|
بين ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر بود كه در ساختمان راديو دزفول نزديك مصلای جمعه نشسته بوديم. ناگهان با شنيدن صدای مهيب هواپيما از داخل ساختمان بيرون آمديم. هواپيمای عراقی باز هم در حال پرواز بر فراز شهر بود. به آسمان كه نگاه كرديم، ديديم كه هواپيمای عراقی مورد اصابت موشكهای زمين به هوای يكی از سايتهای دزفول قرار گرفته و در جنوب غربی آسمان دزفول در حال سقوط كردن است.
من(محمدحسين درچين) كه آن موقع نويسنده، گزارشگر و گوينده راديو بودم به همراه علیاكبر بامشاد(مسئول بخش عربی راديو دزفول) و پرويز جديدزاده(صدابردار و مسئول پخش) و فكر میكنم محمدعلی كشتزار(مسئول پشتيبانی) سوار جيپ شهباز آبی رنگ راديو شديم.
از مسير پل قديم به طرف پل گاوميش آباد رفتيم. ما از يك سمتِ كانال بزرگ آب در حال رفتن به محل سقوط هواپيما بوديم و اتفاقاً جيپ شهباز آبی رنگ فرمانداری هم از آن طرفِ كانال به سمت محل سقوط هواپيمای عراقی میرفت.
از داخل جيپ كه به آسمان نگاه میكرديم ديديم كه خلبان هواپيما با استفاده از چتر نجات به قول معروف اِجِكت كرده و در حال پايين آمدن است. موقعی كه به محل سقوط خلبان عراقی در نزديكی روستای سنجر رسيديم تعدادی از مردم كه آنجا بودند میگفتند كه خلبان عراقی در حال سقوط با چتر نجات از ارتفاع 50-60 متری بالاتر از سطح زمين به طرف ما تيراندازی كرده و حتی موقعی كه روی زمين رسيده بود، با چاقويی كه از توی جيب شلوارش در آورده بود به ما حمله كرد تا از خودش دفاع كند.
به هر صورتی كه بود خلبان را دستگير كرده، او را گرفتند و سوار جيپ فرمانداری كردند. برای برگشت جيپ فرمانداری از آن طرف كانال و ما هم از طرف ديگر كانال به سوی شهر حركت كرديم. موقع برگشت جمعيت زيادی در نزديكی سدّ تنظيمی گاوميشآباد منتظر بودند و فكر میكردند كه خلبان عراقی در ماشين ماست. ديديم كه مردم مرتّب به ماشين ما آب دهن میاندازند.
بالاخره موقعی كه هر دو جيپ با هم به شهر رسيديم باز هم مردم فكر میكردند كه خلبان عراقی در ماشين ما است و باز هم شروع كردند به پرتاب آب دهان به ماشين؛ بله همه شيشه و پنجرهها پر شده بود از آب دهانِ جمعيتی كه مثلاً به استقبال آمده بودند. بالاخره خلبان عراقی توسط بچههای فرمانداری به پايگاه چهارم شكاری دزفول برده شد.
درحال برگشت به محل راديو من به آقای بامشاد، مسئول بخش عربی راديو دزفول گفتم كه خوبه برای مصاحبه با خلبان عراقی به پايگاه برويم. فردای آن روز من و آقای بامشاد و يكی از گويندگان بخش عربی به نام خالداحمد سيفی به همراه گروه فيلمبرداری به طرف پايگاه دزفول رفتيم. آقای بامشاد به عنوان گزارشگر و من هم به عنوان صدابردار راديو دزفول وارد پايگاه چهارم شكاری دزفول شديم.
ابتدا به اتاقی وارد شديم كه محل مراقبت از خلبان عراقی بود. در آنجا چند خلبان ايرانی و همچنين خلبان عراقی كه روز گذشته هواپيمايش سقوط كرده بود، نشسته بودند. در ضمنِ پذيرايی، آقای بامشاد به زبان عربی شروع كرد به سؤال كردن و من هم صدايشان را ضبط میكردم.
ابتدا خودش را معرفی كرد. گفت كه اسمش «محمدطاهر فتاح» است و هواپيمايش از نوع سوخو 20 بود. البته اين گزارش تصويری و راديويی بعداً هم از شبكههای راديويی و تلويزيونی پخش شد. موقعی كه آقای بامشاد با او صحبت میكرد او گفت كه مراسم عقد من چند روز پيش بوده و قرار بود كه پس از برگشت از اين مأموريت پروازی، مراسم ازدواجم را برگزار كنم. بعد از اين صحبتها از طرف خلبانان ايرانی سؤالاتی تخصصی به زبان انگليسی شد و آقای بامشاد هم به زبان عربی سؤال و ترجمه میكرد.
خلبان عراقی يعنی «محمدطاهر فتاح» هم ضمن تشريح مأموريت خودش با كمال آرامش صحبت میكرد و از برخورد خوب و اسلامی حكومت و حاضران در جلسه حفاظتی تشكر میكرد ... .
*بخشی از خاطرات محمدحسين دورچين، از فعالان فرهنگی دزفول