به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، مراسم بزرگداشت عليرضا قزوه، شاعر انقلابی و دفاع مقدسی كشورمان و رئيس مركز آفرينشهای ادبی حوزه هنری، شب گذشته، سی و يكم شهريورماه در محل فرهنگسرای ابنسينا و به همت باشگاه ادبی ايرانزمين با حضور حسين اسرافيلی، محمدعلی بهمنی، حجتالاسلام و المسلمين سيدعبدالله حسينی، امير خوراكيان، رئيس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، حجتالاسلام و المسلمين دعائی، مديرمسئول روزنامه اطلاعات و جمعی از دوستداران شعر و ادبيات برگزار شد.
در اين مراسم پرويز بيگیحبيبآبادی، مدير انتشارات فصل پنجم به ايراد سخن پرداخت و اظهار كرد: دو شاعر در ايران هست كه به شدت در سرودن شعر به روز هستند و واژهها در دستشان بسيار نرم ادا میشوند و در هر قالبی هم میتوانند شعر بگويند. عليرضا قزوه و احمد عزيزی كه سالهاست در كماست و از خدای متعال آرزوی شفای عاجل او را دارم.
وی ادامه داد: من با قزوه از سال 64 آشنا هستم. يكی از مهمترين كارهايی كه او انجام داد، صفحه «بشنو از نی» بود كه بدون مرزبندی سياسی و ... همه شاعران را معرفی میكرد. وقتی آن صفحه برچيده شد شاعران آسيب بسياری ديدند.
بيگی حبيبآبادی گفت: من در 31 شهريور 1359 افسر نيروی هوايی بودم كه در دفتر كارم در مهرآباد جنوبی صدای انفجار را شنيدم كه سه فروند هواپيمای TU30روسی از ارتش عراق به آنجا حمله كردند. صبح فردای آن روز، شعر جنگ را در مطبوعات داشتيم و شاعران در جبههها حضور داشتند. اولين شهدا متعلق به قبيله شعرا نظير شهيد رخشا و ... هستند. بيشترين حضور هنرمندان در جبههها را شعرا داشتند و البته در اين 30 سال، كمترين توجه به شاعران شد. الان درك صحيحی از شاعران در نزد مسئولان فرهنگی ما نيست.
قزوه، خون، رگ و پی شعر دفاع مقدس است
وی در ادامه، شعر مشهور خود با مطلع «ياران چه غريبانه» را ضمن بيان اينكه اين شعر با نگاهی تماماً عينی و حاصل تجربههای بصری وی از آن دوران است، را خواند.
در بخش ديگری از اين مراسم، محمدعلی بهمنی از شاعران پيشكسوت به سخنرانی پرداخت و گفت: امشب يادی است از دفاع مقدس كه همه ايرانيان داشتند و هم يادبودی است از معلم شاعران دفاع مقدس. به نظر من قزوه از ديگران متفاوت است؛ هم از حيث نوع كارهايش و هم از جنس معرفت و خلقياتش. قزوه، خون، رگ و پی شعر دفاع مقدس است و حتی شعرهای عاشقانهاش هم متفاوت و ويژه است.
وی با بيان اينكه تغزلهای قزوه، دفاعيه از حيثيت، عشق و شعر است و اينها اتفاق كمی نيست، اظهار كرد: من خيلی مديون قزوه هستم. يادم هست به محبت دوستان مراسمی هم برای من در بندرعباس برگزار شد. قزوه به آنجا آمد، در حالی كه شعری سروده بود و حتی مجموعهای را به همراه آورده بود و من امشب شرمندهام كه نتوانستهام شعری برای او بگويم.
تغزلهای قزوه، دفاعيه از حيثيت، عشق و شعر است
بهمنی در ادامه اين مراسم يكی از سرودههايش با موضوع دزفول در جنگ را قرائت كرد و افزود: من متولد دزفول هستم. زمانی كه جنگ شروع شد، دلشوره زادگاهم را داشتم كه در همان شرايط، سفری 25 روزه به دزفول داشتم كه برادرم در آن سفر همراه من بود و اين شعر را سرودم.
«ناگهان ديدم كه دور افتادهام از همرهانم
مانده با چشمان من دودی به جای دودمانم
ناگهان آشفت كابوسی مرا از خواب كهفی
ديدم آ..و..خ قرنها راه است از من تا زمانم
ناشناسی در عبور از سرزمين بینشانی
گرچه ويران خاكش، اما آشنا با خشت جانم
ها ... شناسم اين همان شهر است شهر كودكیها
خود شكستم تك چراغ روشنش را با كمانم
میشناسم اين خيابانها و اين پسكوچهها را
بارها اين دوستان بستند ره بر دشمنانم
آن بهاری باغها و اين زمستانی بيابان
ز آسمان میپرسم آخر من كجای اين جهانم؟
سوز سردی میكشد شلاق و میچرخاند و من
درد را حس میكنم در بندبند استخوانم
مینشينم از زمين سرزمين بیگناهم
مشت خاكی روی زخم خونفشانم میفشانم
خيره بر خاكم كه میبينم ز كرات زخمهايم
میشكوفد سرخ گلهايی شبيه دوستانم
میزنم لبخند و برمیخيزم از خاك و بدين سان
میشود آغاز فصل ديگری از داستانم»