کد خبر: 1261082
تاریخ انتشار : ۳۰ تير ۱۳۹۲ - ۱۰:۴۸
درباره چرايی تحولات مصر/

«شب قدری» كه قدر دانسته نشد

بی‌توجهی به جريان‌های سياسی رقيب، اولويت‌دادن منافع حزب خود بر منافع مصر، تكروی سياسی و بی‌تدبيری در برخورد با نهادهايی همچون دادگاه قانون اساسی و درك غلط از جايگاه ارتش باعث شد تا جامعه مصر در يك سال گذشته دو شقّه شود.


گروه سياسی: بی‌توجهی به جريان‌های سياسی رقيب، اولويت‌دادن منافع حزب خود بر منافع مصر، تكروی سياسی و بی‌تدبيری در برخورد با نهادهايی همچون دادگاه قانون اساسی و درك غلط از جايگاه ارتش باعث شد تا جامعه مصر در يك سال گذشته دو شقّه شود.


به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن (ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در نماز جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۸۹ اولين‌بار واژه «بيداری اسلامی» را در مورد چيستی و هويت تحولات منطقه مطرح كردند. در همان نماز جمعه نيز گفتند كه بايد برای تحقق اين انقلاب‌ها، به تجربيات انقلاب‌های ديگر و از جمله انقلاب اسلامی ايران توجه گردد. متأسفانه اما عدم شناخت صحيح نسبت به مقطع حساس بروز انقلاب‌ها -يعنی آن‌چه كه حضرت آيت‌الله خامنه‌ای آن را «شب قدر» تاريخ كشورها ناميدند- نقشی جدی در اين تحولات داشت. انگار كه آن‌ها قدرِ شب قدر مصر را ندانستند. يادداشت زير از آقای علی‌رضا رضاخواه، كارشناس مسائل منطقه، تحولات اخير مصر را بررسی می‌كند:


قاهره در اولين سالگرد پيروزیِ نخستين رئيس‌جمهور منتخب مصر در انتخابات، شاهد بركناری او است. محمد مرسی و بسياری از رهبران اخوان‌المسمين در مصر توسط ارتش بازداشت شده‌اند. بار ديگر ميادين شهرهای مختلف مصر -از پورت‌سعيد و سوئز گرفته تا اسكندريه و قاهره- كانون توجه رسانه‌های خبری جهان قرار گرفته است. بسياری تحليل‌گران نيز از آغاز يك پايان و از ناكامی الگوی اخوان‌المسلمين در مصر سخن می‌رانند.


در اين يادداشت سعی شده به بررسی چرايی بروز اين مسائل و افول دولت مرسی در چهارچوب هشدارهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در قبال خطرات پيش روی جريان بيداری اسلامی در منطقه پرداخته شود.


رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره انواع آسيب‌ها و خطرات راه بيداری اسلامی عنوان كرده‌اند: «من اين آسيب‌ها را به دو قسم می‌كنم؛ آنها كه در درون خودِ ما ريشه دارد و از ضعف‌هاى ما برمی‌خيزد، و آنها كه دشمن به‌طور مستقيم آن را برنامه‌ريزى می‌كند.» آسيب‌های ناشی از اين قسم اول را می‌توان در فهرست زير دسته‌بندی كرد:


۱. غفلت، مغرورشدن و غافل‌دانستن دشمن


«احساس و گمان اين‌كه با سقوط حاكم وابسته و فاسد و ديكتاتور، كار تمام شد. راحتىِ خيالِ ناشى از احساس پيروزى و به دنبال آن، كم‌شدن انگيزه‌ها و سست‌شدن عزم‌ها، نخستين خطر است. و آن‌گاه اين خطر مهيب‌تر می‌شود كه اشخاص در صدد تصاحب سهم ويژه در غنيمتِ به دست آمده باشند. ماجراى جنگ اُحد و غنيمت‌جویى مدافعان تنگه كه به شكست مسلمانان انجاميد و مجاهدان از سوى خداوند متعال سرزنش شدند، يك نمونه نمادين است كه هرگز نبايد از يادها بُرد [...] روى ديگر اين صفحه، مغرور‌شدن و دشمن را غافل‌‌دانستن است؛ شجاعت را بايد با تدبير و حزم در هم آميخت.»


۲. مرعوب‌شدن و اعتماد به دشمن


«مرعوب‌شدن از هيمنه ظاهرى مستكبران و احساس ترس از آمريكا و ديگر قدرت‌هاى مداخله‌گر، آسيب ديگرى از اين دسته است كه بايد از آن پرهيز كرد. نخبگان شجاع و جوان‌ها بايد اين ترس را از دل‌ها بيرون كنند. اعتماد به دشمن و در دام لبخندها و وعده‌ها و حمايت‌هاى آنها افتادن نيز آسيب بزرگ ديگرى است كه به طور ويژه بايد پيشروان و نخبگان از آن بر‌حذر باشند. دشمن را با علاماتش در هر لباس بايد شناخت و از كيد او كه در مواردى در پسِ ظاهرِِ دوستى و كمك پنهان می‌شود، بايد ملت و انقلاب را مصون ساخت.»


۳. اختلاف در صف انقلابيون


«ايجاد اختلاف و به جان هم انداختن انقلابيون و رخنه در پشت جبهه مبارزه نيز آفتى بزرگ است كه با همه توان بايد از آن گريخت.»


در ادامه، به تبيين بخش اول از آسيب‌های پيش روی بيداری اسلامی (ضعف‌های درونی) با تأكيد بر موارد فوق و با توجه به روند تحولات مصر خواهيم پرداخت.


غفلت و غرور


نظام تك‌حزبی و فضای بسته‌ی سياسی مصر در دوران مبارك باعث شده بود كه «حزب ملی دموكراتيك» به مدت ۳۰ سال تنها تشكل سازمان‌يافته سياسی مصر باشد. از همين رو و به دنبال سقوط حُسنی مبارك در انقلاب پنجم بهمن (۲۵ ژانويه ۲۰۱۱)، دوگانه «إخوان‌المسلمين-ارتش» به عنوان دو نهاد سازمان‌يافته و متشكل، فضای سياسی مصر پس از مبارك را تحت نفوذ خود گرفتند. رقابت نزديك احمد شفيق -به عنوان نماينده جريان نظامی- با محمد مُرسی -به عنوان نماينده جريان انقلابی- در انتخابات رياست‌جمهوری و نمود كمرنگ ديگر جريان‌های سياسی شاهد اين مدعا است. پيروزی ناپلئونیِ مُرسی در اين انتخابات با به‌دست‌آوردن ۵۱.۷ درصد آراء در حالی صورت گرفت كه تنها نيمی از واجدين شرايط مصری در انتخابات رياست‌جمهوری شركت كرده بودند. به بيان ديگر، هرچند كاملاً مشروع و دموكراتيك، اما مُرسی تنها يك‌چهارم مردم مصر را نمايندگی می‌كرد. اين در حالی بود كه بازماندگان رژيم مبارك و اعضای حزب ملی دموكراتيك -موسوم به فلول- با اتكا به ساختارهای دست‌نخورده در جريان انقلاب و نفوذ گسترده در سيستم حكومتی مصر، در حال سازماندهی مجدد نيروهايشان بودند. در مقابل، محمد مُرسی تنها به جابه‌جايی‌هايی در رأس ساختار سياسی و امنيتی بسنده كرد.


حكومت جديد كه انقلابيون آن را مديريت می‌كردند، در روند انتقال سياسی مصر جديد دو راه در پيش داشت: نخست اتخاذ سياست‌هايی كه اولاً منجر به ايجاد تعادل و اعتمادسازی در بين نيروهای سياسی شود و در سايه‌ی آن، با يك روند تدريجی جايگاه جريان خود را در ساختار قدرت مصر تثبيت كند. ثانياً انتخاب رويكردهايی كه اولويت را به تثبيت قدرت حزب و جريان خود بدهد. دولت مرسی اما با احساس اتمام كار با سقوط حاكم وابسته، رويكرد دوم را برگزيده و به سهم‌خواهی و ميراث‌برداری از انقلاب مصر مشغول شد. انتصاب‌های گسترده افراد وابسته به اين جماعت در سازمان‌های دولتی، نمونه‌ای از اين عملكرد بود. اين رويكرد در جريان همه‌پرسی قانون اساسی نيز در اين كشور كاملاً مشهود بود. در حالی كه فقط حدود ۳۳ درصد واجدان شرايط رأی‌دهی در اين همه‌پرسی شركت كردند، پيش‌نويس اين قانون اساسی با رأی ۶۳.۸ درصد شركت‌كنندگان به تصويب رسيد. به اين ترتيب فقط حدود ۲۱ درصد مردم مصر به قانون اساسی اين كشور رأی داده‌اند. هرچند نمی‌توان تمامی آن‌هايی را كه در انتخابات شركت نكرده‌اند، مخالف دولت دانست، با اين حال روند كاهش مشاركت مردم نشان افزايش از نارضايتی‌ها داشت.


از طرف ديگر، حزب دموكراتيك ملی كه پس از دوره مبارك به حاشيه رفته بود و از قدرت ساختاری و رسانه‌ای بسيار بالايی برخوردار بود، از آن‌جا كه قادر نبود با دولت محمد مرسی مبارزه كند، در ائتلافی با جريان سكولار (چپ‌ها، ملی‌گراها و ليبرال‌ها) در كنار ارتش قرار گرفتند تا بركناری مرسی از مسند رياست‌جمهوری را طراحی كنند. اين در حالی است كه دولت مصر با درك صحيح شرايط سياسی اجتماعی مصر و توجه به واقعيات موجود در شطرنج سياسی اين كشور، می‌توانست از اين تحولات سياسی پيشگيری كند.


مرعوب‌شدن و اعتماد به دشمن


نوع نگاه و درك جريان تازه‌به‌قدرت‌رسيده از دشمن را می‌توان دومين عامل تحولات اخير در اين كشور دانست. مرسی به عنوان نماينده گفتمانی كه به قول توماس هيگامر -نويسنده كتاب جهاد در عربستان- «با مذهب وهابی تعارض دارد» اولين سفر خارجی خود را به عربستان سعودی انجام داد و كوشيد تا نوعی اعتماد ميان اخوان‌المسلمين و جدی‌ترين رقيب سياسی آن در درون مذهب سنّی ايجاد كند. حضور بيش از يك ميليون كارگر مصری در عربستان و موفقيت‌های سلفی‌ها به‌ويژه حزب النّور -جريان وابسته به عربستان- در انتخابات پارلمانی مصر، اصلی‌ترين عواملی بودند كه مرسی را به ديدار پادشاهی سعودی كشاند. البته اين اولين‌باری نبود كه اخوانی‌ها به سعودی‌ها اعتماد می‌كردند. پيش از اين و در زمان ناصر هم آن‌ها كه از سوی رئيس‌جمهور وقت تحت تعقيب قرار گرفته بودند، به دامان سعودی‌ها پناه بردند و سعودی‌ها كه از جانشينی رياض توسط قاهره در جهان عرب بيم‌ناك بودند، با آن‌ها پيوند برداری بستند؛ تجربه‌ای كه برای طرفين پايان خوشی نداشت.


مُرسی كه تجربه برادران خود در تركيه را نيز پيش روی خود داشت، به‌ اشتباه تصور می‌كرد چنان‌چه روابط خود را با كشورهای غربی و به‌ويژه ايالات متحده‌ آمريكا سرو‌سامان دهد، خواهد توانست علاوه بر برخورداری از درآمد سالانه يك‌ونيم ميلياردی از كمك‌های آمريكا به مصر نوعی مصونيت نيز در مقابل برنامه‌های مخالفين به ‌دست آورد. از همين رو بود كه نه‌تنها قاهره سفارت خود در اسرائيل را تعطيل نكرد، بلكه مرسی نيز همچون مبارك خود را در تأمين امنيت رژيم صهيونيستی متعهد نشان داد، پرز را برادر خواند و ارتش مصر را به تخريب تونل‌های فلسطينيان در سينا گماشت.


از سوی ديگر، دولت جديد مصر پس از انقلاب، به شكل غير منطقی حيات خود را به حمايت اقتصادی قطر گره زد. قرار بود قطر نزديك به ۸ ميليارد دلار در مصر سرمايه‌گذاری كند و متقابلاً قطری‌ها به دنبال كنترل بر كانال سوئز و مديريت آثار باستانی مصری‌ها بودند. با اين حال، تحولات اخير نشان داد كه سياست در‌پيش‌گرفته اين جريان در چگونگی تعامل با دشمنانشان اشتباه بود. عربستان اولين كشوری بود كه به دولت پس از مُرسی تبريك گفت. سلفی‌ها در حالی مرسی را تنها گذاشتند كه قرار بود در كنار او باشند. امير جديد قطر نيز صريحاً اعلام كرد حاضر نيست به خاطر يك حزب روابطش را با كشورهای منطقه خراب كند. آمريكا هم نتوانست هيچ تضمينی به مرسی بدهد.


پايگاه خبری ميدل‌ايست‌آنلاين در اين باره نوشت: «خودباختگی إخوان در برابر سياست و اوامر آمريكا و نرمش شديد در رفتار با اسرائيل، نه‌تنها آمريكا را قانع نكرد، بلكه نتوانست رضايت مردم مصر را نيز جلب كند. اين رفتار سبب شد آن‌ها نزد آمريكا به عنوان منافقانی شناخته شوند كه رفتار ظاهریِ مغاير با تفكرات درونی دارند. نزد مردم طرفدار خود نيز به عنوان دروغ‌گويانی شناخته شدند كه رويكردی خلاف غرب‌ستيزی دارند كه در سخنانشان موج می‌زند.» در ادامه‌ی اين گزارش آمده است: «آن‌ها همچنين همواره برای آزادی قدس و پشتيبانی از مقاومت شعار سر‌می‌دادند، اما به محض آن‌كه به قدرت رسيدند، سفير مصر را از سوريه فراخواندند و برای مصر در اسرائيل سفير تعيين كردند و به نام ملت مصر، نامه‌های محبت‌آميز به اسرائيل نوشتند.»


روابط خارجی مصر در يك سال گذشته با كشورهای مختلف حول دو محور رعب از دشمن و تلاش برای جلب اعتماد او می‌چرخيد. از همين رو تفاوت جدی ميان سياست خارجی يك سال گذشته مصر و دوران مبارك ديده نمی‌شود.


اختلاف در صف انقلابيون


محمد مُرسی هنگامی كه به عنوان اولين رئيس‌جمهور منتخب مصر انتخاب شد، قول داد رئيس‌جمهورِ همه مصر و مصريان باشد، اما خيلی زود به دامان جريان افراطی در مصر افتاد. در ماجرای سوريه هرچند او ابتدا بر راه حل سياسی تأكيد می‌كرد، اما كم‌كم به ‌سوی حمايت از مداخله نظامی كشيده شد، تا جايی كه اين اواخر با حضور در كنفرانسی از علمای تكفيری در قاهره، از لزوم جهاد در سوريه سخن راند؛ سخنانی كه يك هفته بعد آثار خود را در قتل فجيع «حسن شحاته» از رهبران شيعه مصر و همراهانش نشان داد. بی‌توجهی به جريان‌های سياسی رقيب، اولويت‌دادن منافع حزب خود بر منافع مصر، تكروی سياسی و بی‌تدبيری در برخورد با نهادهايی همچون دادگاه قانون اساسی و درك غلط از جايگاه ارتش باعث شد تا جامعه مصر در يك سال گذشته دو شقّه شود؛ اتفاقی كه دو ميدان اصلی مصر -التحرير و رابعة‌العدوية- امروز نماد آن هستند. اختلاف ميان صفوف انقلابيون ۲۵ ژانويه خود را در ۳۰ ژوئن با بازگشت نظاميان به قدرت نشان داد.


عدم شناخت صحيح نسبت به مقطع حساس بروز انقلاب‌ها -يعنی آن‌چه كه حضرت آيت‌الله خامنه‌ای آن را «شب قدر» تاريخ كشورها ناميدند- نقشی جدی در اين تحولات داشت. انگار كه آن‌ها قدرِ شب قدر مصر را ندانستند.

captcha