
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، قبول و باور اینکه با ازدواج نیمی از دین هر بندهای تکمیل میشود، مسئله مهمی است که نیازمند توجه و تفکر از سوی همه افراد است چه آنان که ازدواج کردهاند و چه آنان که ازدواج نکردهاند و این روزها ازدواج دغدغهشان شده است. دغدغهای که شاید در نگاه اول متوجه جوانان است ولی با کمی تأمل میتوان پی برد که پدر، مادر، مسئولان دولت، دستاندرکاران امور و شاید در یک کلام همه افراد جامعه را در بر میگیرد و چارهای است که باید اندیشیده شود.
به نظر میرسد در این میان فراهم کردن شرایط ازدواج و مهیا شدن تحقق این شرایط، گمشدهای است که نه جوانان به آن دسترسی دارند و نه اینکه دیگر افراد جامعه به آن وقعی نهادهاند. هر چه هست مسئله پیچیدهای است، مصداق کلاف سردرگمی که در هزارتوی زندگی باقی مانده است و دور مانده از هر چه تدبیر و تأمل. درنگی که با نگاه سرد و بیروح مواجه شده است.
با گسترش جامعه و همهگیری خرده فرهنگهای اجتماعی که از دیگر فرهنگها قبضه شده و هیچ سندیتی در روایات و حکایات به جا مانده از بزرگان ندارد، این احساس دست میدهد که فراهم کردن شرایط ازدواج دستنیافتنی است و خواستههای جوانان در هیچ عطاری پیدا نمیشود و باید برای رسیدن به آنها و پیمودن هفت خان ازدواج، انسانی دیگر ساخت.
شاید همهگیر شدن روابط اجتماعی در محیطهایی خارج از حد عرف و شرع، بالابردن سطح توقع افراد از مقوله ازدواج، ناکافی بودن دانستههایمان در بحث ازدواج، صحیح نبودن برخی انتخابها و ملاک بودن برخی باطلها در انتخاب همسر و دهها مورد ریز و درشت بهجا و نابهجا در این میان باعث شده است که نه تنها سن ازدواج در جامعه بالا رود بلکه همان ازدواجهای صورت گرفته نیز با شکستی تلخ مواجه شود و همسر نه همسر بلکه همخانهای باشد که بالاجبار باید پای تصمیمی که اشتباه است، بماند.
در این میان گرامیداشت و توجه به انتخاب بزرگان در این میان نه تنها مورد توجه قرار نمیگیرد بلکه به محدود بودن در همان زمان متهم میشوند و در پاسخ بسیاری میشنوی که انتخاب، روش و سیره بزرگان برای همان زمان بوده است و یا اینکه بزرگان و حتی ائمه(ع) استثنا هستند و نمیتوان در زندگی روزمره به آن دست یافت.
اما و با صراحت میتوان گفت که بهترین اسوه بشر در همه ادوار تاریخ، رسول امّیایی بود که چه مهربانانه و آرام اصول زندگی را در زندگیاش اجرایی کرد و یادگاری ماند به زیبایی تعبیر خداوند؛ رحمتی برای عالمیان. رحمتی که آمد، بود و ماند برای همه.
در زمانی که رسول ختمی مرتبت در عنفوان جوانی احساس نیاز به ازدواج و تشکیل خانواده داشتند، حضرت خدیجه(س) از سوی خداوند در زندگیشان حضور یافت و چه زیبا ایشان این حضور را درک کردند و شرایط مساعد این بانوی گرانقدر را پذیرفتند و بستند عهدی را که الگوی بشر در همه ادوار ماند.
شرایطی که همگان از آن باخبریم. ایشان از عفت، حجب، حیا، موقعیت اجتماعی، ثروت و خیلی از موارد دیگر برخوردار بودند اما پذیرفته شدند همان گونه که بودند نه کم و نه زیاد.
رسول گرامی اسلام(ص) با این مهم، آموزهای شدند برای آنهایی که درک و شعور پذیرش واقعیتهای زندگی را دارند. آنانی که در امر ازدواج باور دارند که تغییر شرایط افراد، امری محال است و باید پذیرفت هر آن چه هست. اینکه دم از تغییر دیگران بزنیم و بخواهیم عالمی نو بسازیم از انسان خاکی، محال است.
اینکه همکفو بودن در امر ازدواج مورد تأکید بسیاری از کارشناسان این مهم است، مورد پذیرش است اما تعیین این همکفو بودنها نباید دستاویز برخی افراد باشد که ازدواج را دستنیافتنی میدانند.
در روایات آمده است که حضرت خدیجه(س)، زنی تجارت پیشه، با شرافت و ثروتمند بود. افرادی را برای بازرگانی میگماشت و سرمایهای را برای تجارت در اختیارشان قرار میداد و مزدی به آنان می پرداخت. وقتی محمد(ص) به 25 سالگی رسید، ابوطالب به او گفت: من تهیدست شدهام و روزگار سخت شده است. اکنون کاروانی از قریش رهسپار شام میشود، کاش تو هم نزد خدیجه که مردانی را برای تجارت میفرستد، میرفتی و کار تجارت او را به عهده میگرفتی. خدیجه از راستگویی، امانت و اخلاق پسندیده محمد(ص) آگاهی یافت و در پی او فرستاد که اگر کار تجارت مرا عهدهدار شوی، بیش از دیگران به تو میپردازم و غلام خویش میسره را نیز برای دستیاریت میفرستم. حضرت محمد(ص) این پیشنهاد را پذیرفت و همراه میسره رهسپار شام شد، در این سفر بیش از سفرهای گذشته سود عایدشان شد.
در کتب آمده که حضرت خدیجه(س) قبلاً دو بار ازدواج کرده و همسرانش درگذشته بودند. بزرگان قریش همه علاقهمند به ازدواج با او بودند، مردان نامداری همچون عقبة بن ابیمعیط، ابوجهل و ابوسفیان از او خواستگاری کرده بودند و او موافقت نکرده بود.
از سوی دیگر، خدیجه(س) با محمد(ص) خویشاوند بود و نسب هر دو در قصی به هم میرسید، او اطلاعاتی از آینده درخشان محمد(ص) داشت و علاقهمند به ازدواج با او بود. خدیجه(س) به حضرت محمد(ص) پیشنهاد ازدواج کرد و محمد(ص) با موافقت عموهایش، این پیشنهاد را پذیرفت و در یک جمع خانوادگی ازدواج صورت گرفت، بنا بر قول مشهور در این هنگام خدیجه 40 سال و حضرت محمد(ص) 25 سال داشت.
مریم جویدراوی