کد خبر: 1301961
تاریخ انتشار : ۲۰ مهر ۱۳۹۲ - ۱۵:۱۵

نقدی بر عملكرد شورای عالی انقلاب فرهنگی در حوزه تحول علوم انسانی

برای بيراهه نرفتن قطار علوم انسانی اسلامی لازم است كه شورای عالی به صورت مفصل به بررسی و حل مشكل آشفتگی، تناقض و موازی‌كاری راهبردی در حوزه تحول علوم انسانی بپردازد و توانمندترين و شايسته‌ترين افراد از لحاظ علمی و مديريتی و انگيزشی در آن قبول مسووليت نمايند.



در خبرها اينگونه آمده است كه طبق اعلام رسمی دبيرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، "سند دانشگاه اسلامی" در جلسه ۷۳۵ شورای عالی به تصويب رسيده و توسط رييس شورا برای اجرا ابلاغ گرديد. اين سند بنا به ادعای مسولان امر، حاصل همكاری مشترك ۱۲۷ دانشگاه و مركز علمی بوده است. لازم به يادآوری است كه در سند قبلی دانشگاه اسلامی،(مصوبه سال۱۳۷۹ شورای عالی انقلاب فرهنگی)، در ذيل مولفه‌های "متون و برنامه‌ريزی درسی" و "استاد" و "نظام آموزشی و پژوهشی"، به بحث تحول علوم انسانی و علوم انسانی اسلامی پرداخته شده بود و جهت تحقق آن، سياستهای راهبردی و اجرايی تصويب شده بود كه در جهت اجرايی كردن آنها، در سال ۸۴ كميته ای تحت عنوان"كميته ارتقای متون درسی علوم انسانی" در ذيل شورای اسلامی شدن تشكيل گرديد كه اصلی ترين رسالت آن، اصلاح وضعيت علوم انسانی دانشگاه‌ها متناسب با شاخص‌های علمی، كارآمدی، دينی و بومی بود.


گزارش عملكرد كميته مذكور نشان می دهد كه ضعف بدنه علوم انسانی اسلامی كشور در انجام شرح وظايف فوق، عمده دليل ضعف توفيقات كميتة ارتقا بوده است. هر چند، روند رو به اصلاح و تقويت عملكرد و توليدات كميته ارتقا، طبق گزارش عملكرد آن، كاملا مشهود است. (ر.ك گزارش عملكرد كميته ارتقاء متون درسی علوم انسانی دانشگاهها، ۱۳۸۹، معاونت راهبری فرآيند دبيرخانه شورای اسلامی شدن دانشگاهها و مراكز آموزشی)


روند تشكيل «شورای تحول و ارتقای علوم انسانی»


در حدود سال ۱۳۸۸ و در گرماگرم فعاليت كميته ارتقا، دبيرخانه شورای عالی اقدام به تشكيل جلساتی موازی با همان اعضای كميته ارتقا نمود و چند وقت بعد طرحِ تشكيل"شورای تحول و ارتقای علوم انسانی" توسط دبيرخانه شورای عالی در صحن شورا مطرح گرديد كه عملا همان شرح وظايف كميته ارتقا را، البته با ساختاری ضعيف تر دنبال می كرد.


البته اين طرح با مخالفت و مقاومت مستدل برخی اعضا و دبيرخانه شورای اسلامی شدن (از جمله بنده) مواجه شد ولی با مشاهده اصرار دوستان برای انجام اين كار، بالاخره اعضای شورای اسلامی شدن به صورت داوطلبانه اقدام به تعطيلی كميته ارتقا نمودند و مقرر گرديد كه از آن تاريخ به بعد، شورای اسلامی شدن صرفا به حوزه "اسلامی شدن فرهنگ" تمركز كند و "اسلامی شدن علم و تحول علوم انسانی" به شورای تازه تاسيس تحول و ارتقای علوم انسانی واگذار گردد.


الان حدود ۴ سال از تاسيس شورای تحول می گذرد (۸۸ لغايت۹۲) و ميزان توفيقات و عدم توفيقات آن، در عين روشن بودن بر همه گان، به راحتی قابل ارزيابی است.


آشفتگی راهبردی و مديريتی


تصويب سند جديد دانشگاه اسلامی در جلسه ۷۳۵ شورای عالی، كه در آن مجددا به راهبردهای اسلامی سازی علم پرداخته شده است(مثلا در بند ۳ اهداف، عبارت "توليد دانش تمدنی بويژه علوم انسانی-اسلامی" ذكر شده و در ذيل مولفه های "نظام آموزشی" و "نظام پژوهش و فناوری" به صراحت به راهبردهای اسلامی سازی، تحول و مديريت علوم انسانی اشاره شده است)، علی رغم احترام به زحمتی كه عزيزان دبيرخانه شورای اسلامی شدن كشيده اند و همچنين با علم به انتقاداتی كه بدين سند می توان ايراد كرد، حاكی از يك آشفتگی راهبردی و مديريتی در رويكرد، عملكرد و مصوبات شورای عالی است.


چرا كه شورای عالی در عرض چهار سال گذشته رای به تصويب دو مجموعه داده كه با هم تداخل كاری دارند. بدين صورت كه بالاخره مسئوليت سياستگذاری تحول علوم انسانی و اسلامی سازی آن بر عهده شورای تحول است يا شورای اسلامی شدن دانشگاهها؟ اگر اين مسووليت همچنان بر دوش شورای اسلامی شدن است پس چه نيازی به تشكيل و تداوم فعاليت شورای تحول و صرف اينهمه وقت و هزينه بود؟ و اگر شورای تحول مسؤول انجام اين مهم است پس چرا شورای اسلامی شدن دانشگاهها راهبردهای "اسلامی سازی علم" را تدوين كرده است؟ و اگر احيانا دوستان شورای اسلامی شدن خارج از وظايف خود عمل می كنند چرا شورای عالی با تصويب سند دانشگاه اسلامی به عملكرد آنها صحه می گذارد؟


جايگاه «ستاد راهبری نقشه جامع علمی كشور» چيست؟


جدای از دو مجموعه فوق‌الذكر، سوال مهم بعدی اين است كه بالاخره جايگاه "ستاد راهبری نقشه جامع علمی كشور" در روند تحول علوم انسانی چيست؟ چرا كه در ادبيات سند نقشه جامع علمی كشور، عبارت "علم" اعم از "علوم انسانی" است و برای همين هم در ذيل آن، صراحتاً به راهبردهای تحول علوم انسانی و توليد علوم انسانی اسلامی اشاره شده(راهبردهای: ۱۰ ،۸ ، ۶، ۲) و ستاد راهبردی نقشه جامع هم علی‌الاصول بايد به دنبال اجرايی كردن راهبردهای نقشه فوق باشد. از طرف ديگر، سند دانشگاه اسلامی راهبردها و اقدامات خود را مستند به راهبردهای «۱۰ ،۸ ، ۶، ۲» نقشه جامع علمی كشور نموده كه در اينجا اين سوال مطرح است كه وظيفه اجرايی كردن راهبردهای نقشه جامع علمی كشور با كدام مجموعه است؟ شورای اسلامی شدن دانشگاهها يا ستاد راهبری نقشه جامع علمی كشور؟ و يا ظاهرا هر سه!


سياستگذاری تحول در علوم انسانی در سه مجموعه موازی


با اين توصيفات، ما الان حداقل سه مجموعه سياستگذار در داخل شورای عالی داريم كه مسووليت سياستگذاری و مديريت روند تحول علوم انسانی را، طبق مصوبات خود شورای عالی، دارا می باشند! البته مجموعه های ديگری هم در خارج از ساختار دبيرخانه شورای عالی هستند كه طبق اساسنامه شان به نحوی وظيفه مداخله در سياستگذاری و مديريت كلی و يا بخشی تحول علوم انسانی را بر عهده دارند. مثلا شورای عتف، شورای برنامه ريزی آموزش عالی و شورای گسترش وزارت علوم، شورای بررسی متون و كتب علوم انسانی و ... تعدادی از موارد مذكور می باشند.


اين آشفتگی و موازی كاری، گذشته از اينكه خود اين مجموعه ها را با همديگر درگير می كند(مثلا درگيری طولانی شورای تحول با وزارت علوم بر سر كارگروههای شورای برنامه ريزی)، بزرگترين مشكل و مانع در جهت انجام بهينه اقدامات برای تحول علوم انسانی است و در عين حال، عملكرد ساير مجموعه های خارج از حلقه فوق را هم مختل می كند.


لزوم برخورداری از نگاهی ساختارمند و بلندنگر


همانطور كه تلويحاً هم اشاره شد عملكرد، ساختارِ داخلی و نيروی انسانی و راهبردهای هر سه مجموعه فوق، قابليت نقد و بررسی فراوانی دارد و فرصت مفصل ديگری می طلبد ولی در اين مقال، بنده بيشتر به دنبال بررسی رويكرد و عملكرد شورای عالی در موضوع خاص تحول علوم انسانی هستم كه می بايست به عنوان مركز فرماندهی فرهنگ و علم كشور، نگاهی ساختارمند و بلندنگر داشته باشد و حداقل در حوزه عملكرد خود، از آشفتگی و موازی كاری و دوباره كاری و تناقض بپرهيزد.


ممكن است برخی از اعضای بزرگوار شورای عالی بفرمايند كه اين وظيفه دبيرخانه شورا است كه تداخلها و تناقضهای فوق را رصد و كنترل و اصلاح كند ولی وقتی كه دبيرخانه، يا به اصول كارش آشنا نيست و يا اينكه ملاحظات غير مديريتی ديگری دارد كه مانع از انجام وظيفه ذاتی اش می گردد، وظيفه كنترل انسجام درونی عملكرد شورا بر عهده تك‌تك اعضای شورای عالی است.


راه‌های جلوگیری از بيراهه رفتن قطار علوم انسانی اسلامی


علی‌ای حال، به نظر می رسد برای جلوگيری از زمين خوردن جدی فرمايشات رهبری در حوزه تحول علوم انسانی و همچنين بيراهه نرفتن قطار علوم انسانی اسلامی و ممانعت از هرز رفتن منابع انسانی و بودجه ای كشور و... ، لازم است كه شورای عالی به صورت مفصل به بررسی و حل مشكل آشفتگی، تناقض و موازی‌كاری راهبردی، ساختاری و برنامه ای در حوزه تحول علوم انسانی بپردازد و برای يكبار هم كه شده، تمامی ساختارهای موازی را تلفيق و يا ملغی كند و فقط يك مجموعه و با يك مجموعه منظم و هماهنگ از اسناد و راهبردها در حوزه سياستگذاری و مديريت كلان فرآيند تحول علوم انسانی را تعيين نمايد و متعاقباً توانمندترين و شايسته‌ترين افراد از لحاظ علمی و مديريتی و انگيزشی در آن قبول مسووليت نمايند. اين نكته آخر مساله مهمی است، چرا كه تجربه نشان داده است كه هر چقدر هم ساختارها درست و منسجم و دقيق باشند، در صورت حضور مديران نالايق و يا افرادی كه به دليل مشاغل مختلف فرصت تمركز بر كار را ندارند، بهترين ساختارها هم خروجی ای نخواهند داشت.


طبيعی است كه اصلاح وضعيت فوق حداقلِ وظيفه قانونی، منطقی، دينی و اخلاقی‌ اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی است. باشد كه با اصلاح وضعيت علوم انسانی و توليد علوم انسانی اسلامی، شاهد بالندگی هر چه بيشتر گفتمان انقلاب اسلامی و كارآمدی نظام جمهوری اسلامی در تحقق آرمانهای انقلاب باشيم.


* عزيز نجف‌پور، معاون اسبق دبيرخانه شورای اسلامی شدن دانشگاه‌ها و مراكز آموزشی


منبع: الف

captcha