کد خبر: 1285936
تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۳:۳۰
به بهانه برگزاری نخستين كنگره بقاع متبركه جهان اسلام در اصفهان؛

حرم حضرت هلال‌بن‌علی(ع)؛ نگين كوير مركزی ايران

يكی از بقاع متبركه در منطقه شمال استان اصفهان، آستان مقدس حضرت محمد هلال(ع) از فرزندان علی‌بن‌ابيطالب(ع) است.









اين بقعه در شمال غرب شهرستان آران و بيدگل قرار گرفته و نزديك‌ترين بنای تاريخی به اين آستان مقدس مسجد جامع قاضی است. بنای اين امامزاده عظيم‌الشأن دارای گنبد با دو گلدسته كشی الوان زيبا و صحن‌های شمالی و جنوبی وسيع و ايوان‌های مرتفع، صفه و غرفه‌های گوناگون با حوضخانه و سرداب است.


اصل بنای كنونی از دوره صفويه كه بعدها چندين‌بار تجديد بنا و مرمت شده و با نقاشی‌های آب و رنگ تزئين يافته است. در ايوان صحن شمالی و بالای در ورودی به حرم امامزاده، لوحه‌ای از سنگ نوشته مرمر نصب شده كه درباره ساخت اين ساختمان است و بر روی در چوبی ورودی به بقعه از ايوان صحن شمالی كنده‌كاری شده است «در عهد دولت پادشاه جمجمار ناصرالدين شاه قاجار وقف كرد اين در را نواب كامياب محمد زمان ميرزای قاجار به روضه متبركه امامزاده واجب‌التعظيم محمد هلال‌بن‌علی(ع) فی شهر ذيحجه سنه 1265». روی دماغه اين در نيز نقره شده «عمل استاد باقر ولد استاد حسين».


داخل حرم و ايوان و صحن‌های اين امامزاده گروهی از علما و بزرگان منطقه مدفون شده‌اند كه روی قبور هريك سنگ‌ها، تاريخ جداگانه‌ای جای گرفته است. ساختمان اين امامزاده دارای حوض خانه، حياط يا مهمانسرا، آب انبار، كاروانسرا و بقعه و بارگاه است. قديمی‌ترين بخش بجا مانده از اين بقعه متبركه، حرم و ايوان شمالی است كه مربوط به دوره سلجوقی است.


در كتاب تاريخی كاشان و نطنز آمده است «ميان قرا، آران و بيدگل امامزاده‎ای به نام محمد هلال(ع) دارای گنبدی با دو گلدستی كاشی الوان زيبا و صحن‎های شمالی و جنوبی وسيع و ايوان‌های مرتفع و صفحه و غرفه‎های متعدد با حوضخانه، آب‎ انبار و بادگيرهای قديمی است. اصل بنای كنونی از دوره صفوی است كه بعدها چندين بار مرمت شده و با نقاشی‌های زيبا و آب و رنگ تزئين يافته است».


در خصوص معرفی جناب محمد هلال، فرزند امام علی(ع) بايد گفت كه ايشان در روز آخر ماه شعبان و شب اول ماه مبارك رمضان سال 14 قمری در مدينه منوره متولد شد. اميرالمؤمنين(ع) برای ادای نماز مغرب به مسجد رفته بود كه قنبر، غلام آن حضرت، خبر ولادت اين نوزاد را به مولايش داد. حضرت با شنيدن اين خبر خوشحال شد و برای ادای شكر اين نعمت به آسمان نگاه كرد، چون چشمش به هلال ماه رمضان افتاد، فرمود «هذا هلال وجهه؛ اين نوزاد، رويش چون ماه است» به همين مناسبت او را محمد هلال نام گذاشت و از آن پس بود كه به هلال علی شهرت يافت.


حضرت محمد هلال‌بن‌علی(ع) از فرزندان بلافصل اميرالمؤمنين علی(ع) است. مادر او امامه دختر ابی‌العاص و زينب دختر رسول خدا(ص) است. امامه بعد از حضرت فاطمه(س) و بنابر وصيت او به عقد حضرت علی(ع) درمی‌آيد. بنابراين حضرت محمد هلال كه در برخی تذكره‌ها محمد اوسط هم آمده از طرف پدر، فرزند علی(ع) و از طرف مادر با دو واسطه به رسول خدا(ص) می‌رسد.


تولد آن حضرت در شب اول ماه مبارك رمضان سال 14 ه.ق و وفاتش در يكی از شب‌های آخر رمضان سال 64 ه.ق است. از شرح حال او تا واقعه كربلا چيزی در دست نيست و آنچه كه در كتب و تذكره‌ها آمده است اين است كه هلال علی با برادرش عون در طائف يا شام به سر می‌بردند كه خبر واقعه عاشورا به آنها می‌رسد با شنيدن اين فاجعه دردناك قرار از كف داده و بيهوش می‌شوند، پس از به هوش آمدن به گريه و عزاداری مشغول می‌شوند.


آنها پس از چند روز راه مكه را در پيش می‌گيرند و با طی دو منزل راه، از رفتن به مكه منصرف شده و عزم سفر به يمن را می‌كنند پس از ساعتی استراحت در آن منزل، از رفتن به يمن نيز پشيمان می‌شوند و به سوی خراسان حركت می‌كنند، با ورودشان به طوس دوستان و شيعيان با خبر شده و به گردشان جمع می‌شوند.


حاكم وقت خراسان «قيس‌بن‌مرّه» كه از حضور آنان و اجتماع ياران به دور ايشان اطلاع می‌يابد در هراس و وحشت می‌افتد و برای مقابله با آنها لشگری بزرگ آماده می‌كند. «عون‌بن‌علی» و «هلال‌بن‌علی» نيز ياران و شيعيان را فرا خوانده و در خارج شهر دو لشگر به جنگ می‌پردازند. در اين نبرد از هر طرف عده‌ای كشته، زخمی و جمعی می‌گريزند و عون علی هم به شهادت می‌رسد.





در كتاب تاريخی كاشان و نطنز آمده است «ميان قرا، آران و بيدگل امامزاده‎ای به نام محمد هلال(ع) دارای گنبدی با دو گلدستی كاشی الوان زيبا و صحن‎های شمالی و جنوبی وسيع و ايوان‌های مرتفع و صفحه و غرفه‎های متعدد با حوضخانه، آب‎ انبار و بادگيرهای قديمی است. اصل بنای كنونی از دوره صفوی است كه بعدها چندين بار مرمت شده و با نقاشی‌های زيبا و آب و رنگ تزئين يافته است»

محمد هلال(ع) كه از شهادت برادر خبردار می‌شود شبانه با ياران و شيعيان وداع كرده و با آنكه زخم‌های زيادی در بدن دارد با كشتن عده‌ای از مخالفان و مزاحمان از خراسان به سوی شهرهای مركزی ايران حركت می‌كند در بين راه و منزل‌هايی كه به استراحت می‌پردازد هر كس او را با آن جمال و قيافه جذاب می‌بيند، شيفته او می‌شود و از حسب و نسبش می‌پرسد و او هم در جواب بعضی، خود را معرفی و به بعضی ديگر به عنوان رهگذر و تاجر معرفی می‌كند.


با پيمودن راه به مدت چند شب و روز به حوالی قم می‌رسد از كشاورزانی كه در بيرون شهر قم مشغول كار بودند اوضاع شهر را می‌پرسد و آنها در جواب می‌گويند كه مردم قم چند روزی است كه در مصيبت شهادت امام حسين(ع) و ياران او عزا دارند و از طرف ديگر محمد اشعث به خاطر شيعه بودن اهالی قم قصد حمله به آنجا را دارد.


هلال علی قدری تأمل كرده و متعجب می‌شود تا آنكه تصميم سفر به كاشان را می‌گيرد و در قريه‌ای از قراء كاشان در آن زمان بنام نوش‌آباد وارد می‌شود و سپس به طرف آران حركت می‌كند. نزديك غروب آفتاب به مزرعه‌ای كه پشت حصار و باروی آران است، می‌رسد، از زارعانی كه آنجا مشغول كار بودند اسم مزرعه را می‌پرسد، كشاورزان پاسخ می‌دهند كه اسم مزرعه «آرام دشت» است، آنان با ديدن جمال جذاب او متعجب و متحير می‌شوند.


پيرمردی از ميان آنها كه يعقوب نام داشت و كهن سال بود نزديك آمده و با سلام نام و نشان او را می‌پرسد. محمد هلال در ابتدا از معرفی خودداری می‌كند ولی بعد با اصرار بابايعقوب خود را از فرزندان علی(ع) معرفی می‌كند. يعقوب و همراهان كه از شيعيان و دوستداران پيامبر و آل او بودند با شنيدن نام و انتساب او به علی(ع) خود را به دست و پايش انداخته و با شوق و خوشحالی او را به همراه خود به داخل قلعه می‌برند. زخم‌های او را مرهم نهاده و زيرزمينی را كه آب جاری در آن می‌گذشت و جای مطلوبی بود برای او مهيا می‌كنند.


محمد هلال(ع) پس از ساعتی توقف به يعقوب و پسرانش می‌گويد كه من از جايی كه حركت كرده و آمده‌ام تا اينجا، يك لحظه آرام نگرفته‌ام؛ اما در اين مكان آرامش يافتم. يعقوب و پسران همگی در خدمت آن جناب بودند و دوستان و شيعيان هم با او ملاقات می‌كردند.


محمد هلال مدت سه سال در آن زيرزمين ساكن بود و به عبادت، نصيحت و موعظه دوستان و شيعيان می‌پرداخت. پس از آن مدت، شب جمعه‌ای از شب‌های ماه مبارك رمضان پس از احيا و ادای نماز صبح، پيامبر(ص)، علی، فاطمه و حسين(ع) و برادرش عون را در خواب می‌بيند كه پيامبر او را مورد خطاب قرار می‌دهد «فرزندم! مدتی است كه انتظار تو را می‌كشيم، اين سيب برای توست، جهد كن كه فردا شب با اين سيب افطار كنی و نزد ما باشی».


هلال علی روز بعد آنچه را در خواب ديده بود برای يعقوب و فرزندانش نقل كرده و می‌گويد كه من بيش از امروز مهمان شما نخواهم بود و امشب از دنيا می‌روم. سپس با ياران وداع و سفارش و توصيه‌های لازم را كرد. از جمله وصيت‌هايش اين است كه «مرا در همين مكان دفن كنيد». شب فرا می‌رسد برای مرتبه دوم با ياران وداع می‌كند و بعد از آن نماز را به جماعت می‌خوانند، پس از ادای نماز، آن جناب سر به سجده می‌گذارد و ساعتی بعد روح او به ملكوت پرواز می‌كند و به جوار آباء و اجداد طاهرينش می‌پيوندد. يعقوب و پسرانش پيكر مطهر او را پس از انجام غسل و كفن و نماز در همان مكانی كه وصيت كرده بود به خاك می‌سپارند.


امروزه مدفن او بوسه‌گاه هزاران عاشق و دلباخته اهل بيت(ع) است كه از گوشه و كنار ميهن اسلاميمان و ديگر كشورهای مسلمان به زيارتش مشرف می‌شوند.

captcha