گروه سياسی: ما نيازمند ايجاد يك سواد اينترنتی بالا در جامعه هستيم. اين سواد هم مؤلفههايش همان مؤلفههايی نيست كه در سواد اينترنتی و رسانهای غربی ذكر شده. ما بايد سواد رسانهای با توجه به جهانبينی اسلامی و بر مبنای اسلامی ايجاد كنيم.
به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله العظمی خامنهای، آيا حقوق افراد در رسانهها رعايت میشود؟ برای يافتن پاسخ اين پرسش، سراغ سعيدرضا عاملی رفتيم. اين استاد دانشكده علوم اجتماعی و مطالعات جهان در دانشگاه تهران، كه دانشآموخته و استاد علوم اسلامی است، در زمينه علوم ارتباطات با گرايش رسانههای مجازی نوين و شبكههای اجتماعی نيز تحقيقات و تأليفات گستردهای دارد.
* جناب آقای دكتر عاملی به نظر شما چه ارتباطی بين شيوه زندگی و رسانه وجود دارد؟
فضای مجازی و رسانه كه فضای دوم زندگی ماست، فضايی بازنمايیشده از واقعيت است. بسياری اوقات اين واقعيت بازنمايیشده اثرش از خود واقعيت بيشتر است. سرخی سيب در تلويزيون به دليل نورپردازی و افكتهای تصويری، بسيار فريبندهتر از سرخی سيب روی درخت است. رسانه و فضای مجازی امروز موتور توليد مدلهای سبك زندگی است؛ البته با اين ملاحظه كلی كه رسانهها هيچگاه قدرت بازنمايی همهجانبه واقعيت را ندارند و تنها يك بُعد از واقعيت را بازنمايی میكنند و به قول افلاطون: هنر عرصه بازنمايی دروغين است. لذا بازنمايی تابع برنامه است و تابع ايدئولوژی رسانه، ارزشهای حاكم بر رسانه و تابع وابستگی حزبی و گروهی رسانه.
واقعيات در عرصه رسانه كاناليزه میشود. محتوای رسانهایشده عين واقعيت نيست، ولی برگردانی از واقعيت است. دوربين ناگزير از زاويهديد است. دوربين باطن و درون انسانها را نمیتواند انعكاس دهد. سبك زندگی به نوعی منعكسكننده فرهنگ است. بر خلاف ويليامزیها كه فرهنگ را راه و مسير زندگی میدانند و فرهنگ را خيلی عام تعريف میكنند، به نظر من فرهنگ عام نيست. ما در وجوه مشتركمان با جوامع ديگر از فرهنگ صحبت نمیكنيم، بلكه در وجوه تمايزمان با جوامع ديگر از فرهنگ صحبت میكنيم. اين وجوه تمايز برمیگردد به سبك زندگی؛ به خوراك، به پوشاك، به نوع موسيقی، به هنر و ادبيات و به اعتقادات و باورها و روابط انسانی.
البته «سبك زندگی» در ادبيات غرب به مقولههای خاصی گفته میشود كه لزوماً منطبق با سبك زندگی اسلامی نيست. مثلاً ما در اسلام مفهومی به نام «سيره» داريم. سيره كيفيت زندگی در جريان تاريخ را بيان میكند. خودِ تاريخ يك سير است؛ يك سير متصل كه وقايع را به هم وصل میكند، ولی سيره كيفيت زندگی است. ما كيفيت زندگی پيامبرمان و درك چرايی و فلسفه رفتار ايشان را سيره میگوييم. بنابراين اگر بخواهيم برای سبك زندگی قدمت بيشتری قائل شويم، بايد از سيره پيامبر و ائمه سخن بگوييم. در قرآن هم بحث الگوگيری از سيره پيامبر مطرح است: «وَ لَقَد كَانَ لَكُم فی رَسُولِ اللهِ اُسوَةٌ حَسَنَة»۱ يعنی ما رسول خدا را برای شما الگوی نمونه قرار داديم.
قطعاً رسانه علیرغم محدوديتهايی كه در عرصهی بازنمايی دارد، ولی يك محيط الگوسازی و يك محيط تشويقكننده و در عين حال يك محيط كنترلكننده سبك زندگی هم هست. اگر كسی رسانه غربی را تماشا كند، طبيعتاً يك سبك زندگی را انتخاب میكند و متناسب با فرهنگ غرب از آن الگو میگيرد. رسانه يك جايگاه مدلسازی برای سبك زندگی دارد. میتوان گفت كه برای تدوين و تبليغ سبك زندگی، يكی از اصلیترين عناصر، رسانه است.
* يكی از شاخصهای حقوق افراد در رسانه، «نگاه اخلاقی» است كه حتی در رسانهداری غربی هم برايش اصولی قائل هستند. برخی نيز نگاه حقوقی دارند. نگاه ما اما اندكی متفاوت است، چون هم بحث اخلاق از نوع اخلاق اسلامی را مهم میدانيم. از سوی ديگر نگاه فقهی هم مطرح است. به اين معنی كه هم رسانهدار در جايگاه مقلد شرعی قرار میگيرد و هم مخاطب آن. در اين خصوص نظر جنابعالی چيست؟
رسانه اگر در حوزه سبك زندگی و همچنين در حوزه حقوق فردی و اجتماعی اهميت میيابد، به اين دليل است كه از آغاز صنعت چاپ، ما با يك تأثيرگذاری فراگير مواجه شدهايم. صنعت چاپ آغاز تكثير فراگير بود؛ آغاز توزيع فراگيری كه میتوانست «يكی مساوی همه و همه مساوی يكی» را بازتوليد كند. وقتی صنعت چاپ تبديل به رسانهای به نام سينما شد، يك مدل فراگيرتری از يك معنا را توليد كرد كه صوتی-تصويری بود. اوائل البته صنعت سينما صنعت صامت بود، ولی به مرور زمان به جايی رسيد كه به سمت صنعت باصدا رفت و حس قویتری را به وجود آورد. آنقدر اين قدرت معنی و اثرگذاری داشت كه وقتی افراد از سينما بيرون میآمدند. بايد كاملاً مكث میكردند تا از فضای توليدشده بهوسيله سينما خارج شوند. لذا غلبه كاملی بر روح و انگيزهها و باورها و معرفت فرد ايجاد میكرد، ادبيات افراد را تغيير میداد، لباس افراد را تغيير میداد، روان افراد را تغيير میداد. آنقدر اين قدرت بالا بود كه برخی نظريهپردازان از «صنعت فرهنگ» صحبت كردند و گفتند: مثل صنعت ريسندگی كه میتواند پارچه توليد كند و يك كليشه را تكرار كند، رسانه میتواند عامل توليد فرهنگ صنعتیشده برای همگان باشد.
رسانه يك ارتباط شخصی نيست كه ما فقط از ارتباط چهرهبهچهره در ساحت آن سخن بگوييم. درواقع از صنعتی صحبت میكنيم كه وقتی توليداتش بيرون بيايد، مثل ذرات الكتريسيته در فضا پخش میشود. بنابراين وقتی شما از حقوق صحبت میكنيد، همهی حقوق در حوزهی رسانهای «حقوق اجتماعی» میشود. يعنی ديگر بحث فرد نيست. اين فرد در معرض اجتماع بزرگ قرار میگيرد، حال چه يك فرد بازنمايی غلط شود و چه يك اجتماع و گروه بازنمايی نادرست شوند؛ اين بازنمايی آثار اجتماعی خواهد داشت. بنابراين ابعاد تخريب در اينجا بسيار بزرگتر است.
وقتی از تخريب رسانهای سخن میگوييم، صحبت از تخريب بزرگی است كه دامنهاش همهی جامعه را فرامیگيرد. همچنين وقتی از قانون سرايت سخن به ميان میآوريم، بحث تأثيرگذاری بر همهی جهان مطرح است. خصوصاً امروز كه بحث از رسانهی مجازی هم به ميان آمده، فضای واحدی وجود دارد كه وقتی چيزی در آن توليد شد، به منزلهی توليد و توزيع و مصرف متمايل به بینهايت است. مثلاً يك كتاب را كه شما در فضای مجازی بارگيری میكنيد، ديگر موضوع تيراژ برايش مطرح نيست. انگار كه پنج ميليارد جلد از آن كتاب را توزيع كرده باشيد و تا سقف جامعهی انسانی ظرفيت مصرف دارد و از آن كم نمیشود.
لذا میخواهم عرض كنم كه دامنهی حقوق در اينجا بسيار جدی است و اگر كسی تهمتی را رسانهای كرد، اين غير از تهمتی است كه كسی در يك محلهای بگويد. اينكه شما تهمتی را در معرض ديد و ذهن همهی افراد قرار دهيد، حتماً جرم مضاعفی دارد. اين موضوع به علت تازگی در كشور ما زيرساخت حقوقی و قانونی كافی را ندارد. لذا ما نيازمند بازنگری در نظام حقوقیمان هستيم.
* نظر به حوزه تخصصتان در شبكههای اجتماعی و رسانههای جديد شخصمحور، وضعيت كنونی حقوق افراد در رسانههای ايرانی را چطور ارزيابی میكنيد؟
در درجهی اول بايد توجه داشت كه شبكههای اجتماعی بر محور يك علاقه، ارزش، ايدئولوژی يا ناستالژيای مشترك شكل میگيرد كه مبنای روابط دوستی، كار تجاری، علمی، يا حتی با مشاركتگذاشتن يك كار گروهی است. شبكههای اجتماعی از يك تعامل يكبهيك فردی شروع میشود و میتواند به ظرفيت بزرگ جمعيتی و اثرگذاری جهانی دست يابد. ما با مجازیشدن چيزها، آدمها و مردم مواجه شدهايم.
در بعضی از موارد، ظرفيتهای مجازی به عنوان جايگزين خلأهای فردی، اجتماعی و سياسی يا به عنوان ظرفيتهای تكميلی ظهور پيدا میكنند. ناستالژياها در فضای مجازی انعكاس پيدا میكند. از اين منظر، فضای مجازی يك امكان تخليهی روحی و آزادكردن انرژیهای انباشته شده محسوب میشود.
در بعضی از موارد -خصوصاً در مورد نسل جوان- استفادهی ما از فضای مجازی متأسفانه از محتواهای نامتناسب با فرهنگ اسلامی شروع شده است. واقعيت اين است كه ما در اين حوزه شرايط خوبی نداريم. اساساً وقتی افراد وارد فضای مجازی میشوند، تصورشان اين است كه اين فضا آزاد است كه رفتار مجرمانه در آن اصطلاحاً مجاز است و پيگرد ندارد. خيلیها در محيط فيزيكی حجاب دارند، ولی در شبكههای اجتماعی حجابشان را برمیدارند. يا ممكن است در ارتباطات چهرهبهچهره ضوابط اخلاقی را رعايت كنند، ولی وقتی به محيط مجازی میروند، برای خودشان مجاز میدانند كه رفتار متفاوتی داشته باشند.
فضای مجازی فاقد كدهای اخلاقی جهانی، منطقهای و محلی است. به عبارتی وضع موجود فضای مجازی، يك وضعيت غير هنجاری است. اگرچه كشورهای مختلف جرائم مجازی را تعريف كردهاند و قوانين و مقررات زيادی را در اين حوزه تدوين كردهاند -كه ما در كتاب «رويكرد دو فضا به آسيبها، جرايم و قوانين و سياستهای فضای مجازی» آنها را تبيين و تحليل كردهايم- ولی به دليل ماهيت نامشخص بعضی از ارتباطات، همچنين امكان وقوع «جرم بدون تشخص انسانی» در سطح فراگيری وجود دارد. مطالعات پيمايشی ما نشان میدهد كه نسبت معناداری بين وجود مجرمين در فضای واقعی و فضای مجازی برقرار است؛ به اين معنی كه همان كسانی كه در جهان واقعی عضو جامعهی غير اخلاقی و مجرمين هستند، همانها در فضای مجازی به ادامهی رفتار غير اخلاقی و مجرمانه میپردازند، منتهی تفاوتی كه وجود دارد، شعاع اثر عمل مجرمانه است كه در فضای مجازی جهانی است و در فضای واقعی محلی است.
البته نظرسنجیهای ما نشان میدهد وقتی افراد را با پرسش مواجه میكنيم، يعنی ضمير خودآگاهشان را بيدار میكنيم، اين را بد میدانند. يعنی فرقی بين بدی و پليدی جهان فيزيكی و جهان مجازی قائل نيستند. اما وقتی از حوزهی خودآگاه خارج میشوند و با هنجار رايج محيطی همراهی میكنند و فضا بر آنها اثر میگذارد، رفتارشان متفاوت است. يا مثلاً وقتی از بعضی ناهنجاریها در محيط مجازی میپرسيد، خيلیها اين ناهنجاریها را بد میدانند.
مثلاً ما از پاسخگوهای ايرانی پرسش كرديم كه آيا قماربازی مجازی تفاوتی با قماربازی واقعی دارد؟ يك جامعهی ۷۰ درصدی معتقد بودند كه قماربازی مجازی همان حرمتی را دارد كه قمار در فضای فيزيكی دارد. منظورم اين است كه اگر ضمير خودآگاه افراد بيدار باشد، تفاوتی بين فضای مجازی و واقعی قائل نيستند. به نظرم ما نيازمند ايجاد يك سواد اينترنتی بالا در جامعه هستيم. اين سواد هم مؤلفههايش همان مؤلفههايی نيست كه در سواد اينترنتی و رسانهای غربی ذكر شده. ما بايد سواد رسانهای با توجه به جهانبينی اسلامی و بر مبنای اسلامی ايجاد كنيم. مثلاً سواد اينترنتی در غرب از اين صحبت میكند كه اغفال جنسی بچهها كار غير مجازی است، اما ما نهفقط آن را غير مجاز میدانيم، بلكه هر نوع روابط نامشروع موجود در محيط مجازی را مانند محيط فيزيكی حرام میدانيم. ما ديدن تصاوير قبيح را حرام میدانيم و فرقی نمیكند كه در فضای فيزيكی باشد يا مجازی. منظورم اين است كه اين سواد لزوماً مبتنی بر آن مؤلفههايی نيست كه در يونسكو يا ادبيات آكادميك غرب تعريف شده، بلكه ما بايد سواد اينترنتی مبتنی بر انديشهی اسلامی را تعريف و ايجاد كنيم.
* میخواستم همينجا از يك تعارض جدی صحبت كنم. ما دربارهی علوم ارتباطات و رسانه، هنجار غالبی به نام ارزشهای رسانهای داريم. اين ارزشهای رسانهای يك نوع بیاخلاقی در حوزهی رسانه را ايجاد میكند. از آن طرف هم نمیتوان رسانه و ارتباطش با مخاطب را در نظر نگرفت و اين را انكار كرد. چطور میشود در رسانهداری اسلامی، هم ارزشهای رسانهای را حفظ كرد و هم حقوق افراد را؟
در هر حال، عرصهی رسانهای، عرصهی اثرگذاری و سوداگری است. يعنی به گونهای توليد محتوا میكنند كه فروش و مصرف بيشتری داشته باشد؛ مثل تجارت يا صنعت كه دنبال خريدار بيشتر است. صنعت رسانه هم دنبال خريدار بيشتر است، دنبال بيننده و خوانندهی بيشتر است. البته يك قاعدههايی را هم گذاشتهاند. مثلاً نوشتن متن تنفرآميز مجاز نيست. يعنی مثلاً اسلامهراسی يكی از مصاديق بارز تنفرآفرينی است.
ما در علوم ارتباطات میگوييم رسانه يك بازنمايی دارد و يك نمايندگی. هر دو اين موارد در انگليسی يك واژهی مترادف دارد كه البته يكی را ریپرزنتيشن (Re'presentation) میخوانيم و يكی را رپرزنتيشن (Representation). ریپرزنتيشن يعنی بازنمايی و بازتوليدكردن، اما رپرزتيشن يعنی اينكه طوری قدرت را بازنمايی كنيم كه يكی مساوی همه شود. دو ميليارد جمعيت مسلمان جهان بر مبنای رفتار بنلادن شناخته شوند، خوب اين فراگيرترين نفرتی است كه میشود توليد كرد. امروز رسانههای غرب بهراحتی همينگونه رفتار میكنند و قوانين خود را زير پا میگذارند.
ارزشهای رسانهای بر اساس تمايلات انسانی كه لزوماً تمايلات عقلانی هم نيست (و يك مقدارش تمايلات شهوانی) است پايهگذاری شده است. اين واقعاً مبنای رسانهی اسلامی نيست. رسانهی اسلامی بايد به «نيازهای كماليهی انسان» توجه كند. مثلاً ما میگوييم سياهنمايی و ايجاد نااميدی در فضای جامعه مانند اين است كه يك بمب را وسط يك كشتی منفجر كنند. البته كه همه غرق میشوند. مثلاً در رسانهی ملی كه رسانهای فراگير است، مسخرهكردن معتادان نه آموزهای جدی برای جامعه دارد و نه بعد آموزنده و بازدارندهای برای خود معتاد دارد. بلكه بهنوعی عمل «مسخره كردن» را -كه بدترين رفتار غير اخلاقی است- رواج میدهد و به سرخوردگی بيش از حد معتاد میانجامد.
بايد درست تشخيص دهيم كه ما در چه موضوعی بايد از چه ژانری استفاده كنيم. چه موضوعی را بايد در ژانر مستند و آموزشی كار كرد و چه موضوعی داستانی باشد. حتماً معتاد بايد در ژانر مستند آموزشی به نمايش گذاشته شود. يا مثلاً نمیتوانيم كسانی را كه گرفتار هرزگی میشوند، در عرصهی داستانی نمايش دهيم و نبايد هم نشان دهيم، زيرا اولاً اشكال شرعی دارد، آلودگی بصری هم برای جامعه ايجاد میكنيم. ولی اين را ما میتوانيم مستندسازی كنيم. در واقع نقاط الحاقی را آموزش دهيم كه يك فرد ممكن است گرفتار شود و اينكه اينها نقاط الحاق به اعتياد است، اينها نقاط الحاق به فساد اخلاقی است. اينها نقاط الحاق به فساد تجاری است. بنابراين میخواهم بگويم با فرمايش شما موافق هستم كه ما نمیتوانيم از آن مؤلفههای اخلاقی يا از آن روشها و تكنيكهای رسانهای تبعيت كنيم و لذا نيازمند طرح ارزشهای جديد رسانهای مبتنی بر قاعدههای هدايت، سلامت و امنيت اسلامی هستيم.
* چگونه بايد مخاطب را برای همراهی با رسانهی مبتنی بر اخلاق و حقوق اقناع كرد؟
فضای رسانهای و فضای مجازی نيازمند يك محتوای ساختار برنامهای و محتوای سالم است. طبيعی است كه در فضای رهاشده، فضای مجازی محمل محتواهای پراكنده، فاسد و سالم خواهد بود و فرد را در انبوهی از محتواهای متفاوت سردرگم خواهد كرد. از سوی ديگر، وجود نهادهای هنجارساز -مثل فيسبوك، يوتوپ، اماسان و ديگر نهادهای مجازی كه توسط آمريكايیها و فرهنگ آمريكايی ساختارسازی شده است- موجب غلبهی گفتمانی غرب بر ديگر محتواها خواهد شد. تصوير زير چنين فضايی را به نمايش گذاشته است:
اما اگر ما پيشتاز در ايجاد نهادهای بزرگ مجازی برخوردار از ساختارهای مبتنی بر روابط سالم و با محتوای ريلگذاری شده باشيم، شاهد محتوای متفاوتی خواهيم بود. در تصوير ذيل اين نگاه به نمايش گذاشته شده است. در فضای نهادهای مجازی غربی هم ريلگذاریهايی در ساختارها، اپليكيشنها و محتواها ايجاد شده است. مثلاً در فيسبوك ساختار برای روابط دوستی و توسعهی دوستیها با ناآشنايان فراهم است. اين محيط را برای روابط آزاد از نوع رابطه در جامعهی آمريكايی و اروپايی طراحی كردهاند و نتيجهی آن هم همين سنخ روابط است.
از بعد ديگر، بايد كدهای اخلاقی متناسب با فرهنگ اسلامی را ايجاد كنيم و الزامات اخلاقی محيط رسانهای را تقويت كنيم. ريلگذاریها را بايد در درون نظام الگوی اسلامی-ايرانیِ پيشرفت مسيرگذاری كرد تا زمينهی محتوای فاخر را فراهم كند. البته در جامعهی اسلامی هم ممكن است فرد ناهنجار وجود داشته باشد كه اين مربوط به ظرفيتهايی است كه خداوند در انسان قرار داده و او را مختار بين بهشت و جهنم، عقل و جهل و سعادت و شقاوت خلق كرده است، ولی ما به عنوان سياستگذار بايد مسيرهای مثبت و سعادتمند را ايجاد كنيم.
آيا شما مخاطب را مثل يك معتاد میبينيد و اينكه با او بايد چه كنيد؟ آيا مخاطب مثل يك معتاد به هروئين است كه به هنجارهای رايج رسانهایشده عادت كرده است؟ آيا بايد به او مواد مخدر بدهيد؟ اين درست نيست، زيرا او دچار يك بدآموزی و عادت اجتماعی غلط شده است. بعضی چيزها مثل سرطان اجتماعی است. نمیتوانيم اين سرطان اجتماعی را با رفتارهای ناهنجار تقويت كنيم. شما میتوانيد با زندگی حضرت مريم يا يك نريشن و روايت بسيار عميق از زندگی نجاتيافتگان الهی هم مخاطب را جذب كنيد. شما میتوانيد با آموزشهايی مناسب، روش صحيح زندگی را آموزش دهيد، يعنی با تيترهايی كه عقل را و مشخصاً عقل تدبيری را نشانه بگيرد. ما دو نوع عقل داريم؛ يك عقل لحظهای و يك عقل تدبيری. عقل لحظهای مربوط به حوزهی ناخودآگاه است؛ حوزهی كليشهها و عادات زندگی و حوزهی تندادن به فضا. مثلاً يكی از چيزهايی كه در عقل لحظهای است، انگارهها است. انگارهها در واقع بستههای فكرنكردن است. مثل انگارههای ذهنی كه راجع به اقوام وجود دارد، اين تبديل به جوك میشود. افراد بدون اينكه بگويند حالا ممكن است اين فرد با آن جمعيت بزرگ فرق كند، همه را با يك انگاره قضاوت میكنند. میگويند كُردها چنين هستند، اصفهانیها چنان هستند، يزدیها اينجور هستند. در دنيا هم اين متداول است. مثلاً راجع به اسكاتلندیها جوكهای بسياری وجود دارد و بهاصطلاح ولزیها راجع به اسكاتلندیها اينجوری قضاوت میكنند.
ما بايد بتوانيم عقل تدبيری را در جامعه پديد بياوريم و توسعه دهيم. بايد بنبستهای اجتماعی را كه جامعه با آن مواجه است، به وسيلهی عقل تدبيری حل كنيم. بنابراين بايد تكنيكهای رسانهایمان را تقويت كنيم. در واقع رسانه بايد زيبايیهای پنهانشده را بنماياند. عقل و تدبير و امر خردگرايانه و معنويتگرايانه بسيار زيبا و دوستداشتنی است، ولی متأسفانه نظام قدرت، پليدی را تبديل به كالای رسانهای كرده و جامعه را از طريق كالايیسازی پليدی و زشتی گرفتار عادات غلط كرده است.
* يك رسانهدار مسلمان چگونه بايد مطلب فطری خود را بيان كند تا به اندازهی يك قالب غريزی جذاب باشد؟
اين ديگر هنر بازنمايی است. اينكه ما از چه روشهايی برای بازنمايی و از چه چينشهای داستانی استفاده كنيم. پس از پيدا كردن يك محتوای مناسب، اساساً تكنيك در رسانه حرف آخر را میزند. مثلاً موضوع قهرمانسازی، محتواهای متفاوتی دارد. میتوانيم يك قهرمان شيطانی را به نمايش بگذاريم و میتوانيم يك قهرمانی را تصوير كنيم كه از ظرفيت عقلانيت فراگير و روح معنوی و الهی بالا برخوردار است.
* پس در جمعبندی بحث و طبق فرمايش شما، برای اينكه به سمت بهبود حقوق افراد در فضای رسانهها برويم، اول به ايجاد زيرساختها و قوانين مشخص در اين زمينه نياز داريم. دوم تقويت انگيزشهای شخصی و سوم تقويت سواد رسانهای.
بله. شما در اين جمعبندی يك هرم درست كرديد. از يك هرم رسانهای صحبت میكنيم كه بازگوكنندهی يك «نظام رسانهای» است. اين هرم پايهاش تقويت اعتقادات و ايمان است. بايد اول اين جهانبينی اسلامی و ارزشهای الهی را در جامعه تقويت كرد و اين ارزشها نبايد با عمل ما در تعارض باشد. در سطح دوم هرم، برنامهها قرار میگيرد. بايد بتوانيم يك نظام اخلاقی به وجود بياوريم كه كاملاً تعريف شده باشد و الزامات حقوقی آن كاملاً مشخص و تعريفشده باشد. سپس بر اساس آن الزامات حقوقی و روشن و قاعدهمند، بايد بتوان محتوای رسانهای را توليد كرد. در چنين نظامی محتوای هنجاریشدهی اسلامی توليد میشود. در آن سوی سكه و در نظام تجدد و ليبرال غربی نيز بر مبنای ارزشها و برنامههای متجددانهی غربی، محتوا توليد میشود. اگر بخواهيم با اين مسأله ايجابی برخورد كنيم، بايد محتوايی متناسب با ارزشهای اسلامی توليد كنيم. يعنی اگر از سواد اينترنتی، تكنيكهای رسانهای يا اولويتهای رسانهای صحبت میكنيم، بايد از منظر ارزشهای اسلامی به آن نگاه كنيم.
* ما يك پديدهی فساد داريم؛ فرض كنيد فساد سياسی، اقتصادی يا اخلاقی. رسالت مطبوعاتی و رسالت رسانهای ايجاب میكند كه فضای جامعه در جريان اين فساد و تبعات آن قرار گيرد، ولی از طرفی اين اطلاعرسانی هم باعث اشاعهی فحشا است، هم ممكن است اتهام باشد و فتنهای در جامعه ايجاد كند. مرز بين اطلاعرسانی و اشاعهی فحشا چيست؟
مسلّماً ما نبايد فساد اقتصادی را به گونهای بازنمايی كنيم كه نمايندگی ايجاد كند. مثلاً بگويند همهی دولتیها فاسد هستند. متأسفانه بسياری اوقات ما در بازنمايیهای فساد در بدنهی دولت به گونهای عمل میكنيم و ذهنيت اجتماعی شكل میگيرد كه همهی دولتیها خراب هستند. دوم اينكه زمان بازنمايی رسانهای اهميت دارد. ما نبايد از اول پرونده شروع به اطلاعرسانی كنيم. بسياری مواقع رسانه بايد از آخر حكم ورود كند. مثلاً بيان كند كه آقای مشخصی كه اين جرايم را انجام داده، محكوم به اعدام شد و بعد برگردد داستان را بگويد. ما از اول میآييم يك پرونده را بازمیكنيم، ذهن جامعه را درگير میكنيم، بعد قاضی را در فشار رسانهای و مراحل انجام قضاوت را در فشار اجتماعی قرار میدهيم. چهبسا گاهی حتی فردی ناخواسته تحت تأثير فضای اجتماعی قرار بگيرد و قضاوت نابجايی كند. اين سبك غربی رسانه است. ما نبايد از اين الگو تبعيت كنيم.
رسانههای ما حتی قبل از اثبات جرم درگير میشوند. اين نه منطقی است و نه اسلامی. يعنی قبل از اينكه جرم اثبات شود، رسانه نبايد ورود كند. رسانه نبايد هم مدعیالعموم شود، هم قاضی! در واقع طرف میرود در دادگاه محاكمه میشود كه ببيند مجرم بوده يا نبوده، ولی در رسانهها و به لحاظ فتوژورناليسم، تصويرسازیهايی كه از افراد میشود كه بعضی از سياسيون ما را حتی به عنوان جانی نشان میدهد يا به عنوان ديكتاتور يا يك آدم بیمبالات. حال آنكه عِرض و آبروی افراد آنقدر اهميت دارد كه پيامبر ما فرموده است: اگر به كسی تهمت بزنيد، آن فرد مقام شهيد پيدا میكند. پس آن فردی كه تهمت زده، مقام قاتل شهيد را پيدا میكند!
* به عنوان جمعبندی بفرماييد آينده را از نظر وضع حقوق افراد در سبك زندگی رسانهای ما چگونه میبينيد؟
ما كه به آينده بسيار اميدواريم و سرانجام آن را نيك میبينيم. بالاخره اين زمين با همهی فعل و انفعالات فسادبرانگيزش، انتهايش ظهور و حضور صالحين است؛ «إنَّ الأرضَ یَرِثُها عِبادی الصّالحُونَ»۲. يكی از دلايلش كاهش عصبيت است. شما ببينيد وجه مشترك كفار در قرآن «عصبيت» است. عصبيت يعنی بستهشدن عقل و بصيرت. همهی كفار میگويند ما پيرو دين پدرانمان هستيم! در واقع به بيان ديگر میگويند ما اهل تفكر و انديشه نيستيم. ولی جهان به سمت حقانيت حركت میكند. روايات ما میگويد كه مردم زمان مهدی عجّلاللهتعالیفرجه بهمراتب شنواتر نسبت به حق هستند در مقايسه با مردم زمان پيامبر صلواتاللهعليهوآله. يكی از دلايلش اين است كه بشر -البته نه در جهان سياست؛ در جهانِ مردم- با توسعهی عقلانيت پيش خواهد رفت. يكی از نشانههای آن هم ظهور نهضتهای بيداری اسلامی است، يا اينكه در دنيای غرب میبينيم فراگيرشدن فرهنگ مخالفت (Dissident Culture) است كه جامعهی بزرگی از مردم غرب را تشكيل میدهد.
امروز نزديك به ۴۰ درصد از جامعهی آمريكا در حلقهی فرهنگ مخالفت هستند! در قالب كمپينهايی اجتماعی مانند مخالفت با تخريب محيط زيست، مخالفت با الكل، مخالفت با ربا و مخالفت با تخريب خانواده. میگويند امروز اينها ۴۰ درصد از جوامع را تشكيل میدهند. شما نگاه كنيد كه اين در تاريخ سابقه ندارد. وقتی كه آمريكايیها به عراق حملهی نظامی كردند، بزرگترين تظاهرات ضد جنگ در اروپا برگزار شد. در ايتاليا مردم ۲۰ كيلومتر پياده رفتند! مردم در فرانسه بزرگترين تظاهرات بعد از جنگ جهانی دوم را انجام دادند. در انگليس همينطور. اين يعنی چه؟ يعنی اينكه مسيحيان عليه جنگ عليه مسلمانها تظاهرات میكنند.
اين موارد نشان میدهد كه بيداری در بشر دارد به وجود میآيد. حال اگر رسانههای ما رسانهی عقل باشد، اگر رسانهی خِرد باشد، مردم به آن گرايش خواهند يافت. امروز میبينيم جامعه تشنهی خرد است، تشنهی عدالت است و اگر رسانه به همين سمت برود، قطعاً بيشتر مورد استقبال قرار خواهد گرفت. در واقع اگر رسانهها دنبال گمشدههای بشريت باشند، بايد به بازنمايی حقايق عالَم بپردازند و جلوههای زيبای حقيقت كماليه را به نمايش بگذارند. امروز ما بايد شاهد تيترشدن راه حلهای مثبت باشيم. بايد شاهد سرمقالهها و يادداشتهايی باشيم كه بايستههای الهی را معرفی میكند. امروز نياز به سرمقالهشدن اخلاق و عقلانيت داريم. نمیگويم نبايد بدی را منعكس كرد، ولی بدی و پليدی را با نگاه تبديل آن به «خير كثير» و راه حلهای نجاتبخش به نمايش گذاشت. امروز فضای مجازی ظرفيت تبديل يكی به همه را پيدا كرده است. در واقع هدايت يك امر كيفی است و از جنس شمارش اعداد نيست و از ظرفيت جهانی، بلكه دو جهانی (جهان دنيا و آخرت) برخوردار است در عرصهی محيط مجازی، ظرفيت جهانی پيدا كرده است. جهان مجازی امكان تراكم خير را فراهم كرده و امكان توليد عمل صالح فراگير را پديد آورده است. همچنين امكان تبديل ارزشها را به نظام ارزشی فراگير فراهم كرده است. البته اين ظرفيت اگر با خير پر نشود، شر و شرارتها آن را پر خواهد كرد.
پینوشتها:
۱. بخشی از آيه 21 سوره مباركه احزاب
۲. بخشی از آيه 105 سوره مباركه انبياء