کد خبر: 1302229
تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۹۲ - ۰۸:۵۱
تحول در علوم انسانی؛ دستاوردها و بايسته‌ها/14 عضو هيئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی

دانش مديريت‌پذير است، اما فرماندهی‌پذير نيست

شاكرين با بيان اين‌كه دانش مديريت‌پذير است، اما فرماندهی‌پذير نيست، گفت مديريت دانش به معنای تامين امكانات، تشويق، رفع موانع و ايجاد انگيزه و برنامه‌ريزی لازم است و اين متفاوت از فرماندهی علم به اين معناست كه بگوييم شما بايد اين نظريه را بدهی و به اين نتيجه برسی؛ نه! نتيجه بايد آزاد باشد.



حجت‌الاسلام و المسلمين حميدرضا شاكرين، عضو هيئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی در گفت‌وگو با خبرگزاری بين‌المللی قرآن (ايكنا)، ‌در رابطه با روند تحول علوم انسانی، با اشاره به مراحلی كه اين روند تاكنون طی كرده است، بيان كرد: به لحاظ محتوايی روندی را طی كرده‌ايم و اكنون به جايی رسيده‌ايم كه بايد در ابتدا در آن جا قرار می‌گرفتيم؛ يعنی ما ابتدائاً از تحول معنای ديگری در ذهن داشته‌ايم و به صورت تدريجی اين معنا اصلاح شده است.


مراحل و مسير طی‌شده در تحول علوم انسانی از ابتدای انقلاب اسلامی تاكنون


شاكرين اظهار كرد: در ابتدای انقلاب، اسلامی‌سازی، دادن رنگ و لعاب اسلامی به فراورده‌های دانش غربی تلقی می‌شد؛ به اين معنا كه الگو همان الگوی غربی بود و صرفاً آيات و احاديثی در كنار آن مطالب قرار می‌گرفت. در ادامه به اين مسئله وقوف حاصل شد كه گاهی برخی مطالبی كه به ظاهر با انديشه‌های اسلامی سازگار می‌نمايد، كاملاً ناسازگاری دارد و در جاهايی با اسلام زاويه می‌گيرد و در نتيجه اين آگاهی، جريان پيرايش‌گری و ويرايش‌گری و گزينش‌گری در مواجهه با علوم انسانی غربی شكل گرفت، اما اين جريان نيز پس از مدتی ما را به اين نتيجه رساند كه نتايج آن خيلی هم نمی‌توانند مستقل و مجزا از بعضی از همان اموری باشند كه ما خلاف آموزه‌های دينی‌مان و خلاف مبانی بينشی ـ ارزشی‌مان می‌ديديم.


تحول علوم انسانی؛ دغدغه‌ای علمی يا اجتماعی؟


وی با اشاره به تلاش‌های صورت گرفته در جهت درانداختن طرحی نو و توليد و تأسيسی نوين كه از يك سو بر مبانی جهان‌شناختی، خداشناختی، هستی‌شناختی و انسان‌شناختی خود ما استوار بوده و از سوی ديگر متناسب با نيازهای اجتماعی ما باشد و در پاسخ به اين پرسش كه سهم كدام يك از سويه‌های علمی و اجتماعی در جريان تحول علوم انسانی بيشتر است؟ عنوان كرد: ديدگاه من اين است كه طرح اين تقابل كه مسئله علمی است يا اجتماعی، خيلی تقابل درستی نيست. در علوم انسانی آن هم به خصوص در تعريفی كه از آن علوم رفتاری و اجتماعی را مد نظر داريم، در واقع، چنين دوگانگی‌ای در كار نيست.


شاكرين ادامه داد: اين‌گونه نيست كه ديوار حائلی بين علم و اجتماع وجود داشته باشد؛ بلكه علم و اجتماع در اين جا كاملاً با همديگر تشابك دارند؛ چه، در واقع، علوم انسانی مسائل اجتماع، مديريت اجتماع و راهبری و هدايت انسان در نيازهای اين جهانی‌اش را بر عهده دارد و هر مسئله‌ای در اجتماع بلافاصله در علم منعكس می‌شود و هر نتيجه علمی در جامعه منعكس می‌شود.


دانش هويت يگانه‌ای ندارد/ عدم تعارض مديريت‌پذيری دانش با استقلال آن


وی افزود: بنابراين علم و اجتماع از هم گسسته نيستند؛ اما اين‌كه مسائل دانش بايستی از سوی عالمان و انديشه‌وران پيگيری شود، اين كاملاً درست است؛ هر چند اين نيز به معنای نفی مديريت‌پذيری علم نيست.


عضو هيئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی با بيان اين‌كه دانش مديريت‌پذير است، اما فرماندهی‌پذير نيست، خاطرنشان كرد: اين جا بايد دقيقاً روشن شود كه وقتی می‌گوييم مسئله بايد در ميان اصحاب دانش پيگيری شود و استقلال دانش لحاظ شود، اين به چه معناست. درست است كه در يك معنا و بالاخره ارباب دانش هستند كه بايد در علم تحقيق كنند، اما دانش به خصوص در حوزه علوم انسانی اين‌گونه نيست كه يك هويت يگانه‌ای داشته و بيگانه از همه چيز باشد و فقط شامل كاوش محض در واقعياتی عينی شود كه هيچ چيزی غير از علم در آن‌ها دخالت ندارد. البته اين مسئله در غير علوم انسانی هم تا حدودی صادق است.


وجه خواست راه‌حل‌های متفاوت با راه‌حل‌های علوم انسانی غربی


شاكرين با بيان اين‌كه دانش در يك پارادايم و يك نظام گفتمانی توليد می‌شود و با اشاره به تفاوت بسيار اين پارادايم‌ها و نظام‌های گفتمانی، بيان كرد: جهان غرب و دانش غربی در متن يك پارادايم غربی توليد می‌شود؛ يعنی يك مبانی هستی‌شناختی، ارزش‌شناختی، معرفت‌شناختی و روش‌شناختی بر انديشه آن انديشمندان حاكم است و آنان در فرهنگی زندگی می‌كنند كه دانش آن‌ها مسئله خود را از آن فرهنگ، از آن اجتماع و از آن بينش می‌گيرد و نحوه نگاهش به مسائل براساس آن جهان‌بينی و آن پاراديم فكری است و همچنين راه حلی هم كه داده می‌شود، منتج از آن دستگاه فكری است.


توليد علوم انسانی اسلامی نيازمند تنفس انديشمندان در گفتمان بينشی و ارزشی جامعه


وی افزود: ما نيز در جامعه خودمان مسائل متفاوت و نظام بينشی ـ ارزشی متفاوتی داريم و اين نظام متفاوت و آن مسائل متفاوت، راه‌حل‌های متفاوتی نيز در حوزه علوم انسانی می‌طلبد و ارائه اين راه حل‌ها بايد توسط متخصصين علوم صورت بگيرد. اما متخصصی می‌تواند مسئله ما را حل كند كه در گفتمان فكری ما تنفس می‌كند و در واقع مبانی بينشی و ارزشی و نيازهای جامعه ما را دارد و براساس آن می‌انديشد و توليد علم می‌كند.


محل مواجهه محققان و دانشمندان علوم انسانی با مبانی، مسائل و پیشفرض‌های خود


شاكرين در مورد اين‌كه اين مبانی و مسائل ابتدائاً در درون خود علم بايد مورد ارزيابی قرار گيرند يا در خارج از آن و محقق در كجا با آن‌ها مواجه است، عنوان كرد: اين‌ها چيزهايی بيرون از علم هستند و فراعلمی‌‌اند؛ به اين معنا كه وقتی محقق و دانشمند علوم تجربی انسانی وارد تحقيق می‌شود، پيشاپيش به صورت پيش‌فرض‌هايی آن مبانی و پاراديم را با خود دارد. عالمی كه در زمينه‌ای تحقيق می‌كند نوعی هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و نظام ارزش‌شناختی دارد كه اين‌ها در انديشه او و حاكم بر انديشه او هستند؛ آن‌ها در واقع چراغ‌هايی هستند كه پرتوهايی بر روی مسئله‌ای می‌ا‌ندازند كه او می‌خواهد در مورد آن‌ها تحقيق كند و او در آن پرتوها و متناسب با آن‌ها واقعيات خارجی را می‌بيند و برای آن‌‌ها تحقيق می‌كند و می‌انديشد و پاسخ پيدا می‌كند.


وی خاطرنشان كرد: هيچ دانشمندی نيست كه خالی از جهان‌بينی باشد و هيچ دستگاه فكری و هيچ نظام علمی نيز گسسته از پيش‌فرض‌های خود و بدون يك پارادايم و جهان‌بينی وجود ندارد.


چيستی و چگونگی مديريت دانش


شاكرين در ادامه در مورد چيستی و چگونگی مديريت دانش بيان كرد: اين مديريت چند نقش دارد و از طريق نقش‌هايی كه دارد، معلوم می‌شود كه توسط چه كسانی بايد هدايت شود. اين مديريت گاه كار يك دستگاه يا يك نهاد يا يك فرد نيست، اما در هر صورت يكی از نقش‌هايی كه نهاد مديريت علم دارد، سياست‌گذاری علم است.


وی ادامه داد: نهاد سياست‌گذاری علم نهادی است كه تعيين می‌كند كه به چه دانش‌هايی بايد بها داده شود، به چه مسائلی بايد بيشتر اهميت داده شود و برای اين‌ها چه نهادهايی را بايد تأسيس كنيم و چه تعداد محقق و چند دانشكده و چند پژوهشگاه داشته باشيم و تا چه حد برای اين مسائل بايد هزينه كرد. طبيعتاً اين موارد يك نهاد سياست‌گذاری می‌خواهد. اين نهاد سياست‌گذاری علم در هر نظام علمی و در هر جامعه علمی لازم است و اين‌ها را نوعاً دولت‌ها به عهده می‌گيرند و شما می‌بينيد كه الان در آمريكا نهاد سياست‌گذاری علم در كاخ سفيد است.


مدیریت دانش و محتوای علم


شاكرين در مورد اين‌كه اين مديريت تا چه حد می‌تواند ناظر به محتوای دانش باشد، عنوان كرد: اگر منظور از اين مديريت اين باشد كه ما نتيجه محتوا را بخواهيم در نظر بگيريم و تعيين كنيم كه آن عالم و دانشمند به چه نتيجه‌ای و چه نظری برسد، بايد گفت كه اين را نمی‌توان مديريت كرد. در واقع كار مديريت دانش اين است كه با فراهم كردن امكانات و تشويق كردن و برطرف كردن موانع و ايجاد انگيزه و آموزش و برنامه‌ريزی و ايجاد دستگاه‌های لازمی كه بتوانند امور دانشی را به طور نظام‌مند و مهندسی شده دنبال كنند، فضايی ايجاد كند كه زمينه مناسبی برای پرورش محققان و انجام پژوهش‌های مورد نياز باشد. اما اين‌كه نتيجه اين تحقيقات چه شود و اين‌كه دانشمندان و محققان در تحقيقات‌شان به چه نظرات و آرائی برسند، چيزی است كه از دسترس اين مديريت خارج است. در واقع مديريت دانش علم را در يك زمينه‌ای جلو می‌برد، اما اين كه محققی كه دارد در اين زمينه كار می‌كند، به چه نظری برسد ديگر ارتباطی با آن مديريت نمی‌يابد.


مدیریت دانش؛ از ضرورت‌های جوامع دانش‌محور/ نقش دولت در پیشبرد دانش


وی خاطرنشان كرد: آن‌چه در قالب مديريت دانش اشاره شد، لازم است و هر جامعه دانش‌محوری به آن نياز دارد و بايد توجه ويژه به آن داشته باشد. اين متفاوت از اين است كه بخواهيم علم را فرماندهی كنيم و بگوييم كه شما بايد اين نظريه را بدهی و به اين نتيجه برسی؛ نه! آن نتيجه بايد آزاد باشد و محقق برود كار خود را انجام دهد و فقط شرايط را برای او فراهم كرد.


وی با اشاره به دولتی بودن اين حد از كار گفت: دولت می‌تواند تشويق كند، آموزش دهد، دانشكده و پژوهشگاه و كتابخانه ايجاد كند و با تقويت فضای نخبگانی فرهنگ‌سازی كند. اين‌ها كارهايی است كه می‌شود در عرصه مديريت علم انجام داد و اين كار هم بر عهده دولت‌هاست كه امكانات و بودجه‌ها در اختيار آن‌هاست و می‌تواند استعداد نهادهای مختلفی را كه هر يك به نحوی می‌توانند در اين زمينه مؤثر باشند، به سمت مورد نظر معطوف كند يا نهادهای خاصی را پديد بياورد كه اين قضايا را دنبال كنند.


ترسيم افق علم در تعامل و ارتباط دانشمندان، انديشمندان و دولت‌ها انجام می‌گيرد


وی در مورد وجود زاويه ميان منظر مديران دانش و دانشمندان از افق‌های علم، نيز عنوان كرد: طبيعتاً وقتی كه می‌گوييم كه اين كار دولتی است به اين معنا نيست كه دولت را از عالمان و دانشمندان جدا كنيم و بگوييم كه با دانشمندان و عالمان ارتباط نداشته باش و از پيش خود افقی را ترسيم كن. اين ترسيم افق علم در تعامل و ارتباط دانشمندان، انديشمندان و دولت‌ها انجام می‌گيرد و دولت فقط تكفل آن را بر عهده می‌گيرد، اما وقتی كه می‌خواهد افق را ترسيم كند، بايستی كارشناسان را بياورد و از متخصصان در علوم دعوت كند و از آن‌ها استفاده كند و اين كارهايی است كه معمولاً صورت می‌گيرد.


تحول علوم انسانی در گرو هم‌افقی بایسته‌ها و فضای علمی کشور است


وی افزود: به هر روی، آن چيزی كه بايد اتفاق بيفتد و آن چيزی كه فضای علمی جامعه امكان آن را دارد و می‌تواند ترسيم كند، بايد با همديگر هم‌افق شوند و با همديگر امتزاج پيدا كنند تا بتوانند نتيجه مناسب را در پيشبرد دانش و به ويژه تحول علوم انسانی بدهند.


دولتی بودن مديريت دانش به معنای گسست آن از علم نيست


وی مجدداً خاطرنشان كرد: بر اين اسا، دولتی بودن اين مديريت به معنای گسسته شدن آن از علم نيست، اما اين دولت متكفل و عهده‌دار می‌شود، پيش می‌افتد، سرمايه‌گذاری می‌كند و در اين زمينه برای ترسيم چشم‌اندازها از افكار و انديشه‌ها و ايده‌های نخبگان علمی استفاده می‌كند و اگر ايده‌ای دارد با همكاری جريان علمی به آن ايده می‌رسد و نهادهای علمی در اين زمينه مؤثرند و بدون ارتباط با آن‌ها چنين چيزی شدنی نيست.


دولت مسئله تحول و مديريت دانش را به يك گفتمان نخبگانی تبديل كند


وی افزود: دولت می‌تواند فضای نخبگانی ايجاد كند و مسئله تحول و مديريت دانش را به يك گفتمان نخبگانی تبديل كند. اين يكی از مهم‌ترين كارهايی است كه دولت می‌تواند انجام دهد و آن‌گاه در دل آن گفتمان نخبگانی خيلی از مسائل به دست می‌آيد و بعد دولت می‌تواند بر اساس آن چشم‌اندازها را دقيق‌تر ترسيم كند و مسير آينده و نيازهايی را كه دارد، از طريق برنامه‌ريزی‌ها و نهادسازی‌ها دنبال كند.

captcha