به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، ذیالقعده را روز زيارتی حضرت امام رضا(ع) ناميدهاند، روزی كه زندهترين و مؤثرترين راه برای شناخت و ايجاد ارتباط فكری و قلبی با آن امام همام و پروردگار صورت میگيرد. رضاجان، زمزمههايم در آستان تو جان میگيرد، هرچه زكوی تو میگويم دلم هوای آستان تو میگيرد، غبار دل میزدايم در هوای بارگاهت چونانكه دلم با پنجره فولادت آرام بگيرد، يا رضا، يا رضا ، يا رضا.
صبح را امروز گونهای ديگر آغاز كردم، هوا هوای توست در آسمان، عزم كردهام كبوتر بارگاهت شوم، يا رضاجان و تا قدم به قدم در آستان بارگاهت دلم را پرواز ندهم، آرام نمیگيرم. همچون گذشته آرام آرام از بست بالا اذن ورود میخواهم ... «اَللّهُمَّ اِنّى وَقَفْتُ عَلى بابٍ مِنْ اَبْوابِ بُیُوتِ نَبِیِّكَ، صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَ الِهِ، وَقَدْ مَنَعْتَ النَّاسَ اَنْ یَدْخُلُوا اِلّا بِاِذْنِهِ ، فَقُلْتَ يا اَیُّهَا الَّذينَ امَنُوا لاتَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِّىِّ اِلاَّ اَنْ یُؤْذَنَ لَكُمْ».
«اَللّهُمَّ اِنّى اَعْتَقِدُ حُرْمَةَ صاحِبِ هذَا الْمَشْهَدِ الشَّريفِ فى غَیْبَتِهِ، كَما اَعْتَقِدُها فى حَضْرَتِهِ، وَاَعْلَمُ اَنَّ رَسُولَكَ وَخُلَفآئَكَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ اَحْيآءٌ عِنْدَكَ یُرْزَقُونَ، یَرَوْنَ مَقامى وَیَسْمَعُونَ كَلامى، وَیَرُدُّونَ سَلامى، وَاَنِّكَ حَجَبْتَ عَنْ سَمْعى كَلامَهُمْ، وَفَتَحْتَ بابَ فَهْمى بِلَذيذِ مُناجاتِهِمْ»، «وَاِنّى اَسْتَاذِنُكَ يا رَبِّ اوَّلاً، وَاَسْتَاْذِنُ رَسُولَكَ، صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ ثانِياً، وَاَسْتَاْذِنُ خَليفَتَكَ الْأِمامَ الْمَفْروُضَ عَلَىَّ طاعَتُهُ عَلِىَّبْنَ مُوسَى الرَّضا عَلَيهِ السَّلام وَالْمَلائِكَةَ الْمُوَكَّلينَ بِهذِهِ الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ ثالِثاً».
«ءَاَدْخُلُ يا رَسُولَ اللَّهِ، ءَاَدْخُلُ يا حُجَّةَ اللَّهِ، ءَاَدْخُلُ يا مَلآئِكَةَ اللَّهِ الْمُقَرَّبينَ الْمُقيمينَ فى هذَا الْمَشْهَدِ، فَاْذَنْ لى يا مَوْلاىَ فِى الدُّخُولِ، اَفْضَلَ ما اَذِنْتَ لِأَحَدٍ مِنْ اَوْلِيآئِكَ، فَاِنْ لَمْاَكُنْ اَهْلاً لِذلِكَ، فَاَنْتَ اَهْلٌ لِذلِكَ!»
پس میبوسم عتبه مباركه را و داخل میشوم و میگويم «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ فى سَبيلِ اللَّهِ، وَ عَلى مِلَّةِ رَسوُلِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ، اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لى وَ ارْحَمْنى وَ تُبْ عَلَىَّ، اِنَّكَ اَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ».
اجازه میخواهم يا رضاجان، «أأدخل يا حجة الله، ای حجت خدا، آيا وارد شوم؟» نوای قلبم، مقهور آستان توست، دست بر سينه میگذارم و رو به بارگاهت، سر به رأفتت به تعظيم فرو میآورم و تغيير را در درونم بهاذن ورود تو دنبال میكنم، ای حجت خدا، آيا وارد شوم؟.
«آمدم ای شاه، پناهم بده، خط امانی ز گناهم بده!، ای حَرمَت ملجأ درماندگان، دور مران از در و ، راهم بده، ای گل بیخار گلستان عشق، قرب مكانی چو گياهم بده، لايق وصل تو كه من نيستم، اِذن به يك لحظه نگاهم بده، ای كه حَريمت بهمَثَل كهرباست، شوق و سبكخيزی كاهم بده تا كه ز عشق تو گدازم چو شمع، گرمی جانسوز به آهم بده، لشگر شيطان بهكمين من است، بیكسم ای شاه، پناهم بده، از صف مژگان نگهی كن به من، با نظری، يار و سپاهم بده، در شب اول كه به قبرم نهند، نور بدان شام سياهم بده، ای كه عطابخش همه عالمی، جمله حاجات مرا هم بده».
داخل شدم، سنگين و پرغبار، مضطربم، نكند مرا شفاعت نكنی، اشكهايم گويا زودتر از خودم به صحنت میرسد، يا علی بنموسیالرضا(ع)، يا ضامن آهو، پناهم تو هستی، ای امام راستين ولايت، پرغبار و سنگين آمدهام، تا غصه از قصههای شرمساریام بگيرم، صلوات خاصه را میخوانم و میآيم به پيش.
| نجوای حرم رضوی: |
| يا رضاجان، چه شده است، مگر گناهكار نيستيم، چگونه در رحمت را برايم باز كردهای، يا علی بنموسیالرضا شفاعتم كن، همين، ... غريب آستان تو هستم، گناهكار روزگارم، اشكهايم صداق اين نجواست، مرا اجابت كردهای و به آستانت فراخواندهای و ملائك را نامهرسانم از آستانت به عرش ربوبی كردهای |
«اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِیِّبْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَ حُجَّتِكَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرى، الصِّدّيقِ الشَّهيدِ، صَلاةً كَثيرَةً تامَّةً زاكِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، كَاَفْضَلِ ما صَلَّیْتَ عَلى اَحَد مِنْ اَوْلِيائِكَ!».
«پروردگارا، بر علی بنموسیالرضای برگزيده درود و رحمت فرست، آن پيشوای پارسا و منزه و حجت تو بر هر كه روی زمين و زير خاك است، بر آن صديق شهيد درود و رحمت فراوان فرست، درودی كامل و بالنده و از پی هم و پياپی و پیدرپی، همچون برترين درود و رحمتی كه بر هريك از اوليائت فرستادی!».
آهسته با دلی شكسته اذن تو را میخواهم و وارد سرسرای صحن پنجره فولادت میشوم، دوباره دست بر سينه میگذارم و میگويم «السلام عليك ياعلیبن موسی الرضا، يا غريب الغربا»، دستم را بگير، آمدهام پناهم دهی، روسياهم، دل به گوشه نگاهت بستهام.
از نجوای درونم میدانم تو مرا فراخواندهای و اشارتی كردهای، مگر میشود با دستان خودم و بیاذن تو به آستانت قدم گذاشته باشم و دگرگون نباشم، دوباره وضو خواهم گرفت و لحظه لحظه را ثانيهشماری میكنم كه در آستان تو آرام بگيرم، قلبم را آرام و سبك كنم از التهاب دنيای پشت سرم، پيش رويت میايستم و صلوات میفرستم و استغفار میكنم و شفاعت تو را میخواهم».
هنوز تا اذان باقيست، خادمان نقارهزن آمادهاند، شروع میشود. ملائك از عرش به فرش آمدهاند و اذان را نجوا میكنند ... الله اكبر، الله اكبر ... صفوف نماز بسته شد و حاجتها با آسمان هشتم گره خورده است، هياهوی حضور و تمناهای شفاعت، گوش و نگاهم را پر كرده است، تنها نيستم، هزاران هزار دل شيفته و دلباخته و روسياهی همچون من به نماز ايستادهايم، هرچه در دل دارم، هرآنكه دلبسته اوست و ناتوان در قدم به آستان مقدس رضاست، همه و همه در ذهنم نقش میبندند و از خود فراموش میشوم، انگار تمام درهای آسمان باز شدهاند.
يا رضاجان، چه شده است، مگر گناهكار نيستيم، چگونه در رحمت را برايم باز كردهای، يا علی بنموسیالرضا شفاعتم كن، همين، ... غريب آستان تو هستم، گناهكار روزگارم، اشكهايم صداق اين نجواست، مرا اجابت كردهای و به آستانت فراخواندهای و ملائك را نامهرسانم از آستانت به عرش ربوبی كردهای.
يا حجة الله ... خادم آستان توام، نگاهم به اذن تو دوخته است، نجوايمان غريبالغربا، امام رئوف، ضامن آهوست. دست بستهام و هيچ ندارم. يا رضاجان، به رواق آستانت وارد میشوم و ازدحام عاشقانت را میبينم، اذن دخول را مجدداً میخوانم و زيارتم را شروع میكنم، شب شب ميلاد توست يا رضاجان، بهشت الهی به آستان تو مزين شده است، عطر يا رضا رضا پيچيده است.
امينالله میخوانم و زيارت مخصوص، دو ركعت نماز زيارت بهنيابت از همه عالميان، نه به خود فكر میكنم نه به آنچه برای آن آمده بودم، فكر و ذكرم تو هستی و غير را نمیتوانم نه درك كنم و نه تصور و نه بيان. وجودم سراپا يا رضا رضا شده است.
يا رضاجان، در حريم هوای تو، در آستان مقدست و در روز ميلادت همه را به آستانت میخوانی و اجابت میكنی، مرا گواه باشد كه چنين روزی در ايام روزگار در آستان تو بودم و قدم در صحن و سرای بهشت عالم گذاشتم و نجوای دل با خود را تحرير كردم و روی برگشت را نداشتم كه با تو دوباره وعده ديدار كنم يا علی بنموسیالرضا، تمام صلوات و درود خداوندی بر تو باد، آستان تو دل باز میكند و غبار غم میزدايد و صيقل میدهد.
چگونه میشود اگر نيازمندان تهیدست بيايند و باز دست خالی بازگردند، كرمت، نگاهت و اجابتت بيش از آن است كه در تصور تمام عالم بگنجد، اما همين را بس كه همه كرمت را، رأفتت را و ضمانت را در پيشگاه حق میدانند و سر ازپا برای صحن و سرايت نمیشناسند. ياعلی بنموسیالرضا، يا امام رئوف، مرا به آستانت بخوان چراكه در هوای توست كه دلها آرام میگيرد و جانها دوباره صفا میگيرند.