|
| حرم مطهر هلال بن علی(ع) در آران و بيدگل |
به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) شعبه اصفهان، نمايندگی امامزاده هلال بن علی(ع)؛ يكی از بقاع متبركه در منطقه شمال استان اصفهان، آستان مقدس حضرت محمد هلال(ع) از فرزندان علی بن ابيطالب(ع) است. اين بقعه در شمال غرب شهرستان آران و بيدگل قرار گرفته و نزديكترين بنای تاريخی به اين آستان مقدس مسجد جامع قاضی است.
بنای اين امامزاده عظيم الشأن(ع) دارای گنبد با دو گلدسته كاشی الوان زيبا و 8 گلدسته فرعی و صحنهای شمالی و جنوبی وسيع و ايوان های مرتفع و صفه و غرفه های گوناگون با حوضخانه و سرداب است.
اصل بنای كنونی از دوره صفويه كه بعدها چندين بار تجديد بنا و مرمت شده و با نقاشی های آب و رنگ تزيين يافته است.
در ايوان صحن شمالی و بالای در ورودی به حرم امامزاده، لوحه ای از سنگ نوشته مرمر نصب شده كه درباره ساخت اين ساختمان است و بر روی در چوبی ورودی به بقعه از ايوان صحن شمالی كنده كاری شده است؛ «در عهد دولت پادشاه جمجمار ناصرالدين شاه قاجار وقف نمود اين در را نواب كامياب محمد زمان ميرزای قاجار به روضه متبركه امامزاده واجب التعظيم محمد هلال بن علی فی شهر ذيحجه سنه 1265 ». روی دماغه اين در نيز نقره شده: «عمل استاد باقر ولد استاد حسين».
داخل حرم و ايوان و صحن های اين امامزاده گروهی از علما و بزرگان منطقه مدفون شده اند كه روی قبور هريك سنگ ها، تاريخ جداگانه ای جای گرفته است.
ساختمان اين امامزاده دارای حوض خانه، حياط يا مهمانسرا، آب انبار، كاروانسرا و بقعه و بارگاه است. قديمی ترين بخش بجا مانده از اين بقعه متبركه، حرم و ايوان شمالی است كه مربوط به دوره سلجوقی است.
در كتاب تاريخی كاشان و نطنز نیز آمده است: «ميان قرا، آران و بيدگل امامزادهای به نام محمد هلال(ع) دارای گنبدی با دو گلدستی كاشی الوان زيبا و صحنهای شمالی و جنوبی وسيع و ايوانهای مرتفع و صفحه و غرفههای متعدد با حوضخانه و آبانبار و بادگيرهای قديمی است. اصل بنای كنونی از دوره صفوی است كه بعدها چندين بار مرمت شده و با نقاشی های زيبا و آب و رنگ تزئين يافته است.»
در خصوص معرفی جناب محمد هلال، فرزند امام علی(ع) بايد گفت كه ايشان در روز آخر ماه شعبان و شب اول ماه مبارك رمضان سال 14 قمری در مدينه منوره متولد شد.
اميرالمؤمنين(ع) برای ادای نماز مغرب به مسجد رفته بود كه قنبر، غلام آن حضرت، خبر ولادت اين نوزاد را به مولايش داد. حضرت با شنيدن اين خبر خوشحال گرديد و برای ادای شكر اين نعمت به آسمان نگاه كرد، چون چشمش به هلال ماه رمضان افتاد، فرمود: «هذا هلال وجهه» اين نوزاد، رويش چون ماه است به همين مناسبت او را محمد هلال نام گذاشت و از آن پس بود كه به هلال علی شهرت يافت.
حضرت محمد هلال بن علی(ع) از فرزندان بلافصل اميرالمؤمنين علی(ع) است. مادر او امامه دختر ابی العاص و زينب دختر رسول خدا(ص) ميباشد. امامه بعد از حضرت فاطمه(س) و بنابر وصيت او به عقد حضرت علی(ع) درمی آيد. بنابراين حضرت محمد هلال كه در برخی تذكره ها محمد اوسط هم آمده از طرف پدر، فرزند علی(ع) و از طرف مادر با دو واسطه به رسول خدا(ص) ميرسد.
تولد آن حضرت در شب اول ماه مبارك رمضان سال 14 هـ.ق و وفاتش در يكی از شبهای آخر رمضان سال 64 هـ.ق است.
از شرح حال او تا واقعه كربلا چيزی در دست نيست و آنچه كه در كتب و تذكره ها آمده است اين است كه هلال علی با برادرش عون در طائف يا شام به سر می بردند كه خبر واقعه عاشورا به آنها می رسد با شنيدن اين فاجعه دردناك قرار از كف داده و بيهوش می شوند، پس از به هوش آمدن به گريه و عزاداری مشغول می گردند.
آنها پس از چند روز راه مكه را در پيش می گيرند و با طی دو منزل راه، از رفتن به مكه منصرف شده و عزم سفر به يمن را می نمايند پس از ساعتی استراحت در آن منزل، از رفتن به يمن نيز پشيمان می گردند و به سوی خراسان حركت می كنند، با ورودشان به طوس دوستان و شيعيان با خبر شده و به گردشان جمع می شوند.
حاكم وقت خراسان قيس بن مرّه كه از حضور آنان و اجتماع ياران به دور ايشان اطلاع می يابد در هراس و وحشت می افتد و برای مقابله با آنها لشگری بزرگ آماده می كند. عون بن علی و هلال بن علی نيز ياران و شيعيان را فرا خوانده و در خارج شهر دو لشگر به جنگ می پردازند در اين نبرد از هر طرف عده ای كشته، زخمی و جمعی می گريزند و عون علی هم به شهادت می رسد.
محمد هلال(ع) كه از شهادت برادر خبردار می شود شبانه با ياران و شيعيان وداع نموده و با آنكه زخمهای زيادی در بدن دارد با كشتن عده ای از مخالفين و مزاحمين از خراسان به سوی شهرهای مركزی ايران حركت می كند در بين راه و منزلهايی كه به استراحت می پردازد هر كس او را با آن جمال و قيافه جذاب می بيند، شيفته او می شود و از حسب و نسبش سؤال می نمايد و او هم در جواب بعضی، خود را معرفی و به بعضی ديگر به عنوان رهگذر و تاجر معرفی می نمايد.
با پيمودن راه به مدت چند شب و روز به حوالی قم می رسد از كشاورزانی كه در بيرون شهر قم مشغول كار بودند اوضاع شهر را می پرسد و آنها در جواب می گويند كه مردم قم چند روزی است كه در مصيبت شهادت امام حسين(ع) و ياران او عزادارند و از طرف ديگر محمد اشعث به خاطر شيعه بودن اهالی قم قصد حمله به آنجا را دارد.
هلال علی قدری تأمل نموده و متعجب می شود تا آنكه تصميم سفر به كاشان را می گيرد و در قريه ای از قراء كاشان در آن زمان بنام نوش آباد وارد می شود و سپس به طرف آران حركت می كند.
نزديك غروب آفتاب به مزرعه ای كه پشت حصار و باروی آران است، می رسد، از زارعانی كه آنجا مشغول كار بودند اسم مزرعه را سؤال ميكند، كشاورزان پاسخ ميدهند كه اسم مزرعه «آرام دشت» است، آنان با ديدن جمال جذاب او متعجب و متحير ميگردند.
پيرمردی از ميان آنها كه يعقوب نام داشت و كهنسال بود نزديك آمده و با سلام نام و نشان او را می پرسد. محمد هلال در ابتدا از معرفی خودداری ميكند ولی بعد با اصرار بابايعقوب خود را از فرزندان علی(ع) معرفی ميكند، يعقوب و همراهان كه از شيعيان و دوستداران پيامبر و آل او بودند با شنيدن نام و انتساب او به علی(ع) خود را به دست و پايش انداخته و با شوق و خوشحالی او را به همراه خود به داخل قلعه ميبرند. زخمهای او را مرهم نهاده و زيرزمينی را كه آب جاری در آن می گذشت و جای مطلوبی بود برای او مهيا مينمايند.
محمد هلال(ع) پس از ساعتی توقف به يعقوب و پسرانش ميگويد كه من از جايی كه حركت كرده و آمده ام تا اينجا، يك لحظه آرام نگرفته ام، اما در اين مكان آرامش يافتم. يعقوب و پسران همگی در خدمت آن جناب بودند و دوستان و شيعيان هم با او ملاقات می نمودند.
محمد هلال مدت سه سال در آن زيرزمين ساكن بود و به عبادت، نصيحت و موعظه دوستان و شيعيان می پردازد. پس از آن مدت، شب جمعه ای از شبهای ماه مبارك رمضان پس از احياء و ادای نماز صبح، پيامبر(ص) و علی و فاطمه و حسين(ع) و برادرش عون را در خواب ميبيند كه پيامبر او را مورد خطاب قرار ميدهد: فرزندم! مدتی است كه انتظار تو را می كشيم، اين سيب برای توست، جهد كن كه فردا شب با اين سيب افطار نمايی و نزد ما باشی.
هلال بن علی روز بعد آنچه را در خواب ديده بود برای يعقوب و فرزندانش نقل كرده و ميگويد كه من بيش از امروز مهمان شما نخواهم بود و امشب از دنيا ميروم. سپس با ياران وداع نمود و سفارش و توصيههای لازم را مينمايد از جمله وصيتهايش اين است كه «مرا در همين مكان دفن كنيد». شب فرا ميرسد برای مرتبه دوم با ياران وداع ميكند و بعد از آن نماز را به جماعت ميخوانند، پس از ادای نماز، آن جناب سر به سجده ميگذارد و ساعتی بعد روح او به ملكوت پرواز ميكند و به جوار آباء و اجداد طاهرينش می پيوندد. يعقوب و پسرانش پيكر مطهر او را پس از انجام غسل و كفن و نماز در همان مكانی كه وصيت نموده بود به خاك می سپارند.
امروزه مدفن او بوسه گاه هزاران عاشق و دلباخته اهل بيت (ع) است كه از گوشه و كنار ميهن اسلامی مان و ديگر كشورهای مسلمان به زيارتش مشرف می شوند.