کد خبر: 1275352
تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۳
يك آزاده مطرح كرد؛

اعدام‌های ساختگی، بدترين نوع تخريب روحيه اسرا

يكی از اسرای جنگ تحميلی كه در چنگال گروهك كومله اسير بود، اظهار كرد بدترين نوع شكنجه‌ها، اعدام‌های ساختگی بود. آنها با اين روش چنان فشاری بر اعصاب و روان اسرا وارد می‌كردند كه تا يك هفته نمی‌دانستيم چه بر ما گذشته است.


گروه جهاد و حماسه: يكی از اسرای جنگ تحميلی كه در چنگال گروهك كومله اسير بود، اظهار كرد: بدترين نوع شكنجه‌ها، اعدام‌های ساختگی بود. آنها با اين روش چنان فشاری بر اعصاب و روان اسرا وارد می‌كردند كه تا يك هفته نمی‌دانستيم چه بر ما گذشته است.








به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، آئين تقدير از آزادگان راوی كتاب‌های «درهای بسته» عصر دوشنبه، 27 مردادماه در محل خانه كتاب و با حضور محمدحسين كريمی‌پور، مدير انتشارات روايت فتح و سه نفر از آزادگان راوی به نام‌های علی عليدوست‌قزوينی، رستم خرم‌دين و سعيد اسدی‌فر برگزار شد.


محمدحسين كريمی‌پور در سخنرانی كه در اين مراسم ايراد كرد، گفت: خوشحال هستم كه راويان به روايت‌فتح اعتماد كردند و نوشته‌های خود را در اختيار ما قرار دادند تا در قالب كتاب به آن بپردازيم و آنچه را كه بر آنان رفته است، در جامعه عرضه كنيم.


وی در ادامه با بيان اينكه همكاری مخاطبان در ادامه راه، مشوق بنياد روايت و ساير آزادگان است تا در مسيری كه طراحی كرده‌ به حركت خود ادامه دهد، عنوان كرد: خدا نكند روزی برسد كه از معرفی آزادگان كه برای دفاع از اين آب و خاك از هر چه داشتند گذشتند غفلت كنيم.


كريم‌پور افزود: انتشارات روايت فتح، 9 مجموعه از خاطرات و داستان‌های جنگی كه توسط اين مركز از آزادگان ثبت و ضبط شده را در دست انتشار دارد كه در مرحله نخست دو كتاب از 9 كتاب طی دو، سه ماه آينده با موضوع آزادگان منتشر می‌شود.


در ادامه اين مراسم علی عليدوست‌قزوينی، آزاده جنگ تحميلی به ايراد سخن پرداخت و با بيان اينكه از 20 ـ 30 سالگی را به نوعی در راه خدا سپری كرده است، اظهار كرد: بودن، غذا خوردن و حتی نفس كشيدن در شرايط اسارت رنج‌آور بود.


وی با بيان اينكه در محلی كه اسير بوديم چهار خانم 17 ساله هم بودند، عنوان كرد: اين خانم‌ها در اوايل جنگ و طی مهرماه سال 59 اسير عراقی‌ها شدند؛ البته دوره كوتاهی آنها را ديدم. آنها قبل از اينكه به اردوگاه «موصل يك» منتقل شوند، يك سال و نيم را در سلول گذرانده بودند.


ماه‌ها در اداره استخبارات زندانی بودم


اين آزاده دفاع مقدس ادامه داد: اين خانم‌ها به علت شرايط بسيار بدی كه در آن بودند اعتصاب غدا كردند و نزديك به 17 روز فقط آب می‌خوردند تا بالاخره به بيمارستان منتقل شدند و بعد از بهبودی به اردوگاه موصل 1 رفتند.


وی با اشاره به اقامت طولانی‌مدت در اداره استخبارات رژيم بعث، گفت: استخبارات ساختمانی شش طبقه بود كه ماه‌ها در سالن‌های آن زندانی بوديم؛ آن هم به صورتی كه دستان ما را به ميله‌هايی كه در راهرو‌های آن بود، بسته بودند و از بلندگوهايی كه در راهروها بود صداهای وحشتناك ناله و شكنجه شدن پخش می‌شد كه تحمل اين شرايط بسيار سخت و عذاب‌آور بود.


رستم خرم‌دين ديگر سخنران اين مراسم بود و با بيان اينكه بعد از اسير شدن، به قرنطينه در موصل برده شدم، افزود: من را برای انتقال به اردوگاه‌ها بردند و از آنجا كه در اردوگاه جای خالی نبود، من را به جايی در تكريت بردند، به نام قفس 16 كه جايی دور افتاده و پرت بود.


وی ادامه داد: موقع پياده شدن از ماشين، تونلی كه بعدها فهميديم اسم آن تونل مرگ است برای ما درست كردند كه طول آن تقريباً 200 متر بود كه اسرا را در طول اين تونل به شدت كتك زدند. آنها هر چی كه دم دست خود داشتند از چوب و سنگ گرفته تا باتوم و سيم‌های خاردار، برای زدن ما استفاده می‌كردند.


اقامتگاه اولم قفس 16 بود


اين آزاده دفاع مقدس با اشاره به اينكه به دين زرتشت است، گفت: موقع بازجويی اوليه كه دينم را از من پرسيدند، گفتم كه مجوسم؛ زيرا وقتی می‌گفتم زرتشتی هستم، اصلاً منظور مرا نمی‌فهميدند، ولی همين كه گفتم مجوس هستم، موجب شد بارها و بارها بيش از بقيه اسرا من را كتك بزنند.


وی با بيان اينكه پس از آن به دليل زرتشتی بودن، بارها و بارها كتك خوردم و اين جدای كتك‌های عمومی بود كه همه اسرا می‌خوردند، اظهار كرد: 10 ماه انتهايی دوران اسارت را در اردوگاهی بودم كه اسيرهای آن تا آن زمان با دين زرتشت آشنايی نداشتند و اجازه نمی‌دادند دست به هيچ كاری بزنم، به نحوی كه غدا، لباس و خلاصه همه چيز مرا، آنان درست می‌كردند و می‌شستند و من نمی‌توانستم دست به چيزی بزنم.


خرم‌دين ادامه داد: البته يك شب من به شوخی به يكی از اسرا كه با او دوست شده بودم گفتم يك سخنرانی كوتاه دارم و آن هم آخر شب اجازه داد و من در آن سخنرانی گفتم من اينجا از خانه هم راحت‌تر هستم، زيرا لباسم را يكی می‌شويد و غذايم را كسی ديگر درست می‌كند. اين گفتن همانا و از فردا شب قرار گرفتن من در ليست افرادی كه رخت می‌شستند نيز همان.


وقتی فهمیدند زرتشتی هستم بیشتر کتک خوردم


وی به خاطرات زمان آزادی خود اشاره كرد و ضمن بيان اينكه من جزء اولين سری مفقودالاثرهايی بودم كه به ايران آمدم، گفت: زمان آزادی هم كه در مهرآباد بودم، به علت اينكه اقليت بودم، مرا جدا كردند كه با اعتراض بسيجيان همراهم روبرو شد و مسئولان وقت در پاسخ گفتند: «چون اسرا را به نماز جمعه می‌بريم، اقليت‌های دينی می‌توانند، نيايند.»


سعيد اسدی‌فر ديگر آزاده‌ای بود كه در مراسم تقدير از راويان مجموعه كتاب‌های «درهای بسته» به ايراد سخن پرداخت و اظهار كرد: من به دست عراقی‌ها اسير نشدم و در اسارت آنها هم نبودم، بلكه به دست كوموله‌ها اسير شدم. آنها شيوه‌های خاص روحی و روانی برای شكنجه كردن داشتند و رزمندگان را با روش‌های خاص و ويژه خود شكنجه می‌دادند و می‌كشتند.


وی با بيان اينكه آنها برای آزار و اذيت رزمندگان آنان را در آن منطقه با سرمای كشنده و طاقت‌فرسا، در حياطی بيرون از محل اسارت نگه می‌داشتند و اين كار بعضاً ساعت‌ها ادامه پيدا می‌كرد، گفت: از ديگر شكنجه‌های روحی آنها، اعدام‌های ساختگی بود. آنها با اين روش چنان فشاری بر اعصاب و روان اسرا از جمله من آوردند كه تا يك هفته نمی‌دانستم چه بر من گذشته است.


مینی‌بوس مرگ


اسدی‌فر افزود: آنجا يك مينی‌بوس بود كه به وسيله مرگ مشهور شده بود و آنهايی را كه می‌خواستند اعدام كنند با آن به محل اعدام منتقل می‌كردند. يك شب هم به سراغ من آمدند و گفتند: «براساس رأی كميته به اعدام محكوم شده‌ای» و مرا به محلی بردند و دست و پاهای من را بستند، ولی چشمانم را باز گذاشتند و دستور شليك دادند و بعد از آمدن صدای گلوله‌ها من نمی‌دانستم زنده‌ام يا مرده و مدام به نقاط مختلف بدنم دست می‌زدم تا مطمئن بشوم. بعد آنها آمدند سراغ من و گفتند ما تصميم گرفتيم يك فرصت ديگر به تو بدهيم كه با ما همكاری كنی.»

captcha