کد خبر: 1272865
تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۹:۰۹

ماجرای پوتين‌های تازه‌ شهيد همت

همانطور كه جلوتر می‌آمديم، از سرباز كنار جاده پرسيد «شماره پات چنده؟» كفش را از روی پای ما برداشت و به او داد و در جواب اعتراض پدرش گفت «من اگر بخوام كفش بخرم، می‌تونم. پولش را هم دارم كه بهتر از اين رو بگيرم. ولی همين كه دارم برام خوبه.»


گروه جهاد و حماسه: همانطور كه جلوتر می‌آمديم، از سرباز كنار جاده پرسيد: «شماره پات چنده؟» كفش را از روی پای ما برداشت و به او داد و در جواب اعتراض پدرش گفت: «من اگر بخوام كفش بخرم، می‌تونم. پولش را هم دارم كه بهتر از اين رو بگيرم. ولی همين كه دارم برام خوبه.»








پدر شهيد همت نقل می‌كرد كه با ابراهيم برای انجام دادن مأموريتی همسفر شديم. مدت‌ها بود كه می‌ديدم پوتينی كه ابراهيم دارد سوراخ است. به روش‌های مختلف می‌خواستم به ابراهيم بفهمانم كه فرمانده لشگر نبايد به اين وضع ظاهر شود.


در اين مأموريت كه داخل شهر بوديم، از فرصت استفاده كردم و برايش يك جفت كفش نو خريدم. كفشی كه در شأن يك فرمانده باشد. موقع برگشت وقتی دژبانی را رد كرديم، ديديم كنار جاده يك بسيجی دست تكان می‌دهد. عادت هميشگی ابراهيم بود و به همه هم توصيه می‌كرد كه كه سربازان كنار جاده را تا مقصد برسانند. با ماشين فرماندهی سوارش كرديم.


از او پرسيد: «كدوم گردانی؟ كجا می‌ری؟» گفت: «المهدی. چند وقتی بود كفش نداشتم، گفتم برم تداركات بگيرم. گفتند جيره نداريم و به تو تعلق نمی‌گيره.»


همانطور كه جلوتر آمديم، از او پرسيد: «شماره پات چنده؟» كفش را از روی پای ما برداشت و به او داد. پدرش گفت: «ابراهيم مدت‌ها بود كه آرزو داشتم يه كفش ساده پات كنی كه حداقل سوراخ نباشه. حالا كه برات خريدم اون رو هديه دادی؟»


همت گفت: «من اگر بخوام كفش بخرم، می‌تونم. پولش را هم دارم كه بهتر از اين رو بگيرم. ولی همين كه دارم برام خوبه.»


روايت‌گری از سيدمحمود خيرالامور، نويسنده و پژوهشگر دفاع مقدس

captcha