کد خبر: 1280684
تاریخ انتشار : ۱۰ شهريور ۱۳۹۲ - ۰۹:۳۳

ناله‌های خفته پيشكسوت قرآنی/ آغازی همراه با درد و پايانی بدون همدرد

در گوشه‌‌ای از كلانشهر تهران پيشكسوتی قرآنی در حال دست و پنجه نرم كردن با بيماری مهلكی است كه پنج سال پيش گريبان‌گيرش شده؛ بيماری كه تنها مصرف قرص‌هايی گران‌قيمت می‌تواند از پيشروی بيشتر آن جلوگيری كند.

نمی‌دانم گزارش را چگونه آغاز كنم تا پايان يك عمر خدمت در محضر قرآن با درد كمتری همراه باشد، آغازی كه همراه با درد است و پايانی بدون همدرد، دردِ آغازش از درد بيماری است و درد پايان اما باز هم حكايت از بی مهری‌ها دارد. حكايت بی‌مهری‌ها به پيشكسوتانی كه روزی و روزگاری گرمابخش هر محفل قرآنی بوده‌اند، اما اين روزها سرمای بيماری با تار و پود زندگی‌شان عجين شده و تنها سرزدن و عيادت مسئولی می‌تواند اندكی از اين درد و سرما را كم كند.

عيادت از يك بيمار سرطانی

برای عيادت از يكی از فعالان جامعه قرآنی به همراه مهدی قره‌شيخ‌لو، رئيس سازمان دارالقرآن‌الكريم، بهروز ياری‌گل و محمد بادپا سه نفر از فعالان قرآنی كشور راهی منزل بهرام سمنانی، پيشكسوت قرآنی كه سال‌هاست در بی‌خبری كامل در بستر بيماری است، شديم، فعال روزهای نه چندان دور قرآنی كه اين روزها در بی‌خبری محض در حال سر و كله زدن با بيماری مهلكی است كه تمام توانش برای حضور در عرصه فعاليت‌های قرآنی را از او سلب كرده است.

اين قدر با بيماری‌اش زندگی كرده است كه واژه‌های پزشكی مربوط به بيماری‌اش را هم‌چون متخصصان پزشكی ادا می‌كند؛ خودش می‌گويد: «يك پا متخصص شده‌ام و خودم دوز مصرف دارو را بالا و پايين می‌كنم» با اطلاعاتی ناب و دست اول در مورد بيماری سرطان حنجره، حالا پس از پنج سال درگيری با اين بيماری كشنده می‌داند قرص‌هايی كه مصرف می‌كند (سويتنت 50) در چه كشورهايی توليد می‌شوند، كدام كشورها آن را توليد می‌كنند و چه كشورهای با وجود داشتن دانش توليد به دليل هزينه بالا تنها وارد كننده آن از آمريكا هستند، روند درمان و شيمی درمانی‌ كه به گفته خودش بايد تا پايان عمر ادامه يابد، بسيار هزينه‌بر است، روند درمانی كه با مصرف اين قرص‌ها همراه است، دو ماه استراحت و يك ماه استفاده از قرص‌های سويتنت 50 است؛ هزينه يك دوره‌ استفاده از اين قرص‌ها به تعداد 28 عدد، 20 ميليون تومان است و از مهرماه امسال بايد استفاده از اين قرص‌ها را مجدداً شروع كند.

شروع بيماری از اواسط يك برنامه تلاوت قرآن

با بدی حال اصرار عجيبی دارد كه خودش از مهمانانش پذيرايی كند، در مورد بيماری‌اش می‌گويد: «در حين تلاوت قرآن در يك مراسم متوجه گرفتگی صدايم شدم و پس از انجام آزمايشات فراوان فهميدم سرطان همدم لحظه لحظه زندگی‌ام‌ شده است»، «زمانی كه قرص مصرف می‌كنم حالم به شدت بد می‌شود و تا روزها هيچ اشتهايی ندارم، زندگی واقعاً برايم سخت می‌شود، بارها شده بر اثر عوارض پس از مصرف دارو حتی 10 كيلو از وزنم كم شده است» اين جملات را به همين راحتی ادا نمی‌كند، دستگاهی ديجيتالی چسبيده به زير گلويش او را برای ادای كلمات و چينش‌شان در گوش مخاطب همراهی می‌كند.

در نيمه راه زندگی‌ نفس‌هايش همگام با نوای قرآنی نيامده و تنهايش گذاشته است، نفس، نایِ همگامی با كلماتی كه روزگاری با افتخار از حنجره‌ای كه اسير چنگال ديو سرطان شده است، بيرون می‌آمد، را ندارد، اين جا و در حنجره يكی ديگر از عاشقان قرآن هياهويی برپاست كه گاهی پيروزی با اوست و گاهی نه، نفس برايش يك همراه نيست، يك رفيق نيمه‌راه است كه اگر روزی بخواهد و ميلش بكشد با ضرب دارو شايد برای ادای كلماتی كوتاه همراهش شود، به راحتی البته و بقيه روز را به سختی بالا بيايد.

نفس‌هايی كه رفت و آمدشان دست خودشان است

اين همراه نيمه‌راه بعضی وقت‌ها حتی در ادا كردن كلمه‌ای طولانی نيز تنهايش می‌گذارد و اينجاست كه نفس‌هايی كه سال‌ها در سينه حبس شده بود به كمكش می‌آيد تا كلام كلمات منعقد شود بر حنجره‌ای ضعيف، دم و بازدم اين قاریِ روزهایِ نه چندان دور، اسير ارتفاع كلمات شده و دستش به بالای بلند آنها نمی‌رسد و تنها به سر و روی كلمات چنگ می‌زند تا شنونده را ناگزير از التفاتش كند؛ اگر برای لحظاتی در محضرش باشی حكايت بی‌جان كلمات را می‌بينی كه پيروز نيستند در ميدان تنفس برای تكلمِ كلام و كلمه، اينجا و در محضر قاریِ روزهای گذشته و بيمارِ اين روزها، واژ‌های يك كلامِ يك كلمه‌ای نيز دردناك می‌شوند، زمانی كه حنجره از ادای آن زجر بكشد، اينها همه حكايت يك كلامِ يك كلمه‌ای است، همراه با كلمات.

جمله‌ها خود حكايت ديگری دارند و بيماری اين قاری نيز؛ در جمله‌هايش هر جا كه نفس كم می‌آيد و تارهای صوتی توان لرزش و بالا رفتن از طول و عرض كلمات را ندارند، فعل هم نيست و به دنبال نبودن نفس گم می‌شود، در هزار توی خاطرات حنجره‌ پر از زخم قاریِ ايام دور، فعل اگر هم باشد در ابتدای جمله بعد كه پس از يك نفس طولانی كه بيش از 10، 12 ثانيه طول می‌كشد، پيدايش می‌شود.

تشكيل جلسه قرآنی برای هم محله‌ای‌ها

بهرام سمنانی متولد بهمن‌ماه 1338، فعاليت قرآنی خود را قبل از انقلاب و در محله مهرآبادجنوبی آغاز می‌كند، از محضر اساتيدی هم‌چون خدام‌حسينی، در مسجد ابوذر و موسوی‌بلده در شرق تهران الفبای قرآن را ياد می‌گيرد. گاه‌گاهی هم سری به جلسات قرآن استاد علی اربابی می‌زند. فكر تشكيل جلسات قرآن قبل از انقلاب به سرش می‌زند و بانی يك جلسه قرآنی می‌شود، بچه‌های محل را به صورت هفتگی و هر هفته در منزل يكی از آنها گردهم می‌آورد و روخوانی و روان‌خوانی قرآن كريم را تمرين و تدريس می‌كنند تا مشق عشقی باشد برای سال‌های بعد و بعدتر.

بهرام سمنانی می‌گويد: «در سال 57 ديپلم گرفتم و بهمن 58 به استخدام ارتش در آمدم و وارد دانشكده افسری نيروی زمينی ارتش شدم، در آنجا نيز فعاليت‌های قرآنی خودم را ادامه دادم و برای دانشجويان دانشكده افسری هفته‌ای چند جلسه كلاس‌های آموزش قرآن در مورد روخوانی، روان‌خوانی و تجويد و ... برگزار می‌كردم».

بهرام سمنانی كه از حضور مهمانانش تقريباً به وجد آمده برای لحظاتی درد و رنج بيماری را از تن به در آورده و در گوشه‌ای و يا شايد در زير همه عكس‌هايی كه حالا ديگر بر روی زمين پهن كرده است تا مهمانانش گوشه‌ای از فعاليت‌های 30 ساله در عرصه قرآنی‌اش را ببينند، نهاده است، عكس‌هايی كه او را جز در دو سه حالت نشان نمی‌دهد، يا در حال تجليل است، يا در حال تلاوت و يا در حال ...، از خاطراتش می‌گويد و زمانی كه قاری رسمی دانشكده نيروی زمينی ارتش بوده و در مراسم‌های مختلف با حضور مقامات بلند پايه كشور در همان دانشكده تلاوت قرآن كريم داشته است. از بمباران خانه‌اش در كردستان در سال‌های جنگ می‌گويد و انتقالش به تهران و آغاز فصل ديگری از فعاليت‌های قرآنی‌اش در اين شهر؛ از آن زمان به طور جدی به عنوان كارشناس مسائل قرآن و استاد قرآن تدريس خود را آغاز می‌كند.

در مورد حضور در مسابقات قرآن كه می‌پرسم، تلاشش برای جمع كردن اكسيژن و گفتن مقام‌هايی كه به دست آورده است را به عينه می‌توان ديد، می‌ترسد در اثنای انعقاد كلام نفس يارای هماوردی با اين همه مقام و تجليل را نداشته باشد، پس از اينكه نفس‌ها را برای گفتن مقام‌هايش به اندازه می‌بيند، می‌گويد: «در زمان دانشجويی در مسابقات بسيار زيادی شركت كردم و رتبه‌های مختلفی را از سال‌های 1358 تا 60 به دست آوردم. در زمان جنگ نتوانستم در مسابقات شركت كنم و از سال 1364 مجدداً حضور در مسابقات را شروع كردم، هر وقت در مسابقات شركت می‌كردم، يكی از رتبه‌های برتر را به دست می‌آوردم. عمده رتبه‌های من در سطح مسابقات قرآن نيروهای مسلح كشور است».

جزء پنج قاری برتر نيروهای مسلح

در بين نيروهای مسلح كشور و در مسابقات قرآن اين نيروها هميشه جزء پنج قاری برتر بوده است در سال 1370 در مسابقات قرآن نيروهای مسلح شركت می‌كند و پس از كريم منصوری كه آن سال رتبه اول را به دست می‌آورد، او نيز دوم می‌شود. رتبه‌های ريز و درشت بسياری كه گفتن از آنها هيچ دردی از بيماری او كم نمی‌كند و حمايتی در اين روزهای بيماری برای او نداشته است، الا خاطراتی كه گاهی در خلوت‌های نيمه شبش كه همه خوابند، سراغش می‌آيد و لبخندی سرد ره‌آودش است تا داغ دردهايش را اندكی تسلی دهد.

«بيماری من سال 88 عود كرد و تيرماه 88 در بيمارستان اميراعلم اولين عمل جراحی را انجام دادم و مراحل دوم و سوم را در بيمارستان امام خمينی(ره) عمل كردم، پس از آن يك ماه پرتو درمانی شدم و پس از آن شيمی‌درمانی من آغاز شد». حالا از آن تاريخ چهار سال گذشته است، چهار سالی كه پر از درد و درد و درد بوده است برای او و برای خانواده‌اش.

هر دو ماه يك دوره شيمی درمانی

چهارسال است كه هر دو ماه يك دوره شيمی درمانی آغاز می‌شود و يك ماه طول می‌كشد. همدمش در اين يك ماه شيمی درمانی، 28 قرص سويتنت 50 ساخت ايتاليا است، قيمت اين قرص‌ها بسيار سرسام آور است، 20 ميليون تومان برای 28 قرص؛ البته بيمه مقدار زيادی از اين هزينه را پرداخت می‌كند كه آن هم دردسرهای خودش را دارد ... .

از حمايت‌هايی كه از او پس از 30 فعاليت قرآنی، شده است می‌پرسم، تنها به تقدير در چند مراسم اختتاميه مسابقات قرآن اشاره می‌كند كه عمدتاً از طرف نيروهای مسلح بوده است. «نيروی انتظامی چندين بار از من به عنوان قاری و استاد قرآنی تجليل كرد، در مسابقات قرآن نيروهای مسلح كه سپاه ميزبان بود، از من تجليل به عمل آمد، همچنين در مسابقات پيشكسوتان قرآنی وزارت دفاع نيز مورد تجليل واقع شدم، در مسابقات بين‌المللی ارتش‌های كشورهای اسلامی نيز تجليل شدم، آخرين تجليل من هم دو سه ماه پيش در مسابقات قرآن نيروی انتظامی بود».

اينها ليست حمايت‌هايی بود كه پس از مبتلا شدن يك قاری و فعال قرآنی و شخصی كه 30 سال زندگی خود را برای آموزش قرآن صرف كرده، شده است، حمايت‌هايی كه می‌شد، بيشتر از اين باشد تا غم بيماری اين فعال روزهای دور قرآنی كشورمان تنها غم موجود در خانه و زندگی‌اش باشد، اما افسوس كه نيست.

«از طرف مجامع قرآنی تا كنون كمك هزينه‌ای به من داده نشده است و البته من نيز انتظاری ندارم، اما از طرف نيروهای مسلح و نيروی انتظامی كمك‌هايی شده است. من هيچ انتظاری از هيچ كسی ندارم و اگر تا الان برای قرآن كاری صورت گرفته است، صرفاً بر حسب وظيفه بوده است و انتظار خاصی ندارم ولی با توجه به هزينه‌های بالای دارو اگر كمكی می‌شد، بهتر بود، من واقعاً خواهان كمك نيستم و تنها يك عيادت و سركشی برای من بسيار با ارزش‌تر از كمك‌های مالی خواهد بود؛ شما الانِ من را نگاه نكنيد كه می‌توانم راه بروم، زمانی كه استفاده از داروها را شروع می‌كنم، وضعيتم بسيار وخيم می‌شود».

در مورد فعاليت‌های روزانه‌ كه می‌پرسم می‌گويد: «در حال حاضر ديگر توانی برای انجام فعاليت‌های قرآنی ندارم،اما بازهم به صورت كاملاً محدود پژوهش‌های قرآنی و تحقيقاتی در اين زمينه را انجام می‌دهم».

هر چه تلاش می‌كنم تا جمله‌ای برای تسلی خودم از مشاهده اين همه درد و رنج پيدا كنم فايده‌ای ندارد و تنها يك بيت شعر به ذهنم خطور می‌كند:

هركه در اين بزم مقرب‌تر است/ جام بلا بيشترش می‌دهند


برای ديدن گزارش تصويری لطفاً اينجا را كليك كنيد!

captcha