
مجتبی محمدیان، مدیر عامل بنیاد نشر قرآن و عترت استان سمنان به مناسبت فرا رسیدن تاسوعای حسینی روز منتسب به حضرت ابوالفضل(ع) در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از سمنان، گفت: حضرت عباس، فرزند امام علی(ع) و امّالبنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری قمری در مدینه چشم به جهان گشود؛ مادرش فاطمه، دختر حزام بن خالد بود که نیاکانش همه از دلیر مردان عرب بوده و در شجاعت و دلیری در دنیای عرب مشهور بودهاند.
وی ادامه داد: عباس در همه دوران زندگیاش، همراه برادرش امام حسین(ع) بود او جوانی خود را صرف خدمت به امام حسین(ع) کرد؛ او درمیان جوانان بنیهاشم شکوه و احترام خاصّی داشت و آنان مانند پروانههایی برگرد شمع عباس حلقهای از عشق و وفا به وجود آورده بودند و پس از مرگ معاویه، هنگامی که حاکم مدینه امام حسین(ع) را به دارالإماره دعوت کرد تا پیام یزید را به او تسلیم نماید، عباس به همراه این سی نفر در بیرون از دارالإماره حاضر بودند و ترس از حضور آنان باعث شد که در آن روز هیچ خطری امام(ع) را تهدید نکند.
محمدیان با بیان اینکه عباس سرپرستی قافله امام حسین(ع) را در کوچ به کربلا بر عهده داشت، تصریح کرد: او در کربلا حماسهای آفرید که تاریخ نظیر آن را در برگهای خود ندارد. ایشان با پس زدن امان نامه امویان بزرگترین درس وفاداری به ولایت را در جامعه انسانی به یادگار گذاشت و در روز عاشورا و در صحرای سوزان کربلا، عباس با دیدن لبهای خشکیده و چشمان اشکبار فرزندان امام(ع)، بیاختیار مشک آب را بر دوش گرفت و رفت تا بزرگترین امتحان زندگیاش را پس دهد. رفت و با شجاعت صف دشمن را شکست، خود را به آب فرات رساند، مشک را پر کرد و با لبهایی تشنه به آب زلال فرات نظاره کرد، نتوانست جرعهای بنوشد، چون حسین(ع) و فرزندانش تشنه بودند و شایسته ندانست قبل از آن ها خود را سیراب کند.
این پژوهشگر علوم دینی اضافه کرد: خداوند به حضرت عباس(ع) همانند جعفر بن ابیطالب، درمقابل آن دو دست قطع شده، دو بال عطا کرد که با آنها در بهشت با فرشتگان پرواز کند زیرا عباس نزد خدا، مقام و منزلتی دارد بس بزرگ، که همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه میخورند و رشک میبرند.
مدیرعامل بنیاد نشر قرآن و عترت استان سمنان خاطرنشان کرد: هزار و سیصد و شصت و اندی سال از آن روزی که عاشقان و دلباختگان کوی دوست در سرزمین بلا پروانه صفت به دور شمع وجود سردار عشق جمع شدند و جام وصال دوست را سرکشیدند، میگذرد، اما هنوز هم هر سال محرم و عاشورا که میآید، سرزمین بلا همچون کربلای سال 61 هجری میشود. هنوز هم غروب دهم محرم که میشود، آسمان در فراق یار میگرید و علقمه از بودن خود در سرزمین عاشقی شرمنده میشود که روزی عباس مشک بر دوش گرفت تا جرعه جرعه عشق را در آن بریزد و عطش را از جگرهای تشنه کودکان بردارد.