کد خبر: 1311142
تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۹۲ - ۰۹:۴۲
با کاروان کربلا(1)

مسلم و وصیتی که هرگز به آن عمل نشد

گروه اجتماعی: کاروان، کربلا، نینوا، عطش، خیمه،6 ماهه، تیغ و شمشیر و هزاران کلمه دیگر همزمان با فرارسیدن ماه محرم به ذهن ها خطور می‌کند و عمق جان هر انسانی را به درد می‌آورد.


به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) شعبه سمنان، گویی محرم آمد تا حماسه کربلا و مظلومیت خاندان عصمت و طهارت را رقم زند، گویی صفر آمد تا عمق مظلومیت فرزندان محمد امین(ص) را دوباره به تصویر بکشد. دهه اول محرم، ده روز رشادت، ده روز جانبازی، ده روز ایثار و فداکاری، و ده روز خلق حماسه‌های جاویدان مردان و زنانی است که همراه با کودکان خود فقط و فقط برای دفاع از اسلام و ولایت و امامت پا به زمینی داغ و سوزان و غریب مانند نینوا گذاشته بودند.



در دهه اول ماه محرم‌الحرام همراه با کاروان کربلا تا روز عاشورا و پیروزی حق بر باطل، پیروزی خون بر شمشیر پیش خواهیم رفت، و طبق سنت زیبایی که وجود دارد و هر روز از دهه اول ماه محرم به نام یکی از بزرگان کربلا نامگذاری شده است ما نیز طبق همین سنت، هر روز از این دهه را به شرح زندگی، رشادت‌ها و نحوه شهادت یک عزیز اختصاص می‌دهیم.



اول محرم/ مسلم بن عقیل(ع)



حضرت مسلم بن عقیل(ع)، فرزند عقیل بن ابیطالب، از بزرگان قبیله بنی‌هاشم و پسرعموی حضرت اباعبدالله الحسین(ع) بود.



مسلم در زمان خلافت عمویش علی(ع) از جانب وی متصدی منصب‌های نظامی در لشکر اسلام بود و در دوران حسن بن علی(ع)، مسلم در خدمت او بود.



امام حسین(ع) از مدینه خارج شده و در مکه بود که نامه های مردم کوفه و دعوت از ایشان بسیار زیاد شد، آخرین نامه که به امام رسید و تعداد نامه‌ها به هزاران درخواست بالغ شد، امام بین رکن و مقام دو رکعت نماز گذارد و از خداوند متعال طلب خیر کرد، سپس مسلم را خواست و پاسخ کوفیان را نوشت و در آن آورد: «سخن شما این است که امامی نداریم، به سوی ما بیا شاید خدا به سبب تو ما را هدایت و متحد کند. من مسلم بن عقیل برادر و پسرعموی خود را که مورد اطمینان من است به سوی شما فرستادم، پس اگر برای من نوشت که رأی خردمندان و اهل فضل و مشورت شما همان است که در نامه هایتان خواندم به زودی نزد شما خواهم آمد...»



سپس مسلم به عنوان نماینده و برای بررسی اوضاع و گرفتن بیعت از مردم کوفه، در نیمه رمضان از مکه خارج شد و به مدینه آمد و در مسجد پیامبر(ص) نماز خواند و با خانواده خود وداع کرد و سرانجام در روز پنجم شوال به شهر کوفه رسید، مردم کوفه دسته دسته نزد مسلم جمع شدند و چون نامه حضرت امام حسین(ع) را بر آنان خواند گریستند، سپس 18 هزار نفر از اهل کوفه با مسلم بیعت کردند، در میان این افراد می‌توان به شخصیت‌هایی همچون «شبث ‏بن ربعی‏» و «سلیمان‏ بن صرد» و «مسیب ‏بن نجبه‏» نام برد.



در نتیجه مسلم نیز نامه‌ای به امام(ع) نوشت و بیعت این تعداد را خبر داد و ایشان را به حرکت به سوی کوفه ترغیب نمود، اما با عوض شدن نعمان بن بشیر، والی کوفه و سر کار آمدن ابن‏ زیاد شرایط برای فعالیت مسلم سخت گردید و والی در صدد سرکوب فعالیت‌های وی برآمد.



دوران اختفا



مسلم ابتدا مدتی در منزل مختار ثقفی اقامت نمود و سپس به منزل شریک ابن اعور رفت. از آنجا که شریک از بزرگان کوفه و بیمار بود ابن زیاد تصمیم گرفت برای عیادت به منزل وی بیاید. شریک و مسلم چنین برنامه ریزی کردند که ملسم در منزل پنهان شود و پس از ورود ابن زیاد هنگامی که شریک به او علامت داد، وی را بکشد. اما پس از ورود ابن زیاد و علامت شریک، مسلم از کشتن وی ابا نمود. پس از رفتن ابن زیاد وقتی علت را از وی پرسیدند گفت به یاد جمله‌ای از محمد افتادم که در آن گفته بود: «مسلمان به ترور کسی را نمی‌کشد».



از آن جا که ابن‌زیاد، برای سرکوبی انقلابیون به دنبال رهبر این نهضت در کوفه یعنی مسلم می‌گشت، مسلم می‌بایست جای امن تر و مطمئن تری انتخاب می‌کرد. لیکن مقر و مخفیگاه خود را تغییر داد و به خانه «هانی بن عروه» رفت.



عبیدالله پس از مدتی هانی که از بزرگان کوفه بود را زندانی و شکنجه نمود، مسلم هنگامی که خبر شکنجه شدن هانی را شنید از کوفیان خواست که به یاریش بشتابند، مردم به او پیوستند و مسجد و بازار و اطراف قصر پر از جمعیت شد، در حالی که یاران عبیدالله بیش از 50 نفر نبودند.



دستگیری و شهادت



ابن زیاد سران شهر را گرد آورد و آنان را با تهدید و تطمیع مطیع خویش ساخت. با ایجاد جو رعب و وحشت و دستگیری‌ها، بیم و هراس بر مردم سایه افکند و از دور مسلم ‏پراکنده شدند، اندک اندک جمعیت پیرامون مسلم پراکنده شد و تنها حدود 30 نفر در مسجد برای یاری او باقی ماندند، مسلم که با این پیمان شکنی روبرو شد به همراه آن 30 نفر به سوی «ابواب کنده» حرکت کرد، هنگامی که به آنجا رسید تنها 10نفر همراه وی باقی مانده بودند و چون از آن منطقه عبور کرد هیچ کس همراه او نبود.



سفیر حسین سرگردان در کوچه‌های تاریک کوفه راه می‌رفت و نمی‌دانست کجا برود تا اینکه به خانه‌ پیرزنی نام طوعه رسید که بر در آن ایستاده بود. مسلم شب در خانه طوعه ماند و همان جا خوابید، در عالم رؤیا عموی خود امیرالمؤمنین علی(ع) را دید که به وی گفت: «بشتاب که تو فردا نزد ما خواهی بود.»؛ پس از آنکه جایگاه مسلم برای ابن زیاد معلوم شد نیروهایی فرستاد، مسلم مشغول عبادت بود که لشکریان به منزل طوعه رسیدند، مسلم از خانه بیرون آمد و در کوچه‌ها و میدان شهر یک تنه با سربازان ابن زیاد جنگید تا آنکه گرفتار شد. او را به قصرابن زیاد بردند، مسلم هنگامی که دربند شد گفت:«انا لله و انا الیه راجعون» و گریست و گفت: «به خدا سوگند که از کشته شدن باک ندارم و برای خود گریه نمی کنم، من برای خاندان پیامبر(ص) که به اینجا می‌آیند و برای حسین(ع) و آل او گریه می‌کنم.»



مسلم در آنجا سه وصیت کرد که مسلماً به وصیت سوم عمل نشد؛ در وصیت اولش گفت: «هفتصد درهم بدهکارم آنچه داردم بفروشید و وام را بپردازید» در وصیت دوم خود گفت: «جسدم را در گوشه‌ای به خاک سپارید» و وصیت سوم او این بود که به حسین بن علی(ع) خبر دهید که به کوفه نیاید که هرگز به آن عمل نشد. پس از گفتگوهای تندی که رد و بدل شد، به دستور ابن زیاد، او را بالای قصر برده، سر از بدنش جدا کردند و پیکرش را به زیر افکندند، سر مسلم را همراه سر هانی نزد یزید فرستادند؛ بدن مسلم بن عقیل اولین بدن از بنی هاشم بود که آویخته گشت و رأس او اولین رأسی بود که به دمشق فرستاده شد؛ مرگ مسلم بن عقیل(ع) روز هشتم ذیحجه سال ۶۰(روز عرفه)بود.



میرزا خلیل کمره‌ای در کتاب عنصر شجاعت یا هفتاد و دو تن و یک تن - جلد چهارم، محاکمه مسلم بن عقیل را با محاکمه سقراط فیلسوف در آتن مقایسه می‌کند.



قبر مسلم در کوفه است و در ۱۲۸۲ قمری گنبدش کاشی و ضریحش از نقره‏ شد و اطراف ضریح، مجلل و آینه‌کاری گشت. محدث قمی پس از ذکر اعمال مسجد جامع کوفه، نماز و زیارت‌نامه‌‏ای برای حضرت مسلم نقل کرده ‌است با این شروع: «الحمد لله الملک الحق المبین».

captcha