به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، در ادامه سلسله ديدارهای خبرنگاران ايكنا با خانوادههای شهدا و ايثارگران در آستانه هفته دفاع مقدس، جمعی از رسانهنگاران اين خبرگزاری برای ديدار با خانواده ايران ترابی، امدادگر و جانباز دوران دفاع مقدس، به منزل وی واقع در خيابان 17شهريور جنوبی، نزديك به خيابان نفيس رفتند. گفتوگوهای انجام شده با اين جانباز را به مرور در اختيار مخاطبان قرار میگيرد كه در اين مطلب بخشی از آن را میخوانيم.
ايستادگی و صبر در چهرهاش موج میزد
ايستادگی و صبر در چهرهاش موج میزد. صلابتی مثالزدنی داشت. انگار همين امروز از جبهه بازگشته بود. با شور و شوقی وصفناپذير شروع به تشريح زندگانیاش در قبل از انقلاب كرد.
گزارش تصويری اين ديدار را در اينجا ببينيد!
میگفت بعد از پايان تحصيلاتش در دوران متوسطه، مامائی روستايی را انتخاب كرده تا بتواند به خلقالله خدمت كند. بعد از گذراندن دوران تئوری و عملی پرستائی مامائی، روستايی دور افتاده در تويسركان همدان را برای خدمت انتخاب كرده بود.
ترابی میگفت: بيماران 21 روستای اطراف تويسركان به درمانگاه اين روستا میآمدند. امكانات و معيشت مردم در وضع بسيار بدی بود و بيماری امان مردم را بريده بود. از همان ابتدا به وضع موجود اعتراض كرده و خود مشغول درمان مادران و فرزندان بيماران اين منطقه شدم.
بعد از مدتی به خاطر خدماتم به اين منطقه و اعتراضات به وضع بد موجود مورد تعقيب ساواك واقع و مجبور به ترك آنجا و عزيمت به تهران شدم. در تهران به واسطه يكی از آشناهايم در بيمارستان خصوصی مخفيانه شروع به كار كرده و همزمان به مبارزات انقلابی خود نيز ادامه دادم.
اين امدادگر همدانی ادامه داد: بعد از پيروزی انقلاب اسلامی نيز از پا ننشسته و به كارهايم ادامه دادم تا جنگ آغاز شد. به همراه تيمی از امدادگران و پزشكان اعلام آمادگی برای اعزام به جبهه را كردم.
در ابتدا قرار شد به پاوه كه آن روزها در اوضاع وخيمی بود اعزام شويم. با وجود همه سختیها، به پاوه كه شهيد چمران نيز در آنجا بود اعزام شديم.
راهها بسته بود و ضدانقلاب همه جا را گرفته بودند. زمينی نمیتوانستيم به آنجا برويم و قرار شد با هلیكوپتر به آنجا برويم. موقعی كه هلیكوپتر تصميم داشت فرود بيايد، ضدانقلاب به شدت منطقه را میكوبيد و ما با زحمت فراوان توانستيم از هلیكوپتر پياده بشويم.
دكتر چمران به استقبالمان آمد
كمی آذوقه و مهمات همراه داشتيم. شهيد چمران به استقبالمان آمد و اوضاع را برايمان تشريح كرد. شهيد چمران میگفت ضدانقلاب پاوه را گرفته و مردم نمیتوانند از خانهها خارج شوند. همه جا پر بود از جنازه و مجروح. تجهيزات پزشكی كافی نداشتيم. بيمارستان پاوه كاملاً دست منافقين و ضدانقلاب بود.
رزمندگان توانستند با جانفشانیهای خود پاوه را پاكسازی كرده و ما را به بيمارستان كه ديگر مخروبهای بيش نبود، برسانند. فراخوان داديم تا مجروحان را به آنجا بياورند.
در يك چشم به هم زدن، سيل مجروحان به سمت پايگاه سرازير شد. با همان امكانات كم توانستيم خيلیها را مداوا و به پشت خط بفرستيم. پيكر شهدا با بدنهای تكه تكه شده همه جا را پر كرده بود.
ترابی میگفت شهيد چمران بعد از پاكسازی پاوه و درمان مجروحان به ما دستور داد تا به تهران بازگشته و بعد از اندكی استراحت و تجديد قوا، به منطقه بازگرديم. تيم پزشكی و امداد ما نيز به تهران بازگشت.
| در يك چشم به هم زدند، سيل مجروحان به سمت پايگاه سرازير شد. با همان امكانات كم توانستيم خيلیها را مداوا و به پشت خط بفرستيم. پيكر شهدا با بدنهای تكه تكه شده همه جا را پركرده بود |
بعد از مدتی بنابر بر اصرار خود و عليرغم مخالفتهای فراوان، سوسنگرد را برای خدمترسانی به مجروحان انتخاب كرديم. وضع آنجا نيز به شدت آشفته بود. در راه اعزام چندين بار برادران رزمنده مخالفت خود را با رفتنمان به سوسنگرد اعلام كردند كه با نه قاطع ما مواجه شدند.
حضور در مناطق عملياتی جنوب
زمانی به سوسنگرد رسيديم كه ديگر دشمن دروازههای شهر را درنورديده و به شهر رسيده بود. همه جا بوی خون و شهادت میداد.
مدتی در آنجا بوديم. خود را آماده همه چيز كرده بوديم. تا اينكه به واسطه غيورمردی مردم منطقه، دشمن بعثی باز هم در باتلاقی ديگر فرو رفت و مجبور شد عقبنشينی كند.
وی در بخش ديگر از سخنان خود خاطراتی ديگر از حضورش در مناطق عملياتی جنوب از جمله شوش و دزفول را بيان كرد. از بيماری سرطانش میگفت كه هزينههای درمانی بسياری را برايش رقم زده و با وجود اينكه دكترها قطع اميد كرده بودند، شفايش را از امام رضا(ع) گرفته بود.
ادامه دارد...