کد خبر: 1288290
تاریخ انتشار : ۲۴ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۳:۲۰
آيت‌الله‌العظمی مظاهری

زدودن غم و مشكلات از جامعه متضمن عمل به قانون مواسات است

اگر در جامعه جداً به قانون مواسات عمل شود، يعنی اگر هركس به اندازه توان به رفع گرفتاری و حل مشكلات ديگران بپردازند و مردم گره‌های كار و زندگی همديگر را باز كنند، جامعه در رفاه خواهد بود و در نتيجه همّ و غم و افسردگی و ناراحتی از اجتماع رخت بر می‌بندد.



به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، آيت‌الله‌العظمی مظاهری در سلسله مباحث اخلاقی خود در ادامه بحث مردم‌داری بياناتی را فرمودند كه مشروح آن به اين قرار است:


بسم‌الله الرّحمن الرّحيم


«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی»


در بحث صبر اجتماعی، به مردم‌ داری اشاره و در جلسه گذشته بيان شد كه خدمت به خلق خدا، يكی از عوامل مؤثر در مردم داری است. خدمت به خلق خدا به اقسامی منقسم گرديد و راجع به قسم اوّل يا مرتبه اوّل آن، يعنی دفاع از ديگران، مطالبی بيان شد. در اين جلسه و در ادامه بحث، به شرح دو مرتبۀ ديگر از اقسام خدمت به خلق خدا و تأثير آن در مردم داری خواهيم پرداخت.


قرآن كريم در آيات فراوانی و شايد بيش از صد مرتبه، با عباراتی نظير«وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ» به دستگيری از همنوعان و رسيدگی به خلق خدا تأكيد كرده، می‌فرمايد: هر مسلمان وظيفه دارد به اندازۀ توان و قدرت به مخلوقات خداوند خدمت كند.


بنابر نظر قرآن، مسلمان، همان‌طور كه بايد به فكر خود و به فكر خانواده باشد، لازم است به اندازۀ توانايی به فكر ديگران هم باشد.


«لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ»[1]


آنكه تمكّن و ثروت دارد، در اين خصوص وظيفۀ سنگينی دارد و آنكه اصلاً تمكّن ندارد، به اندازۀ وسعش بايد كمك كند و بالأخره همه بايد به فكر يكديگر باشند. همچنين از منظر تعاليم دين اسلام، كوتاهی در خدمت به خلق خدا، گناهی بزرگ است. پيامبر اكرم «صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم» می‌فرمودند: كسی كه سير بخوابد و همسایۀ او گرسنه باشد، مسلمان نيست: «مَا آمَنَ بِی مَنْ بَاتَ شَبْعَانَ وَ جَارُهُ جَائِِعٌ»[2]


قرآن كريم، علاوه بر تأكيد و سفارش فراوان بر عمل به قانون مواسات، در اين باره هشدار تكان‌دهنده‌ای دارد و می‌فرمايد:


«الَّذينَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی‏ سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليم»[3]


يعنی آن كسانی كه به جمع مال می‌پردازند و در حالی كه می‌توانند به ديگران كمك كنند، كوتاهی می‌كنند، عذاب دردناكی دارند. سپس می‌فرمايد: در قيامت همان پول‌ها و سكّه‌هايی كه بايد به ديگران كمك می‌كردند، آتش می‌شود و آن آتش را به پشت و پهلو و پيشانی آن‌ها می‌گذارند و از طرف خداوند يا ملائكه به آن‌ها خطاب می‌شود: كيفر آنچه جمع كرده بوديد را بچشيد.


«یَوْمَ یُحْمى‏ عَلَیْها فی‏ نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ»[4]


مسلمان، بايد به فكر همۀ انسان‌ها و همۀ مخلوقات، حتی به فكر كفّار باشد. البته كافر حربی، مسئلۀ ديگری دارد و اگر كافر، حربی نباشد، بايد به فكر او هم باشيم. امّا گذشته از اين بحث، دست كم، شيعيان بايد به فكر يكديگر باشند. خودگرايی و بی‌تفاوتی نسبت به مردم، از نظر انسانیّت و از نظر اسلام مطرود و مذموم است و هركس به اندازۀ توان بايد به ديگران كمك كند. اگر كسی بتواند، بايد در ازدواج دختران و پسران نيازمند كمك كند و برای آن‌ها جهيزيه يا مسكن تهيه كند و آنكه نمی‌تواند دست كم بايد به فكر شام و خوراك ديگران باشد و برای تأمين معيشت مردم تلاش كند و در هر صورت كوتاهی در اين زمينه ممنوع است. به قول سعدی:


بنی آدم اعضای يكديگرند


كه در آفرينش ز يك گوهرند


چو عضوی به درد آورد روزگار


دگر عضوها را نماند قرار


تو كز محنت ديگران بی غمی


نشايد كه نامت نهند آدمی


كمك كردن و دستگيری از ديگران، ربطی به خمس هم ندارد. مردم بايد طبق آیۀ شريفۀ قرآن، خمس مال خود را بپردازند و افزون بر آن، به فقرا و ضعفا هم رسيدگی كنند. در قانون مواسات، مالك مال، خود انسان است و بايد از اموال خودش به يگران ببخشد، امّا در خمس، مالكیّتی بر يك پنجم منفعت و درآمد ندارد. قرآن كريم در اين باره می‌فرمايد: هركه منفعتی كسب كرد و مالی به دست آورد، يك پنجم آن متعلّق به اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» است: «وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَى و...»[5]


اساساً طبق روايات و نظر فقها، اگر كسی خمس ندهد، تصرف در اموالش اشكال دارد؛ زيرا اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» در اموال او شريكند و تصرف در اموال بدون اجازۀ شريك، جايز نيست. بنابراين پرداخت خمس يك وظيفۀ دينی است و در خصوص قانون مواسات رفع تكليف نمی‌كند و كسی كه خمس می‌دهد، نمی‌تواند خود را موظّف به دستگيری از نيازمندان نداند.


حاكمیّت فرهنگ خدمت به خلق خدا در جامعه و عمل به قانون مواسات، نتايج مثبت و آثار و بركات فراوانی دارد. از جمله بركات آن اين است كه زندگی منهای فقر در اجتماع پديدار می‌شود و فقر، تنگدستی، عزوبت و مفاسد تابع آن از جامعه رخت برمی‌بندد. نزاع و اختلاف، از جامعه زدوده می‌شود و در يك كلام، زندگی مردم، بهشتی می‌شود.


در زمان ظهور حضرت ولیّ عصر«ارواحنافداه» و پس از آن در دوران رجعت و در حكومت اهل‌بيت«سلام‌الله‌عليهم» قانون مواسات احياء می‌شود و مردم به آن عمل می كنند. در نتيجه، در آن دوران، مردم از زندگی بهشتی برخوردار می‌شوند و گويا بهشت دنيا برای آنها پديدار می گردد. در آن زمان، ظلم، تبعيض، فقر، فساد، نزاع و اختلاف در جامعه ريشه كن می‌شود و بالاخره همه و همه در رفاه و آسايش به سر خواند برد.


آنچه در اين خصوص توجه می‌طلبد، اينكه، آن همه نعمت و رفاه و آسايش، حاصل معجزه و خرق عادت نيست، بلكه عمل به دستورات حيات بخش قرآن و عترت، به خصوص عمل به قانون مواسات، بهشت دنيايی را برای مردم رقم می‌زند. چنان‌كه در هر زمانی عمل به دستورات و قوانين اسلام، چنين آثار و بركاتی در پی دارد و اين امر، نياز به معجزه ندارد.


همان‌طور كه به صورت مكرّر به جوانان عزيز متذكر شده‌ام، ما بايد زمينه ساز و مهیّای ظهور باشيم. در واقع، امام زمان«ارواحنافداه» منتظر ما هستند و ما بايد به انتظار ايشان پاسخ دهيم. لذا انتظار فرج كه خيلی ثواب دارد، به معنای آمادگی ظهور حضرت ولیّ عصر «ارواحنافداه» است و ظهور آن حضرت به دست ما است.


ظهور، با دو انقلاب دفعی و تدريجی محقّق می‌شود. انقلاب دفعی آن است كه حضرت ولیّ عصر«ارواحنافداه» با معجزه، بر كرۀ زمين مسلّط می‌شوند و به دست شيعه و به رهبری ايشان پرچم اسلام روی كرۀ زمين افراشته می‌شود. امّا انقلاب تدريجی بايد توسط شيعيان صورت گيرد؛ به اين معنا كه آنان با عمل خود زمينه‌ساز ظهور شوند و برای آن آمادگی داشته باشند. هرگاه اين آمادگی و زمينه سازی محقّق شد، امام زمان«ارواحنافداه» با انقلاب دفعی خواهند آمد و شيعيان به رهبری ايشان بر كرۀ زمين، مسلّط و مستقر می‌گردند. پس از آن حكومت اسلامی آن حضرت تشكيل می‌شود و در آن حكومت با حاكمیّت قوانين قرآن كريم و دستورات عترت طاهره، مردم به بهشت دنيا دست می‌يابند.


قسم سوّم خدمت به خلق خدا، كارگشايی و باز كردن گره از كار و زندگی ديگران است. رفع گرفتاری از مسلمانان بسيار اهمیّت دارد و در تعاليم دينی بر آن تأكيد فراوان شده است. از سوی ديگر، كوتاهی در رفع حوائج ديگران، مورد نكوهش شديد قرآن و عترت است. پيامبر اكرم «صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم» بارها و بارها می‌فرمودند: «مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ»[6] يعنی اگر كسی راجع به حوائج ديگران بی‌تفاوت باشد، اصلاً مسلمان نيست.


مرحوم كلينی«ره» در كافی روايتی نقل می‌كند كه بر اساس آن، كسی كه می‌توانسته در دنيا گره از كار ديگران باز كند و كوتاهی كرده است را در قيامت به صف محشر می‌آورند. روی او سياه است، چشمانش از ترس فرو رفته، دستان او را به گردن آويخته‌اند و در غل و زنجير است. بعد خطاب می‌شود: اين خائن كسی است كه به خدا و رسول او خيانت كرده است. سپس امر می شود كه به جهنّم برود.[7] علّت اين همه شدّت و تندی، اين است كه آن شخص قدرت گره گشايی از كار مسلمان‌ها را داشته، امّا نگشوده است.


از آن بدتر، كسی است كه با كوتاهی در رفع حوائج ديگران موجبات اذيت و آزار آن‌ها را فراهم سازد؛ يعنی هنگامی كه می‌تواند به كسی كمك كند يا مشكلی را حل كند، از گره گشايی امتناع كند و باعث اذيت ديگران شود و يا خودبخود گره در كار مسلمانان بيندازد و دوست داشته باشد ديگران را اذيت و ناراحت كند. چنين كسانی مبغوض خداوند هستند و نمی‌توانند از رحمت و مغفرت الهی بهره مند شوند. پيامبر اكرم «صلی‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم» در روايتی می‌فرمايند: «مَنْ آذى مُؤْمِناً وَ لَو بِشَطْرِ كَلِمَةٍ جاءَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَكْتُوبٌ بَیْنَ عَیْنَیْهِ آیِسٌ مِنْ رَحْمَتِة الله»[8] كسی كه كوچك‌ترين اذيت و آزاری به مؤمنين برساند، در قيامت محشور می‌شود، در حالی كه روی پيشانی او نوشته شده است: «او از رحمت خداوند مأيوس است» و وای به حال كسی كه از رحمت، مغفرت و بخشش پروردگار متعال نااميد باشد؛ زيرا هيچ فريادرسی نخواهد داشت.


اگر در جامعه جداً به قانون مواسات عمل شود؛ يعنی اگر هركس به اندازۀ توان به رفع گرفتاری و حلّ مشكلات ديگران بپردازند و مردم گره های كار و زندگی همديگر را باز كنند، جامعه در رفاه خواهد بود و هيچ كس يافت نمی‌شود كه مشكل و گرفتاری داشته باشد، در نتيجه همّ و غم و افسردگی و ناراحتی از اجتماع رخت بر می‌بندد.


فساد اداری فعلی، ناشی از عمل نكردن به قانون مواسات و اهمیّت ندادن به دستور اسلام است. چنان‌كه اگر در اداره‌ها به قانون مواسات عمل می‌شد و گره‌گشايی از كار و مشكل مردم اهمیّت داشت، اكنون فساد اداری و پارتی‌بازی و رشوه خواری نداشتيم. فساد اداری كه الان داريم، خيلی ناراحت كننده است و به جمهوری اسلامی ضربه زده است. بدكاری و بيكاری و رشوه‌خواری و بی‌اعتنايی به كار مردم در اداره‌ها وجود دارد. پرونده‌های متراكم چند سال می ماند و رسيدگی به آن مرتب به فردا يا ماه ديگر يا سال بعد حواله می‌شود. اين همه، ناشی از اهمیّت ندادن به قانون مواسات است.


جوانان عزيز لازم است بدانند كه طبق گواهی مورّخين و افرادی نظير ابن ابی الحديد، اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» در دورانی كه بر دوسوّم جهان حكومت می‌كردند، در بعضی از خطبه‌ها با كمال صراحت فرموده‌اند: ای مردم! من بر شما حكومت كردم و اكنون فقر در بين شما نيست. حتی فرموده‌اند: علاوه بر نان، آب هم برای شما فراهم كرده‌ام و با آب و نان در رفاه هستيد. از فرمايش اميرالمؤمنين «سلام‌الله‌عليه» چنين برداشت می‌شود كه آن حضرت آب فرات را به صورت لوله كشی يا غير آن در كوفه توزيع كرده‌اند.


«مَا أَصْبَحَ بِالْكُوفَةِ أَحَدٌ إِلَّا نَاعِماً إِنَّ أَدْنَاهُمْ مَنْزِلَةً لَیَأْكُلُ الْبُرَّ وَ یَجْلِسُ فِی الظِّلِّ وَ یَشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْفُرَاتِ»[9]


جالب آنكه افرادی نظير خوارج نهروان در آن دوران جزو مستمعين سخنان اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» بوده و آمادۀ ايراد گرفتن از بيانات ايشان بوده‌اند. كما اينكه در مواردی در تاريخ آمده است كه با لحنی تند از ايشان و در حين خطبه سؤال كرده‌اند يا اشكال گرفته‌اند و آن حضرت به آنها پاسخ گفته‌اند. حال اگر اين ادعای اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» قابل خدشه يا ايراد بود، حتماً خوارج در بين سخنان حضرت اشكال وارد می كردند و در تاريخ ثبت می‌شد، امّا چنين رخدادی در تاريخ گزارش نشده است.


بنابراين می توان گفت: اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» در پنج سال حكومت، در حالی كه سه جنگ مهم به ايشان و حكومت اسلامی ايشان تحميل شد، قانون مواسات را در جامعه حاكم كردند و معضلاتی نظير فقر، نارسايی و گرفتاری را ريشه كن فرمودند.


شيعۀ اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» بايد در هر موقعیّت و مقامی كه قرار دارد، از آن حضرت پيروی كند و به اندازۀ توان و قدرت، از مردم رفع گرفتاری كند. اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» پنج سال حكومت كردند و در آن دوران بر دو سوّم جهان تسلّط داشتند. اطاقی به نام دكة‌القضاء در مسجد كوفه تعبيه كرده بودند و در آن اطاق گرفتاری مردم را به محض درخواست، اصلاح می‌كردند و بعضی اوقات هم وقت اضافه می‌آوردند و كسی كه حاجتی داشته باشد باقی نمانده بود. در اين مواقع، همان جا می‌ماندند تا افراد حاجتمند بيايند يا در كوچه‌های كوفه قدم می‌زدند و از مسلمانان رفع گرفتاری می‌كردند.


راوی می‌گويد: روزی در حالی كه آفتاب، گرم و سوزان بود، اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» را مشاهده كردم كه در وسط آفتاب ايستاده‌اند. به ايشان گفتم: يا اميرالمؤمنين! اين ساعت در اين هوای گرم چه می‌كنيد؟ حضرت پاسخ دادند: ايستاده‌ام تا اگر كسی مشكل و حاجتی دارد، خواستۀ او را برآورده كنم. در همين حال، زنى خدمت حضرت آمد و فرياد برآورد: شوهرم بر من ستم كرد و مرا ترساند و سوگند خورد كه مرا خواهد زد. اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه»، كسی كه حاكم دو سوّم جهان بود، همراه زن، به طرف خانۀ او راه افتادند. وقتی به خانه رسيدند، حضرت درب زدند. جوانی بی‌ادب درب را باز كرد. امام«سلام‌الله‌عليه» سلام كردند و با زبان خوش و نصيحت‌گونه فرمودند: «اى بندۀ خدا! از خدا بترس كه زنت را ترسانده و از خانه بيرون رانده‏اى.» آن جوان كه با مسجد و معنويات سر و كار نداشت، ايشان را نشناخت. از اين‌رو گفت: تو را چه به اين كار؟! به خدا سوگند براى خاطر اين سخن تو، او را آتش می زنم! امام«سلام‌الله‌عليه» از حرف او بسيار ناراحت شدند، پيراهن جوان را به سختی گرفتند و به او فرمودند: از حرف خود توبه كن!


پس از اين گفتگوها، بر اثر رفت و آمد مردم و احترام آنان به اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه»، جوان هتّاك، كم‌كم حضرت را شناخت و شروع به التماس و معذرت‌خواهی كرد. ايشان او را رها كردند و دوباره با ملاطفت او را نصيحت فرمودند كه بايد به زن خود احترام بگذارد. سپس به زن نيز فرمودند كه با شوهرت بساز و او را اين‌گونه خشمگين مكن![10]


اميرالمؤمنين«سلام‌الله‌عليه» با بزرگواری خود، بين آن دو را اصلاح فرمودند و از اينكه توانسته بودند بين زن و شوهری صلح و سازش برقرار سازند، بسيار خوشحال و خشنود بودند. شيعيان آن حضرت نيز بايد از ايشان سرمشق بگيرند و به هر اندازه كه می‌توانند گره از كار و زندگی مردم باز كنند و از گره گشايی خرسند و خوشحال شوند.


كسی نبايد تصوّر كند عمل به قانون مواسات و در پی آن اصلاح جامعه شدنی نيست، بلكه قوانين اسلام، سهل و آسان است و حتماً می‌شود به آن عمل كرد. اسلام، مدعی سهولت و آسانی قوانين خود است، ولی مسلمانان با ميدان دادن به صفات رذيله، عمل به قوانين و دستورات اسلام را مشكل كرده‌اند. بنابراين اگر رذائل اخلاقی، نظير بخل، خودگرايی، خودخواهی و لجاجت، ريشه كن يا دست كم سركوب شود و فضائلی همچوه تواضع، سخاوت و بخشش، جايگزين آن رذائل گردد، عمل به برنامه‌ها و دستورات اسلام، به ويژه عمل به قانون مواسات آسان می‌شود.


اگر مانع بزرگ صفات ناپسند و رذائل اخلاقی از جامعه زدوده شود، آنگاه همه در فكر كمك و گره گشايی از همديگر خواهند بود و از هم دستگيری و رفع گرفتاری خواهند كرد. در آن صورت، هنگام مشاهدۀ يك پيرمرد يا پيرزن در كنار خيابان، همه تلاش می‌كنند دست او را بگيرند و با مهربانی به آن طرف خيابان ببرند يا او را سوار ماشين كنند و به منزل برسانند.


اگر خودخواهی و منفعت طلبی ريشه كن شود، پيرمرد يا پيرزن نيازمند به كمك، با پدر و مادر خود انسان تفاوت نخواهند داشت؛ اگر بخل، خودپسندی و دنياگرايی در بين افراد جامعه نباشد، دختر يا پسر ديگران كه آمادۀ ازدواج است و برای مسكن يا جهيزیۀ خود درمانده است، فرزند همۀ مردم می‌شود و هركس به اندازۀ توان برای فراهم شدن اسباب زندگی و برای ازدواج او تلاش می‌كند.اهل سير و سلوك برای رفع گرفتاری از ديگران اهميت ويژه قائلند و در اثر مداومت بر گره گشايی و شاد كردن دل ديگران، به مقامات والای عرفانی می‌رسند و كشف و شهود پيدا می‌كنند. خدمت خالصانه به خلق خدا، اهل معرفت را به جايگاهی می‌رساند كه جداً با عالم ملكوت و اهل آن ارتباط دارند.


حتی ايشان مواظبت از حيوانات و كمك به آنها را وظيفۀ خود می‌دانند و مثلاً هنگام بارش برف و باران، به فكر مورچه‌ها و پرنده‌ها هستند و در سرما و گرما مراقب حيوانات هستند. بنابراين انسان نه تنها بايد به فكر خانواده و اطافيان باشد، بلكه بايد به فكر خويشان و همسايه‌ها و به فكر همۀ مردم و حتی به فكر حيوانان هم باشد تا مورد رضايت و پسند خداوند و اهل بيت«سلام‌الله‌عليهم» قرار گيرد و در قيامت، سرافراز و سربلند گردد.


پی‌نوشت‌ها


=================


1. الطلاق / 7


2. كافی، ج 2، ص 668


3. توبه / 34


4. توبه / 35


5. أنفال / 41


6. كافی، ج 2، ص 163


7. كافی، ج 2، ص 367‏


8. إرشادالقلوب، ج 1، ص 76


9. بحارالأنوار، ج 40، ص 327


10. الاختصاص ص 157

captcha