گروه بينالملل: انقلاب مصر در 25 ژانويه 2011، مبارك را از عرش به زندان برد و در آن شرايط بیثباتی، اخوانالمسلمين بر قدرت تكيه زدند. ديری نپاييد كه مصریها موج جديدی از انقلاب را به راه انداختند و باز هم با ابزار ارتش اراده خود را تحميل كردند. سؤال اينجاست كه آيا آنچه در 30 ژوئن 2013 در مصر اتفاق افتاد، كودتای ارتش عليه دولت بود يا ادامه انقلاب مردمی 25 ژانويه؟
انقلاب مصر در تاريخ 25 ژانويه 2011، مبارك را از عرش به زندان برد و در آن شرايط بیثباتی سياسی پس از انقلاب، طی يك انتخابات فارغ از زمينههای دموكراتيك، اخوانالمسلمين به جای مبارك بر عرش پادشاهی تكيه زدند اما ديری نپاييد كه مصریها موج جديدی از انقلاب را به راه انداختند، اما اين بار برای عزل رئيسجمهور منتخب! سؤال اينجاست كه آيا آنچه در 30 ژوئن 2013 از سوی مردم صورت گرفت و بر اثر آن «محمد مرسی» رئيس جمهور مصر به دستور ارتش اين كشور بركنار شد، كودتای ارتش عليه دولت بود يا ادامه انقلاب مردمی 25 ژانويه؟
برای پاسخ به اين پرسش ابتدا بايد تصوری از مصر و هويت مصريان يعنی آنچه خود درباره خودشان فكر میكنند به وجود آورد؛ زيرا بدون داشتن تصوری واضح از جامعه مصر نمیتوان درباره انقلاب مصر نظر داد و اگر چنين كنيم همان تحليلهايی را ارائه خواهيم داد كه اكنون از سوی برخیها مطرح و پس از مدتی اشتباه بودن آنها ثابت میشود.
مشرقزمين، مهد تمدن بشر است كه مصر بهسان فانوسی در دل آن قرار دارد. عيلامیها(ايلامیها) دارای تمدن 3 هزار و 500 ساله هستند كه ما ايرانيان ميراثدار آن هستيم و همچنان آن را به رخ جهانيان میكشيم، آشوریها دارای تمدن مشابهی هستند كه همزمان با تمدن ايلامیها و در همسايگی آن قرار داشت و اكنون عراقیها تصاويری از آثار به جا مانده از آن را نماد كشورشان معرفی میكنند و سومر وحمير و سبأ و معين و غيره از ديگر تمدنهای مشرق زميناند كه حاكی از تاريخ طولانی و قدمت پيشرفت انسان در اين منطقه هستند. اما مصر تافتهای جدا بافته است؛ اين كشور دارای تمدنی 8 هزار ساله است كه نه تنها مهد تمدن است بلكه پرچمدار بسياری از ابداعات و پيشرفتهای بشری از كشفيات و توليدات گرفته تا علم پزشكی.
اين كشور علیرغم اينكه طی سالهای گذشته از عظمت تاريخی خود عقب ماند، اما همچنان آثاری از آن عظمت در انگارههای ذهنی مردم آن نمايان است و همچنان مردم مصر خود را پرچمدار تحولات عظيم بشری میدانند و جهل را برنمیتابند.
| در حوزه بينالملل نيز كمتر كسی پيدا میشود كه كشور مصر و يا تعدادی از شخصيتهای مصری را نشناسد چرا كه شخصيتهايی همانند بطرس غالی، محمد البرادعی، نجيب حفوظ و بزرگان ديگری از اين مرز و بوم بودهاند |
مصریها همواره جهان عرب را در حوزههای فكر و انديشه، سياست، فرهنگ، هنر و سينما، موسيقی و غيره فرماندهی كردهاند و در همه كشورهای عربی هسته اصلی پزشكی، دانشگاهی، صنعتی و مديريتی را تشكيل میدهند، چنان كه اگر مصریهای مقيم در كشورهای حوزه خليج فارس اخراج شوند، شاهد فلج شدن بخشهای مختلفی در اين كشورها خواهيم بود.
مردم مصر تنها در سطح خاورميانه نقش ايفا نمیكنند بلكه در حوزه بينالملل نيز كمتر انسانی پيدا میشود كه كشور مصر و يا تعدادی از شخصيتهای مصری را نشناسد چرا كه شخصيتهايی همانند بطرس غالی، دبيركل اسبق سازمان ملل متحد سالهای 1992 تا 1996 ميلادی، محمد البرادعی، رئيس آژانس بينالمللی انرژی اتمی، نجيب محفوظ، نخستين عرب برنده جايزه نوبل در ادبيات در سال 1988 ميلادی و بزرگان ديگری از اين مرز و بوم بودهاند.
مصر در دوران معاصر همواره مأموريت رهبری جهان عرب و رقابت با قدرتهای بينالمللی را در سر میپروراند و علیرغم اينكه در عرصههای مختلف ناكام ماند، اما انگاره ذهنی رهبری جهان عرب و استقلال ملی، دستاورد اين خواستههای تاريخی بود.
مصریها در سال 1952 نخستين نظام جمهوری خود را تشكيل دادند و در سال 1959 جمال عبدالناصر، كه با كودتای نظامی بر سر كار آمد به عنوان رئيس جمهور محبوب و مردمی مصر رهبری جهان عرب و داعيه مبارزه با اسرائيل را در سر پروراند اما همه نقشههای آن نقش بر آب شد.
سپس «انور السادات» آمد تا با اقدام به صلح با اسرائيل و امضای قرارداد كمپ ديويد سطح انتظارات ملی و منطقهای از مصر را كاهش دهد و ناكامیهای مردم اين كشور را دوچندان كند و افتخار و عظمت تاريخی اين كشور را به تاريخ بسپارد.
مصریها علیرغم نارضايتی از شرايط موجود سكوت اختيار كردند چرا كه رهبری همانند جمال عبدالناصر نتوانست مصر واقعی را به جهان بشناساند چه برسد به «انور السادات» و «حسنی مبارك»! اما بالاخره اين بغض ديرين همراه با شروع بيداری ملتهای عرب در منطقه شروع به تركيدن كرد و در 25 ژانويه 2011 پرخاش اين ملت بزرگ در نتيجه همه ناكامیهای تاريخی منجر به كنار رفتن مبارك شد.
پس از دوران مبارك اوضاع كشور مصر بهگونهای بود كه تنها حزب قدرتمند، حزب ملی حاكم در مصر بود و تحزب آنگونه كه اكنون در مصر وجود دارد، گمشده آن دوره بود كه در واقع باعث شد اخوانالمسلمين بدون رقيبی از درون انقلابيون، وارد انتخابات شوند و تنها رقيب آنها در اين انتخابات فردی از وابستگان حزب مبارك بود كه اين خود اسباب پيروزی آنان را فراهم ساخت.
يكسال از حكومت اخوانالمسلمين يعنی رياستجمهوری «محمد مرسی» گذشت و ملت مصر در 30 ژوئن به انقلابی دوباره دست زد، انقلابی كه به اعتقاد مردم مصر ادامه راه 25 ژانويه بود اما اين بار با حضوری پررنگتر از گذشته و اراده و عزمی راسختر.
| همين ارتش پس از اعتراضات مردمی سال 2011 دست به عزل مبارك زد و او را از حكومت خلع كرد و او 24 ساعت پس از مخلوع شدن، كنارهگيری خود از حكومت مصر را بالاجبار اعلام كرد. حالا از همه آنهايی كه انقلاب 30 ژوئن را كودتا میخوانند، بايد پرسيد كه عزل مبارك در 25 ژانويه را چه مینامند؟ آيا عليه مبارك كودتا شد؟ |
مليونها مصری يكشنبه، 30 ژوئن، بزرگترين تظاهرات تاريخ را شكل دادند و مشروعيتی را كه خود به مرسی داده بودند، از وی ستاندند و او را كنار زدند كه البته كنار زدن مرسی همانند مبارك با اراده مردم و ابزار ارتش بود.
در اينجا ذكر چند نكته ضروری است تا تفاوت دخالت ارتش مصر در عزل رئيسجمهور را از انواع دخالتهای نظامی در عرصه سياست كه تحت عنوان كودتا معروف هستند، جدا كرد و تحرك عظيم ملت مصر را با عنوان كودتا كمارزش نساخت بلكه آن را انقلابی تمامعيار با تعريف كلاسيك و جزء انقلابهای كبير دنيا طبقهبندی كرد.
اول: ارتش مصر يك ارتش ملی و مردمی است تا حكومتی. و به روايتی دو سوم خانوادههای مصری، فردی از فرزندان خود را در ارتش دارند؛ بنابراين ارتش مصر برآيند ملت مصر است و علیرغم اينكه میتوان شكاف بين حكومت و ارتش را تصور كرد اما شكاف بين مردم و ارتش در مصر قابل تصور نيست.
دوم: ارتش مصر در تمامی جنگهای تاريخی خود از جنگ با مغولها تا مقابله با دشمنان اسلام در جنگ صليبی و بالاخره جنگ با اسرائيل هميشه در راستای اراده مردم حركت كرده و هميشه با تأييد مردمی همراه بوده است؛ بنابراين تاريخ اين ارتش دفتری است كه نمیتوان در آن لكه سياه يافت و اين عامل باعث عشق دوجانبه مردم به ارتش و ارتش به مردم شده است و از ارتش در ذهن مردم مصر بتی ساخته كه از هرگونه خطا و اشتباه مصون است.
سوم: همين ارتش پس از اعتراضات مردمی سال 2011 دست به عزل مبارك زد و او را از حكومت خلع كرد و او 24 ساعت پس از مخلوع شدن، كنارهگيری خود از حكومت مصر را بالاجبار اعلام كرد. حالا از همه آنهايی كه انقلاب 30 ژوئن را كودتا میخوانند، بايد پرسيد كه عزل مبارك در 25 ژانويه را چه مینامند؟ آيا عليه مبارك كودتا شد؟
لازم به ذكر است كه پس از 25 ژانويه، محمد عبدالعزيز الجندی، وزير دادگستری مصر از اسرار پشت پرده خلع مبارك پرده برداشت و اعلام كرد كه شورای عالی نيروهای مسلح مصر 24 ساعت پيش از آنكه مبارك به صورت رسمی كنارهگيری خود از حكومت را اعلام كند، وی را عزل كرده بود و در نتيجه مبارك به دست ارتش مصر عزل شده بود.
چهارم: سؤال ديگری كه از طرفداران ايده كودتا بايد پرسيد، اين كه مگر جز اين است كه 12 ميليون به مرسی رأی داده بودند؟ آيا رئيسجمهوری كه با 12 مليون رأی رئيس جمهور شود، با 27 ميليون رأی نمیتواند عزل شود؟ آيا 27 ميليون و به روايتی ديگر 30 ميليون نفر تظاهركننده 30 ژوئن نمیتوانند مشروعيت را از او پس بگيرند و سرنوشت خود را خودشان رقم بزنند.
از طرفی جبهه تمرد مصر اعلام كرد كه 20 ميليون امضا عليه مرسی جمع كرده است.
| مگر جز اين است كه 12 ميليون به مرسی رأی داده بودند؟ آيا رئيس جمهوری كه با 12 ميليون رأی رئيس جمهور شود، با 27 ميليون رأی نمیتواند عزل شود؟ آيا 27 ميليون و به روايتی ديگر 30 ميليون نفر متظاهر 30 ژوئن نمیتوانند مشروعيت را از او پس بگيرند و سرنوشت خود را خودشان رقم بزنند؟ |
اگر معيار مشروعيتبخشی، رأی مردم باشد خوب مردم مصر بزرگترين تظاهرات تاريخ بشريت را به راه انداختهاند تا نظر خود را در عين مسالمتآميز بودن بگويند و بار ديگر ميراث تمدنی خود را با انعكاس آگاهی سياسی و اجتماعی به نمايش بگذارند.
پنجم: شايد كسی بيايد و بگويد كه خوب دموكراسی اينگونه نيست و تنها صندوق انتخابات میتواند رئيس جمهوری را عزل و رئيسجمهور ديگری را منصوب كند، خوب مگر مبارك از طريق صندوق انتخابات كنار رفت؟ يا مگر شاه ايران و «زينالعابدين بنعلی» از طريق صندوق انتخابات كنار رفتند؟
اصلاً صندوق انتخابات مگر چيزی جز رأی مردم است؟ خوب حالا مردم به جای برگ رأی، خودشان آمدهاند و خواستار عزل رئيسجمهور شدهاند؟ و برای اين تغيير از خون خود نيز گذشتهاند كه اين نشانی بر ميزان بالای نارضايتی مردم بود ولا غير.
ششم: ممكن است سؤال ديگری مطرح شود و آن اين كه مگر همين مردم نبودند كه مرسی را يك سال پيش انتخاب كردند، پس چرا حالا عليه او شوريدند؟ در پاسخ بايد نخستين انتخابات مصر يعنی همان انتخاباتی را كه در آن مرسی منتخب شد، واكاوی كرد كه در اينجا قصد آن را نداريم و تنها به ذكر چند نكته در اين باره اكتفا میكنيم.
مرسی در شرايط نابسامان سياسی و اجتماعی انتخاب شد و با توجه به اينكه از درون يك جنبش با تاريخ هفتاد ساله برآمده بود، مورد قبول تعدادی از مردم واقع شد، مردمی كه دارای انتظارات خاصی بودند كه با رأی به مرسی احتمال تحقق آنها را میدادند.
در آن شرايط بهجز حزب حاكم دوران مبارك، حزب قدرتمند ديگری وجود نداشت و اگر هم بود فعاليت چندانی نداشت لذا اخوان در رقابت با حزب مبارك رأی آوردند و نه در رقابت با ساير احزاب.
از طرفی انتخابات مصر با مشاركت 33 درصدی بود و اكثريت مردم مصر به پای صندوقهای رأی نرفتند به اين دليل كه كانديدای مورد نظر آنان هيچيك از محمد مرسی و «احمد شفيق» نبودند.
همچنين اخوان از همان ابتدا به تنوع سياسی و سهمخواهی سياسی همه گروهها اذعان داشتند ولی با مشاهده آب گلآلود به آن پايبند نماندند و در صدد ماهی گرفتن برآمدند؛ لذا اول گفتند كه تنها به پارلمان كفايت میكنند و در ديگر عرصهها شركت نمیكنند بعد هم گفتند رياستجمهوری، بعد هم گفتند كه مواد قانون اساسی بايد امكان هر گونه اقدام را به رئيسجمهور بدهد، و بعد هم شروع به تعطيلی روزنامه و زندانیكردن روزنامهنگاران وابسته به ديگر جريانها نمودند.
اخوان با سيطره بسيار گسترده بر همه بخشهای مديريتی در همه استانهای مصر مردم را به فضای سياسی دوران مبارك برگرداند و مردم احساس كردند كه انقلاب آنها به بيراهه رفته و فردی خطرناكتر و مستبدتر از مبارك را بر سر كار آورده است و همين باعث شد تا تعداد تظاهركنندگان مخالف مرسی از مخالفان مبارك ببيشتر باشد.
اما حالا كه ملت مصر ديگر عادت سكوت چند ساله خود را شكسته و تصميم گرفته تا خود به ميدان بيايد و خود منبع هرگونه مشروعيت در اين كشور باشد، آيا كسی میتواند به بهانه صندوق انتخابات و ساز و كار دموكراسی، مستبدانه حكومت را قبضه كند و به قلع و قمع مخالفان بپردازد؟ خير!
دوران استبداد در مصر برای هميشه به پايان رسيد و اين همان نكتهای بود كه اخوانيان از همان ابتدا بايد متوجه میشدند كه نشدند و شايد هم نمیخواهند كه متوجه بشوند.
سيدياسر موسوی