بسياری از ايرانيان نام بهلول را شنيدهاند، پيرمردی زاهد كه عمر طولانی و پرماجرای خود را يكسره با مجاهدت و تلاش گذرانيد، طعامی ساده میخورد و رهبر اعتراضی (1279 ه.ق) بود كه به قيام مسجد گوهرشاد معروف گشت.
گروه اجتماعي: بسياری از ايرانيان نام بهلول را شنيدهاند، پيرمردی زاهد كه عمر طولانی و پرماجرای خود را يكسره با مجاهدت و تلاش گذرانيد، طعامی ساده میخورد و رهبر اعتراضی (1279 ه.ق) بود كه به قيام مسجد گوهرشاد معروف گشت.
محمدتقی در 8 جمادی الثانی سال 1328 هجری قمری در روستای بيلند گناباد به دنيا آمد و حياتی پرماجرا و پاكيزه داشت تا در غروب جمعه 7 مرداد به جايگاه ابدیاش برگشت و در 10 مرداد در زادگاهش سر بر تراب گذاشت.
استعداد او از همان كودكی كشف شد، در مجالس زنانه روضه میخواند، حافظه اعجاب آورش باعث شد قرآن را در كودكی حفظ كند و بعدها توانست 200 هزار بيت شعر سروده خود و 50 هزار بيت شعر ديگر شاعران را حفظ نمايد، به علاوه تسلط به فقه شيعه حنفی را بسيار خوب میدانست و به همين خاطر كرسی دانشگاه الازهر مصر را به دست آورد.
چون رفتار منحصر به فرد داشت مردم او را به بهلول زمان حضرت صادق تشبيه می كردند و بعدها به همين نام شناسنامه گرفت.
بعد از تحصيل در گناباد و سبزوار راهی قم شد و زمانی كه حضرت آيت الله العظمی حائری، مرجع بزرگ شيعيان، سياست مدارا را برای حفظ حوزه ها در پيش گرفته بود، بهلول در قم و در اطراف آن سخنرانی هايی نمود كه حكومت را خوشايند نبود.
در يكی از سفرها در كربلا در حالی كه طلبه جوانی بود، خدمت آقا سيد ابوالحسن اصفهانی رسيد، آقا به او دستور می دهد به مبارزه با رژيم بپردازد: «به فتوای من امروز درس خارج خواندن و برای اجتهاد كوشش كردن بر تو حرام است و منبر رفتن و عليه مقرراتی كه رضا شاه پهلوی در ايران برخلاف قرآن اجرا می كند سخن گفتن واجب عينی استم»، اين فتوا مبارزات او را تسريع می كند و بر اين اساس سخنرانی های او در سراسر كشور با يك برنامه منظم شكل می گيرد.
او در انديشه ايجاد يك انقلاب كامل بود، چنان كه خود می گويد: «اگر جنگ مسجد گوهرشاد به صورت ناگهانی پيش نمی آمد و بنده دو سال ديگر به مسافرت های خود دوام و مناطق شمال را مثل مناطق جنوب تحت نفوذ خود می آوردم و بعد به قيام دست می زدم ناممكن بود كه دشمن بر من غالب شود و انقلاب من مثل انقلاب عصر حاضر صد در صد كامياب می شد».
خبر قيام مسجد گوهرشاد در سراسر ايران پيچيد و ابهت رژيم را فرو ريخت از اين رو خشم حكومت ديكتاتوری برافروخته شد و بهلول به ناچار به افغانستان گريخت و يكی از غريبترين دوران زندگی اش را گذراند، 25 سال اسارت 6 سال تبعيد در آنجا و پس از 5 سال تبعيد در مصر و عراق كه در مجموع 36 سال اسارت و تبعيد می باشد.
افغانستان كشور فقيری بود و بيشتر روزها را روزه داشت و غذايش را ميان ديگران توزيع می كرد، به تدريس فقه اهل سنت پرداخت و ايتام بسياری را خود بزرگ كرد و در تيمارداری بيماران می كوشيد، طولی نكشيد تا در ميان مردم اهل سنت محبوب شد و ريش سفيد اختلافات آنها گشت، بعد از سالها زندان و تبعيد با تلاش يكی از استانداران افغانستان كه شاگرد خودش بود و با كمك مالی شيعيان توانست اجازه خروج از افغانستان را بگيرد.
در آن زمان مصر به رهبری جمال عبدالناصر رهبر مبارزه با اسرائيل بود و رابطه خوبی هم با شاه نداشت و اخوان المسلمين به رهبری سيد قطب نيز در اوج مبارزه بود، پس بهلول آنجا را برگزيد.
در مصر فرصت مبارزه فراهم شد، هيچ چيز نمی توانست روح والای او را در خود محدود نمايد، روزها در راديو شرق الوسط دو سخنرانی می كرد و يكی به زبان فارسی عليه شاه و ديگری به زبان عربی عليه اسرائيل.
درآمدش در مصر را ميان آواره های فلسطينی آن ديار توزيع می كرد، رود نيل نيز تفريح او شده بود بارها عرض اين رودخانه خروشان را شنا كرد و مردم محلی را به تعجب وا می داشت.
به دو سال نكشيد كه به عراق آمد، در ميان طلاب نجف و كربلا به گرمی استقبال شد، سخنرانیهايش ادامه داشت، مدتی هم به سوريه سفر كرد و با حافظ اسد هم ديدار نمود، دو سال در عراق بود و بعد به ايران آمد، ساواك او را دستگير كردچند روز توسط سرلشكر نصيری بازجويی شد.
محمدتقی بهلول علاقه بسياری به حضرت امام داشت، هم در نجف و هم در تهران خدمت ايشان میرسيد، در هشت سال جنگ تحميلی يك پايش هميشه در جنگ بود، سنگرهای جوانان رزمنده محفل مناسبی برای دوستداران بهلول بود، اين استاد اخلاق تا آخرين روزهای زندگی در سفر بود و همچنان به فتوای مرجعش آقا سيد ابوالحسن به تبليغ دين خدا پرداخت.
این عارف، 25 سال اسارت در افغانستان و شش سال تبعید در کشورهای مصر و عراق را تحمل کرد و سرانجام در حالیکه حافظ کل قرآن کریم بود و خوراکی ساده و از مال دنیا فقط لباس تن را به همراه داشت، در غروب هفتم مردادماه 1384 شمسی به سوی محبوب پرواز کرد.