کد خبر: 1304124
تاریخ انتشار : ۲۶ مهر ۱۳۹۲ - ۰۹:۲۶

يادی از مناطق عملياتی كه هر كجايشان بوی خون می‌دهد

اين روزها بايد گريست برای اين همه تنهايی فكه، برای اين همه خاموشی و فراموشی شلمچه؛ برای اين‌ همه غريبی قلاويزان، برای سوت و كوری دوكوهه؛ برای قامت شكسته نخل‌ها، برای بی‌بالی خويش، برای لحظه‌هايی كه فرات، دمی با وضوی بسيجيان طعم شيعگی را چشيد.



دلم گرفته است برای بچه‌های خاكی جبهه، برای سوز و گدازهای پنهان، برای نگاه‌های شرمگين جا مانده‌ برای دعاهای مستجاب شبانه، برای كنار خاكريزی زير نخل نشستن و زل زدن به خدا برای بی‌قراری‌های دوری از شهدا، برای آنانی كه كاكلی خونين داشتند؛ برای همان‌هايی كه با گلوله مستقيم تانك پودر شدند، همان‌هايی كه گلوله آر پی جی دو نيم‌شان كرد؛ همان‌ها كه با سر رفتند و با پيكری بی‌سر آمدند؛ همان كسانی كه با دست و پا رفتند و بی‌دست و پا برگشتند، همان‌هايی كه در ميدان مين داوطلب شدند.


همان‌هايی كه بر روی سيم‌های خاردار بدنشان پل شد؛ همان‌هايی كه دلشان را از بند رها كردند و پيشانی‌بند بستند؛ همان كسانی كه در فاو به عهد خويش وفا كردند و اروند را دلتنگ گريستند.


اين روزها بايد گريست برای اين همه تنهايی فكه، برای اين همه خاموشی و فراموشی شلمچه؛ برای اين‌ همه غريبی قلاويزان، برای سوت و كوری دوكوهه؛ برای قامت شكسته نخل‌ها، برای بی‌بالی خويش، برای لحظه‌هايی كه فرات، دمی با وضوی بسيجيان طعم شيعگی را چشيد.


برای آنانی كه يادشان كم‌كم می‌رود مثل جسم‌شان پودر شود؛ خبر از پلاكی كه می‌رسد، ياد مظلوميت بی‌بی در گلوی‌مان شكوفه می‌بندد.


آخر می‌سزد كه ديگر نگوييم طلايه كجاست؟ می‌سزد كه ديگر به قلاويزان سلامی نكنيم و بی‌ياد ماووت باشيم؟ می‌سزد كه بی ساحل اروند احساس آرامش كنيم و به كارون و كرخه نگاهی نكنيم؟ می‌سزد كه دلمان از سه‌راهی شهادت دور باشد؟ می‌سزد كه حاج حسين را در شلمچه نخوانيم؟ حاج همت را در جزيره‌ مجنون نبينيم و باكری را در دجله نجوييم؟ دستواره را اقتدا نكنيم؟ ما فرات گم كرده‌ايم؟ ما فكه دلسوخته‌ايم؛ شلمچه مظلوميم، دوكوهه غريبيم، اروند سرگردانيم، ماووت چشم انتظاريم.


شاخ شميران شهيديم، چفيه‌های خونينيم، قمقمه‌های پر عطشيم. سنگرهايی بی‌پناهيم، خاكريزهای بی‌سرو و سامانيم، نخل‌های پريشانيم.


ميدان مين‌های نالانيم، پروازهای بال نگشوده‌ايم، گريه‌های شبانه‌ايم، اجابت‌های سجاده‌ايم، خط‌شكنان هشت‌ ساله‌ايم، مجنونيان سرگردان جزيزه مجنون و مالك‌های محاصره شد‌ه‌ايم.


جيپ‌های شلمچه‌ايم، حمزه‌های كانال ماهی‌ هستيم؛ انصارهای قلاويزانيم.


ابوذر‌های تنگ چزابه‌ايم، مقدادهای سه‌راهی شهادتيم، محرم‌هايی ماروتيم، كميل‌های شاخ شميرانيم، پشت دژ‌نشينان جا مانده‌ايم، شب زنده‌دارهای نخلستان‌هاييم، داوطلبان ميدان مينيم، انتقام جويان سيلی هجده ساله‌ايم، پيشانی‌ها‌ی قناسه نشسته‌ام، پهلوهای شكسته‌ايم. لبان خشكيده‌ايم، استخوان‌های گمشده‌ايم و پلاك‌های خاك خورده‌ايم.


بدن‌های تكه تكه شده‌ايم و دست و پاهای زير تانك مانده.


مفقودالاثرهای ام‌الرصاصيم، موج‌نوشان اروندروديم، امن يجيب‌های پر سوزيم، غيرت‌های يك دست و يك پاييم و شجاع‌های سيزده ساله‌ايم.


دلباختگان خاك نشينيم، غربت‌های مفقوديم، پيشتازان داير‌ه‌ جنونيم.


ما گلچين دست فرشته‌هاييم، چشم‌انداز مجنون و معطوف ليلاييم و زلف‌های خونين پريشان در باد. ما با شهادت مرسوم بوده‌ايم و بر دستان دجله تشييع می‌شويم.


يادداشت از نوروزپور

captcha