کد خبر: 1303711
تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۰

كعبه بهانه است كه تو ره گم نكنی/ گم‌شده‌ ميان سایه مهربانی‌های معبود

روی سنگفرش‌های سپيد مسجدالحرام بلندی می‌شوی برای نماز تحيت حالا تو ايستاده‌ای نزديك‌تر از هميشه به قبله، به كعبه جايی كه تمام ائمه(ع) نماز گذارده‌اند تا حالا اين قدر حس نكرده بودی چه قدر خدا نزديك است و كعبه بهانه است كه تو ره گم نكنی.



به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) شعبه هرمزگان، اولين سپيده دم مكه را می‌بينی سپيدپوش به طرف مسجدالحرام راه می‌افتی سرت را پايين می‌اندازی، می‌خواهی اولين منظره‌ای كه نظاره می‌كنی خانه دوست باشد سركه بلند می‌كنی ناخودآگاه می‌بينی به سجده افتاده‌ای و شكرا الله را می‌گويی.


تمام تنت شروع می‌كند به لرزيدن، بدنت سرد می‌شود داغی باران چشمانت را روی گونه‌های سردت احساس می‌كنی كه غلت می‌خورند و می‌ريزند روی سنگفرش‌های سپيد مسجدالحرام، بلند می‌شوی برای نماز تحيت حالا تو ايستاده‌ای نزديك‌تر از هميشه به قبله به كعبه جايی كه تمام ائمه(ع) نماز گذارده‌اند تا حالا اين قدر حس نكرده بودی چه قدر خدا نزديك است حالا می‌فهمی سخن اقرب من حبل الوريد يعنی چه؟ و كعبه بهانه است كه تو ره گم نكنی.


هفت! چه عدد مقدسی نيت می‌كنی طواف كنی، هفت دور به گرد خانه محبوب می‌گردی و ذكر می‌گويی اينجا فرقی نمی‌كند پوستت چه رنگی باشی چشمانت آبی باشد يا مشكی، موهايت صاف باشد يا مجعد، عرب باشی يا عجم اين جا همه يكرنگ و يكدل اند و همه به يگانگی معبود شهادت می‌دهند نماز طواف می‌خوانی پشت مقام ابراهيم، نام تمام كسانی كه التماس دعا گفته‌اند را با خود مرور می‌كنی و نوبت می‌رسد به سعی، صفا و مروه. روی كوه صفا از خدای خوبی‌ها صفای باطن می‌خواهی و التماسش می‌كنی كه تو را آن قدر در دريای محبت خويش غرق كند كه به‌سوی هر خاشاكی، دست نياز دراز نكنی.


و حالا به ياد اضطراب هاجر برای يافتن جرعه‌ای آب معرفت، برای اسماعيل وجود خويش و به ياد بانوی سنگ صبوری در كربلا از صفا به طرف مروه به راه می‌افتی در مروه با تمام زن بودنت از خدا به ياد زينب كه قله مروت است و قبله فتوت و جوانمردی و ثابت قدم می‌خواهی هفت دور برای يافتن اصل خود از صفا به مروه را پياده بروی، سعی بين صفا و مروه تمام می‌شود و انگار گم شده‌ای در ميان ذل مهربانی‌های معبود.


تقصير می‌كنی چند تار از موهای سرت كه بوی دنيا می‌دهد را می‌چينی و می‌اندازی دور، هوا گرم می‌شود، عرق می‌كنی لبانت می‌سوزد و نفس‌هايت به شماره می‌افتد آب زمزم آرامت می‌كند و باز هفت دور عشق كه نامش را گذاشته‌اند طواف نساء را انجام می‌دهی و نماز طواف را در نزديك‌ترين قبله به جای می‌آوری همه تبريك می‌گويند اما تو؟


اما تو در دلت آشوب است آيا من حاجی شده‌ام؟! از مسجد باز می‌گردی و با خود مرور می‌كنی به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند كه تو در برون چه كردی كه درون خانه آيی


سميه باستين

captcha