سفر حجتالاسلام و المسلمين روحانی، رئيس جمهور كشورمان به نيويورك رقمزننده اتفاقاتی بود كه میتوان آن را نقطه عطفی در دوران 34 ساله انقلاب اسلامی دانست. از گفتوگوی تلفنی با رئيسجمهور امريكا گرفته تا ديدار ظريف با جان كری و نطق دو رئيس جمهور ايران و امريكا مجموعه رخدادهايی بود كه همگی به تنهايی امری بیسابقه بود كه ايجاب میكند تحليلی واقعبينانه و منصفانه از مجموعه اين اتفاقات و دستاوردهای اين سفر صورت بگيرد.
متاسفانه در اين مدت دو دسته از تحليلهای رسانهای فارغ از فضای اعتدال، يكی به انتقاد صرف و بعضا تخريب روی آوردند و يك سری ديگر نيز به تمجيد صرف اين سفر پرداختند و با ذوقزدگی و شعفی افراطی از اين گفتوگوها روايت كردند. در حالی كه فضای اعتدال ايجاب میكند كه در كلام و گفتار نيز اين اعتدال و واقعنگری به نمايش درآيد و از نگاه صفر و صدی پرهيز شود و رسانهها و تحليلگران سياسی به دور از حب و بغضهای جريانی و جناحی به تببين دستاوردها و آسيبشناسی سفر رياست جمهوری به نيويورك بپردازند.
برخلاف اين مسئله برخی از جريانها در يك همسويی عجيب با رژيم صهيونيستی به تخريب رئيسجمهور پرداختند و تصويری سياه از اين سفر ارائه دادند و از دادن «امتياز نقد به امريكا» و «گرفتن نسيه» صحبت كردند و مكالمه تلفنی روحانی با اوباما را نشان وادادگی قلمداد كردند. اما آيا به راستی اينگونه بود؟
اين عده كه همواره برای تخريب ديگران به اين سخن امام خمينی(ره) اشاره میكردند كه هرگاه دشمن از كار شما خوشحال شد به اقدام خودتان شك كنيد، حال كه امروز رژيم صهيونيستی از تحركات ديپلماتيك ايران در عرصه بينالمللی به شدت عصبانی است و نتانياهو به صراحت و البته خشم و عصبانيت میگويد برای ترسيم چهره واقعی ايران برای سخنرانی به سازمان ملل میروم، نبايد لحظهای به گفتار و تحليلهای خود شك كنند و به واقعگرايی در تحليل اين سفر روی آورند؟
آيا تحقق نرمش قهرمانانه مدنظر مقام معظم رهبری از سوی رئيسجمهور و هيئت ايرانی در اين سفر برای اين دوستان قابل مشاهده نيست. اينكه همه هيئتهای ديپلماتيك كشورها به جز رژيم صهيونيستی پای سخنرانی حجتالاسلام روحانی نشستند و با اسرائيل برای ترك جلسه همگام نشدند، اينكه تغيير لحن واضحی در سخنان اوباما بوجود آمده بود و در اخر اينكه رئيسجمهور و هيئت همراه بدون ذرهای عدول از آرمانها و منافع ملی اما با لحنی مؤدبانه، محترمانه و ديپلماتيك از حقوق مسلم ملت ايران دفاع كردند نشانهای از نرمش قهرمانانه نيست؟ اين سئوالی است كه بايد اين دوستان پاسخ دهند.
آيا براساس مجموع اين مسائل نمیتوان به خوبی دريافت كه هدف اينگونه تحليلها نه تنها تبيين واقعبينانه و حتی انتقاد دلسوزانه نيست بلكه به وضوح میتوان تعصبات گروهی و جناحی را در پس اين به اصطلاح انتقادات مشاهده كرد كه حاضر است منافع ملی را به پای منافع فردی، قبيلهای و جريانی قربانی كند و در اين مسير حتی از خود اين سئوال را نپرسد چرا رژيم صهيونيستی نيز تا اين ميزان از حضور و تحركات و ديدارهای هيئت ايرانی عصبانی و خشمگين شده است و ما نيز همينطور؟
اما در مقابل عدهای نيز با نوعی ذوقزدگی و هيجان اغراقآميز به اتفافات رخ داده در سفر رياست جمهوری پرداختند و برخی حتی پا را فراتر از اين نهاده و از عدم ديدار روحانی با اوباما انتقاد كردند و به ترسيم فضايی پرداختند كه گويی قرار است با يك ديدار همه مشكلات كشور حل شود. اين عده نيز متأسفانه با پرداختن بيش از اندازه به ضرورت ديدار و گفتوگو با امريكا و راحت قلمداد كردن اين اقدام دچار نوعی فراموشی و ناديده گرفتن وجود مشكلات تاريخی و پيچيدگیهای موجود در روابط فیمابين ايران و امريكا شدند و اشارهای به صدمات و ظلمها و تحريمهای آمريكا عليه ملت ايران نكردند.
متاسفانه رويكرد مذكور در اين مدت خواسته يا ناخواسته آمريكا و برقراری رابطه با آن را حلال همه مشكلات كشور ترسيم كرده است و در اين مسير به ورطه افراط و شتابزدگی افتاده است در حالی كه به تعبير محمدجواد ظريف مشكلات انباشته شده ميان ايران و امريكا يكشبه قابل حل نيست و از سويی برای انجام ديدار و مذاكره با هر كشوری و از جمله با آمريكا رعايت سه اصل عرت، حكمت و مصلحت ضروری است كه شعف بیاندازه عدهای از گفتوگوی تلفنی روحانی و اوباما در تضاد با اين سه اصل و البته اصل اعتدال و واقعگرايی است.
لذا ضروری است با نگاهی منصفانه و رويكردی واقعبينانه به اين سفر و دستاوردهای آن، همانگونه كه هست، نگريسته شود و در اين مسير گام اول پرهيز از نگاههای حزبی، جناحی و سياسی و تبيين و تحليل آن براساس نگاهی كلان برمبنای منافع ملی است.