين شماها داشتم. بعد از آن در كتابخانه‌ام با يكی از شاعران بزرگ جلسه‌ای داشتم. در آن جلسه آن شاعر گفت شعری بخوانم. گفتم من شاعر نيستم كه شعر بخوانم، ولی اگر بودم در وصف كسانی كه در اين شب خاطره شركت كردند، قصيده می‌گفتم.»


آقا رسيده بودند به آخر صحبت‌ها. وقت اذان هم نزديك بود. جلسه‌ی مفيد و پرمطلب و كم‌حاشيه با بلند‌شدن آقا از روی صندلی‌شان رو به اتمام بود. يكی دو نفر برای ايشان نامه و كاغذ بردند. دور رهبر انقلاب پر شد. كسی هجوم نياورد. همه به رسم ادب و برای خداحافظی جلو آمدند. كاظمی گفت: رتبه‌ی ما در تاريخ شفاهی آسيا دوم است. آقا بی‌درنگ جواب دادند: در دنيا بايد اول باشيد. يك نفر از لزوم وجود كتابخانه‌های تخصصی گفت. آقا جواب دادند شما حوزه‌ی هنری و سازمان تبليغات هستيد، شما بايد كاری كنيد؛ «إذا عَلِمتَ فَاعمَل». وقتی می‌دانيد كاری خوب و درست است، اقدام كنيد.


بالأخره دقايقی مانده به اذان جلسه تمام شد و آقا رفتند. جمع خندان با هم خوش‌و‌بش می‌كردند. بعضی كه عجله داشتند، رفتند و بقيه ماندند و نماز خواندند و نهار ميهمان لوبيا‌پلوی بيت رهبری بودند.

captcha