گروه اجتماعی: باز ماه محرم و عاشورا فرا رسید؛ عاشورایی که نقطه عطف بیداری اسلامی و عروةالوثقی نجات بشریت است و به دست امام حسین(ع) در روز شنبه دهم محرم سال 61 هجری رقم خورد.

به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از همدان، در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجری در مدینةالنبی(ص) فرزندی دیده به جهان گشود که میوه دل و روشنی چشم رسول الله(ص) بود. تولد این فرزند پاک پیامبر(ص)، با ویژگیهای فراوان پیش از تولدش، سرور و شادمانی و از سوی دیگر غم و اندوه را برای خانواده به ارمغان آورد؛ چرا که تهنیت ولادت این مولود با تسلیت جبرئیل به پیامبر(ص) و خبر از شهادت وی همراه بود.
فرشتگان به فرمان خدا ولادت این مولود را در آسمانها جشن گرفتند و پیامبر(ص) نماز شکر به جا آورد، پیامبر(ص) در مراسمی ویژه نام این کودک را «حسین» گذاشت؛ نامی که بر تارک بهشت میدرخشید و برگرفته از نام خدا و از جایگاهی عظیم برخوردار بود، پس از آن حسین(ع) به وسیله رسول الله(ص) به آداب ولادت آراسته شد.
دامان پرمهر مادرش حضرت فاطمه(س) به او آرامش میبخشید و جبرئیل و میکائیل در کناره گهوارهاش مایه آرامش جان او بودند، از همان دوران کودکی دامان عطوفت پیامبر(ص) محل امنی برای رشد ایشان بود، محبتهای سرشار پیامبر خدا(ص) نسبت به او هیچگاه تمامی نداشت. در خانه، کوچه و مسجد همراه جد بزرگوارش بود. پیامبر(ص) با حمایت همه جانبه خود از او و توصیه به دوستی با او همواره در پی معرفی شخصیت با عظمت ایشان در جامعه بود.
امام حسین(ع) بعد از شهادت پدر، همواره و همه جا از حق برادرش که در حقیقت امام او بود، دفاع کرد و در برابر تصمیمات ایشان تسلیم بود و ایستادگی در برابر ظلم و دفاع از حق سیره همیشگیاش بود.
وی پس از گذراندن 7 سال از عمر مبارکشان در کنار پیامبر خدا(ص)، 37 سال در کنار پدرش امیرالمؤمنین(ع) و 47 سال در کنار برادرش امام حسن مجتبی(ع) روزگار گذراند و در سال 50 هجری پس از شهادت برادرش، از جانب خدا به امامت و رهبری امت منصوب شد.
اما فضای مسموم و خفقانی که معاویه در سراسر حجاز حاکم ساخته بود، مردم را از رهبری این پیشوای معصوم محروم ساخت؛ اسلام و مسلمانان به وسیله معاویه و همدستانش به بیراهه و فساد کشیده شد و دستگاه حکومت به فساد آلوده گشت، معاویه در آخرین روزهای حیاتش یزید را جانشین خود معرفی کرد و از همه خواست با او بیعت کنند، ولی امام حسین(ع) تن به این بیعت نداد.
سرانجام پس از مرگ معاویه، یزید زمام حکومت را به دست گرفت و ضمن این که از سران عرب خواست تا از او پشتیبانی کنند، نامهای به حاکم مدینه نوشت تا از امام بیعت بگیرد یا او را به شهادت برساند.
امام حسین(ع) که معتقد بود وقتی افرادی همچون یزید شرابخوار و فاسد، حکومت را به دست گیرند باید اضمحلال اسلام را شاهد بود، برای شانهخالی کردن از این بیعت ننگین، درنگ در مدینه را روا ندانست و به فرمان خدا در روز سوم شعبان سال 60 هجری، شبانه با اهل بیت خود به مدینه و قبر پیامبر خدا(ص) وداع نمود و عازم مکه شد.
خبر بیعت نکردن و هجرت امام از مدینه به مکه در همه جا پیچید، مردم کوفه، صدها نامه برای ایشان نوشتند و او را برای رهبری به آنجا دعوت کردند و به دنبال این دعوتها بود که امام حسین(ع) مسلم بن عقیل پسر عموی خود را برای آگاهی از وضعیت کوفه و گزارش آنجا فرستاد.
مسلم به کوفه رفت و چون با استقبال گرم مردم رو به رو شد، برای امام(ع) پیام فرستاد که هر چه زودتر به سوی کوفه حرکت کند.
امام حسین(ع) با این که مردم کوفه را خوب میشناختند و رفتار آنها را با پدر و مادرش دیده بود، برای اجرای فرمان خدا عازم آنجا شد و روزی که مردم برای بهجا آوردن مراسم حج وارد مکه میشدند با اهل بیت(ع) و یارانش راه کوفه را پیش گرفتند. سخن کسانی که از روی نصیحت و خیرخواهی میخواستند امام حسین(ع) را از این حرکت منصرف سازند هیچگونه تأثیری در تصمیم الهی ایشان نگذاشت؛ چرا که این حرکت، حرکتی بر اساس وظیفه الهی بود، گویی آنها فراموش کرده بودند که جانشین پیامبر خدا(ص) به وظیفه خود از دیگران آگاهتر است.
همزمان با حرکت امام حسین(ع) به سوی کوفه و آمادگی مردم کوفه برای استقبال از آن حضرت، ابنزیاد، یکی از بیرحمترین و فاسقترین دستنشاندگان یزید، برای مقابله با حرکت امام حسین(ع) و زهرچشم گرفتن از مردم کوفه وارد این شهر شد. وی با حیله و ایجاد رعب و وحشت، مردم را از اطراف مسلم، سفیر امام پراکنده کرد و او و حامیانش را در یک حرکت مزورانه دستگیر نمود و به شهادت رساند، درحالی که کاروان امام حسین(ع) منزل به منزل به کربلا و لشکریانی که یزید برای مقابله با آن حضرت تدارک دیده بود نزدیک میشد.
امام حسین(ع) در طول مسیر با افراد مختلفی برخورد نمود و به سوی خود دعوتشان کرد، در عین حال خبر شهادت را به یاران خود گوشزد و با آنان اتمام حجت میکرد تا با میل و رغبت و از روی آگاهی در این مسیر گام بردارند، بسیاری از کسانی که برای امام حسین(ع) دعوتنامه نوشته بودند در میان لشگریان ابنزیاد دیده میشدند. آنان راه را بر امام بستند و حضرت به ناچار روز دوم ماه محرم سال 61 هجری در سرزمینی که کربلا نامیده میشد فرود آمد و خیمههای خود را برپا نمود، امام بارها برای دشمنان خطبه خواند و ضمن معرفی خویش، آنان را نصیحت فرمود و حجت را بر آنان تمام کرد.
لشگریان بیرحم ابنزیاد به فرمان وی، امام و یارانش را محاصره کردند و روز بهروز عرصه را بر آنها تنگتر ساختند تا آنجا که آب را نیز به روی آنان بستند، امام نیز با حمایت از اهل بیت(ع) خود سازمانی ویژه در جبهه خویش تدارک دید و یاران آن حضرت چندین نوبت با شکافتن حلقه محاصره دشمن آب به دست آوردند.
روز عاشورا فرا رسید و جنگ هفتاد و چند تن در مقابل هزاران نفر آغاز شد، امام حسین(ع) برای رفتن به میدان نبرد با دشمن از یکدیگر سبقت میگرفتند و با صلابتی که از ایمان سرشارشان سرچشمه میگرفت شمشیر میزدند و دشمن را از اطراف امام پراکنده میساختند، تا ظهر، بسیاری از یارن امام به شهادت رسیدند و امام با دیگر یاران اندک در برابر تیرهای دشمن، نماز گزارد و به نبرد با دشمن ادامه داد.
آخرین فریاد امام حسین(ع) در وسط میدان نبرد فریاد نصرتخواهی بود، اما کسی پاسخی به او نداد، سرانجام از هر سو بر امام یورش بردند و ایشان را به شهادت رساندند و به این ترتیب بزرگترین واقعه دردناک تاریخ بشر به وقوع پیوست.
نرگس همتی