|
فرد با اخلاص و عجيبی بود؛ شهيد غلامحسين حيدرنيا را میگويم؛ گرمای هوا به حدی بود كه كسی از مقر خود خارج نمیشد، مجبور شديم برای رفتن به مأموريت، به سمت تهران حركت كنيم. اين در حالی بود كه وقت نماز از دستمان در رفته بود.
حيدرنيا برای اينكه وقت نماز اول وقت از دست نرود، بیتابی میكرد تا اينكه رسيديم به مقر ارتش. برق شوق و خوشحالی را در چشمهايش میديدم. وقتی رسيديم، چنان ترمزی زد كه اكثر رزمندگان بيرون آمدند، همه فكر كردند حتماً خبر مهم و بدی در راه است.
حيدرنيا كه اين صحنه را ديد، لبخندی زد و گفت: «فقط خواستم بپرسم وقت نماز شده يا نه؟» شدت اصرار به قدری بود كه همگان تعجب كردند، حركت كرديم به سمت سنگر كه نماز را بخوانيم. رفت داخل و برگشت، ازش پرسيدم «چی شد؟ چرا برگشتی؟» گفت: «دو تا رزمنده داخل خوابند، پهن كن بيرون، رو زمين میخونيم.»
عشق به نماز اول وقت هميشه جزء خصوصيت رزمندگان بود، به طوری كه حين عملياتهايی كه در اوج هوشياری، خطر افراد را تهديد میكرد، جانماز پهن و با خدای خود راز و نياز میكردند.
روايتگری از سرهنگ اصحاب كريمی، معاون اجرايی سپاه تهران بزرگ