مدير مركز هنرهای تجسمی حوزه هنری اظهار كرد اين موضوع كه مخاطب اثر هنری به يكباره مدير، تصميمگيرنده، سياستگذار و كليد در دست میشود، موضوعی است كه متاسفانه كشور را به مسيری برده كه موجب شده ما همواره در حسرت گذشتههای غنی خود باشيم.
گروه هنر: مدير مركز هنرهای تجسمی حوزه هنری اظهار كرد: اين موضوع كه مخاطب اثر هنری به يكباره مدير، تصميمگيرنده، سياستگذار و كليد در دست میشود، موضوعی است كه متاسفانه كشور را به مسيری برده كه موجب شده ما همواره در حسرت گذشتههای غنی خود باشيم.
|
مرتضی گودرزی ديباج، مدير مركز هنرهای تجسمی حوزه هنری در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی ايران(ايكنا)، در مورد توجه به هنر متعهد و دينی در سياستگذاریهای فرهنگی كشور به ويژه در سالهای اخير اظهار كرد: هنگامی كه در زندگی معاصر با موج تكنولوژی همراه شدهايم قاعدتا بايد هنر ما هم به اندازه تكنولوژیمان پيشرفت میكرد؛ پس چرا ما در دانشگاهها و آموزشگاهها همواره با نگاهی نوستالوژيك به آثار دوره تيموريان، صفويه و ... نگاه و آنها را آناليز میكنيم؟ چرا مسائل زيبايیشناسی، حكمی، جهانبينی، ساختاری آنها را بررسی میكنيم؟ پيام اين حركت اين است كه ما در يك دوره تمدنی كه میبايست در عرصه هنر روبه جلو می رفتيم، متاسفانه به صورت معكوس به عقب رفتيم. ما به آثار چهارصد سال پيش رجوع میكنيم در حالی كه میبايست به هنر معاصر بباليم.
وی يادآور شد: اگر هماكنون رتبه زندگی شهری و تمدنی من، رتبه ارتباطات علم و تكنولوژی من و رتبه صنعت من و .. از مرتبه 10 به مرتبه هزار رسيده است، بايد هنر من هم از رتبه 10 به رتبه هزار میرسيد. اما چرا اين اتفاق نيافتاده است؟
اين مدرس دانشگاه عنوان كرد: متاسفانه در شرايط و وضعيت امروزی هر كسی میتواند ادعا كند كه هنر را میشناسد، مثلا يك نفر مدتی آثار هنری را زير نظر داشته و آشنايیهای كلی به هنر پيدا كرده؛ يك نفر چند فيلم ديده، نام چند هنرپيشه را میداند و با چند تن از آنان شام خورده است و با برخی دوست است، يك نفر همسرش نقاش است و يا كارگردانی میخواهند و يا يكی از اقوامش خوشنويس خوبی است. در چنين شرايطی هر كسی ادعا میكند كه عالم هنر را میشناسد و اگر خيلی به خود سخت بگيرد، با استشهاد به اين قضيه كه مدير فرهنگی بايد هنر هم بداند، به سراغ مدركی دانشگاهی در رشته هنر میرود كه باز هم كافی نيست.
وی عنوان كرد: هنگامی كه فرد ناآگاهی به سراغ يك حوزه تخصصی میرود، برای اداره آن حوزه بالاجبار پيشنهاد يك شورای متخصصين را خواهد داد؛ در حالی كه نمیداند و نمیتواند توانايی مدعيان آن حوزه را بسنجد؛ از آنجا كه آنها را نمیشناسد تركيبی از هنرمندان را تشكيل میدهد كه بتواند بر روی «نام» آنها مانور دهد.
اين هنرمند نقاش اضافه كرد: همچنين در مورد شوراها و نهادهای خاص كه برحسب ظاهر با هنر مرتبط نيستند اما فیالواقع بر هنر و فرهنگ كشور به شدت تاثيرگذارند اين موضوع صدق میكند. اگر بپذيريم كه يك بال و ستون جدی فرهنگ، هنر است پس چرا در هيچ يك از پستهای مديريتی هنرمندان را نمیبينيم و چرا اگر در مواردی هنرمندی هم هست به سراغ افراد منفعل، ضعيف، بدون استقلال فكری و با ناپختگیهای فراوان و دارای ويژگیهای ليبرالمسلكی میروند كه آن هم باز، شامل پستهای جدی نشده است، در نهايت در شكل خوشبينانه اين هنرمندان اعضای شوراهای بسيار ضعيفی شدهاند كه آنها هم معمولا مشورتی است.
مديران ناآگاه برای پوشاندن ضعف خود به سراغ تشكيل شورا میروند
وی ادامه داد: من از فرهيختگان اجتماع پرسشی دارم، اينكه، كسی خود دارای تخصص و اطلاعات نيست و برای پوشاندن ضعف خود به سراغ تشكيل شورا میرود، چگونه میتواند بدون آگاهی از آن زمينه تخصصی، شورا تشكيل دهد؟ اين پرسش بزرگ من است، زيرا يكی از آن خلطهايی كه در پی آن اشتباه تاريخی انجام شده است اين ماجراست كه كسی را بر پستی میگمارند كه اساسا متعلق به آن عالم نيست و او برای ايكه يك باج به دموكراسی بدهد و بگويد كه من همه تركيب افراد متخصص را دعوت كردهام و ديگر برای اينكه ضعف علمی و تخصصی خود را بپوشاند، يك شورا تشكيل میدهد؛ از آنجا كه او نمیداند كه چه كسانی را به عضويت شورا درآورد، جهل مضاعفی را ايجاد میكند.
گودرزی تصريح كرد: ما در جامعه خود با موارد بسياری از اين دست روبرو هستيم. در همين راستا كسانی كه توسط رسانهها و دستگاههای ارتباط جمعی در طول يك دوره «چهره» شدهاند، در دوره بعدی برای عضويت در اين شوراها دعوت شدند. چرا؟ برای اينكه آقايان مسئول به جای تشخيص صحيح، رسانه زدهاند! بنابراين اين ماجرا به صورت جهل در جهل ادامه دارد.
وی عنوان كرد: البته معنای اين موضوع اين نيست كه فرد خاصی را متهم كنيم. فرض كنيد كسی كه هنر خوانده است، به عنوان رئيس مجموعهای مانند ذوب آهن انتخاب شود، تنها به اين دليل كه او میتواند آهن را ببيند و به آن دست بزند و نكاتی از ظواهر آن تشخيص دهد، همچنين احيانا میتواند از كارخانه آن بازديد انجام دهد. اين در حالی است كه او نه متالوژی میداند، نه مواد، نه شيمی و نه فيزيك؛ موضوع اين جاست كه در حالی كه او از اين حوزه چيزی نمیداند، سيستم تا چه اندازه حق دارد او را در چنين كسوتی كه به شدت تخصصی است بگمارد؟
اين مدير هنری تاكيد كرد: و سؤال اساسی اين است «از كجا معلوم كه عرصه هنر به همان اندازه تخصصی نباشد؟» چه كسی اين ارزيابی را انجام و تشخيص داده است كه وزنه تخصص در هنر از ساير رشته ها كمتر است؟ مگر نه اينكه ما هنر را با رياضيات مكنون میآموزيم؟ مگر نه اينكه اگر رياضيات از بسياری از رشتههای هنری برداشته شود اساساً هنر نابود میشود؟ هنر، همه محاسبه و دقت است. رياضيات در آموزش و خلق آثار و پروژههای هنری مستتر است و تنها اهل فن به آن آگاه هستند.
وی متذكر شد: پس اين موضوع كه مخاطب اثر هنری به يكباره مدير، تصميمگيرنده، سياستگذار و كليد در دست میشود موضوعی است كه متاسفانه كشور را به مسيری برده كه موجب شده ما همواره در حسرت گذشتههای غنی خود باشيم.
جايگاه هنر در كشور كجاست؟
وی در تشريح وضعيت موجود اظهار كرد: بايد ببينيم كه اساسا جايگاه هنر در كشور كجاست؛ يعنی آيا هنرمندان تنها در مناسبتهای خاص همچون پيروزی انقلاب اسلامی، سالگرد هفته جنگ، دولت، تصويب قانون اساسی و استقرار جمهوری اسلامی و ... عزيز و محترمند و يا در همه موارد؟ يعنی آيا ما هنرمندان را به عنوان پرچم میشناسيم و يا به عنوان متفكر؟ به هنرمندان به عنوان ابزار نگاه میكنيم يا آنان را به عنوان كسانی كه از بسياری از طبقات اجتماعی حساسترند و مسائل روز را رصد و احساس میكنند، در خيلی از موارد تذكر میدهند و اعلام خطر میكنند میشناسيم؟ حتی اين پرسش مطرح است كه آيا فضای هنری در جامعه جدا از فضای فرهنگی است؟ يعنی هنر در جايی از فرهنگ جدا میشود يا فرهنگ زمينهساز هنر است؟ آيا اين هنر است كه فرهنگسازی میكند و يا فرهنگ منجر به خلق هنر میشود؟
اين مدرس هنر در دانشگاه عنوان كرد: ما با يك مقوله پيچيده روبرو هستيم؛ متاسفانه در طول بيش از سه دهه فعاليت در عرصه هنر، يك خبط بزرگ تاريخی و يك اشتباه مضاعف انجام شده كه عدهای تصور كردهاند كه هر كس كه توانست مخاطب هنر باشد الزاماً میتواند در مورد هنر اظهار نظر كند و حتی به شكل سادهلوحانهتر، اين فرد حتی میتواند مديريت هنر هم بكند؛ يعنی اينكه همه مردم و همه اقشار در هر تيپ و سن و سواد و سطح دانش و هر بضاعت فكری و بضاعت ادراكی، از آنجا كه میتوانند در برابر يك نقاشی، فيلم، موسيقی، يك قطعه خوشنويسی، يك مجسمه و يا يك اثر معماری بايستند، ببينند، بشنوند و احياناً از آن برداشتهايی هم بكنند، به همان اندازه راه مواجهه شدن با آثار هنری برای آنان باز است، همچنين اجازه دارند در مقابل اين آثار اظهار نظر كنند و در سطح كلانتر میتوانند مديريت هنری آن عرصه را برعهده بگيرند. اين چنين تصوری يك اشتباه و انحراف تاريخی است.
وی ادامه داد: اين موضوع كه مخاطب اثر هنری به يكباره مدير، تصميمگيرنده، سياستگذار و كليد در دست میشود موضوعی است كه متاسفانه كشور را به مسيری برده كه موجب شده ما همواره در حسرت گذشتههای غنی خود باشيم.
گودرزی ديباج تاكيد كرد: اين خبط و اين اشتباه بزرگ تاريخی متاسفانه در ادوار و سه دهه گذشته - كه فقط به دولت دهم مربوط نمیشود - باعث شده كه ما چندين مسئله را به صورت مضاعف و در هم ببينيم و پرونده هنر چنان پيچيده شود كه جمع كردن آن كار هر كسی نباشد.
«آيا هنرمندان از مديريت عاجزند كه هيچ مسئوليت و مديريت هنری به آنان سپرده نمیشود؟»
وی مطرح كرد: در طول اين سه دهه گذشته هيچ سيستم يا مسئولی از خود نپرسيد كه «آيا هنرمندان از مديريت عاجزند كه هيچ مسئوليت و مديريت هنری به آنان سپرده نمیشود؟» اين در حالی است كه ناتوانی هنرمندان در هيچ مسئوليتی اثبات نشده، زيرا در طی اين دوران هيچ كدام از پستهای كليدی مرتبط به امور هنری به دست هنرمندان سپرده نشده كه معلوم شود واقعاً توانايی دارند يا نه!
رجوع به جمع هنرمندان با نيت انداختن مسئوليت برگردن آنها
گودرزی ديباج در ادامه سخنان خود گفت: مورد ديگر در اين حوزه، رجوع به جمع هنرمندان با نيت انداختن مسئوليت برگردن آنها و در ادامه باج دادن به دموكراسی است. هنرمندان دعوت میشوند تا ادعا شود كه ما از همه متخصصان استفاده میكنيم تا اعتراضی در اين حوزه نباشد، در حالی كه در علم و هنر نبايد به دموكراسی پاسخ داد. آن پاسخدهی به دموكراسی در حوزه مسائل اجتماعی و برای رای عمومی برای تصميمگيریهای كلان است، ولی متاسفانه همچنان اين افراد بجای تشكيل يك شورای كوچك از متخصصان، چندين شورا با جمعيتی كثير تشكيل میدهند تا هنگامی كه از آنان پرسش شود، نام متخصصان عضو در شورا را فهرست كنند.
مدير مركز هنرهای تجسمی حوزه هنری در پايان بخش اول اين گفتوگو خاطرنشان كرد: مصداق اين عملكرد در كشور ما فراوان وجود دارد؛ به همين دليل است كه شما با توليد انبوه آثار هنری در كشور روبرو هستيد. اما بسياری از آنها نه تنها افتخارآميز نيستند بلكه جای تأسف دارند.
ادامه دارد...