کد خبر: 1260287
تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۱:۳۵

نمايشگاه قرآن؛ مأمنی برای دستاوردهای قرآنی/ فرصت را از دست ندهيد

مگر می‌شود در ماه رمضان بود و نمايشگاه قرآن را نديده به پايان رساند، نمايشگاه قرآن كريم مأمنی برای شناسايی دستاوردهای قرآنی است، پس بايد اين فرصت را از دست ندهيم.


گروه فعاليت‌های قرآنی: مگر می‌شود در ماه رمضان بود و نمايشگاه قرآن را نديده به پايان رساند، نمايشگاه قرآن كريم مأمنی برای شناسايی دستاوردهای قرآنی است، پس بايد اين فرصت را از دست ندهيم.


نمی‌دانم تاكنون فرصت برای بازديد از نمايشگاه قرآن را به دست آورده‌ايد، اما آنها كه رفته‌اند و از اين نمايشگاه ديدن كرده‌اند، هر يك قلب‌شان را در گرو قرآن گذاشته‌اند. هر غرفه‌ای در اين نمايشگاه حكايتی دارد از زوايای مختلف قرآن، و قرآن مأمنی شده است برای قلب بازديدكننده‌ای تا مهمانش كند.


اينجا مصلای امام خمينی(ره) تهران ساعت 16 محوطه بيرونی نمايشگاه بين‌المللی قرآن و هنوز مانده تا در‌های ورود به بهشت زمينی باز شود، اولين چيزی كه ديده می‌شود خيل جمعيت مشتاقی است كه گرمای اين روزهای تهران را به جان خريده و برای ديدن تمام خوبی‌هايی كه مركز ثقلش مصلی امام‌خمينی(ره) شده است، هجوم آورده‌اند. از كودكی كه تازه راه رفتن را آغاز كرده است تا سالمندی كه راه رفتنش يا با كمك همراهش است و يا عصايی كه جای همراهی را برايش پر كرده.


هنوز لحظاتی مانده تا در‌های نمايشگاه به روی انبوه جمعيتی كه در حال فرار از گرمای تيرماه تهران به سايه‌ای خزيده‌اند، باز شود و تو بی‌خبر از اينكه به نظاره گوشه‌ای از تاريخ فرهنگی كشورت نشسته‌ای، در حال ضبط كردن صحنه‌هايی هستی كه شايد در بيرون از اين مكان و اين زمان، كمتر اثری از آن ديده شود. اينجا بعد از قرآن و غرفه‌های آن چيزی كه بيش از همه ديده می‌شود، قطرات درشت عرق تيرماه تهران است كه بر پيشانی همه اين بازديدكننده‌ها از بزرگ و كوچك و زن و مرد حك شده است.


دوست‌داری گوشه‌ای از تاريخ كه سال‌ها بعد در شناسنامه نمايشگاه قرآن زمينه دفتر پر حجم علاقه مردم به اين كتاب الهی است را از دست ندهی و دوست نداری لذت ديدن تصاوير زيبايی كه هيچ تضمينی برای ديدن آنها در خارج از اين زمان و مكان وجود ندارد از دست بدهی، مدام در حال سرچرخاندنی و پلك زدن، تا از دست ندهی هر آن چه كه در اين روزها و شب‌ها قابل ثبت شدن است.


سر می‌چرخانی ... آن‌ چنان كه هنوز تصويری را ثبت نكرده‌، صحنه ديگر هجوم می‌آورد. در اين سر چرخاندن‌هاست كه جانبازی سوار بر ويلچر با همان عرق‌های درشت بر پيشانی به اين سمت در حركت است و تو پلك می‌زنی و سر می‌چرخانی هم‌چنان.


جانباز ويلچر سوار دست‌هايش را آن چنان بر چرخ‌های مركبش حلقه كرده كه گويی می‌خواهد ميادين مين دوران جنگ را خنثی كند، ته مانده تمام توان خود را كه در اين ساعات پايانی روزه گرفتن چيزی از آن باقی نمانده، به كار می‌گيرد تا مانعی را كه جلويش سد شده از بين ببرد، اگر آن مانع جان داشت، بی‌شك عرق شرمی كه بر پيشانی‌اش حك می‌شد، از گرمای سوزان تيرماه تهران نبود، از اين بود كه راه كسی را سد كرده است كه روزی ميادين مين در برابرش كم آورده بودند، تلاش جانباز ادامه دارد و من هم‌چنان نظاره‌گر صحنه‌ام، چند جوان را می‌بينم كه به سمت جانباز و مانع حركت می‌كنند، پلك كه می‌زنم مانع را زير چرخ‌های ويلچر جانباز می‌بينم.


لنز دوربين چشمانم را تيزتر می‌كنم تا شهادت بدهند به ثبت تصاوير دورتر، گيرنده‌های شنوايی اما زودتر دست به كار می‌شوند و صدای كودكانی را ثبت می‌كنند كه شادی‌شان در اين گرمای تيرماه كمی عجيب به نظر می‌رسد، شادی و نشاطی كه از همان دقايق اول ورود به نمايشگاه تا آخرين لحظات حضور همراه‌شان است، به ياد حرف‌های عده‌ای می‌افتم كه می‌گويند مگر می‌شود ... شادی اين كودكان خاطرات خوشی را برای آنها رقم زده است و همين خاطرات خوش در كنار قرآن بودن است كه در آينده در راه دين ثابت قدم‌ترشان خواهد كرد.


آن طرف‌تر از همهمه كودكانه كه زير سايه‌ سازه‌های مصلی تهران دنيايی از معنويت برای خود ساخته‌اند، جوانی را می‌بينيم، رد پای نگاهش را كه دنبال می‌كنم به كاغذی در دستش می‌رسم، سرگذشت كنت لوكا (گائتنی لاواتلی مسلمان شده ايتاليايی) را دارد، با بخش بخش ذهنش هجی می‌كند، دست در جيب ذهنش فرو برده و تعارضات ذهنی و عينی اين موضوع را زير و رو می‌كند، متعجب است از اينكه فردی در گوشه‌ای از مركزی‌ترين نقطه دنيا كه تمام امكانات زندگی از سرمايه تا تكنولوژی به خدمتش در آمده، به ناگاه به همه آنها پشت می‌كند و تنها گفته‌های دين را می‌چسبد، آن هم دين و مذهبی كه مذهب خانوادگی‌اش نبوده است.


برخی از هم سن و سالانش را به ياد می‌آورد كه در آرزوی سرابِ غرب له‌له می‌زنند، بدون شك در ذهنش چيزی جز اين نقش ندارد كه معجزه اسلام و قرآن هر غيرممكنی را ممكن می‌كند. افق ديدش را كه نگاه می‌كنم، سؤالات بسياری در رديف نوبت ايستاده‌اند كه جوابشان را نمی‌داند، از كجا بگيرد، چرا قرآن اين توان را دارد كه يك جوان مسيحی كه سال‌ها در غرب و ميان آن همه منجلاب اخلاقی رشد كرده است را به سمت خود بكشاند، اما يك جوان ايرانی كه در خانواده و مدرسه اسلامی رشد كرده است را ...


نمی‌داند جواب اين سؤال چيست، كوتاهی خود جوانان، مسئولان و يا خانواده‌های آنها. جوان را با درگيری‌های ذهنی كه برايش پيش آمده رها می‌كنم و به دنبال تصاويری تازه و بكر كه هوايشان انسان را هوايی می‌كند، می‌گردم. صدای كودكی 10، 12 ساله كه آغشته با التماس است توجهم را جلب می‌كند، سر بر می‌گردانم، و رد صدا را دنبال می‌كنم، كودكی را می‌بينيم كه يك بروشور تبليغاتی در دست گرفته و يك دست ديگر سايبان چشمانش برای مزاحم نشدن نور خورشيد، در حال خواندن محتويات آن بروشور است، «حفظ جزء سی‌ام قرآن كريم در 10 روز» از كسی كه دست در دستش دارد و به نظر می‌رسد مادرش باشد، می‌خواهد كه برای حضور در اين دوره ثبت نامش كند... از كنارشان كه عبور می‌كنم التماس‌های كودك 10، 12 ساله ادامه دارد و ادامه دارد، اين التماس‌ها تا جايی كه صدايشان از گوش محو شود، يك آن فكر می‌كنم، نكند مشكلات اقتصادی در نمايشگاه قرآن هم دست از سر مردم بر نداشته است.


اينجا، مصلی بين‌المللی امام خمينی(ره) همه چيز بوی قرآن می‌دهد و همه چيز در خدمت قرآن است، اينجا حتی تبليغات از بنر و بروشور و پلاكارد گرفته تا سنگ‌های كف محوطه مصلی و مسافركش‌های حاشيه اين مكان و حتی راهروهای ايستگاه‌های مصلی و شهيد بهشتی مترو تهران، جهتی را نشان می‌دهند كه حركت به سمت قرآن پايان آن است، اينجا همه و همه يك نقطه را نشان می‌دهند ... قرآن، حتی شركت‌های خدماتی پخت غذا كه اين آوردگاه را محل مناسبی برای كسب درآمد دانسته‌اند نيز در بروشورهای تبليغاتی‌شان آيه‌ای از قرآن كريم را مزين كرده‌اند.


اين همه رويداد بيرون از شبستان مصلی تهران در جريان است و رويدادهای مهم‌تر و اصلی در شبستان نمايشگاه و غرفه‌های اين رويداد بزرگ فرهنگی در حال شكل‌گيری است. قدم در سرسرای ورودی مصلی امام خمينی(ره) كه می‌گذاری شميم عطری است كه شامه‌نواز می‌شود و صداها و نواهای نورانی است كه هجوم می‌آورد به اذهان تا تمام خوبی‌ها را جلوی چشم خسته‌ات مجسم كند.


درهای نمايشگاه كه به روی مردم باز می‌شود، نمايشنامه ديگری از ارادت و اخلاص در برابر قرآن در بين تمام مردم اين كهن ديار كليد می‌خورد كه لحظه به لحظه آن نياز به ثبت شدن در سرفصل تاريخ ارادت مردم به قرآن و عترت(ع) دارد.


داخل نمايشگاه كه می‌شوی قبل از اينكه خوب ببينی، بايد خوب گوش كنی و خوب كه گوش كنی نوای اندوهگين اذان از جان برخاسته مرحوم مؤذن‌زاده اردبيلی، رضاييان، شريف و ... است كه آميخته شده در نوای نورانی آيات قرآنی كه گاهی از حنجره استاد عبدالباسط و گاه ديگر با نوای استاد شعيشع از دل دستگاه‌های پخش صوت بيرون می‌آيد. كمی فكر می‌كنی و با خود می‌گويی بايد چهره‌های بازديدكننده‌های نمايشگاه قرآن با مردم خيابان و ايستگاه‌های مترو كه هر دو يكی هستند، فرق داشته باشد و بايد لبخند و نشاط چيزی كه در معابر خيابان‌ها به گمشده اين روزهای مردم تبديل شده است، جزئی از وجود اين بازيدكنندها باشد.


اينجا خبری از تنش‌های فكری زندگی روزمره مردم نيست و همه دغدغه‌های ذهنی و مالی خود را پشت درهای ورودی نمايشگاه جا گذاشته‌اند و می‌خواهند برای لحظاتی خودشان باشند، منهای همه دغدغه‌های زندگی در اين روزهای پر چالش، هر چند دغدغه‌های اقتصاديشان سر سفره‌های افطار و زمان خريد از نمايشگاه هم رهايشان نكرده باشد.


در اينجا محال است دوربين چشمانت در زاويه‌ای گردش كند و تصويری قرآنی را ثبت نكند، اينجا جايی است كه بايد به اندازه تمام ماه‌های سال تصوير اسكن شده زيبايی‌های قرآنی را در آرشيو ذهن ثبت كرد تا در روزهايی كه ديگر نه نمايشگاهی است و نه رمضانی آنها را يك به يك بيرون بكشی و با هر كدامشان روزها و هفته‌هايت را مصون از هر گناه گردانی.


بازديد از نمايشگاه تا ساعت 24 ادامه دارد و مردمی كه در روزهای داغ تيرماه تهران يك به يك به بخش‌ها و غرفه‌های نمايشگاهی سر می‌زنند كه مخاطب آن قشر و طبقه خاصی نيست. نمايشگاهی كه تنها هدفش آشنا كردن هر چند كوچك مردم با شاهراه سعادت در دنيا و آخرت است.


اينجا نمايشگاه بين‌المللی قرآن ساعت 24 و پايان يك روز ديگر از فعاليت‌های قرآنی در اين روز است...


كاكايی

captcha