کد خبر: 1269601
تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۰:۴۸

چرا انقلاب به سرنوشت مشروطه و ملی‌شدن نفت دچار نشد؟

در انقلاب اسلامی، رهبری سياسی و مذهبی نهضت به طور كامل در شخص امام خمينی (ره) خلاصه شده بود؛ داشتن رهبری واحد عامل بسيار تعيين‌كننده‌ای به شمار می‌رفت.


گروه سياسی: در انقلاب اسلامی، رهبری سياسی و مذهبی نهضت به طور كامل در شخص امام خمينی (ره) خلاصه شده بود؛ داشتن رهبری واحد عامل بسيار تعيين‌كننده‌ای به شمار می‌رفت.


به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن (ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمی خامنه‌ای، ايران شاهد سه حركت ملی در تاريخ معاصر خود بوده است؛ نهضت مشروطه، نهضت ملی‌شدن نفت و انقلاب اسلامی. اين سه واقعه كه رهبر معظم انقلاب از آن‌ها به «بيداری ملی» ياد كرده‌اند، نتايج يكسانی را برای ملت ايران درپی نداشته است. مشروطه و ملی‌شدن صنعت نفت علی‌رغم موفقيت در ابتدای راه، موجب تثبيت استبداد و استعمار شدند. اما انقلاب اسلامی در ايران به سرنوشت اين دو بيداری ملی دچار نشد. درباره چرايی اين پيروزی و آن ناكامی‌ها، نشستی تخصصی با حضور محمدحسن رجبی، رئيس كتابخانه، موزه و مركز اسناد مجلس شورای اسلامی و آقای قاسم تبريزی، رئيس بخش تخصصی مطالعات انقلاب اسلامی كتابخانه مجلس شورای اسلامی برگزار كرديم.


* رخدادهای مشروطه، ملی‌شدن نفت و انقلاب اسلامی سه مقطع بيداری ملی در ايران بوده‌اند. اين سه مقطع چه اشتراكی با هم داشتند؟


رجبی: اين سه حركت يك وجه اشتراك داشتند و آن هم ملی بودن آن‌ها است. البته مقصود از ملی بودن به مفهوم ايدئولوژيك آن نيست. در واقع مقصود اصلی فراگير بودن آن‌ها است. اگرچه حركت‌هايی چون تحريم تنباكو را هم می‌توان به نوعی در سطح ملی تحليل كرد، اما مطالبه مردم در آن واقعه يك مطالبه مشخص، جزيی و مقطعی بود. در حالی كه در سه رويداد فوق، مطالبات مردم بسيار كلان بوده و افراد حاضر در آن حركت‌ها هم به يك شهر هم محدود نمی‌شدند.


* آيا اين سه حركت در رويكردها هم با هم اشتراك داشتند؟


رجبی: از نظر نوع رويكردها اين سه رويداد با هم متفاوت هستند. در انقلاب مشروطه گفتمان يا رويكرد غالب، رويكرد ضد استبدادی بود نه ضد استعماری. چرا؟ از نوع مطالبات مردم مشخص است كه خواستار «عدالت‌خانه» بودند. عدالت‌خانه برای چه؟ برای رفع ظلم درباريان و شاه‌زادگان. اين در حالی است كه در نهضت ملی شدن صنعت نفت، رويكرد غالب رويكرد ضد استعماری بود و در واقع ملی‌كردن صنعت نفت به عنوان يك صنعت و به عنوان جای پای قديمی استعمار انگلستان در ايران و نيز كسب استقلال سياسی، هدف اصلی بود و سمت و سوی ضد استبدادی در آن بسيار ضعيف بود. اما در انقلاب اسلامی اين دو وجه درهم تنيده شده بودند. لذا حركتی ضد استبدادی و ضد استعماری شكل گرفت. امام خمينی رحمه‌الله تداوم استعمار را در بقای رژيم سلطنتی می‌ديد و لذا سرنگونی كامل رژيم پهلوی را موجب از بين رفتن استعمار و استبداد می‌دانست.


به هر حال با تمامی زحماتی كه برای مشروطيت و نهضت ملی‌شدن صنعت نفت كشيده شد، در نهايت اين دو حركت برخلاف انقلاب اسلامی شكست خوردند. شما دلايل شكست حركت ملت ايران در مقطع مشروطه را چه می‌دانيد؟


رجبی: برای بررسی اين مسئله بايد مقدمتاً اين نكته را اضافه كنم كه نمی‌توان اصطلاح انقلاب را -به مفهوم مصطلح در علم سياست- به نهضت مشروطه و ملی شدن نفت اطلاق كرد. انقلاب به معنی مصطلح، يعنی تغيير ساختارهای فرهنگی، سياسی و اجتماعی نظام قبل و ايجاد يك نظام جديد با ساختارها و مناسبات نوين. هر انقلابی دو وجه دارد؛ يك وجه سلبی و يك وجه ايجابی. از اين منظر بايد ديد كه انقلاب مشروطه و نهضت ملی و انقلاب اسلامی چه چيزی را نفی می‌كنند و چه طرحی را پيشنهاد می‌كنند. حتی اگر يكی از آن دو وجه وجود داشته باشد و ديگری نباشد، كفايت نمی‌كند و انقلاب ناقص و ناكام خواهد بود.


در انقلاب مشروطه مردم و رهبران می‌دانستند چه چيزی را نمی‌خواهند؛ يعنی می‌خواستند ظلم و اجحاف نباشد و در واقع تشكيل عدالت‌خانه وجه ايجابی بود. اما آن‌چه كه به نام نظام مشروطه مطرح شد -كه مبتنی بر پارلمانتاريزم و قانون اساسی بود- نسبتی با آن وجه سلبی نداشت. پس به يك معنا وجه سلب و ايجاب در انقلاب مشروطه با هم سنخيت نداشت و مردم نمی‌دانستند كه چه می‌خواهند. به همين دليل بود كه حتی بعد از پيروزی مشروطه‌خواهان كه بحث پارلمان و قانون اساسی شد، تا مدت‌ها اسمی معادل اين نظام جديد نمی‌توانستند پيدا كنند و اين نشان‌دهنده آن است كه اين وجه ايجابی از درون فرهنگ ملت نبود. لذا نظام مشروطه آن‌چنان كه در اروپا وجود داشت، در ايران استمرار پيدا نكرد.


تبريزی: در نهضت مشروطه حركتی برای دگرگونی كل ساختار نظام قاجار صورت نگرفت. رهبران به دنبال تعديل استبداد بودند اما اصل و اساس حكومت، همان ساختار گذشته بود. روحانيت عموماً و مراجع ثلاثه نجف به طور خاص، عليه استبداد شاهی و از ميان بردن ظلم و ستم به وسيله حاكميت قوانين الهی حركت كردند. در اعلاميه‌ها، بيانيه‌ها و مكاتبات آن دوران، اين موضوع به خوبی روشن است. در رساله‌ی مشروطيت عالم برجسته‌ی نجف، مرحوم آيت‌الله ميرزا محمد حسين غروی نايينی به نام «تنبيه الامّة و تنزيه الملّة» از «تعديل» استبداد در عصر غيبت حضرت ولی‌عصر(عج) و عدم تعارض بنيادين قوانين مصوبه با «الله» و «قرآن» سخن گفته شده است. در نامه‌های علمای ديگر هم احترام به شاه و درخواست از پادشاه مشخص و روشن است. در اين دوره دولتمردان، حكام ولايات و ... ظلم و ستم بی‌شماری بر مردم روا می‌داشتند. لذا اساس ضديت با مستبدين در سطوح دوم و پايين حكومت بود.


آنچه كه در اين نهضت صورت گرفت و جزو مطالبات بود، تأسيس مجلس شورا و تدوين قانون و رعايت حدود آزادی و حقوق مردم بود؛ اگرچه استعمار غرب، خاصه انگليس و عوامل آن در درون نهضت نفوذ و مسير آن را به غرب‌گرايی و وابستگی به غرب منحرف نمودند و روند آن را در برابر اسلام و قرآن قرار دادند و در نهايت روحانيت را منزوی و ترور كردند. يكی از تجربه‌های تلخ تاريخ معاصر ما اين بود كه چگونه يك نهضت با حركت و اهداف نسبتاً قابل قبول از مسير خود توسط ايادی اجنبی خارج و عليه رهبران و راهبران اصلی خود قرار گرفت. در نهضت مشروطه مطالبات مردم تحقق نيافت و از سوی ديگر هرج و مرج، تشنج، درگيری و اختلافات گسترش يافت.


لذا ما در نهضت مشروطه شاهد درگيری سه جريان هستيم:


۱. جريان اسلامی با رهبری مراجع ثلاثه نجف و همراهی و همكاری علمای ايران با تأكيد بر حفظ هويت اسلامی


۲. جريان مشروطه مشروعه به رهبری شيخ فضل‌الله نوری، ملّا محمد آملی، ميرزا حسن مجتهدی تبريزی، ميرزا علی اكبر مجتهد اردبيلی و برخی ديگر. اين جريان با توجه به انحراف و اعوجاج و خطری كه از درون احساس می‌شد، تكيه بر اين داشت كه مشروطه بايد مشروعه باشد. يعنی قوانين بايد از قرآن و فقه اسلامی الهام بگيرد. به تعبير احمد كسروی «شيخ فضل‌الله نوری می‌خواست قرآن را به صورت قانون درآورد و اجرا كند.»


۳. جريان روشنفكری وابسته به استعمار غرب يا فراماسون‌ها و عوامل انگلستان كه حضور و فعاليت آن‌ها در حقيقت، تعارض بنيادين با مشروطه بود.


* در نهضت ملی‌شدن صنعت نفت چطور؟


رجبی: در دوره نهضت ملی‌شدن نفت هم همين داستان تكرار شد. رهبران نهضت و مردم می‌دانستند كه نظام استعمار انگلستان بايد دست از نفت و مقدرات سياسی ما بردارد اما ساز و كار ايجاد يك نظام جايگزين را طراحی نكرده بودند. تصور می‌كردند كه با خلع يد از شركت نفت و با حفظ ساختارهای موجود می‌توان نهضت را به پيروزی رساند. اين همان اشتباهی است كه به نظر من در دو سال گذشته در مصر هم اتفاق افتاد. ممكن است پيروزی مقطعی حاصل شود كه شد، اما پيروزی نمی‌تواند استمرار داشته باشد.


* آقای تبريزی چه شد كه سرانجام اتحاد آيت‌الله كاشانی و دكتر مصدق به شكست انجاميد؟


تبريزی: در اين نهضت همچون حركت مشروطيت هدف سرنگونی و سقوط حكومت نبود بلكه در ابتدا مبارزه با استعمار انگليس و كوتاه كردن دست و سلطه‌ی اجنبی از منافع و منابع ايران بود. در حقيقت نهضت دو رهبر داشت؛ آيت‌الله كاشانی به عناون رهبر مذهبی و دكتر مصدق به عنوان رهبر ملی. آيت‌الله كاشانی اگرچه عضو جبهه ملی نبود اما در ابتدای دوران مبارزه، جبهه را تأييد و بر پشتيبانی از دولت تأكيد كرد.


در اين حركت، همه قدرت و توان سياسيون عليه انگليس و بيان جنايت و خيانت و كارنامه سياه اين استعمار پير بود و سخنی از آينده، برنامه آينده و حتی ايدئولوژی حاكم بر نهضت نبود. آيت‌الله كاشانی با توجه به جايگاه مجتهد جامع‌الشرايط خود، نظر خود را می‌گفت و دكتر مصدق هم تحليل خود را ارائه می‌داد.


پس از نخست‌وزيری دكتر مصدق و كمتر از يك ماه (در خرداد ۱۳۳۰) عده بی‌شماری از اعضا و رهبران فداييان اسلام دستگير و راهی زندان شدند، اما آيت‌الله كاشانی همگان را به صبر و ادامه‌ی مبارزه عليه استعمار دعوت كرد. اين روند تا ۳۰ تير ۱۳۳۱ به صورت «وحدت در برابر دشمن خارجی» و «اتحاد در مسير مبارزه» وجود داشت.


اما با استعفای دكتر مصدق، نهضت در بحران و سرگشتگی فرو رفت. با روی كار آمدن يكی از قوی‌ترين مهره‌های استعمار به نام احمد قوام ورق برگشت. با بيان اين‌كه دين از سياست جداست و كشتی را كشتی‌بان ديگر آمده، اعلام شد با هر جنبش و حركتی برخورد خواهد شد.


در اين مقطع حساس، آيت‌الله كاشانی دو اعلاميه مهم صادر كرد؛ اول تهديد دربار كه اگر قوام كنار نرود، حركت عليه دربار با راهبری خودم آغاز خواهد شد و ديگر، پيام به ارتشيان و سربازان كه به سوی مردم آتش نگشاييد. در حقيقت آيت‌الله كاشانی با اين دو اعلاميه و نيز مصاحبه‌های بعدی، روند نهضت را به سامان رساند. با اين‌كه قوام دستور دستگيری آيت‌الله كاشانی را صادر كرد، اما حضور مردم در صحنه مبارزه، درگيری‌های خونينی در تهران و برخی شهرها به وجود آورد. با اوج‌گيری نهضت اساس حكومت تهديد شد و بار ديگر دكتر مصدق به صدارت رسيد.


متأسفانه پس از آن، اختلاف و به تدريج رويارويی پديد آمد و در نتيجه اين نهضت ملی با يك كودتای ساده و سريع و بدون مقاومت مردمی! شكست خورد و افزون بر ۲۵ سال، ايران تبديل به يك زندان بزرگ توسط استعمار غرب خاصه آمريكا و استبداد شاهنشاهی شد.


* با توجه به مباحثی كه گفته شد، مهم‌ترين عوامل شكست دو بيداری ملی در زمان مشروطه و ملی شدن نفت كدامند؟


تبريزی: شكست نهضت مشروطه به دلايل زير اتفاق افتاد:


۱. حاكميت استبدادی تغيير اساسی نكرد و مستبدين ماندگار شدند و پس از پيروزی نهضت دوباره در جايگاه قدرت قرار گرفتند. مانند قوام الملك، شوكت الملك فرمانفرما، وثوق‌الدوله و ...


۲. عوامل استعمار -در ابتدا روس و انگليس و سپس انگليس- در درون نهضت نفوذ و سلطه داشتند. تشكيلات فراماسونری خصوصاً «جامع آدميت» «لژ بيداری» و سپس جريانات استعماری از قبيل عوامل بهائيت، گروه‌های تبشيری، انجمن اخوت و ... زمام امور فكری و سياسی را قبضه كردند.


۳. عدم حاكميت قانون با تمام نواقص و اشكالاتی كه بر قانون اساسی وارد بود.


۴. انعقاد قراردادهای استعماری به بهانه‌ی وضعيت بد اقتصادی كه در اثر آن، اقتصاد ايران وابستگی تدريجی به غرب پيدا كرد.


۵. عملكرد نادرست مطبوعات و حركت ضد دينی و ضد ملی برخی اهل قلم و نيز نقش مدارس خارجی در هويت‌زدايی از جامعه ايران


۶. وابستگی برخی احزاب، جمعيت‌ها و انجمن‌های عصر مشروطه به غرب


۷. چندگانگی رهبری و تشتت در سطوح رهبری و مردم


اما در نهضت ملی شدن نفت:


۱. عدم حاكميت يك ايدئولوژی در نهضت و شايد به تعبير برخی، عدم وجود ايدئولوژی


۲. تعارض در رهبری؛ از يك طرف آيت‌الله كاشانی كه خواهان وحدت جهان اسلام در برابر استعمار بود و جايگاه خاص در ميان مراجع، علما و جريانات اسلامی داشت و از سوی ديگر دكتر محمد مصدق كه به عنوان يك چهره ناسيوناليست شناخته می‌شد.


۳. وجود استبداد و قدرت دربار


۴. عدم نگرش همه‌جانبه به استعمار چه در شكل شرقی چه غربی و شايد نوعی شيفتگی و وابستگی فكری سياسی به آمريكا به عنوان مدافع دموكراسی و عدم سابقه استعماری


۵. نفوذ عوامل استعمار در درون نهضت و جريانات مدافع نهضت


۶. توطئه چپ‌روی و راست‌روی مطبوعات و احزاب گونا‌گون كه باعث گسترش اختلاف شد؛ خاصه مطبوعات مدافع دولت كه پس از ۳۰ تير ۱۳۳۱ عليه روحانيت، جريانات مذهبی و آيت‌الله كاشانی فعاليت كردند.


* مورد انقلاب اسلامی در ايران هم در نظريه‌پردازی، هم در رهبری و هم در نتيجه با مشروطه و ملی‌شدن نفت تفاوت دارد. مهم‌ترين دلايل اين تفاوت چيست؟


رجبی: عواملی كه منجر به پيروزی انقلاب اسلامی شد، از يك طرف رهبری واحدی بود كه از ۱۵ سال قبل از آن، هدايت نهضت را در دست گرفته بود. (البته در اين مسير علما و مراجع ديگر نيز به امام ياری ميرساندند اما خط و جهت كلی خطی بود كه امام راحل رحمه‌الله ارائه داده بود و بر همان اساس هم پيش برد)


عامل رهبری، عاملی بسيار مهم و اساسی در اين سه جريان تأثيرگذار تاريخی محسوب می‌شود. شما می‌ببينيد كه در انقلاب مشروطه ما رهبران داريم ولی رهبر نداريم و اين رهبران با خط مشی‌ها و تلقی‌های مختلف چه در تهران كه كانون حوادث محسوب می‌شود و چه در نجف كه مغز متفكر و مقوم ملت به حساب می آيد، پراكنده هستند. از يك طرف شما كسانی را مثل آقا شيخ فضل‌الله نوری داريد كه تلقی‌اش تلقی اسلامی است و تصورش اين است كه نظام جديد كه می‌آيد، يك نظام اسلامی را استوار می‌كند، اما از طرف ديگر برای خيلی‌ها اين تصور نبود. همين تفاوت نظر را در مراجع نجف می‌توان ديد. حالا بگذريم از نحله‌ها و گروه‌های ديگر مانند ليبرال‌ها يا سوسيال‌دموكرات‌های عصر مشروطه كه اصلاً اين نگاه را نداشتند.


در نهضت ملی هم تقريباً همين نكته وجود داشت. درست است كه آيت‌الله كاشانی و دكتر مصدق نقش مؤثری داشتند ولی هيچ كدام بدون ديگری نمی‌توانست نهضت را هدايت و رهبری كند. اگر هم فرض بگيريم كه رهبری كامل ماجرا را آيت‌الله كاشانی داشت، چرا در سی‌تير ۳۱ ۱۳ كه مصدق خانه‌نشين شد، باز آيت الله كاشانی تلاش كرد او را سر كار بيايد؟ چرا در آن آخرين روزهای دولت دكتر مصدق، باز آيت‌الله كاشانی در نامه‌ای از مصدق خواست كه به صدارت برگردد؟ چراكه منفعت كشور در خطر بود.


اما در انقلاب اسلامی، رهبری سياسی و مذهبی نهضت به طور كامل در شخص امام خمينی رحمه‌الله خلاصه شده بود. داشتن رهبری واحد -به ويژه جايگاه معنوی كه رهبری داشت و قداستی كه در هيچ كدام از رهبران دو حركت قبلی نبود- خود عامل بسيار تعيين‌كننده‌ای به شمار می‌رفت. فراگيری آحاد مردم هم كه در انقلاب وجود داشت و اين همدلی كه مردم شهر و روستا با امام خمينی رحمه‌الله داشتند، نه در نهضت ملی بود و نه در انقلاب مشروطه. انقلاب مشروطه از چند شهر اصلی تجاوز نكرد و حتی به شهرهای ديگر هم كشيده نشد تا چه رسد به روستاها.


عامل ديگر اين‌كه در جريان انقلاب اسلامی ايران مشخص بود كه چه چيزی بايد برود و چه چيزی بايد بيايد؛ يعنی نظام سلطنتی بايد به طور كامل برچيده می‌شد و جمهوری اسلامی بايست جايگزين آن می‌گرديد. لفظ جمهوری در واقع به اين معنی بود كه اين نظام، سلطنتی و موروثی نيست و اسلامی هم يعنی قوانين نظام جديد مبتنی بر شرع و اسلام خواهد بود. همان طور كه پيش تر هم ذكر شد در انقلاب مشروطه وجه سلب و ايجاب به هيچ وجه با هم سنخيت نداشتند، از اين رو در انقلاب مشروطه، تلقی‌های كاملاً ليبرالی تا تصورهای كاملاً دينی وجود دارد و اين تلقی‌های مختلف نشان از اين بود كه در ايجاب قضيه، اصلاً ديدگاه روشنی وجود ندارد و حال آن‌كه در انقلاب اسلامی اين شأن سلب و ايجاب كاملاً با هم سنخيت داشت.


نكته ديگری كه شايد بتوان به موارد بالا افزود، عامل تأثيرگذار تجربه‌ی تاريخی و شرايط زمانه است. به عبارت ديگر كاميابی‌ها و ناكامی‌های سياسی و تجربيات تلخ و شيرين گذشته همه دست‌مايه انقلاب اسلامی و رهبری امام رحمه‌الله شد. به نظر من ايشان تجربيات موفق و ناموفق سده‌ی معاصر را در جريان انقلاب اسلامی خلاصه كرده و استفاده نمودند. در واقع تجربيات سياسی گذشته، دست‌مايه‌ای شد هم برای ارتقا و هوشياری مردم و هم برای رهبری انقلاب اسلامی كه ديگر آن تجربيات اشتباه گذشته در اين نهضت تكرار نشد.


عامل ديگر اين‌كه انقلاب اسلامی در زمانه‌ای رخ داد كه وسايل ارتباط جمعی تا حد زيادی توسعه پيدا كرده بود و مردم شهرها و روستاها می‌توانستند از طريق راديو و تلويزيون و روزنامه در جريان حوادثی كه رژيم بر مردم تحميل می‌كرد و نيز پيام‌های انقلابی امام رحمه‌الله قرار گيرند‌. اما در دوره‌ی انقلاب مشروطه، توسعه‌ی وسائل ارتباطی تا اين حد نبود و صرفاً تعداد محدودی روزنامه دولتی و شب‌نامه منتشر می‌شد.


تبريزی: در ۱۵ خرداد كه نقطه‌ی عطف در تاريخ ما محسوب می‌شود، يك جريان اسلامی به رهبری امام رحمه‌الله منهای تمام گروه‌ها و جريان‌های ناسيوناليستی و چپ و راست، عليه شرق و غرب و استبداد شاهنشاهی قيام كرد و تصريح نمود ما يك هدفی داريم و آن هم فقط اسلام است و برای اسلام حركت می‌كنيم و برای اسلام سيلی می‌‌خوريم. در واقع روند حركت امام خمينی دارای پنج خصيصه بوده است: ۱. ضد استبدادی؛ ۲. ضد استعماری؛ ۳. نفی كامل سلطه‌ی شرق و غرب؛ ۴. وحدت كلمه و ۵. شعار اصلی استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به عناون سرلوحه‌ی كار. امام خمينی رحمه‌الله اسلام را نه يك كلمه زياد نه يك كلمه كم می‌خواست و اين‌گونه هدف و چارچوبش را مشخص كرده بود.


يكی از آفات نهضت‌ها و انقلاب‌ها اين است كه رهبری يا رهبران مسائل اصلی را رها می‌كنند و يا در اصلی و فرعی كردن مسائل دچار مشكل می‌شوند. امام رحمه‌الله از همان ابتدا محورهای اصلی را دائماً گوشزد و تأكيد می‌كردند. دائماً تصريح داشتند كه يادتان نرود آمريكا دشمن ماست، صهيونيسم دشمن ماست؛ مسئله‌ای كه متأسفانه در دو مشروطه و ملی‌شدن صنعت نفت رخ نداد.

captcha