
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، به نقل از روابط عمومی ادارهکل کتابخانههای عمومی خوزستان، «لشکر خوبان» خاطرات مهدی قلیرضایی است که به کوشش معصومه سپهری توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.
این کتاب یکصد و پنجاهمین کتاب خاطره منتشر شده توسط ناشر است که چاپ نهم آن با 808 صفحه در شمارگان 2500 نسخه در سال 92 به کتاب فروشیهای کشورعرضه شد. این کتاب با یک مقدمه 8 صفحهای که بر چاپ چهارم آن نگاشته شده و ضمیمه 28 صفحهای تصاویر پایانی که در فهرست مطالب اول کتاب قرار نگرفته است، دارای 27 فصل نوشتاری است. نامگذاری فصول کتاب از درونمایه خاطرههای راوی برداشت و برحسب زمان وقوع، روایت شده است.
لفته منصوری، مدیرکل کتابخانههای عمومی خوزستان در نقد این کتاب گفت: «لشکر خوبان» دارای لحن محترمانه، ضرب آهنگ، متن پر مایه، بیان روان، نثر سالم، جملات سلیس، شفافیت زبان و پرداخت جذاب و خواندنی است.
وی عنوان کرد: رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیداری که با مهدی قلیرضایی (راوی) و معصومه سپهری(نویسنده) کتاب لشکر خوبان داشتند فرمودند: دو کتابی که شما تألیف کردید تحقیقاً مصداق جهاد فی سبیل الله است. همچنین رهبر معظم انقلاب اسلامی پیش از این نیز در حاشیه یکی از دیدارهایشان فرموده بودند: این کتاب لشکر خوبان پر است از اعجاب و عظمت ناگفته رزمندگان غواص و اطلاعات عملیات جنگ، در ایامی که این کتاب را میخواندم، بارها و بارها متأثرشدم. ضمناً رهبر معظم انقلاب اسلامی تقریظ مهمی برکتاب لشکر خوبان نوشتند.
مدیرکل کتابخانههای عمومی خوزستان پس از معرفی 27 فصل کتاب، در پایان به نقد محتوایی و ساختاری (ظاهری و نگارشی) اثر پرداخت و ویژگیها و امتیازات کتاب به همراه کاستیها و نارساییهای آن را برشمرد.
وی در بخشی از نقد خود نوشت: در این اثر همانگونه که گفته شد شفافیت، صداقت و واقعیت موج میزند اما آیا بیان این واقعیتها حد و مرزی دارد؟ اثری که گفته شده مخاطبش عام است آیا بر اساس ظرفیت پذیرش عمومی پرداخت شده است؟ روایت معروف «اگر ابوذر بر آنچه در دل سلمان بود اطلاع مییافت، او را میکشت» نشاندهنده درجه بندی آگاهیها و معارف بشری است و هر حرف و حدیثی را نباید در هر ظرفی بدون در نظر گرفتن مظروف خود عرضه کرد. در صفحه 337 کتاب، ماجرای شلیک شهید مصطفی پیشقدم به سمت رحمان هراتی و به شهادت رساندنش آمده است. در صفحه 347 وضعیت شهادت محمد شمس که پس از مجروحیت و درخواست از دوستش که سر او را زیر آب فشار دهد تا مظلومانه و بیصدا جان دهد، نیز روایت تکان دهندهای است که ظرفیت پذیرش اجتماعی میخواهد! آیا کالبدشکافی واقعیت در این حد خانواده شهیدان هراتی و شمس را داغدار و افکار عمومی را جریحهدار نمیکند؟ با خواندن این بخش از کتاب، انسان بی اختیار به یاد داستان کوتاه «من قاتل پسرتان هستم» از احمد دهقان میافتد. از قضا این داستان هم در اروند و هم در گروه غواص حادث شده است. داستانی که انتقادهای تندی از قبیل توجه نکردن به وجه روحانی جنگ تحمیلی، گفتن وقایع بدون توجه به قدرت تحلیل مخاطب، حمله به ارزشهای جنگ و غیره به آن شده است.
در پایان منصوری نتیجهگیری خود را از این کتاب چنین نوشت: لشکر خوبان کتاب پر حادثهای است؛ آن قدر حادثه دارد که گاهی اوقات حتی مخاطب از همراهی با آن باز میماند. بهویژه اینکه راوی و خاطرهنگار در توصیف جزئیات چنان پیش رفتند که پنداری خاطره، تنه به تنه داستان و رمان میزند. روایت «اول شخص مفرد» و «من راوی» به همان میزان که همزاد پنداری مخاطب را بر میانگیزد و دست او را گرفته و به میدان حادثه میبرد؛ اما لگامی بر توسن اندیشهاش مینهد که روایت را فقط با عینک راوی ببیند و از زاویه دید او حوادث سترگ جنگ را تحلیل و تفسیر کند و من مخاطب تشنه بر جویبار خاطره تاریخ مینشینم که: چرا والفجر مقدماتی شکست خورد؟! تا شاید علل مخالفت شهید حسن باقری با این عملیات را در لشکر خوبانی دیگر و خاطرهای دیگر جستجو کنم و این دغدغه را پاسخی درخور یابم.
وی در پایان نوشته است: این چنین است که خاطرهها فقط قطعات کوچکی از پازل تاریخ هستند که باید در کنار هم قرار گیرند تا بتوانند بخشی از مواد و مصالح تاریخ را بسازند. ای کاش ضمیمهای بر کتاب لشکر خوبان به روایت یکی دیگر از رزمندگان این لشکر نوشته شود تا فروکاست روایت راوی درباره قهرمانیهای مهدی قلیرضایی را جبران کند که هم دل خاطرهنگار را خشنود میسازد که آنچه را دیده و نتوانسته بنویسد را جبران کند و هم من مخاطب را سیراب کند. لشکر خوبان کتابی است برای زیستن و نه خواندن.