کد خبر: 4369870
تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۶

نقش سینما در مقابله با تحریف تاریخ به روایت کارگردان «لباس شخصی»

کارگردان فیلم سینمایی «لباس شخصی» با اشاره به نقش سینما به‌عنوان یک «سند دراماتیک» در برابر روایت‌های تحریف‌شده از تاریخ، تأکید کرد که دفاع از حافظه تاریخی به معنای گلباران کردن گذشته نیست، بلکه روایت صادقانه‌ نقص‌ها، اشتباه‌ها و واقعیت‌ها، مهم‌ترین راهکار برای مقابله با تحریف است.

لباس شخصی

فیلم سینمایی «لباس شخصی» به نویسندگی و کارگردانی عباس ربیعی از جمله آثاری است که با نگاهی متفاوت به یکی از مقاطع پرالتهاب تاریخ معاصر ایران پرداخته است. این فیلم با محوریت پرونده حزب توده و فضای امنیتی و سیاسی سال‌های ابتدایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تلاش می‌کند بخشی از تحولات آن دوره را از زاویه‌ای انسانی و در قالب یک داستان پرتعلیق روایت کند. «لباس شخصی» به جای ارائه روایتی صرفاً تاریخی، بر موقعیت‌های انسانی، مسئله اعتماد و تردید و دشواری تشخیص حقیقت در فضای پیچیده سیاسی و امنیتی تمرکز دارد.

این فیلم نخستین‌بار در سی‌وهشتمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و حضور آن در جشنواره با واکنش‌ها و بحث‌های مختلفی همراه شد. موضوع فیلم، رویکرد آن به پرونده حزب توده و همچنین فضای سیاسی و امنیتی روایت‌شده در اثر، توجه مخاطبان و منتقدان را به خود جلب کرد و نمایش آن با بازتاب‌هایی در فضای رسانه‌ای و سینمایی کشور همراه بود. «لباس شخصی» در همان مقطع به دلیل سوژه حساس و نگاه متفاوتش به بخشی از تاریخ پس از انقلاب، به یکی از فیلم‌های بحث‌برانگیز جشنواره تبدیل شد و واکنش‌های متفاوتی را برانگیخت.

با وجود این، مسیر اکران عمومی «لباس شخصی» پس از نمایش در جشنواره فیلم فجر با وقفه‌ای چند ساله مواجه شد و فیلم مدت‌ها امکان اکران عمومی پیدا نکرد. این اثر سرانجام پس از حدود هفت سال توقیف و انتظار، اجازه اکران عمومی گرفت؛ اتفاقی که بار دیگر توجه‌ها را به فیلم و موضوع آن معطوف کرد. اهمیت اکران «لباس شخصی» تنها به نمایش یک فیلم پس از سال‌ها محدود نمی‌شود، بلکه فرصتی برای بازخوانی بخشی از تاریخ معاصر و گفت‌وگو درباره شیوه روایت سینمایی از رخدادهای سیاسی و امنیتی سال‌های نخست انقلاب فراهم کرده است.

با توجه به اکران عمومی فیلم سینمایی «لباس شخصی» و حواشی و واکنش‌هایی که این اثر از زمان نمایش در جشنواره فیلم فجر تا امروز به همراه داشته است، پیرامون موضوعات مختلف فیلم، شیوه روایت تاریخ، بازسازی فضای دهه ۶۰، شخصیت‌پردازی، ایجاد تعلیق، نسبت آرمان و واقعیت و نقش سینما در حفظ حافظه تاریخی با عباس ربیعی، نویسنده و کارگردان «لباس شخصی»، گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه با آن همراه می‌شویم.

ایکنا - وقتی قرار است یک فیلمساز از یک واقعه تاریخی برای ساخت فیلم استفاده کند، همواره این خطر وجود دارد که روایت تاریخی بر جذابیت‌های دراماتیک غلبه کند و فیلم به اثری صرفاً تاریخی تبدیل شود؛ شما در فیلم «لباس شخصی» چگونه میان وفاداری به تاریخ و جذابیت دراماتیک برای مخاطب امروز تعادل ایجاد کردید و چه عناصری را برای حفظ این جذابیت در نظر گرفتید؟

در مواجهه با تاریخ، وقتی می‌خواهم از یک واقعه تاریخی برای ساخت فیلم اقتباس کنم، تلاش می‌کنم تاریخ را از دریچه انسان‌ها ببینم و از طریق زندگی شخصیت‌ها به تعادل دراماتیک برسم. روایت صرف تاریخ با همه جزئیات الزاماً برای مخاطب جذاب نیست، اما وقتی تاریخ در خدمت لایه‌های شخصیتی قرار می‌گیرد، مسائل انسانی مثل اعتماد، خیانت، تشخیص حقیقت، کشف معما و تردید وارد داستان می‌شود و مخاطب می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. برای مثال، در «لباس شخصی» شاید تشکیلاتی مانند حزب توده برای بخشی از مخاطبان امروز موضوعی ناآشنا باشد، اما مفهوم نفوذ در نزدیک‌ترین لایه‌ها و حتی بالاترین سطوح، مفهومی است که برای مخاطب قابل درک و جذاب است. شخصیت اصلی فیلم میان وفاداری به سازمان و ساختاری که در آن فعالیت می‌کند و از سوی دیگر، تردید نسبت به عملکرد همان سازمان و حتی همکارانش قرار می‌گیرد و همین موقعیت انسانی، بستر درام را شکل می‌دهد. یکی از تمهیداتی که برای ایجاد تعلیق در فیلم استفاده کردم این بود که اطلاعاتی که به مخاطب می‌دهم تقریباً به اندازه اطلاعات شخصیت اصلی باشد یا حتی گاهی کمتر از او بداند. چون «لباس شخصی» یک تریلر جاسوسی است، ستون فقرات فیلم بر تعلیق استوار بود و این کم‌دانستن به حفظ تعلیق کمک می‌کرد. در هدایت بازیگران نیز برای من واکنش‌ها، سکوت‌ها و نگاه‌ها گاهی از دیالوگ مهم‌تر بود و تلاش کردم بخشی از تعلیق از همین طریق منتقل شود. همچنین برخی مضامین را به‌صورت مستقیم بیان نکردم و ترجیح دادم در دل درام و از طریق نشانه‌ها و موقعیت‌های داستانی منتقل شوند؛ حتی اگر این مضامین به مسائل امروز در حوزه نفوذ و مدیریت امنیتی ارتباط پیدا می‌کردند، تلاش کردم آنها را در قالب قصه مطرح کنم، نه اینکه احساس شود فیلم مستقیماً با مخاطب سخنرانی می‌کند.

ایکنا - برای بازسازی فضای سال‌های ابتدایی انقلاب و به‌خصوص دهه ۶۰، چه مسیری را در پژوهش و تولید فیلم طی کردید؟

بازسازی فیزیکی دهه ۶۰ با وجود دشواری‌هایش تا حدی امکان‌پذیر است؛ می‌توان از خودروهای قدیمی، اکسسوارهای مناسب، لباس‌ها و حتی بخشی از خیابان‌هایی که هنوز تغییر نکرده‌اند استفاده کرد و تصویری از آن دوره ساخت. اما دشواری اصلی، بازسازی حس و فضای روانی آن سال‌هاست؛ یعنی اینکه شخصیت‌ها چگونه فکر می‌کردند، چه نوع ترس‌ها و امیدهایی داشتند و اتمسفر اجتماعی آن دوره چگونه بود. برای رسیدن به این فضا، مطالعه زیادی انجام دادم و سراغ خاطرات شفاهی افراد مختلف، از نیروهای امنیتی تا افرادی که در آن دوره درگیر حوادث سیاسی بودند، رفتم. مستندهای زیادی دیدم و آرشیو فیلم‌ها و عکس‌های آن سال‌ها را بررسی کردم. درباره فضای تاریخی با طراح صحنه، طراح گریم و طراح لباس نیز گفت‌وگوهای مفصلی داشتیم تا عناصر مختلف فیلم با یکدیگر هماهنگ باشند. علاوه بر این، به بسیاری از اسناد رسمی و گزارش‌های بازجویی مربوط به پرونده دسترسی پیدا کردم و آنها را مطالعه کردم و حتی با افرادی که در آن دوره عضو حزب توده بودند، زندان رفته یا بازداشت شده بودند، گفت‌وگو کردم. مجموع این تحقیقات به من کمک کرد تا فقط به بازسازی ظاهری دهه ۶۰ اکتفا نکنم و بتوانم بخشی از فضای ذهنی و روانی آن دوره را نیز در شخصیت‌ها و فضای فیلم وارد کنم.

ایکنا - سینمای سیاسی گاهی به دلیل تقسیم شخصیت‌ها به قهرمانان کاملاً مثبت و شخصیت‌های منفی کاملاً سیاه، گرفتار کلیشه می‌شود و همین مسئله می‌تواند مانع ارتباط مخاطب با اثر شود؛ در «لباس شخصی» چگونه تلاش کردید از این دوگانه‌سازی فاصله بگیرید و شخصیت‌ها را انسانی‌تر و باورپذیرتر طراحی کنید؟

از ابتدا که با این پرونده مواجه شدم و پژوهش را شروع کردم، به این نتیجه رسیدم که نباید شخصیت‌ها را قضاوت کنم و بهتر است موقعیتی بسازم که مخاطب نیز نتواند خیلی راحت آنها را قضاوت کند. شخصیت یاسر، به‌عنوان قهرمان فیلم، قرار نبود یک قهرمان بی‌نقص یا یک سوپرقهرمان باشد؛ او یک آدم معمولی است، شبیه همان انسان‌هایی که در اطراف ما زندگی می‌کنند. به نظرم اتفاقاً انقلاب نیز توسط همین آدم‌های معمولی شکل گرفت؛ آدم‌هایی که پدر و مادرهای ما بودند و زندگی عادی داشتند. شخصیت‌های مقابل یاسر و اعضای حزب توده نیز قرار نبود شرورهایی کاملاً سیاه باشند. آنها هم انسان‌هایی بودند که با باورهای خودشان در موقعیت‌های مختلف قرار گرفته بودند. این نگاه تا حد زیادی نتیجه پژوهش‌هایی بود که انجام دادم، چون در اسناد و روایت‌هایی که بررسی کردم، کمتر کسی را دیدم که بتوان او را کاملاً سفید یا کاملاً سیاه دانست. آدم‌ها ترکیبی از شجاعت و ترس، جاه‌طلبی و فداکاری، باور و تردید بودند و تلاش کردم همین ترکیب را وارد فیلم کنم. حتی برایم مهم بود که مخاطب نتواند خیلی سریع تشخیص دهد حق با چه کسی است و چه کسی اشتباه می‌کند. شاید در ابتدا این نگرانی وجود داشته باشد که معمولی‌بودن قهرمان مانع همذات‌پنداری مخاطب شود، اما به نظرم اتفاقاً همین ویژگی باعث می‌شود مخاطب خودش را به او نزدیک‌تر ببیند؛ چون با انسانی مواجه است که ضعف، ترس، تردید و در عین حال اراده و باور دارد.

ایکنا - تعلیق یکی از مهم‌ترین عناصر «لباس شخصی» است و تدوین می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در حفظ این تعلیق و همراه‌کردن مخاطب با داستان داشته باشد؛ در فرآیند تدوین چه رویکردی داشتید تا پرسش درباره هویت نفوذی و میزان اعتماد به شخصیت‌ها تا پایان فیلم برای مخاطب زنده بماند؟

در تدوین تلاش کردم نیمه نخست فیلم ریتم آرام‌تری نسبت به نیمه دوم داشته باشد و در نیمه دوم تعلیق به اوج برسد، اما مهم‌تر از سرعت و ریتم، چیزی که برای من اهمیت داشت ایجاد یک پرسش دائمی در ذهن مخاطب بود. مخاطب باید در هر لحظه از خودش می‌پرسید نفوذی چه کسی است، آیا این شخصیت نفوذی است یا شخصیت دیگر، چه کسی درست می‌گوید و به چه کسی می‌توان اعتماد کرد. نمی‌خواستم این پرسش‌ها خیلی زود پاسخ داده شوند؛ این بی‌پاسخی باید تا بخش پایانی فیلم ادامه پیدا می‌کرد تا مخاطب را با خود همراه کند. برای همین تلاش کردیم مخاطب مرتب غافلگیر شود و حدسی که در یک لحظه می‌زند، در ادامه با اتفاقی متفاوت روبه‌رو شود. به نظرم همین مسئله موتور همراهی مخاطب با فیلم تا لحظه آخر است. تأکید من بر حفظ تعلیق باعث شد تدوین نیز در همین مسیر حرکت کند و اطلاعات به شکلی ارائه شود که مخاطب همواره یک قدم از کشف حقیقت فاصله داشته باشد.

ایکنا - ایفای نقش در یک فیلم تاریخی نیازمند شناخت فضای اجتماعی، لحن گفتار و رفتار آدم‌های آن دوره است و بازیگر نمی‌تواند تنها با حفظ دیالوگ به چنین نتیجه‌ای برسد؛ برای آماده‌سازی بازیگران «لباس شخصی» چه فرآیندی را در پیش گرفتید و چطور تلاش کردید بازی‌ها از حالت مصنوعی و کلیشه‌ای فاصله بگیرد؟

مهم‌ترین کار برای بازیگران فیلم تاریخی، ایجاد یک کارگاه پژوهشی مشترک است تا بازیگر صرفاً متن فیلمنامه را حفظ نکند، بلکه جهان تاریخی شخصیتش را بشناسد. از بازیگران خواستم اسناد آن دوره را بخوانند، درباره آدم‌هایی که در آن سال‌ها زندگی می‌کردند مطالعه کنند و با افرادی که آن فضا را تجربه کرده بودند گفت‌وگو داشته باشند. بعد از این مرحله، تمرین‌های طولانی و مستمر با بازیگران داشتیم و تلاش کردیم به لحن، اتمسفر دوره، زیرمتن موقعیت‌ها و انگیزه‌های واقعی هر شخصیت برسیم. بسیاری از بازیگران فیلم چهره‌های شناخته‌شده‌ای نبودند و همین مسئله باعث شده بود انگیزه زیادی برای رسیدن به نقش داشته باشند. در زمان فیلمبرداری نیز از آنها می‌خواستم فیلمنامه را در معنای حفظ‌کردن صرف دیالوگ فراموش کنند و به این فکر کنند که شخصیت در هر موقعیت واقعاً چه می‌خواهد و زیرمتن رفتار او چیست. برایم مهم بود بازیگر در لحظه بازی کند، نه اینکه صرفاً دیالوگی را که از قبل حفظ کرده تحویل بدهد. به همین دلیل حتی تپق‌زدن، اشتباه‌ گفتن یک کلمه یا تغییر جزئی در دیالوگ را محدود نمی‌کردم، چون احساس می‌کردم همین اتفاق‌ها می‌تواند بازی را طبیعی‌تر و انسانی‌تر کند.

ایکنا - میزانسن، فیلمبرداری، طراحی صحنه، نور و حتی انتخاب نوع لنز می‌توانند در انتقال فضای تاریخی و امنیتی فیلم نقش داشته باشند و صرفاً جنبه زیبایی‌شناسانه نداشته باشند؛ در «لباس شخصی» چگونه از این عناصر برای انتقال آشفتگی، نظارت و فضای امنیتی دهه ۶۰ استفاده کردید؟

برای نمایش فضای شلوغ، پیچیده و تا حدی بی‌نظم سال‌های ابتدایی انقلاب، تلاش کردیم در بخش‌هایی از قاب‌های باز و نماهای گسترده استفاده کنیم تا فضا و شرایط اجتماعی آن دوره برای مخاطب توصیف شود. در مقابل، هرجا احساس نظارت، تعقیب، رصد یا محصورشدگی وجود داشت، سراغ لنزهای تله رفتیم تا این حس فشار و محدودیت را بیشتر کنیم. زمانی که می‌خواستیم مخاطب به درونیات شخصیت‌ها نزدیک شود، دوربین را به چهره بازیگران نزدیک‌تر می‌کردیم. در طراحی رنگ نیز تلاش کردم فضای اداری و امنیتی با رنگ‌های سرد همراه باشد تا حس رسمیت و سردی سازمانی را منتقل کند. نورپردازی نیز به سمت فضای امنیتی حرکت می‌کرد؛ در چنین پرونده‌هایی روشنایی مطلق معنا ندارد و سایه، کم‌نوری و فضاهای بسته می‌توانند بخشی از مفهوم را منتقل کنند. اتاق بازجویی، زیرزمین، فضاهای فاقد پنجره و حتی محیط‌های تخریب‌شده و کارخانه‌های متروکه، برای ما فقط لوکیشن نبودند، بلکه قرار بود حس به‌دام‌افتادگی، تردید و آشفتگی را به مخاطب منتقل کنند؛ فضایی که در آن هیچ چیز کاملاً سر جای خودش نیست و همه‌چیز به نوعی در هم گره خورده است.

ایکنا - انقلاب اسلامی یک رخداد تک‌ لایه و صرفاً سیاسی نبود و ابعاد مختلف اجتماعی و انسانی داشت و شاید یکی از راه‌های ارتباط نسل جدید با آن، روایت زندگی آدم‌های معمولی و تناقض‌های موجود در آن دوره باشد؛ سینما چگونه می‌تواند این ابعاد کمتر دیده‌شده را برای نسل امروز بازنمایی کند؟

انقلاب یک پدیده چندلایه بوده و سینما باید همین چندلایگی را به تصویر بکشد. اگر بخواهیم فقط یک تصویر یک‌دست و بدون تناقض از انقلاب ارائه کنیم، بخش مهمی از واقعیت انسانی آن را از دست می‌دهیم. باید سراغ انسان‌های معمولی درون تاریخ برویم، چون همین انسان‌های معمولی بودند که انقلاب را رقم زدند؛ همان مردم کوچه و خیابان که در ادامه مسئولیت‌های مختلف را بر عهده گرفتند. انسان معمولی طبیعتاً دارای تناقض است و ممکن است همزمان باورمند، صادق، شجاع و در عین حال دچار تردید و ضعف باشد. برای من جذاب است که یک انسان بتواند انقلابی صادق باشد و در عین حال نسبت به ساختاری که در دل انقلاب شکل گرفته و خودش در آن فعالیت می‌کند، نقد داشته باشد. این به نظرم معنای زندگی است. اگر انقلاب را از دریچه زندگی روایت کنیم، برای نسل جدید هم جذاب‌تر و هم قابل فهم‌تر خواهد بود و دیگر انتظار نداریم که تاریخ را به شکل کاملاً سفید و بدون نقص ببینیم. انقلاب در نهایت بخشی از زندگی همین مردم است و همان‌طور که انسان‌ها نقاط قوت و ضعف دارند، روایتی که از آنها ارائه می‌شود نیز باید بتواند این پیچیدگی را حفظ کند.

ایکنا - «لباس شخصی» پس از سال‌ها توقف و با توجه به اینکه موضوع نفوذ همچنان در فضای اجتماعی و رسانه‌ای امروز مطرح است، چه حرفی برای مخاطب معاصر دارد و چگونه تلاش می‌کند مفهوم کشف حقیقت و ضرورت هوشیاری را از یک پرونده تاریخی به تجربه امروز مردم پیوند بزند؟

بعد از سال‌ها توقف، امروز مسئله نفوذ برای مردم بسیار قابل فهم‌تر و ملموس‌تر شده است و دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک مسئله امنیتی مربوط به گذشته دانست. در سال‌های اخیر با حوادث و بحران‌هایی مواجه بوده‌ایم که نشان داده‌اند مسئله نفوذ و غافلگیری می‌تواند همچنان موضوعی جدی باشد. از سوی دیگر، انسان امروز در فضای مجازی، رسانه‌ها و حتی در ارتباطات روزمره با افرادی مواجه است که ممکن است هویت واقعی خود را پنهان کنند یا اطلاعاتی نادرست را منتقل کنند. «لباس شخصی» می‌خواهد به مخاطب یادآوری کند که کشف حقیقت همیشه آسان نیست و نباید به‌سرعت به یک خبر، موج رسانه‌ای یا روایتی که در فضای عمومی شکل می‌گیرد اعتماد کرد. انسان باید آمادگی داشته باشد که در فضای تردید و تاریکی بتواند حقیقت را پیدا کند. دوست دارم مخاطب وقتی از سالن بیرون می‌آید، نوعی هوشیاری جدید با خود داشته باشد؛ اینکه اعتمادکردن نیازمند شناخت است و برای کشف حقیقت باید پرسشگر بود. جوان امروز اگر خودش را جای شخصیت اصلی بگذارد، انسانی را می‌بیند که میان اعتماد و تردید سرگردان است، اما دست از کشف حقیقت نمی‌کشد و با اتکا به خودش و باورهایش مسیر رسیدن به حقیقت را دنبال می‌کند.

ایکنا - با توجه به اینکه شناخت هویت انقلاب اسلامی بدون شناخت بحران‌ها، تهدیدها و تجربه‌های سال‌های نخست آن کامل نمی‌شود، پرداخت سینمایی این دوره چه ضرورتی برای نسل جدید دارد و چگونه می‌توان بدون تبدیل فیلم به یک اثر شعاری، تجربه آن سال‌ها را به مسئله‌ای قابل لمس برای مخاطب امروز تبدیل کرد؟

انقلاب اسلامی در سال‌های نخست با موجی از نفوذ، ترور، جنگ و آنچه امروز می‌توان از آن به‌عنوان جنگ ترکیبی یاد کرد، مواجه شد و توانست از این بحران‌ها عبور کند؛ بخش مهمی از این عبور نیز به وسیله همان مردم عادی و جوانانی اتفاق افتاد که مسئولیت‌ها را پذیرفتند و در متن بحران قرار گرفتند. روایت این تجربه اهمیت زیادی دارد، چون به مخاطب نشان می‌دهد مقاومت یک مفهوم متعلق به یک دوره تاریخی نیست، بلکه امری زنده است و تاریخ می‌تواند در شکل‌های جدید تکرار شود. فهم دهه ۶۰ کمک می‌کند مخاطب امروز انقلاب را صرفاً یک رخداد مربوط به گذشته نبیند، بلکه آن را فرایندی پیچیده، پرمخاطره و مستمر درک کند. سینما می‌تواند این مفهوم را به زبان درام برای مخاطب ملموس کند، بدون اینکه به شعار، سخنرانی یا نصیحت مستقیم متوسل شود. من معتقدم اگر مخاطب بتواند این مفاهیم را از مسیر تجربه شخصیت‌ها و موقعیت‌های دراماتیک لمس کند، بسیار بیشتر با آنها ارتباط برقرار خواهد کرد. در این میان، آرمان نیز باید در دل واقعیت و رئالیسم معنا پیدا کند.

آرمان را یک لایه رویایی و جدا از زندگی نمی‌بینم؛ آرمان در رفتار آدم‌ها، تصمیم‌های سخت، انتخاب میان دو راه و نحوه مواجهه آنها با بحران‌ها خودش را نشان می‌دهد. در «لباس شخصی» هم کسی آرمانش را به شکل مستقیم فریاد نمی‌زند، بلکه آرمان در انتخاب‌ها و رفتار شخصیت‌ها نمود پیدا می‌کند. واقعیت‌های تلخی مانند نفوذ و پیچیدگی‌های تاریخی در بستری از امید و آرمان‌خواهی روایت می‌شوند. فیلم نمی‌گوید آرمان انقلاب اسلامی شکست‌ناپذیر یا نفوذناپذیر است، بلکه نشان می‌دهد همین آرمان‌ها در دل بحران‌ها، اختلاف‌ها، ضعف‌ها و پیچیدگی‌های واقعی هستند که مسیر حرکت را ادامه می‌دهند.

ایکنا - با توجه به اینکه سینما می‌تواند بخشی از حافظه تاریخی یک جامعه را ثبت و به نسل‌های بعد منتقل کند، فیلمی مانند «لباس شخصی» چه نقشی در مقابله با تحریف تاریخ دارد و فیلمساز برای اینکه میان دفاع از حافظه تاریخی و روایت صادقانه و غیرشعاری گذشته تعادل برقرار کند، چه مسئولیتی بر عهده دارد؟

سینما در این زمینه نقش بسیار مهمی دارد، چون فیلم می‌تواند به یک سند دراماتیک تبدیل شود و در برابر روایت‌های تحریف‌شده از تاریخ ایستادگی کند. امروز در میانه جنگ روایت‌ها قرار داریم و جریان‌های مختلف تلاش می‌کنند گذشته را از زاویه خودشان بازتعریف کنند. برای مثال، ممکن است یک پرونده تاریخی مانند ضربه به حزب توده صرفاً به‌عنوان یک پروژه ایدئولوژیک یا سیاسی و خشونت‌بار معرفی شود، در حالی که سینما می‌تواند با روایت انسانی و دراماتیک، پیچیدگی واقعیت آن را نشان دهد. دفاع از حافظه تاریخی به این معنا نیست که بخواهیم گذشته را گلباران کنیم و بگوییم همه‌چیز بی‌نقص و مطلوب بوده است؛ اتفاقاً دفاع از حافظه تاریخی یعنی نقص‌ها، اشتباه‌ها، ضعف‌ها و واقعیت‌ها را نیز همان‌گونه که بوده‌اند روایت کنیم. به همین دلیل معتقدم چنین فیلم‌هایی نیازمند پژوهش جدی هستند و فیلمساز باید خودش نسبت به سوژه شناخت و باور داشته باشد.

نمی‌توان صرفاً به فیلمساز سفارش داد که موضوعی را بسازد و انتظار داشت نتیجه، اثری صادقانه باشد. فیلمساز باید خودش سراغ سوژه برود، درباره آن تحقیق کند و پیچیدگی‌هایش را بشناسد. من در «لباس شخصی» تلاش نکرده‌ام از همه‌چیز دفاع کنم یا همه‌چیز را محکوم کنم؛ سعی کرده‌ام واقعیتی را که به آن رسیده‌ام، مستند و در عین حال دراماتیزه روایت کنم. به نظرم بهترین مقابله با تحریف، همین روایت انسانی، صادقانه و پژوهش‌شده است. فیلم‌هایی که جسارت دارند پیچیدگی‌ها را نشان دهند و انسان‌های معمولی و دارای نقص را روایت کنند، برای مخاطب قابل اعتمادتر خواهند بود و می‌توانند در برابر روایت‌های افراطی، چه از سوی دشمنان و چه از سوی دوستان، به‌عنوان سپری برای حافظه تاریخی جامعه عمل کنند.

انتهای پیام
خبرنگار:
داوود کنشلو
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha