دوازدهم تیرماه، روزی که ناو آمریکایی وینسنس، پرواز ۶۵۵ ایرانایر را بر فراز خلیج فارس هدف قرار داد و ۲۹۰ مسافر و خدمه غیرنظامی جان خود را از دست دادند. این حادثه، علاوه بر ابعاد انسانی، همواره در ادبیات روابط بینالملل به عنوان یکی از مهمترین نمونههای تقابل مستقیم آمریکا با جمهوری اسلامی ایران مورد بحث قرار گرفته است.
اکنون و در سالگرد آن حادثه، با توجه به تحولات سالهای اخیر و افزایش تنشهای مستقیم میان ایران، آمریکا و رژیم صهیونیستی، بار دیگر این پرسش مطرح میشود که آیا رفتار راهبردی واشنگتن در قبال ایران نسبت به دهه شصت دچار تحول شده است یا تنها ابزارهای اعمال قدرت تغییر کردهاند؟
برای بررسی این موضوع، خبرنگار ایکنا، گفتوگویی با سید مصطفی میرزاباقری برزی، کارشناس مسائل سیاسی و بینالملل انجام داده است که در ادامه میخوانیم:
ایکنا - در سالگرد حادثه سرنگونی پرواز ۶۵۵، آیا رفتار آمریکا در قبال ایران از سال ۱۳۶۷ تغییر راهبردی کرده یا همان منطق گذشته را دنبال میکند؟
باید میان راهبرد، تاکتیک و ابزار تمایز قائل شد. هدف کلان آمریکا یعنی مهار قدرت ایران و جلوگیری از تبدیل آن به بازیگر تعیینکننده در غرب آسیا تغییر نکرده، اما ابزارها تحول یافتهاند. در سال ۱۳۶۷، آمریکا با برتری نظامی مطلق در خلیج فارس عمل میکرد و حادثه وینسنس در همین چارچوب رخ داد. امروز ایران با تقویت قدرت دفاعی بومی (موشکی، پهپادی، سایبری و پدافندی) هزینه هر اقدام مستقیم را به شدت افزایش داده و بنابراین آمریکا بیشتر به تحریم، جنگ شناختی، عملیات سایبری و ائتلافسازی روی آورده. این تغییر، نشانه ضعف نسبی آمریکا در برابر بازدارندگی ایران است، نه تغییر راهبرد کلان. در واقع، تجربه چهار دهه نشان میدهد که هرگونه فشار، ایران را مقاومتر کرده و راه را برای دستیابی به خودکفایی کامل هموارتر ساخته است. این تداوم منطق مهار، آمریکا را در موقعیتی قرار داده که باید با واقعیت قدرت نوظهور ایران کنار بیاید.
ایکنا - آیا حادثه وینسنس صرفا خطای نظامی بود یا بخشی از راهبرد فشار علیه ایران؟
این حادثه را نمیتوان فقط خطای تاکتیکی دانست. آن در بستر مداخله مستقیم آمریکا در پایان جنگ تحمیلی رخ داد. مهمتر از خود حادثه، واکنش آمریکا بود یعنی عدم پذیرش مسئولیت کامل و اعطای مدال به فرمانده ناو. این امر در ذهن ملت ایران به نماد استفاده از قدرت سخت برای تغییر رفتار ایران تبدیل شد اما نتیجه معکوس بود و این فشارها ایران را به سمت خوداتکایی دفاعی سوق داد و پیشرفتهای موشکی، پهپادی و پدافندی امروز، محصول همان تجربه است. وینسنس نشان داد که بدون بازدارندگی، امنیت تضمین نمیشود. علاوه بر این، این رویداد درس بزرگی بود که وابستگی به حقوق بینالملل بدون پشتوانه قدرت، کافی نیست. امروز ایران با تکیه بر همین تجربه، توانسته بازدارندگی خود را به سطحی برساند که حتی قدرتهای بزرگ را به تأمل وادارد.
ایکنا - در مقایسه جنایت سال ۱۳۶۷ با دو جنگ 12 و 40 روزه ، مهمترین تغییر در محاسبات راهبردی چه بوده است؟ آیا موازنه بازدارندگی دگرگون شده است؟
مهمترین تفاوت، تغییر موازنه بازدارندگی است. در ۱۳۶۷ ایران درگیر جنگ فرسایشی بود و آمریکا برتری مطلق داشت. امروز ایران با راهبرد «بازدارندگی فعال» و توان موشکی، پهپادی، سایبری و اطلاعاتی، هزینه هر اقدام نظامی را برای آمریکا و رژیم صهیونیستی به شدت بالا برده است. دو جنگ یک سال اخیر نشان داد که اعمال فشار نظامی دیگر آسان و کمهزینه نیست و آمریکا ناچار است محدودیتهای بیشتری را در محاسبات خود لحاظ کند. قدرت امروز دیگر فقط تعداد ناو و جنگنده نیست، بلکه تلفیق فناوریهای نوین و تابآوری است. این تحولات، معادلات را به نفع محور مقاومت تغییر داده و نشان میدهد که دوران یکجانبهگرایی نظامی آمریکا در منطقه به پایان رسیده و ایران اکنون قادر است تهدیدها را به فرصتهای راهبردی تبدیل کند.
ایکنا - جنگ رمضان چه تاثیری بر دکترین بازدارندگی ایران گذاشته و آیا مرحله جدیدی رقم خوده است؟
جنگ 12 و 40 روزه بلوغ دکترین بازدارندگی ایران را نشان داد. بازدارندگی امروز فقط نظامی نیست، بلکه چندلایه، هوشمند و ترکیبی از توان موشکی، پهپادی، اطلاعاتی، سایبری و مدیریت بحران است. ایران توانست اراده خود را حفظ کند، پاسخ متناسب بدهد و از گسترش غیرضروری درگیری جلوگیری کند. نتیجه آنکه امروز هیچ بازیگری نمیتواند با محاسبات دهه شصت درباره ایران تصمیم بگیرد. این تحول، ایران را از حالت واکنشی به بازیگری اثرگذار در معادلات منطقه تبدیل کرده است. علاوه بر این، جنگ اخیر اعتبار بازدارندگی ایران را در سطح منطقهای و بینالمللی ارتقا بخشید و ثابت کرد که ایران به عنوان یک قدرت مسئول، هم اقتدار دارد و هم توان کنترل بحران. این بلوغ، پشتوانه محکمی برای دیپلماسی و امنیت آینده کشور خواهد بود.
ایکنا - توان موشکی، پهپادی، سایبری و اطلاعاتی ایران تا چه حد معادلات امنیتی منطقه را تغییر داده است؟
این توانمندیها حاصل درس جنگ های تحمیلی و تاکید بر تولید قدرت بومی است. ایران از مصرف کننده امنیت به تولید کننده موازنه در منطقه تبدیل شده. قدرت موشکی و پهپادی نه تنها دفاعی، بلکه بخشی از معماری بازدارندگی است و هر برنامه ریزی امنیتی در غرب آسیا ناگزیر باید ظرفیتهای ایران را لحاظ کند. این همافزایی میان اجزای قدرت ملی، شکاف با رقبا را کاهش داده و معادلات را پیچیدهتر کرده است. در حال حاضر، این ظرفیتها نه تنها بازدارنده هستند بلکه امکان ابتکار عمل و حمایت از متحدان را نیز فراهم کردهاند. این تغییر جایگاه، ایران را به یکی از ستونهای اصلی ثبات و امنیت منطقهای تبدیل کرده است.
ایکنا - آیا غرب آسیا وارد نظم امنیتی جدیدی شده؟ جایگاه ایران در آن چیست؟
بله، منطقه در حال گذار از نظم مبتنی بر برتری مطلق آمریکا به سمت چندقطبی شدن است. بازیگران بومی نقش بیشتری پیدا کردهاند. ایران با نفوذ سیاسی، توان دفاعی و تجربه مدیریت بحران، به یکی از اضلاع اصلی موازنه تبدیل شده. آمریکا قدرتمند است اما آزادی عمل آن کاهش یافته و ناچار به ابزارهای غیرمستقیم است. بدون لحاظ نقش ایران، معادلات امنیتی منطقه پایدار نمیماند که نمونه آن را در تنگه حساس هرمز شاهد هستیم. این نظم نوظهور، فرصتهای جدیدی برای همکاریهای منطقهای بدون دخالت قدرتهای فرامنطقهای ایجاد کرده است. ایران آماده است تا با تکیه بر ظرفیتهای خود، در شکلگیری این نظم عادلانهتر نقش سازنده ایفا کند.
ایکنا - جمعبندی راهبردی از جنایت وینسنس تا امروز چیست؟
مهمترین درس این است که قدرت ملی، بهترین تضمین امنیت است. حادثه وینسنس به ایران نشان داد که بدون بازدارندگی بومی، امنیت قابل اتکا نیست. ایران تهدیدها را به فرصت تبدیل کرد و با سرمایهگذاری بر خودکفایی دفاعی، علم و انسجام ملی، جایگاه خود را ارتقا داد. آمریکا نیز دریافت که دیگر نمیتواند مانند گذشته با هزینه کم اراده خود را تحمیل کند. امروز ایران از دفاع صرف به اثرگذاری بر محاسبات طرف مقابل رسیده و این، مهمترین تحول چهار دهه گذشته است .در نهایت، پیام سالگرد وینسنس این است که مقاومت و خودباوری، کلید پیروزی در برابر فشارهای خارجی است. این تجربه تاریخی، راهنمای ایران برای آینده روشنتر خواهد بود.
انتهای پیام