گروه انديشه: عبدالكريم سروش كه پيش از اين ادعای بشری بودن قرآن كريم را مطرح كرده بود، اخيرا در نوشتاری با عنوان «محمّد(ص): راوی روياهای رسولانه» به بيان ادعاهايی موهن در خصوص ماهيت وحی پرداخته و مدعی شده است كه قرآن كريم حاصل مشاهدههای نبوی در عالم رؤيا است.
به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، عبدالكريم سروش كه پيش از اين ادعای بشری بودن قرآن كريم را مطرح كرده بود، اخيرا در نوشتاری با عنوان «محمّد(ص): راوی روياهای رسولانه» به بيان ادعاهايی موهن و غير قابل پذيرش در خصوص ماهيت وحی و نسبت پيامبر اكرم(ص) با آموزههای وحيانی پرداخته است.
وی با سرودن اين مصرع وهنآميز كه «هست قرآن خوابهای مصطفی»! مدعی میشود: تاكنون بر اين معنا پای فشردهايم كه زبان قرآن، انسانی و بشری است و قرآن مستقيماً و بیواسطه، تأليف و تجربه و جوشش و رويش جان محمّد(ص) و زبان و بيان اوست، محمّدی كه تاريخی است و در صراط تكامل است و پابهپای زمان، پيامبرتر میشود.
سروش همچنين با طرح اين ادعای خودساخته و متناقضنما كه «خدا سخن نگفت و كتاب ننوشت، بل انسانی تاريخی به جای او سخن گفت و كتاب نوشت و سخنش همان سخن او بود»، میافزايد: تو گويی الوهيت در پوست بشر رفت و بشری شد، و ماورای طبيعت، جامۀ طبيعت به خود پوشيد و طبيعی شد و ماورای تاريخ، پا به عرصۀ تاريخ نهاد و تاريخی گرديد.
وی در بخشی از اين مقاله با تأكيد بر اينكه از عنوان يكايك واژگان «محمّد(ص) راوی روياهای رسولانه»، مراد ويژهای دارد، دو مدعا درباره ماهيت وحی را مطرح میكند: نخست اينكه «محمّد(ص) راوی است، يعنی مخاطب و مخبر نيست» و دوم اينكه «نظارهها و مشاهدههای نبوی در عالم رؤيا صورت پذيرفته است».
البته مشخص نيست كه دعاوی سروش در اين مقال كه گويا بخش نخست دعاوی او را تشكيل میدهد، قرار است در بخشهای بعدی به كجا بيانجامد، اما در همين مختصر میتوان گفت كه ظواهر سخن او نشانگر وهن به ساحت رسول اكرم(ص) و تنزل جايگاه قرآن كريم به سطح رويا است و بیواسطه مستلزم اين معناست كه رويا به جهت اعتباری بودن و فقدان حجيت، به عنوان امری عاری از حقيقت و بدون پشتوانه معرفتی تلقی شده است.
از آنجا كه بسياری از كلمات اين مقاله سرشار از وهن به ساحت عزيز پيامبر عظيم الشأن اسلام و فروكاست حريم والای وحی الهی است، به ديگر ادعاهای موهن و بيانات موهوم وی نمیتوان اشاره كرد؛ تنها به عنوان نمونه، وی با بيان اينكه رسول اكرم(ص) همه زمينيان و آسمانيان و سايههاشان را شب و روز، طوعاً و كرهاً، سجدهكنان در پيشگاه خداوند میديد، می نويسد: «چه رويايی! چه مكاشفهای! چه خيال لطيف و چه كلك خيالانگيزی!»