کد خبر: 1286728
تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۶

نگاهی به سروده‌های انتظار بيابانكی در «چقدر پنجره»

سعيد بيابانكی در اثری با عنوان «چقدر پنجره» غزل‌هايی را در رابطه با انتظار و امام عصر(عج) دارد و روايتگر حال و هوای منتظرانه شاعر است.









به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، شعر انتظار از مهم‌ترين زيرمجموعه‌های شعر مهدوی در زبان فارسی است. شور و حالی كه در شعر انتظار موج می‌زند، روايتگر انقلاب درونی شعرای شيعی است كه ظهور مهدی موعود را لحظه‌شماری می‌كنند و هر كدام از منظری به اين موضوع می‌نگرند و شوق درونی خود را به تصوير می‌كشند.


سعيد بيابانكی يكی از همين شعرای جوان است كه اهل اصفهان بوده اما ساكن تهران است و تاكنون آثار متعددی از وی به چاپ رسيده است كه از ميان آنها می‌توان «ردپای برف»، «نيمی از خورشيد»، «نه ترنجی، نه اناری»، «باغ دوردست»، «سنگ‌چين»، «نامه‌های كوفی»، «جامه‌دران»، «هی شعر ترانگيزد» و «ضد حالات» را نام برد كه اخيرا هم اثری به نام «چقدر پنجره» توسط شهرستان ادب به چاپ رسيده است. اين كتاب گزيده غزل‌هايی از بيابانكی است كه به انتخاب محمدحسين نعمتی و علی داوودی در اين مجموعه جای گرفته است.


گزيده غزل‌های بيابانكی در اين اثر، با زبانی ساده بيان شده و اثری فاخر را رقم زده است. «انتظار» عنوان نخستين شعری است كه شاعر در آن از زخم‌زبان‌های دوستان شكايت كرده و چاره‌ای جز انتظار برای فرا رسيدن روز موعود نمی‌داند.


«بيا كه آينه روزگار، زنگاری‌ست


بيا كه زخم‌زبان‌های دوستان، كاری‌ست


به انتظار نشستن در اين زمانه يأس


برای منتظران، چاره نيست؛ ناچاری‌ست»


اين شاعر در شعری با عنوان «درنگ»، بيانی لطيف آخرين نماز امام علی(ع) را مورد اشاره قرار داده و تمام احساس عاشقانه خود نسبت به آن امام همام را با عباراتی چون «نماز بی‌نظير»، «ركوع سربلند»، «قيام سربه زير»، «صبور استوار» و «آشنای صغير و كبير» را در اين شعر ترسيم كرده است.


«دست بی‌وضو مزن بر ستيغ آفتاب


آی! تيغ بی‌حيا! شرم كن؛ وضو بگير


لختی –ای پدر!- درنگ؛ پشت در نشسته‌اند


رشته‌های سرد اشك، كاسه‌های گرم شير»


شاعر در شعری ديگر از بغض جمكرانی خود می‌گويد كه بيت اول آن «گرفته بوی تو را خلوت خزانی من/كجايی؟ ای گل شب‌بوی بی‌نشانی من» است كه غزل‌های خود را عاشقانه به امام زمان(عج) تقديم كرده و ارادتش را خالصانه به حضرتش نشان می‌دهد و دلدادگی خود را صميمانه با عبارت «گل شب‌بوی بی‌نشانی من» نقاشی می‌كند.


سعيد بيابانكی در شعر «قبله‌نما»، دل را كوير زخمی می‌داند كه راه را گم كرده و از آسمان می‌خواهد كه چراغ راه او باشد و غزل، عصايی است برای دل شاعر، تا دستش را بگيرد. كه در ابياتی از آن آمده است.


«دست مرا بگير و بلندم كن، ای غزل!


يك لحظه باش جای عصايی كه داشتم


ای آسمان! دريچه نوری به من ببخش


امشب به ياد پنجره‌هايی كه داشتم


اين جاده‌ها كدام به آن خسته می‌رسند؟


مادر! كجاست قبله نمايی كه داشتم»


در شعر ديگری به گفته سعيد بيابانكی، وی انارترين لحظه‌ها را به تصوير كشيده و از درد دوری دلدار خويش به تنگ آمده است و سال‌ها انتظار برای رسيدن به امام منتظَر برای او سخت شده است.


«هزار دست، پر از خواهش‌اند و گوش به زنگ


كه آن انارترين، روز چيدنش برسد


چه سال‌ها كه در اين دشت، منتظر ماندم


كه دست خالی شوقم به خرمنش برسد


براين مشام و بر اين جان، چه می‌شود؟ يا رب!


نسيمی از چمنش، بويی از تنش برسد


خدای من! دل چشم انتظار من تا چند


به دوردست فلك بانگ شيونش برسد؟


چقدر بر لب اين جاده منتظر ماندن؟


خدا كند كه از آن دور، توسنش برسد»

captcha