کد خبر: 1268825
تاریخ انتشار : ۲۰ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۸:۳۲

حلقه‌ای برای امام زمان(عج)

توسل به ائمه هدی(ع) از موضوعاتی بود كه در عمليات‌های مختلف هشت سال دفاع مقدس به چشم می‌خورد. در اين ميان، عمليات والفجر هشت نيز روايت ديگری دارد كه از زبان يكی از غواصان اين عمليات آن را می‌شنويم.


گروه جهاد و حماسه: توسل به ائمه هدی(ع) از موضوعاتی بود كه در عمليات‌های مختلف هشت سال دفاع مقدس به چشم می‌خورد. در اين ميان، عمليات والفجر هشت نيز روايت ديگری دارد كه از زبان يكی از غواصان اين عمليات آن را می‌شنويم.


عمليات والفجر هشت در سه موج صورت گرفت؛ غواصی، تصرف(جاده فاو - البحار، فاو- ام‌القصر و فاو – بصره) وعبور از جلو تا پشت شهر.


موج اول، عبور غواص‌ها از رودخانه اروند با امواج متلاطم و سرعت جزر آب حدود هفتاد كيلومتر در ساعت و ارتفاع آب 8 ـ 12 متر همراه بود. عبور از چنين رودخانه وحشی بسيار سخت بود. به خصوص اينكه بچه‌ها بايد گروهی و به صورت دسته‌های 14 ـ 18 نفری از آن عبور می‌كردند.


يكی از مشكلات اصلی عبور گروهی غواصان، پراكنده شدن و متفرق شدن نيروها بر اثر جريان آب بود. استفاده از طناب كه پيش از آن، واحد اطلاعات ـ عمليات در شناسائی‌‌های خود از اروند به كار می‌بردند، بهترين وسيله ممكن برای انجام اين كار به شمار می‌رفت.


محمدمهدی باباپور از غواصان لشكر 25 كربلا، يك طناب 30 متری به يكی از بچه‌ها داد و از او خواست كه به ازای هر يك متر، حلقه‌ای درست كند. با تلاش بچه‌ها حلقه به سرعت ساخته شد. پس از درست شدن حلقه‌ها فرمانده از من خواست كه اين حلقه‌ها را بشمارم؛ وقتی شمردم متوجه شدم تعداد حلقه‌ها بيست وهشت عدد است و اين در حالی بود كه بيست وهفت نفر بوديم.


باباپور می‌گويد، اين موضوع را به گوش فرمانده رساندم، او منكر حرفم شد و با قاطعيت گفت: تو اشتباه می‌كنی و تعداد حلقه‌ها درست است. تعجب كردم و دوباره شروع به شمارش كردم. اشتباه نكرده بودم، بيست وهشت عدد بود!


دليل انكار فرمانده را نمی‌دانستم. از او پرسيدم: چرا حلقه‌ها يكی زياد است و شما اصرار داريد بگوئيد درست است؟!


او در پاسخ سؤالم گفت: حقيقتش فرمانده همه ما در اين عمليات پس از خدا، آقا امام زمان(عج) است. سپس سربندی كه رويش مزين به نام «يا مهدی(عج)» بود را به حلقه اول بست و گفت: اين حلقه هم مال فرمانده اصلی ما در اين عمليات است، خود او محافظ و پشتيبان ماست.


به فكر فرو رفتم! واقعاً چه حكمتی در اين كار بود؟! اين همه اصرار فرمانده برای چی؟!


همه نيروها حلقه خود را بستند و به آب زدند. حدود ساعت هشت شب بود كه با ذكر يا «مهدی» و آيه شريفه «وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ» وارد آب شديم و بقيه نيروها نيز يكی يكی وارد رودخانه شدند.


همين كه وارد آب شديم، ناگهان و در كمال ناباوری و در شرايطی كه هيچ كس احتمال بارش باران را نمی داد، باران شديدی شروع به باريدن گرفت. اين اولين باری بود كه يكی از امدادهای غيبی خداوند را به عينه می‌ديدم كه به كمك غواصان آمده بود تا از ديد دشمن مخفی بمانيم و راحت‌تر به ادامه عمليات بپردازيم.


شدت بارش به قدری زياد بود كه عراقی‌ها حتی خواب عمليات را نيز از طرف ما نمی ديدند! تازه متوجه شده بودم؛ در حالی كه بچه‌ها، يا مهدی، يا مهدی بر لب‌هايشان نجوا می‌شد، فرمانده را ديدم كه با لبخند به من گفت: اين هم از كمك و راهنمائی فرمانده! چندی بعد، سراغ فرمانده را از بچه‌ها گرفتم، گفتند: شهيد شده.


راوی محمدمهدی باباپور از غواصان لشكر 25 كربلا

captcha