کد خبر: 1278606
تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۹۲ - ۰۸:۱۱

بازی غرب با برگ تكفيری‌ها

غرب همان برخورد و رفتاری را كه با تكفيری‌ها در افغانستان داشت، در سوريه هم تكرار خواهد كرد؛ يعنی وقتی به هدف خود رسيد، نه‌تنها تمام كمك‌های خود را از آن‌ها خواهد برداشت، احكام بسيار شديدی هم عليه آن‌ها اعمال می‌كند.



به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن (ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمی خامنه‌ای، «تكفير» را در لغت‌نامه‌ها، نسبت دادن كفر به ديگری معنی می‌كنند. اتفاقی كه در برهه‌های گوناگون تاريخ اسلام زمينه‌ساز اختلاف‌ بوده است. بخشی از گروه‌های تكفيری در جهان اسلام، گروه‌های منحرف از تفكر سلفی هستند. امروز دامنه اقدامات اين گروه‌ها از سوريه تا لبنان و از پاكستان تا عراق و مصر و تونس و ليبی به چشم می‌خورد. رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار امروز خود با سلطان قابوس، پادشاه عمان درباره عواقب حمايت از تفكر تكفيری به حاميان آن‌ها هشدار دادند: «متأسفانه با حمايت برخی كشورهای منطقه، يك گروه تكفيری شكل گرفته كه با همه گروه‌های مسلمان درگير است. اما حاميان اين جريان بايد بدانند كه اين آتش، دامان آن‌ها را نيز خواهد گرفت.» ايشان همچنين در سخنرانی دو سال پيش خود در خطبه‌های نماز جمعه خطاب به مردم مسلمان منطقه گفتند: «سلفى‌گرى» [...] اگر به معناى تعصب و تحجر و خشونت ميان اديان يا مذاهب اسلامى ترجمه شود، [...] خود باعث ترويج سكولاريزم و بى‌دينى خواهد شد.» در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام دكتر مهدی فرمانيان، رئيس دانشكده مذاهب اسلامی دانشگاه اديان و مذاهب به بررسی اقدامات و پيشينه تاريخی و اعتقادی اين گروه‌ها پرداختيم.


همان‌طور كه می‌دانيد، يكی از مشكلات معاصر جهان اسلام، اقدامات گروه‌های سلفی تكفيری و تبعات آن است. امروز در سوريه نمونه‌ی اين اقدامات را مشاهده می‌كنيم. پيشينه‌ی تاريخی اين گروه‌ها چيست؟


تفكر سلفیِ تكفيری دو دوره‌ی برجسته دارد؛ دوره‌ی اول كه از زمان معاويه شكل گرفت. اين دوره با سبّ و لعن امام علی عليه‌السّلام بروز يافت و با تبليغاتی كه عليه امام علی عليه‌السّلام می‌شد،‌ نگاه عمومی به ايشان بسيار منفی شد. اين تفكر در دوران امويان شدت گرفت و از ويژگی‌های دارندگان آن، نوع نگاه آن‌ها به اهل‌بيت عليهم‌السّلام بود. آنها سعی داشتند مقام اولياءالله را پايين ‌بياورند و به همين‌خاطر، اهل‌بيت عليهم‌السّلام در اين دوره فشارهای مضاعفی را تحمل می‌كردند.


اما اين تفكر در قرون سوم و چهارم در جهان اسلام از بين رفت. با ظهور تصوّف و توجه پيروان آن به اهل ‌بيت پيامبر عليهم‌السّلام، مردم نيز توجه والايی به جايگاه برجسته‌ی ايشان نشان دادند و ايشان را به عنوان قطب‌های تصوّف و صوفيه مطرح كردند و پذيرفتند. امروزه نيز حدود ۵۰۰ ميليون صوفی در جهان اسلام اهل‌بيت عليهم‌السّلام را به ‌عنوان قطب‌های خود می‌دانند، به زيارت قبور آن‌ها می‌روند، برای آن‌ها احترام والايی قائلند و به آن‌ها توسل می‌جويند.


دوره‌ی دوم بروز سلفی‌ها به قرن هفتم هجری ‌قمری و ظهور «ابن تيميه» و مجموعه‌اش برمی‌گردد. او اين گفته را رواج داد كه بسياری از كارها و احترام‌های مسلمانان نسبت به قبور اهل بيت عليهم‌السّلام شرك است و كسانی كه اين كارها را انجام می‌دهند، كافرند. بنابراين ابن تيميه گستره‌ی بيشتری به تكفير داد. او به‌تنهايی حدود ۹۷۰ بار در آثارش مسلمانانی را كه با او هم عقيده نبودند، تكفير كرد. با اين حال تفكر ابن تيميه با مرگ او برای قرن‌ها از بين رفت، تا اين‌كه دوباره در قرن ۱۲ با ظهور چند استاد در مدينه و شاگردانشان در جهان اسلام، دوباره رشد كرد و ثمره‌ی امروزين خود را زاييد كه همين وهابيت است. «محمدبن عبدالوهاب» با نزديك‌شدن به سياسيون توانست جايگاهی در قدرت هم پيدا كند. قدرت‌گرفتن وهابيون در اين دوره از سال ۱۱۶۰ هجری‌قمری شروع شد و تا سال ۱۲۳۵ طول كشيد؛ يعنی حدود ۷۵ سال. در آن زمان عثمانی‌ها توانستند در مقطعی وهابيون را از بين ببرند و آن‌ها را به محاق ببرند.


در سال ۱۳۱۹ هجری‌قمری بار ديگر اين انگلستان بود كه به احيای وهابيت پرداخت. وهابيتی كه در بيابان‌های نجد به محاق رفته بود و كسی به او اهميت نمی‌داد، با پول و نيرو و اسلحه‌ی انگليس توانست دوباره قدرت بگيرد و سر كار بيايد. جنگ جهانی اول تمام شده بود و امپراطوری تجزيه‌شده‌ی عثمانی ديگر قدرتی نبود كه آن‌ها را از بين ببرد. بنابراين انگليس و سپس آمريكا توانستند دوباره وهابيت را به عنوان يك فكر مطرح در جهان اسلام گسترش دهند.


انگليس در سال ۱۳۱۹ هجری‌قمری -يعنی حدود ۲۰ سال پيش از شروع جنگ اول جهانی- توانست افرادی را در كشورهای اسلامی پيدا كند و با حمايت از آن‌ها و قدرت دادن به آن افراد، تفرقه‌ی ميان مسلمانان را گسترش دهد تا پروژه‌ی تجزيه‌ی عثمانی به‌راحتی پيش برود. وهابيت يكی از گروه‌هايی بود كه آنان را برای اين هدف در نظر گرفته بودند. در حالی كه برای انگليسی‌ها نه وهابيت و نه غير وهابيت مهم نبوده و نيست، بلكه همواره ايجاد تفرقه برايشان اهميت داشته است. در مدت يك سال، اين حمايت‌ها به ثمر رسيد و وهابيت توانست احيا شود. با افول امپراطوری انگلستان پس از جنگ جهانی دوم نيز آمريكا با بهره‌گيری از تجربيات انگليس، اين حمايت‌های استعمارگرانه را ادامه داد.


واكنش جهان اسلام به قدرت گرفتن دوباره‌ی وهابيت چه بود؟


وهابی‌ها شروع كردند به جنايت و قتل و غارت. آن‌ها معتقد بودند مسلمان‌ها يا بايد تفكر وهابيت را بپذيرند يا اين‌كه كشته شوند. مردها را می‌كشتند و زنان و كودكان را به عنوان كنيز و اسير می‌بردند و اموال مسلمانان را به‌عنوان غنيمت جنگی غارت می‌كردند. تخريب بقعه‌های متبركه‌ی مسلمانان را شروع كردند. بقعه‌ی زيد بن خطّاب -برادر خليفه‌ی دوم- در منطقه‌ی نجد، از نخستين بقعه‌هايی بود كه وهابيون تخريب كردند. وقتی اين تخريب‌ها را گسترش دادند و بر قتل‌ها و غارت‌های خود افزودند، در جهان اسلام يك واكنش بسيار جدی عليه آنان شكل گرفت. كار به جايی رسيد كه وهابی‌ها حتی تصميم گرفتند قبر پيامبر اسلام صلّی‌الله‌عليه‌وآله را هم تخريب كنند. به اين‌جا كه رسيد، مردم مدينه در صف‌های طولانی مقابل مزار پيامبر صلّی‌الله‌عليه‌وآله اجتماع كردند و گفتند اول ما را بكشيد و بعد اين قبر را خراب كنيد. وقتی اين خبر به گوش مسلمانان هند رسيد، تصميم گرفتند با ۴۰۰ كشتی به حجاز بيايند و از قبر پيامبر صلّی‌الله‌عليه‌وآله محافظت كنند. اين مخالفت‌ها باعث شد كه وهابی‌ها بترسند. آن‌ها متوجه شدند اگر اين كار را بكنند، جهان اسلام با ايشان درگير خواهد شد. بنابراين مصلحتاً اين كار را رها كردند، اما بقيه‌ی قبور را متأسفانه به خاطر يك فتوايی كه به‌اجبار از علمای مدينه و مكه گرفتند، تخريب كردند.


يك نگاه اجمالی به حملات و اقدامات وهابيت نشان می‌دهد آن‌ها بيش از آن‌كه از شيعيان بكشند، از اهل‌سنت ‌كشته‌اند.


بله، ابن تيميه در زمان خودش اولين و بيشترين اعتراضات را به اهل‌ سنت صوفی داشت. اگر از او يك كتاب در نقد شيعه ببينيد، در مقابل ۱۰ كتاب در نقد سنّی‌های صوفی از او وجود دارد. ابن تيميه حتی در نقد اشاعره و افكار ديگر اهل‌ سنّت هم نوشته‌هايی دارد. وقتی كه محمد بن عبدالوهاب ظهور كرد، درگيری‌هايی اتفاق افتاد و بيشترين تعداد كشته‌ها از اهل ‌سنت بودند. جالب است بدانيد كه بيشتر هم از اهل‌ سنت حنبلی كشته شدند كه با خود محمد بن عبدالوهاب هم‌مذهب فقهی بودند، چون حرف‌های او را قبول نداشتند. به همين دليل از نظر محمد بن عبدالوهاب آن‌ها بايد كشته می‌شدند!


امروز تمام صوفی‌ها در جهان اسلام به نوعی از تفكر خود در مقابل سلفی‌های تكفيری و سلفی‌های وهابی دفاع می‌كنند. تاكنون اهل ‌سنت نزديك به هزار كتاب در نقد وهابيت نوشته‌اند. در جهان اسلام حدود ۸۰۰ ميليون نفر سنّی مخالف وهابيت وجود دارد كه يا اشعری هستند يا ماتريدی يا صوفی. بخشی از ايشان هم سلفی‌های غير تكفيری‌اند.


تكفيری‌ها از نظر اجتماعی در چه طبقه‌ای قرار دارند؟


اين‌ها اغلب‌شان جوانان تندرو و اكثريتشان كم‌سواد هستند. محمد غزالی -رهبر معنوی اخوان‌المسلمين- هميشه از دست اين‌ها شكايت می‌كرد. می‌گفت: جوان‌ها به ما فشار می‌آورند كه چرا اين كار را می‌كنيد يا آن كار را نمی‌كنيد؟ هرچه می‌گوييم كه اسلام به ما اجازه نمی‌دهد، آن‌ها می‌گويند كه ما از شما مجتهدتر هستيم و بهتر از شما اسلام را می‌فهميم!


امروز هم مشكل گروه‌های تكفيری چند نكته است؛ يكی خشك‌مغزی آن‌ها كه بسيار شبيه خوارج هستند. دوم ناآگاهی آن‌ها از اسلام است؛ سوم ادعاهای فراوان آن‌ها است كه مدعی‌اند مجتهد مطلق هستند و از همه‌ی انسان‌هايی كه امروزه در جهان اسلام فتوا می‌دهند، بهتر می‌فهمند. بدتر از همه اين‌كه هم مفتی هستند و هم مجری.


هم‌اكنون به نظر می‌رسد وقوع بيداری اسلامی توانسته فضای تنفسی اين جريانات تندرو را بيشتر و وسيع‌تر كند.


بيداری اسلامی در نگاه كلی، جريان مقدسی است كه ان‌شاءالله به تمدن نوين اسلامی خواهد انجاميد، اما حاكمان جديدی كه در اين كشورها بر سر كار آمده‌اند، هنوز نتوانسته‌اند تسلط كافی و كاملی را بر كشور خود ايجاد كنند. لذا در اين كشورها كمی فضا باز شده و اين‌ها هم كه تا ديروز سركوب می‌شدند و در زندان‌ها بودند، الآن فعاليت خود را شروع كرده‌اند. تعداد تكفيری‌ها زياد نيست. كل وهابی‌ها در جهان اسلام ۵۰ ميليون‌ نفر هستند. همچنين تخمين زده می‌شود كه حدود ۱۰۰ ميليون نفر ديوبندی و حدود ۱۰۰ ميليون نفر اخوانی در جهان اسلام وجود دارد. با اين حال تعداد نيروهای سلفی جهادی شايد به يك ميليون نفر هم نرسد.


جبهةالنصرة در سوريه حدود هفت‌هزار نفر نيرو دارد كه بسيار وحشتناك هم عمل می‌كنند، به هيچ قانونی ملتزم نيستند و برای رسيدن به اهدافشان همه‌ی شرعيات و عرفيات و اخلاقيات را كنار می‌گذارند. سر بريدن انسان‌ها و حتی كودكان با چاقو كار وحشتناكی است كه از هر انسانی ساخته نيست. آن‌ها قبر حجر بن عدی را تخريب كردند و پيكر او را ربودند. بر فرض كه ساخت بنا بر قبور را قبول ندارند، با چه مجوزی نبش قبر می‌كنند؟ در حالی كه نبش قبر در همه‌ی مذاهب چهارگانه‌ی اهل‌سنت حرام است. حتی اين كار در وهابيت هم حرام است. از بزرگان وهابی پرسيده‌اند كه قبری وجود دارد كه مردم سراغ آن می‌روند، آيا ما اجازه داريم آن را نبش قبر كنيم تا ديگر مردم سراغ آن نروند؟ عالمان وهابی در پاسخ گفته‌اند كه اجازه‌ی اين كار را نداريد. سلفی‌های جهادی و تكفيری و القاعده حتی به اين مباحث هم التزام ندارند. آن‌ها جوان‌های تندمزاجی هستند كه فقط خود را مجتهد می‌دانند و می‌گويند ما برای اين‌كه به هدف خود برسيم، هر كاری می‌كنيم؛ خواه خلاف شرع باشد يا خلاف عرف يا خلاف اخلاق.


به نظر شما ديپلماسی وحدت اسلامی در برخورد با تكفيری‌ها چه كاركردی دارد؟


تنها راه خروج جهان اسلام از اين وضعيتی كه تكفيری‌ها پديد آورده‌اند، حركت در بستر وحدت اسلامی و پرهيز از جنگ‌های مذهبی است. وهابی‌ها جدّاً دنبال اين استراتژی هستند كه ما را وارد جنگ مذهبی كنند تا پس از آن، كل اهل ‌سنّت پشت سر آن‌ها قرار بگيرند و آن‌ها دوباره به قدرت برسند. لذا بايد مراقب بود كه به هر صورت ممكن شيعيان وارد جنگ مذهبی نشوند.


يكی از اقدامات تأثيرگذار برای اين كار، كنش‌های عاقلانه و هوشمندانه‌ی عالمان شيعه است. مثلاً فتوای رهبر معظم انقلاب مبنی بر اين‌كه اهانت به امّهات‌المؤمنين حرام است، در اين فضای تقابل شيعه و سنّی همچون آبی بر آتش جنگ مذهبی است. وقتی آيت‌الله سيستانی می‌گويند كه اهل ‌سنت نه‌تنها برادران ما، كه جان ما هستند، اين سخن همچون آبی بر آتشی است كه وهابی‌ها برمی‌افروزند؛ آتشی كه آن‌ها اين روزها در سوريه شعله‌ور ساخته‌اند. آن‌ها می‌خواهند جنگ سوريه را به‌ عنوان جنگ شيعه و سنّی مطرح كنند و به مسلمانان اهل‌ سنّت بگويند: ای سنی‌ها بپاخيزيد كه برادران شما را به اسم مذهب می‌كشند! در حالی كه در پشت پرده، استكبار قرار گرفته كه می‌خواهد هيمنه‌ی سوريه را به‌ عنوان يك قطب مقاومت عليه اسرائيل بشكند.


به نظر شما پازل غربی‌ها برای سوريه از چه قطعاتی تشكيل شده و آيا اين پازل تكميل و مرتب خواهد شد؟


تحليل من اين است كه غرب دقيقاً همان برخورد و رفتاری را كه با تكفيری‌ها در افغانستان داشت، در سوريه هم تكرار خواهد كرد. يعنی وقتی به هدف خود رسيد، نه‌تنها تمام كمك‌های خود را از آن‌ها خواهد برداشت، احكام بسيار شديدی هم عليه آن‌ها اعمال می‌كند. كاری می‌كنند كه آن‌ها نه به حكومت برسند و نه چيزی عايدشان شود. بعد هم سوريه را در جنگ مذهبی خانگی و در يك وضعيت پر از هرج و مرج رها می‌كنند تا ديگر برای مقاومت و ايستادگی در برابر اسرائيل هيچ توانی نداشته باشد. بنابراين روشن است كه اتفاقات سوريه بر اساس يك نقشه‌ی دقيق غربی‌ها و هوادارانشان برای شكستن هيمنه‌ی مخالفان اسرائيل است.


از طرفی مردم از كسانی كه اين‌طور ظلم می‌كنند و آدم می‌كشند، می‌ترسند. ۱۰درصد از مردم سوريه كه مسيحی‌اند، با خود می‌گويند اين‌ها كه با مسلمانان اين‌طور رفتار می‌كنند، پس با ما چه خواهند كرد؟! حتی سنّی‌های معتدل با تكفيری‌ها مشكل دارند. صوفی‌های بسياری هم در سوريه زندگی می‌كنند كه بسياری از آنان شافعی‌مذهب هستند. اين صوفی‌ها هم با تكفيری‌ها نمی‌سازند.

captcha