کد خبر: 1288645
تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۳۹۲ - ۰۹:۱۹
حجت‌‎الاسلام قاضی‌زاده

قرآن تا حد اعجاز از ضرب‎‌المثل‎ها بهره برده است

استاد سطح عالی حوزه علميه قم با بيان اينكه يكی از معجزات كلامی قرآن در ضرب‎‌المثل‌‎ها است، تأكيد كرد قرآن تا حد اعجاز از ضرب‎‌المثل‎ها بهره برده است.



حجت‎‏الاسلام والمسلمين كاظم قاضی‌زاده، استاد سطح عالی حوزه علميه قم، در گفت‎‏وگو با خبرگزاری بين‎المللی قرآن (ايكنا) گفت: زبان، آسان‏‌ترين وسيله انتقال مفاهيم ذهنى در انسان به شمار مى‏‌رود و ساده‏‌ترين ابزارى است كه آدمى مى‏‌تواند در حيات اجتماعى، معانى متصوره ‏خويش را مورد تبادل و تفاهم قرار دهد؛ مسئله خطير تفهيم و تفهم كه لازمه زندگى‏‌ اجتماعى است تنها از همين راه است كه سهل و ساده انجام مى‏‌گيرد.


وی افزود: زبان وحى به ويژه قرآن كريم، بر حسب موضوع سخن، مختلف است كه مى‏‌توان‏‌ آن را اجمالاً به چهار بخش تقسيم كرد كه نخستين آن، شامل احكام و تكاليف است كه مرتبط با رفتار انسان‏‌ها و تنظيم حيات اجتماعى است؛ قرآن در اين بخش كاملاً صريح و رسا سخن گفته است، زيرا دستورالعمل‏‌هایى است كه‏ بايد انسان‏‌ها (مخاطبين اصلى كلام) به خوبى درك كنند تا بتوانند به درستى انجام‏ دهند.


مدير موسسه علمی فهيم يادآور شد: مورد دوم، امثال و حكم است كه به منظور پند و اندرز و بيدار شدن ضمير انسان‏‌ها در قرآن‏ آمده است كه اين بر دو گونه است، گاه از واقعيت‏‌هاى حيات بهره گرفته و به انسان‏‌ها هشدار مى‏‌دهد تا از گذشته عبرت بگيرند.


وی افزود: خداوند درباره ويرانه‏‌هاى باقى مانده از قوم لوط كه در معرض ديد مشركان بوده هشدار مى‏‌دهد كه «وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِم مُّصْبِحِينَ؛ وَبِاللَّیْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ؛ صبحگاهان و شامگاهان‏ بر [آثار ويران شده] آنان مى‏‌گذريد، آيا [عبرت نمى‏‌گيريد و] نمى‏‌انديشيد؟!» و درباره مقايسه مشركان با آل فرعون كه گمراهى را براى خويش انتخاب نمودند فرموده: ذلك بما قدمت ايديكم و ان الله ليس بظلام للعبيد كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَفَرُواْ بِآیَاتِ اللّهِ فَأَخَذَهُمُ اللّهُ بِذُنُوبِهِمْ إِنَّ اللّهَ قَوِیٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ ذَلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.


ضرب المثل؛ هنری برای انتقال مفهوم


اين استاد حوزه، يادآور شد: گونه ديگر«ضرب المثل، مثل زدن‏» است و عبارت است از ترسيم حالت و وضعيتى خاص كه گوينده، آن را به تصوير مى‏كشد و پيام خود را در قالب آن بيان‏ مى‏‌دارد؛ قرآن در توانایى ترسيم هنرى و گويا نمودن ضرب‎المثل‏‌ها تا سر حد اعجاز پيش رفته است؛ ضرب المثل، گرچه جنبه تخيلى دارد، ولى خود يك نوع پيام‏‌رسانى است كه در قالب هنر، اين رسالت را ايفا مى‏‌كند؛ در واقع ابزارى است كه پيام‏‌‌رسان از آن استفاده مى‏‌كند؛ قرآن به نحو احسن از اين ابزار توانا بهره گرفته و در ترسيم حالات اشخاص يا گروه‏‌ها با بهترين وجهى هنر تصوير را به كار برده است.


وی افزود: قرآن در آيه‏‌هاى 16 تا 20 سوره بقره، به دو گونه حالت منافقين را به تصوير كشيده است؛ دو حالت درونى و برونى نگران‌كننده كه منافق را فرا گرفته با كيفيتى شيوا و رسا ترسيم شده است؛ در سوره ابراهيم، بيهوده بودن كارهاى كافران را با ضرب المثل، حالت تجسم بخشيده و فرموده است: مثل كسانى كه به پروردگارشان كافر شدند، كردارهايشان به خاكسترى مى‏‌ماند كه بادى تند در روزى طوفانى بر آن بوزد؛ از آن چه به دست آورده‏‌اند هيچ [بهره‏‌اى] نمى‏‌توانند برد؛ اين است همان گمراهى دور و دراز»؛ جالب آن كه از همان نخست، اعمال آنان را به خاكستر تشبيه كرده است كه‏ حالت فنایى آتش سوخته را مى‏‌رساند!.


قاضی‌زاده اظهاركرد: در سوره بقره، كمك‌رسانى به بينوايان را كه ‏توام با منت‌گذارى و آزردن خاطر آنان انجام گيرد، به بخشش‏هاى رياكارانه (خود نمایى) تشبيه نموده،آن گاه در قالب هنرى ترسيم، بيهوده بودن آن را تجسم‏ بخشيده است: فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لاَّ یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ؛ پس مثل او هم چون مثل سنگ خارایى‏است كه بر روى آن، غبار خاكى [نشسته] است و رگبارى به آن رسيده و آن [سنگ] را شفاف و صاف بر جاى گذارده است؛ آنان [ رياكاران] نيز از آن چه به دست‏ آورده‏اند بهره‏اى نمى‏برند و خداوند، كافران را هدايت نمى‏كند».


وی گفت: اين گونه ضرب‌المثل‏هاى ترسيمى در قرآن فراوان است «وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ؛ اين دو بخش از آيات قرآنى(بخش بيان احكام و تكاليف و بخش حكم و مواعظ) كاملاً براى مردم آن روز-كه مخاطبين قرآن بودند- و نيز براى همگان تا ابديت روشن و آشكار است و آيه «بلسان عربی مبين» به زبان عربى رسا و آشكار براى هميشه جريان دارد.


استفاده فراوان قرآن از ضرب المثلهای تمثيلی


قاضی‌زاده تصريح كرد: اين دو بخش از گفتار قرآن، اكثريت قاطع آيات قرآن را فرا مى‏گيرد و هيچ گونه ابهام ‏و دشوارى در فهم آن براى هيچ كس وجود ندارد؛ تنها آشنایى با لغت عرب يا ترجمه قرآن به زبان خواننده، براى بهره‏مند شدن از آن،كافى است و مى‏ماند دو بخش ديگر (بخش سخن از جهان غيب و بخش معارف) كه بيش‏تر از ابزار استعاره و تشبيه و كنايه استفاده شده است؛ ولى شيوه‏هاى به كار رفته همان‏شيوه‏هاى متعارف و شناخته شده نزد عرب بوده است كه ظاهرى آشكار و باطنى‏ژرف دارند و هر كس به اندازه ظرفيت ‏خود از آن بهره‏مند مى‏شود.


استاد حوزه، اظهار كرد: قرآن و هر كتاب آسمانى چون از جهان غيب پيام ‏آورده‏اند، ناگزير از آن جهان شمه‏اى بازگو كرده‏اند؛ البته اين واژه‏ها و الفاظى كه براى ‏توصيف جهان غيب به كار رفته، براى مفاهيمى وضع شده‏اند كه متناسب با عالم‏حس و شهود است و نمى‏توانند كاملا بازگو كننده مفاهيمى باشند كه در سراى ‏غيب جريان دارد؛ به علاوه، ابزار درك ساكنين اين جهان، چه ظاهرى (حواس پنجگانه) و چه باطنى(عقل و انديشه) براى درك و دريافت مفاهيم عالم شهود و متناسب با آن ساخته شده و از درك كامل مفاهيمى از سنخ ديگر ناتوانند؛ از اين رو است كه در گزاره‏هاى كتب آسمانى درباره مفاهيم غيبى، از استعاره و تشبيه و به كار بردن مجاز و كنايه استفاده شده تا به گونه‏اى تقريبى و از باب تشبيه نامحسوس به محسوس‏ گزارش كنند؛ اين شيوه متعارفى است كه در اين گونه تشبيه‏ها، به تقريب بسنده‏ مى‏شود و بيان يا درك تحقيقى- با اين وصف- امكان‌پذير نيست.


وی افزود: هم چنين است موقعى كه از حور و قصور و اشجار و انهار يا شعله‏هاى آتش ‏دوزخ سخن به ميان مى‏آيد؛ نمى‏توان عيناً همين مفاهيمى را كه در اين سرا جريان ‏دارد داشته باشد، بلكه متناسب با سراى ديگر خواهد بود و اگر حقيقت آن براى ما آشكار نيست، اين از كوتاهى فهم ما است، نه از قصور بيان قرآن. البته در اين باره ‏سخن بيشترى بايد گفت تا برخى سوء تفاهم‏ها مرتفع گردد.


درك نكردن حقيقت مفاهيم قرآن ناشی از كوتاهی انديشه بشر است


قاضی‌زاده يادآور شد: قرآن در رابطه با معارف و اصول شناخت مسائلى ‏مطرح كرده كه فراتر از بينش بشريت تا آن روز بوده و تا كنون نيز اگر رهنمود وحى‏نبود، معلوم نبود كه بينش بشرى بدان راه مى‏يافت و شايد براى هميشه چنين باشد.


وی گفت: كنه ذات احديت هرگز قابل شناخت نيست و جز از راه صفات جمال و جلال و جامعيت صفات كمال كه همگى توقيفى است و عقل با كمك وحى بدان راه يافته ممكن نيست، به طورى كه تا 99 اسم براى پروردگار شناخته شده است.

captcha