کد خبر: 4370149
تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۷
در یادواره ادبی شهید «ابوالفضل پیمان» مطرح شد

میدان جهاد فقط در خاکریزهای نبرد نیست + فیلم

مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در لاهور در یادواره شهید «ابوالفضل پیمان» با بیان آنکه این شهید بزرگوار می‌دانست که میدان جهاد تنها در خاکریزهای نبرد نیست، گفت: میدان جهاد گاهی جهاد بزرگ‌تر، ایستادن در برابر لغزش‌های اخلاقی، حفظ ایمان و صیانت از ارزش‌هایی است که دشمن می‌کوشد از جامعه بگیرد.

شهید ابوالفضل پیمان

به گزارش ایکنا؛ یادواره ادبی «پیمان محکمی که ابوالفضل بسته بود»، با محوریت بزرگداشت یاد و نام شهید والامقام «ابوالفضل پیمان»؛ شامگاه یکشنبه، ۲۵ مرداد ماه؛ با حضور جمعی از اهالی ادب و فرهنگ کشورهای ایران، پاکستان، هند و افغانستان، با اجرا و دبیری سیدمسعود علوی‌تبار به میزبانی گروه بین‌المللی هندیران برگزار شد.

مکتب فکری و عملی «رهبر شهید»، ادامه «مکتب عاشورا»

«اصغر مسعودی»؛ مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در لاهور، طی سخنانی با اشاره به وصیت تصویری برجای مانده ار شهید «ابوالفضل پیمان» اظهار کرد: این شهید بزرگوار، دو روز پیش از شهادتش، سخنانی کوتاه اما سرشار از معنا و مسئولیت به عنوان وصیت بیان کرد. وصیتی که بیش از آنکه سخن از خویشتن باشد، دغدغه خانواده، جامعه و حفظ ارزش‌های الهی است. او در وصیت خود از خواهران و بانوان می‌خواهد که حجاب را رعایت کنند، گرفتار فساد و آسیب‌های موجود در جامعه نشوند و حرمت حضرت زهرا(س) را پاس بدارند.

مسئول خانه فرهنگ جمهوری اسلامی در لاهور تصریح کرد: وصیت شهید «ابوالفضل پیمان» کوتاه است، اما پیامش بلند؛ ساده و عمیق است، چند جمله است، که می‌تواند یک نسل را مخاطب قرار دهد.

مسعودی با بیان آنکه شهید «ابوالفضل پیمان» می‌دانست که میدان جهاد تنها در خاکریزهای نبرد نیست؛ گاهی جهاد بزرگ‌تر، ایستادن در برابر لغزش‌های اخلاقی، حفظ ایمان و صیانت از ارزش‌هایی است که دشمن می‌کوشد از جامعه گیرد، تأکید کرد: این وصیت کوتاه، آینه یک انتخاب بزرگ است؛ انتخاب راهی که شهید «ابوالفضل پیمان» با آگاهی و قاطعیت برگزید. او به معنای واقعی کلمه پیمان بسته بود؛ پیمانی برای حرکت در مسیر ایمان، عزت و شهادت؛ پیمانی که در لحظه آزمون، شکست نخورد و به عقب‌نشینی نینجامید.

هنوز آماده نیست///// میدان جهاد تنها در خاکریزهای نبرد نیست + فیلم

شهید ابوالفض پیمان؛ بسیجی بودن را معنا کرد

«سیدمسعود علوی‌تبار»؛ شاعر و فعال فرهنگی به عنوان دیگر سخنران این محفل یادبود با اشاره به این مسئله که شهید «ابوالفضل پیمان» تنها 16 سال داشت، کم سن و سال اما دارای همتی بزرگ و مردانه بود گفت: به قول پدر این شهید، همیشه آماده رزم و جهاد بود. بسیجی بودن را «شهید ابوالفضل پیمان» به تمام معنا تفسیر کرده بود. او دارای روحیه‌ای لطیف اما با اراده‌ای آهنین بود، از یک سو برای درختان، بوته‌ها، گنجشک‌ها و پرندگان کوهِ «خائیز» که طعمه آتش شده بودند دل می‌سوزاند و همراه دوستانش برای خاموش کردن حریق به منطقه اعزام شدند، از طرفی دیگر هنگام ورود متجاوزان آمریکایی به حریم کهگیلویه، لباس رزم بر تن کرد و دلاورانه به میدان آمد و مردانه در راه دفاع از وطن جنگید و به فیض شهادت نائل آمد.

علوی‌تبار با تأکید بر آنکه ممارست در کارهای جهادی محور اصلی فعالیت‌های این شهید را شکل می داد اظهار کرد: از رنگ‌آمیزی و زیباسازی مدارس، خاموش کردن حریق مناطقی مثل کوه «خائیز»، تلاش شبانه‌روزی برای پیدا کردن پیکر دو برادر که توسط سیل مفقود شده بودند تا خادم‌الحسین بودن و کمک در موکب‌ها، و پیشقدم شدن در تمامی مراسم‌های ملی، مذهبی و انقلابی؛ این شهید همچنین حافظ امنیت در سطح شهر بود.

هنوز آماده نیست///// میدان جهاد تنها در خاکریزهای نبرد نیست + فیلم

وصیت شهید ابوالفضل پیمان؛ کوتاه اما بسیار جامع

«سیدحکیم بینش»؛ شاعر و پژوهشگر از افغانستان نیز به عنوان سخنران دیگر این یادواره ادبی و یادبود شهید «ابوالفش پیمان» گفت: شهید ابوالفضل پیمان، در جلو دوربینی که از او خواسته شده حرف بزند، فقط چند جمله بیشتر نمی‌گوید، ولی همین چند جمله در جان مخاطب نفوذ می‌کند؛ چراکه با ایمان و باور قلبی حرف می‌زند. مرا که به شدت تحت تأثیر قرار داد. با خود گفتم تا جوان‌هایی مانند او در صحنه‌ هستند، پرچم ایران اسلامی بلند است. او با لهجه شیرین و لحن صمیمی که گاه با لبخند ملیحی همراه می‌شود، پیامش را به عنوان وصیتش بازگو می‌کند و شنونده را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

سیدحکیم بینش افزود: شهید ابوالفضل پیمان در همان پیام ویدئویی وصیت‌نامه خویش از مقاومت بچه‌ها می‌گوید و از حجاب بانوان. سخن واضح و روشن است؛ اگر جوانان در میدان مقاومت می‌کنند، بانوان باید در جبهه فرهنگی مقاومت کنند. چراکه همان‌گونه که خاکریزها سنگر است، حجاب هم سنگر است. دشمنان برای هر دو برنامه‌ریزی کرده است. صمیمیتی در کلام ابوالفضل پیمان دیده می‌شود که دوست داری حرف‌هایش ادامه داشته باشد ولی خب در حسرتش می‌مانی.

هنوز آماده نیست///// میدان جهاد تنها در خاکریزهای نبرد نیست + فیلم

رمز استواری و بقای اخلاقی یک جامعه متعالی و الهی

سیدتصور مهدی،‌ شاعر و استاد دانشکده «اورینتال» شهر «پتنا» از هندوستان به عنوان آخرین سخنران این یادواره ادبی با بیان آنکه با دیدن فیلم کوتاه وصیت شهید ابوالفضل پیمان بسیار متأثر شدم و اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که این فقط یک وصیت معمولی نیست بلکه راز موفقیت یک جامعه است و نه فقط برای جوانان ایران پیامی در آن نهفته است که برای تمام مؤمنان و مسلمانان جهان حاوی پیام و نکته است یادآور شد: وصیت این شهید 16 ساله، به طور خاص بانوان را خطاب قرار می‌دهد و رعایت حجاب را به آنها توصیه می‌کند، حق هم همین است. استواری و بقای اخلاقی یک جامعه متعالی و الهی از خانواده و بنیان و عزت خانواده از نجابت بانوان آن خانواده است. این امر بدیهی است؛ آمار حجاب بیشتر یک جامعه بی‌شک فساد را در آن جامعه کاهش و مسیر پیشرفت و اعتلای آن را فراهم می‌سازد.

در جان او خدا غزلی عاشقانه ریخت

در این برنامه که با بداهه‌نویسی استادهایی چون محسن شعبانی و مسعود ربانی همراه بود، شاعران و هنرمندانی همچون علیرضا قزوه، کمیل کاشانی، سیدمسعود علوی‌تبار، مهدی باقرخان، سیدمهدی بنی‌هاشمی‌لنگرودی، نغمه مستشارنظامی، فاطمه ناظری و نگین نقیبی به شعرخوانی پرداختد.

برخی از اشعار قرائت شده در این یادواره را در ادامه با هم مرور می‌کنیم.

مخاطب کیست؟ «دخترهای ایران»

پیامش چیست؟ «پوشش، حفظ ایمان»

وصیت کرده او قبل از شهادت

ابوالفضل عزیز، آقای پیمان

سروده: پروانه نجاتی

 

وقتی دلش لبالب از آه و اُمید شد

«لاتحسبّنّ» روی لبانش نوید شد

چون کوه پای غیرت و پبمانش ایستاد

در پیشِ روی حادثه، سدی سَدید شد

آهی کشید، اُبهت آهن شکست خورد

ایمان مرد، چیره به عزم حَدید شد 

 «دارُالحُسین» مَلجا او بود و غیرتش 

کابوس‌های مُمتدِ «دارُالیزید» شد

لبیک گقت «هل مِنِ» عشق شهید را

جان داد و از قبیله «هَل مِن مَزید» شد

در جان او خدا غزلی عاشقانه ریخت

جانش به عرش پَر زد و بختش سعید شد

با سر رسید آه، حیاتش به سر رسید

نام شهید، زینت هر سررسید شد

ماه نخُستِ سال که از نیمه‌اش گُذشت

دید او بهار شانزدهم را شهید شد

هرگز به رویمان درِ معراج بسته نیست

او با عروج سرخ خودش شاکلید شد

 برنو به دوشِ ایلِ شجاعت به خون تپید

رخت شهادتش به تنش رخت عید شد

ققنوس شد پدیده یاسوج و پَرکشید

از چشم خون‌فشان پدر ناپدید شد

همنام نام ماه بنی‌هاشم آن دلیر

پیمان او پدیده عصر جدید شد

از کوه پَر زد و به مُراد دلش رسید

آنکس که یک وطن به مرامش مُرید شد

پیچید تا به دامنه‌اش عطر سیب سرخ

کوه سیاه تا به ابد روسپبد شد

سروده: ناصر دوستی

هنوز آماده نیست///// میدان جهاد تنها در خاکریزهای نبرد نیست + فیلم

آمد عدو، ویران کند ایرانِ «پیمان» را

می خواست در هم بشکند، پیمانِ «پیمان» را

اما خودش در هم شکست و غرق شد در یأس

تا دید پیش کفر خود، ایمان «پیمان» را

همچون ابوالفضل آمد و کولاک کرد و رفت

طاقت نیاورد آسمان، طوفان «پیمان» را

آن دشمن ناپاک رسوا شد، جهان بشنو!

سبحان یا سبحان یا سبحانِ «پیمان» را

ما از وصیت‌نامه‌ای کوتاه فهمیدیم

رمز و رموز راه جاویدان «پیمان» را

دریا به کف آمد، فدای رهبر خود کرد

مادر، چنین پیمانه در پیمانِ «پیمان» را

سروده: سیدحسین ابراهیمی

 

چقدر آرام و با احساس و پاک و مهربان بودی

خبر می‌داد چشمانت که اهل آسمان بودی

زمینی نیستی از حرفهایت خوب معلوم است

تو از سیاره‌های دور دست کهکشان بودی

ره صدساله را یکباره طی کردی به آسانی

به فکر پرزدن در اوج‌های ناگهان بودی

چه لبخند قشنگ و دلنشینی روی لب داری

تو با لبخندهایت هم شبیه روضه‌خوان بودی

کجا تمرین عشق و عقل و ایمان و ادب کردی

تو شاگرد کدام استاد و درس و داستان بودی

نصیحت‌های ساده، حرف‌های کوچه بازاری

تو از آن لحظه‌‌ «قالو بلایت» جاودان بودی

 تمام حرف‌ها را در بیان ساده‌ات گفتی

 مسیر رستگاری را تو چون سنگ، نشان بودی

برادرها و خواهرها شما و پرچم ایران...

وضوی خون گرفتی صبح و، شب را میهمان بودی

به استقبالت آمد حضرت زهرا(س)، تو خوشحالی

که بین روسفیدان شهید کاروان بودی

سروده: میترا ملک‌محمدی

هنوز آماده نیست///// میدان جهاد تنها در خاکریزهای نبرد نیست + فیلم

چشم تکان‌دهنده‌اش آیا چه دیده بود؟

در کوه و دشت، بوی خدا را شنیده بود

در ساغرش چه ریخته بودی مگر خدا؟

دور هر آنچه غیر تو را خط کشیده بود

چون بردگان نباش که آزادت آفرید

او بُرده بود کز دو جهان، دل بریده بود

از عشق حرف می‌زد و و بی‌بال می‌پرید

قبل از شهادت از قفس تن پریده بود

شوری چو «قاسم» و شرری چون «حبیب» داشت

در نوجوانی‌اش به چه جایی رسیده بود

پیمان محکمی که ابوالفضل بسته بود

از او چه کوه مقتدری آفریده بود

سروده: عمادالدین ربانی

 

ای کاش روزی با خدا پیمان ببندیم

با کل ارضِ کربلا پیمان ببندیم

حتی اگر کوهِ سیاهِ دشت بودیم

با روسفیدی با دِنا پیمان ببندیم

باید ابالفضلی شویم و با ابالفضل

مثل شهید جانفدا پیمان ببندیم

دست از تمام زندگی اول بشوییم

آنگاه بی چون و چرا پیمان ببندیم

یک عده رفتند از وفا، یک عده ماندند

ما نیز باید یکصدا پیمان ببندیم

«پیمان»، وصیت کرده در راه ولایت

بعد از «علی» با «مجتبی» پیمان ببندیم

ای خواهرم حجب و حیایت را نگهدار !

باید سرِ این خون‌بها پیمان ببندیم

بین رجزخوانی شنیدم مادری گفت

ما آمدیم، ای لاله‌ها پیمان ببندیم

با نذر فرزندان خود در راه میهن

با حضرت خیرالنسا پیمان ببندیم

پس تا در باغ شهادت باز باز است

مانند همرزمان بیا پیمان ببندیم

سروده: نجمه پورملکی

هنوز آماده نیست///// میدان جهاد تنها در خاکریزهای نبرد نیست + فیلم

ما راست خطاب، باز در حفظ حجاب

خواهر بشتاب، باز در حفظ حجاب

«پیمان» شهید تا ابد می‌گوید

در حفظ حجاب، باز در حفظ حجاب

سروده: سیدمسعود علوی‌تبار

 

ما در دفاع میهن خود جان گذاشتیم

سر داده‌ایم و جان سر پیمان گذاشتیم

آری حجاب خواهر من، بیرق من است

بر حفظ شان قدم، دلِ توفان گذاشتیم

سربند خونی‌ام مگر از چادر شماست

که این سان به پاسبانی ایران گذاشتیم؟

ما هفده ساله‌های حسینیم این چنین

شمشیر روی گردن شیطان گذاشتیم

ما تشنه کامِ عَلقَمه‌ایم؛ آخرین قرار

لب تشنه با تجسم ایمان گذاشتیم

عشق شهادت آتش‌مان زد؛ به شوق، سر

بر دامن امام شهیدان گذاشتیم

تنها متاع زندگی‌مان، همین تنی‌ست

که آن را برای دشنه و پیکان گذاشتیم

شرح وصیتی‌ست دو سه سطر؛ بعد از آن

با خون خویش نقطه پایان گذاشتیم

سروده: سیده‌کبری حسینی‌بلخی – افغانستان

 

چه رازِ سرخ و شیرینی در آن چشمِ خمارش بود

که حتی آسمان هم، از همان اول دچارش بود

جوان بود و رها ازهرچه رنگ و روی دنیایی

تمامِ هستی‌اش تنها خدا و اعتبارش بود

به میدان رفت و در چشمش هراس ازمرگ لاممکن

که مرگ از چشمِ او افتاده بود و درکنارش بود

نمی‌دانم چه عهدی داشت با یار خراسانی

که جان دادن برایش آخرین فصلِ بهارش بود

هنوز از عطرِ پیراهن، جوانی می‌تراوید و

میانِ شعله‌های عاشقی، دل بی‌قرارش بود

به قاسم اقتدا می‌کرد و در میدان جانبازی

جوان بود و تمام جانِ او، وقفِ نگارش بود

شبیه نامش، از «پیمان ابوالفضل» این چنین بوده

که خونِ پاک او امضای عهدِ استوارش بود

به خاک افتاد، اما آسمان در چشم‌هایش ماند

که از اول، به پرواز آرمیدن انتظارش بود

زمین از رفتنش لرزید و دل‌ها سوخت، اما او

به راهی شد روان، کز دل، همیشه خواستارش بود

سروده: محبوبه کاوسی

هنوز آماده نیست///// میدان جهاد تنها در خاکریزهای نبرد نیست + فیلم

ای داغ شهادتت فقط زیبایی

ای حجله‌ دامادی تو رویایی

در سوگ تو من، حماسه خواندم پسرم؛

چون صاحب اسم خود، چقد رعنایی

سروده: نگین نقیبی

 

بر خاک کویر، مثل باران بودند

از سلسله پاک شهیدان بودند

«پیمان» عزیز، هیچ پیمان نشکست

از عهد اَلَست، روی پیمان بودند

سروده: رسول شریفی

انتهای پیام
خبرنگار:
امین خرمی
captcha